تأملی دوباره در مسأله‌ شرور

بررسی دیدگاه‌های پروفسور جان هیک و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

جان هیک (2012-1922) فیلسوف بریتانیایی معاصر، اگرچه در خصوص کثرت‌گرایی دینی تأمل کرده و نام او با پلورالیزم دینی گره خورده، اما در خصوص دیگر مسائل دینی هم به تأملاتی پرداخته است. ماجرای شرور عالم، یکی از موارد مورد بحث جان هیک است. وی از منظری متفاوت به این موضوع پرداخته و آن را مورد مداقه قرار داده است.

او معتقد است که مسأله‌ شر امری ضروری برای تکامل انسان‌ها است. هیک می‌گوید که شر بر اساس اراده الهی در جهان وجود دارد. هدف خداوند از وجود این شرور آن است که نشان دهد مسیر تحمیل‌شده‌ای در زندگی انسان‌ها از سوی خدا وجود ندارد. بر این اساس در نظر جان هیک «شر» امری وجودی است. وی با معیار قرار دادن بحث آزادی انسان، ماجرای شرور را تحلیل می‌کند.

جان هیک بیان می‌کند که انسان مخلوقی است که گرایش به ارتکاب گناه در او وجود دارد، اما در عین حال می‌تواند در جهانی آمیخته با شر، به مدارج کمال بسیار بالا دست یابد. یکی از مسائلی را که وی در نظریه‌ خود به آن توجه کرده است، استقلال و حق انتخاب نوع بشر است. وی در نظریه‌ خود درصدد است، این موضوع را تشریح نماید که انسان در مقابل وجود نامتناهی خداوند باید به این خودآگاهی برسد که خالق هستی، او را در روی آوردن به خدا آزاد آفریده است.[i]

هیک معتقد است، با این خودآگاهی است که انسان می‌تواند به شکلی خلاقانه در عرصه‌ حیات، نقش واقعی خود را ایفا کند. وی برای آن‌که بتواند نقش شر را در تکامل انسان تشریح کند، تصوراتی ذهنی را پیش می‌کشد. تصور آن‌که خدا انسان را در حضور بی‌واسطه خود خلق کند، یکی از تصورات بیان شده از سوی جان هیک است. وی می‌گوید: اگر خداوند انسان را به نحو بی‌واسطه می‌آفرید، به گونه‌ای که انسان شاهد آفرینش خود به دستان خداوند می‌بود، لاجرم به قدرت و مهابت و جلال خداوند اذعان و اعتراف می‌کرد. در این صورت انسان چاره‌ای جز این اعتراف نداشت و هیچ‌گونه اختیاری در تصمیمش قابل تصور نبود. در این صورت، کمال انسان قابل تصور نبود؛ چرا که انسان هیچ تلاشی برای درک جلال خداوندی صورت نمی‌داد و در راه کمال، هیچ تأمل و تردیدی روا نبود. به باور جان هیک، خداوند انسان را به گونه‌ای خلق کرده است تا خود بتواند با تأمل و با استفاده از اختیار خود، به وجود خداوند و قدرت او علم پیدا کند.[ii]  

 به عبارت دیگر در صورت فرض فوق، مسیری برای کمال نبود تا او آن را بپیماید. واقعیت تصور فوق را جان هیک نوعی تحمیل تعریف می‌کند، که در آن صورت، انسان بی‌اختیار به سوی خداوند روی می‌آورد، او را می‌پرستید و در نتیجه تکامل معنا پیدا نمی‌کرد.

با ترسیم این تصویر از جهان است که جان هیک، واقعیت فعلی جهان را در مقابل تصور غیر واقعی آن می‌گذارد و به این نکته اذعان می‌کند که جهان واقعی، نوعی زمینه‌سازی برای رسیدن انسان به خودآگاهی است. به باور او، همین جهان با ویژگی‌ها، مشکلات و مصائب فراوانش، به گونه‌ای است که شرایط را برای خودآگاهی انسان فراهم می‌آورد و انسان را از راه اختیار خود، به کمال می‌رساند. جان هیک واقعیت موجود جهان را در مقابل تصور غیر واقعی فوق، نوعی زمینه‌سازی برای رسیدن انسان به خودآگاهی می‌داند و در نتیجه همین جهان را با همین واقعیات که در درون خود مصائب، مشکلات، خطرات و سختی‌ها دارد، عاملی برای شناخت انسان و کمال او می‌داند.

