بررسی چیستی وحی در آرای فرانک دیویس و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

تجربه‌ای نه مانند دیگر تجربه‌های دینی

تجربه‌های دینی، یکی از مباحث عمده‌ای است که فیلسوفان و دین‌شناسان، مورد مداقه قرار داده‌اند. برخی آن را داری حجت و دلیلی بر وجود خداوند می‌انگارند و برخی نیز با بی‌مهریِ تمام با آن مواجه می‌شوند و ارزشی معرفتی برای آن در نظر نمی‌آورند.
کارولین فرانک دیویس از جمله متفکرانی است که تجربه دینی را مورد مطالعه‌ قرار داده است. وی کتابی را در این خصوص نگاشته و در آن استدلال کرده که تجربه‌ دینی می‌تواند دلیل و حجتی بر وجود خداوند باشد. «ارزش معرفت‌‌شناختی تجربه دینی» عنوان کتاب او است. هدف اصلی او از نگارش این کتاب بررسی توان اثبات‌کنندگی تجربه دینی است. پرسش اصلی او این است که آیا تجربه دینی -به گونه‌ای که شخص بتواند باور خود را به وجود خدا بر آن مبتنی کند- می‌تواند دلیل، شاهد و گواه برهان یا قرینه‌ای بر وجود خداوند باشد، یا خیر؟
دیویس در پاسخ به این‌که اساسا چه دلیلی بر وجود خدا هست، به تجربه‌ دینی تمسک کرده است و آن را به عنوان دلیل بر وجود خدا مطرح می‌کند.
دیویس برای ورود به بحث خود، بر آن است تا انواع تجربه‌ دینی را برشمرد. ارائه مرز مشخصی که تجربه‌های دینی را از غیر دینی مشخص سازد، همواره با دشواری‌هایی مواجه بوده است. از این‌رو برخی ترجیح داده‌اند به جای ارائه تعریفی جامع و مانع از تجربه دینی، انواع آن را بیان کرده و ویژگی‌های هر یک را بررسی کنند. دیویس نیز در پژوهش خود همین شیوه را پیش گرفته و با بیان انواع تجربه دینی، کوشیده است ارزش معرفتی و نیروی اثبات‌کنندگی آن‌ها را نشان دهد.
یکی از عمده‌ترین و مهم‌ترین تجارب دینی، «تجارب وحیانی» است که دیویس نیز در این خصوص به نحو مبسوطی سخن گفته است.
تجربه وحیانی از دیدگاه دیویس
دیویس در بیان تجربه‌ وحیانی بر این باور است که این نوع از تجربه، تمامی تجارب دینی دیگر را تحت پوشش قرار می‌دهد. وی در بیان ویژگی این نوع از تجربه می‌گوید: «این دسته از تجربه‌های دینی آن‌چه را صاحبان تجربه، به یقین رسیدنِ ناگهانی، الهام، وحی، روشنگری، مشاهده عرفانی و بارقه‌ بصیرت می‌نامند، در بر می‌گیرند.»
به باور دیویس، علائم و مشخصه تجربه‌های وحیانی از این قرار است:
1-معمولا ناگهانی و کوتاه‌مدت‌اند، اگرچه ممکن است پیامدهای آن‌ها یک عمر باقی بمانند.
2-به نظر صاحب تجربه، معرفت ادعاشده جدید بدون واسطه به دست آمده، نه از طریق استدلال یا ادراک.
3- معمولا به نظر صاحب تجربه، معرفت ادعاشده جدید را عاملی بیرونی «سیل آسا» یا «رگبارگونه» بر او فروریخته است.
.4- وحی‌ها با یقین مطلق، حتی از جهاتی بیش از یقینی که با ادراک حسی ملازم است، همراهند.
5- غالبا ادعا می‌شود که بصیرت‌های به دست آمده را نمی‌توان در قالب الفاظ بیان کرد.
دیویس سپس برای ترسیم تجارب وحیانی، از گفتارهای افرادی سخن به میان می‌آورد که نحوه‌ای از تجارب دینی را به دست آورده‌اند. وی از «دی. تی سوزوکی» نقل می‌کند که از آیین ذن بودیست سخن می‌گوید. وی تجربه ذن بودیست را از «ساتوری» این‌گونه توصیف می‌کند:
«ساتوری عبارت است از آشکار شدن ناگهانی حقیقتی جدید برای ذهن که پیش از آن غیر قابل تصور بوده است. ساتوری یک فروپاشی ذهنی است که پس از روی هم انباشته‌ شدن مواد عقلی و استدلالی فراوان، ناگهان رخ می‌دهد. وقتی این انباشتگی به حدی از ثبات رسید و کل عمارت در آستانه سقوط قرار گرفت، آن‌گاه بنگر که افقی تازه برای بررسی‌های کامل گشوده می‌شود.»
ساتوری از لحاظ دینی، تولدی است دوباره و از لحاظ عقلی، دستیابی به دیدگاهی تازه.
دیویس، این تجربه‌ عمیق را از امر متعالی به عنوان نمونه و شاهدی بر تجربه‌ وحیانی عنوان می‌کند. وی اما بر این نکته نیز تاکید می‌کند که همه‌ تجربه‌های وحیانی به شهرآشوبی این تجربه‌های روشنگرانه عرفانی نیستند. اما البته همه آ‌ن‌ها در دو ویژگی «بی‌واسطه بودن» و «یقینی بودن» مشترک‌اند.
دیویس به عنوان یکی دیگر از ویژگی‌های تجارب وحیانی، بیان‌ناپذیری را عنوان می‌کند. وی بر این باور است که برخی دیگر از تجارب ممکن است هرگز کلامی برای بیان معرفت مورد ادعای خود نیابند که در چنین مواردی ادعای معرفتی‌ای که آن تجربه بتواند به عنوان شاهد و دلیل آن به کار رود، وجود ندارد و آن تجربه حقیقتا وصف‌ناپذیر است. وی اما بر این باور است که در بیشتر موارد، صاحب تجربه ادعاهای معرفتی مشخصی دارد.
این عبارت را بنگرید که چگونه تجربه‌ خود را با دیگران در میان می‌نهد: «در حال گوش دادن به موعظه‌ای در کلیسای سنت ماری بود که به وجود خدا یقین کردم. احساسات در پایین‌ترین حد ممکن بود. این احساس یقین اساس عقلی نیز نداشت. فقط این بود که می‌دانستم که واعظ حقیقت را می‌گوید.»
دیویس بر اساس همین‌گونه از روایت‌ها از تجارب دینی است که معتقد است این ادعاها غالبا ماهیتی شخصی دارند و گاهی کاملا اختصاصی‌اند، مانند وقتی که قدیسه ترسا می‌گوید: «من در مورد تأسیس صومعه سنت جوزف تعالیم و الهاماتی از پروردگار دریافت کرده‌ام.»
دیویس اما تجربه‌های دینی را در محک با آموزه‌ها و تعالیم دینی به گونه‌ای ترسیم می‌کند که گویی نیازی به محک و داوری تجربه‌های دینی وجود ندارد. وی این‌گونه عنوان می‌کند: «