 جان هیک با این روش استدلالی نتیجه می‌گیرد که رشد اخلاقی و معنوی انسان از طریق پاسخ به چالش‌های موجود در جهان امکان‌پذیر است؛ زیرا که انسان در بهشت شاهد چالش نخواهد بود. وی از این طریق استدلال می‌کند که شرور عالم نیز چالش‌هایی هستند که به واسطه‌ آن‌ها، انسان می‌تواند تکامل بیابد.

به این ترتیب جان هیک بر آزادی بشر تأکید دارد و سعی می‌کند تا بر اساس اختیار و آزادی، شبهه شر را پاسخ گوید. او می‌کوشد نشان دهد که ناسازگاری بین وجود خداوند و شر در حیات بشر مشاهده نمی‌شود. او سعی دارد که با استدلال نشان دهد که بیشتر شرور موجود در عالم ناشی از اعمال انسان مختار است. زیرا اگر قرار باشد که موجودی از اختیار بهره‌مند باشد بالطبع باید فرصت ارتکاب به شر اخلاقی نیز به او داده شود، تا به این وسیله بتواند در دامنه اختیارش به نحوی آزادانه از شر دوری کرده یا به سمت آن روی آورد.

 جان هیک سپس، اساس استدلال خود را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند: «در خلقت بشر دو گزینه برای خالق وجود داشته است، گزینه اول آفرینش جهانی عاری از هرگونه شر و گزینه دوم، ایجاد جهانی که وقوع شر در آن ممکن باشد. اگر قرار بود که آفرینش از نوع اول باشد، وجود فاعل مختار در چنین عالمی معنا نداشت، و جهان به نوعی فعل عبث تلقی می‌شد. بنابراین جهانی که در آن فاعل مختار زندگی می‌کند به جهانی که در آن مخلوقاتی با این ویژگی زندگی نمی‌کنند، برتری دارد.»

استدلالی دیگر در توجیه شرور

جان هیک برای تبیین مسأله شرور، ماجرای فرضی دیگری را پیش می‌کشد. وی ابتدا جهانی را فرض می‌کند که خداوند در آن دائما به اصلاح شرور می‌پردازد و در اعمال انسان دخل و تصرف می‌نماید و به انسان‌ها اجازه نمی‌دهد که هیچ‌گونه شری از ناحیه آن‌ها صادر شود. بدیهی است که در این شرایط، هیچ فعل بدی اثر نامطلوبی نخواهد داشت. به طور مثال اگر کسی مرتکب سرقت شود، چنین عملی از جانب او صدمه مالی به هیچ فردی نخواهد زد، زیرا آن‌چه که به سرقت رفته سریعا برای صاحب آن جایگزین خواهد شد. یا اگر انسانی بخواهد انسان دیگری را به قتل رساند، فعل قتل هرگز واقع نخواهد شد، زیرا مثلا گلوله او در هوا ذوب می‌شود، یا تیغه چاقوی او به کاغذ تبدیل می‌گردد. سقوط اشخاص از بلندی، به آن‌ها لطمه‌ای نمی‌زند، چون به محض سقوط، سنگینی فرد گرفته شده و آرام بر زمین فرود می‌آید و به همین ترتیب می‌توان جهانی عاری از هرگونه درد و رنج را تصور کرد.

جان هیک این مسائل را بازگو می‌کند تا به این نتیجه برسد که «در چنین عالمی، صفات اخلاقی فاقد ارزش و اعتبار خواهند بود.» جان هیک با این روش استدلالی نتیجه می‌گیرد چنین حالتی بیانگر شرایط هولناکی از لحاظ اخلاقی است. دزدی بد نیست چون در نتیجه آن کسی ضرر مالی نخواهد دید. قتل معنا ندارد، چون کسی در اثر ارتکاب قتل نمی‌میرد.

جان هیک با پیش کشیدن مسائل اخلاقی، وجود شرور را نیز نعمتی برای جهان می‌داند. وی بر این باور است که جهانِ موجود، بهترین جهان ممکن است. بر همین اساس، وی مسأله‌ نسبی بودن شر را نیز پیش می‌کشد. وی عنوان می‌کند که اعتقاد به وجود خدایی که خیر محض، قادر محض، و عالم محض است، ما را به این نتیجه می‌رساند که خدایی با چنین ویژگی‌ها، قطعا بهترین جهان ممکن را خلق کرده است. لذا اگر دلیلی وجود داشته باشد که جهان موجود بهترین جهان ممکن نیست، آن‌گاه خداباوری ما نیز باطل خواهد شد.

به علاوه جان هیک این اعتقاد را نیز نمی‌پذیرد که خداوندی که خیر مطلق باشد باید حداقل بدترین شرور را در عالم از بین ببرد؛ زیرا چنین جهانی را از جهت پرورش روحی انسان، محیط مناسبی نمی‌داند. وی تأکید می‌کند که شرور نسبی هستند و در قیاس با یکدیگر است که یک شر، صفت بدتر بودن را می‌پذیرد.

جان هیک تشریح می‌کند که حتی اگر خداوند تمامی شروری را که به نظر ما بدترین هستند، از میان بردارد، به دلیل نسبی بودن شرور، هر شری که باقی بماند همان عنوان شر برجسته را خواهد پذیرفت. برای روشن شدن موضوع، او مثال‌هایی را بیان می‌کند. اگر خداوند هیتلر را در سنین کودکی از بین برده بود، ما به هر حال چنین صفتی، یعنی شرارت فوق‌العاده را به شخصی دیگری نسبت می‌دادیم که شاید در مقام مقایسه با هیتلر از لحاظ شرارت بسیار پایین‌تر بود.

به باور هیک، هیچ‌گاه شکایت‌ها و اعتراضات ما به خداوند تمامی نخواهد نداشت، مگر آن‌که جهانی که در آن زندگی می‌کنیم بهشتی بود که اختیاری برای بشر در آن مطرح نبود و هیچ مسؤولیتی بر عهده انسان‌ها نبود. جان هیک همانند تأکیدات گذشته خود، می‌گوید که در این صورت برای یک چنین جهانی هیچ تلاشی نمی‌توان تصور کرد. جهانی که در آن تلاشی جهت مبارزه با بدی‌ها صورت نمی‌گیرد و انسان‌ها برای رسیدن به نیکی‌ها و تحقق فضائل اخلاقی مجاهدت نخواهند کرد. این شرایط به تصور جهانی ایستا که پویایی در آن معنا ندارد منتهی می‌شود.[iii]

 

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و مسأله‌ عدمی بودن شرور

جان هیک اگرچه در بیان مسأله‌ شرور، قرابت‌های فکری با آیت‌الله جوادی آملی دارد، اما در پاره‌ای موارد نیز تفاوت دیدگاه‌هایی دیده می‌شود. جان هیک بر وجودی بودن شرور عالم انگشت نهاده بود. وی بر این باور بود که شرور عالم، تحقق عینی و خارجی دارند و اموری وجودی محسوب می‌شوند. آیت‌الله جوادی آملی اما این رأی را نمی‌پذیرند.

آیت‌الله در بیان مسأله‌ شرور بر این باورند که شر را باید اموری عدمی دانست و نه وجودی. به باور ایشان، صرف تحلیل مفهومی کمک می‌کند تا به عدمی بودن شر پی ببریم. به تعبیر ایشان «چون شر امری است عدمی و عدم نیازی به علت ندارد، بلکه نبود سبب خیر همان علت شر می‌باشد؛ پس شرور جهان هستی به فاعل حقیقی استناد ندارد.»

آیت‌الله جوادی آملی برای تبیین این موضع، این‌گونه عنوان می‌کنند که وقتی سخن از شر به میان می‌آید، بین دو امر نسبت‌سنجی می‌شود و بر اساس آن نسبت، یکی خیر تلقی می‌شود و دیگری عنوان شر می‌گیرد. لذا این به آن معنا نیست که وجود نفسی آن پدیده یک امر حقیقی است و شر لقب گرفته است؛ بلکه وجود قیاسی آن که در حقیقت وجود بالعرض است، نه وجود حقیقی و ذاتی، شر است.

آیت‌الله جوادی آملی بر عدمی بودن مسأله‌ شر این‌گونه استدلال می‌کنند: «تأمل کوتاه درباره شر به خوبی روشن می‌کند که مفهوم شر از یک امر عدمی انتزاع می‌شود؛ یعنی چیزی که قابل تحقق بود و استعداد دریافت وجود را داشت، اگر استعداد او به فعلیت نرسد یا بعد از فعلیت یافتن در اثر برخورد با چیزی از بین برود، مصداق شر تحقق یافته از این زوال فعلیت و از بین رفتن اصل هستی آن شی مفهوم شر انتزاع می‌گردد. همچنین اگر چیزی استعداد دریافت کمالی را داشت یا کمالی برای چیزی به فعلیت رسید و در اثر پدید آمدن حادثه‌ای آن کمال یافت نشد یا کمال یافت‌ شده از بین رفت، مصداق شر تحقق پیدا می‌کند و از این‌رو کمال هستی و از بین رفتن آن، مفهوم شر انتزاع می‌شود.

  یعنی اگر هیچ‌چیزی باعث از بین رفتن چیز دیگر یا از بین رفتن کمال آن چیز نگردد، هرگز مفهوم شر منشأ انتزاع حقیقی نداشته، مصداق نخواهد داشت و در این مطلب یعنی در عدمی بودن شر، صرف تحلیل مفهوم شر کافی است. هرگز یک امر وجودی از آن جهت که وجودی است و سبب زوال هیچ‌چیزی نمی‌شود، شر نخواهد بود.»

تحلیل دیگر آیت‌الله جوادی آملی در خصوص عدمی بودن مسأله‌ شر چنین است: «چون شر امری است عدمی و عدم نیازی به علت ندارد، بلکه نبود سبب خیر همان علت شر می‌باشد؛ پس شرور جهان هستی به فاعل حقیقی استناد ندارند؛ چنان‌ که وجود قیاسی برخی از اشیا نسبت به بعضی دیگر نیز وجود بالعرض خواهد بود؛ نه وجود حقیقی. یعنی از آن جهت که به غیر نسبت داده می‌شود، وجود جداگانه و حقیقی ندارد. پس اگر گفته شود که فلان پدیده نسبت به فلان شی شر است، این نه به آن معنا است که وجود نفسی آن پدیده که یک امر حقیقی می‌باشد، شر است؛ بلکه وجود قیاسی آن که در حقیقت وجود بالعرض است، نه وجود حقیقی و ذاتی، شر است و وجود قیاسی و بالعرض مانند امر عدمی، نیازی به سبب فاعلی ندارد. بنابراین برای شرور مبدأ حقیقی نخواهد بود و شر نیازی به مبدأ فاعلی ندارد؛ تا این‌که در پیدایش آن‌ها از واجب تعالی اشکالی مطرح شود که از خیر محض چگونه شر پیدا شد یا چنین چاره‌اندیشی شود که مبدأ حقیقی شرور موجودی است شریر به نام اهریمن.»[iv]

تأکید بر اختیار انسان

آیت‌الله جوادی آملی علاوه بر این‌که شر را امری عدمی می‌دانند، بر مسأله‌ اختیار انسان و کمال او نیز تأکید دارند. جان هیک با پیش کشیدن مسأله‌ اختیار انسان، کوشیده بود تا ماجرای شر را به امور وجودی نسبت دهد. این در حالی است که از منظر آیت‌الله جوادی آملی، اگرچه شرور اموری عدمی‌اند اما نافی اختیار انسان هم نیستند. ایشان بر این باورند: «نظام دنیا بر اساس حوادث خیر و شر و تزاحم منافع بنا شده است تا انسان با حسن اختیار خود تکامل و تعالی یابد. نشئه‌ای که یکسره خیر باشد دنیا نخواهد بود.»

جان هیک بر این باور بود که شرور و بلایا می‌تواند عاملی باشد تا انسان، اختیار و آزادی خود را نشان دهد و به واسطه‌ آن، به کسب کمالاتی نائل شود. آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص با انگاره‌ای که در خصوص نظام احسن هستی دارند، بر این باورند که حتی جهنم و دوزخ نیز جزء نعمات الهی محسوب می‌شوند و خداوند این امور را آفریده است تا کمال انسان به دست آید. به تعبیر ایشان، حتی جهنم، دوزخ، شیطان و وسوسه‌های موذیانه او برای نیل انسان به مقامات بلند انسانی لازم است. دوزخ باعث پرهیزکاری بسیاری از انسان‌ها می‌شود و می‌تواند انسان را به جایی برساند که پرهیزکاری فقط از سر عشق و محبت به خدا باشد.[v]

سخن آخر

جان هیک در تبیین مسأله‌ شرور عالم، مباحثی را طرح کرده که قرابتی با آرای آیت‌الله جوادی آملی نیز دارد. وی اما در برخی موارد رأیی را برگزیده که آیت‌الله جوادی آملی از منتقدان آن است. جان هیک بر وجودی بودن مسأله‌ شر حکم کرده است. این در حالی است که آیت‌الله بر عدمی بودن شرور استدلال می‌آورند و وجودی بودن آن را برنمی‌تابند. آیت‌الله جوادی آملی همچنین در تحلیل شرور و بلایا بر این باورند که شر را باید نسبت به هدف، شر نامید و نه نسبت به وسیله. به تعبیر دیگر، آن‌چه را که مانع رسیدن انسان به هدف می‌شود، می‌توان شر نامید؛ اما این به آن معنا نیست که هر ناملایمتی‌ را در جهان به عنوان شر تلقی کنیم. این در حالی است که جان هیک، تمامی ناملایمات عالم را در عِداد شرور قلمداد کرده و برای توجیه آن، دست به چاره‌اندیشی زده است.

جان هیک نیز مانند آیت‌الله جوادی آملی، مسأله‌ نظام احسن هستی را عاملی می‌داند که می‌توان بر اساس آن، به تبیین مسأله‌ شرور پرداخت؛ در حالی که آیت‌الله جوادی آملی، نظام احسن هستی را به گونه‌ای ترسیم می‌کنند که شرور در آن معنا و مفهومی ندارد و مسأله‌ای عدمی محسوب می‌شود. در تقریر جان هیک از نظام احسن، بلایا و مصائب به عنوان شرور محسوب می‌‌شوند و آن‌گاه ‌باید برای حل آن‌ها چاره‌اندیشی کرد. در حالی که در منظومه فکری آیت‌الله جوادی آملی، از این‌گونه مصائب در عالم هستی، با نام شر یاد نمی‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها

 

[i] نقل از مقاله: مسأله شر از دیدگاه جان هیک؛ سیده زهرا حسینی، دکتر کریم آتشگر، دکتر نرگس نظر نژاد؛ مطالعات اسلامی؛ فلسفه و کلام، سال چهل و هشتم، ش پیاپی 96، بهار و تابستان 95؛ صص41-63اغلب ارجاعات این بخش از همین مقاله است.

[ii] دیویس، درآمدی بر فلسفه دین، صص82-83

[iii] تالیا فرو، فلسفه دین در قرن بیستم، ص508

[iv] آیت‌الله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج3، ص631

[v] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج13، صص569-570

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.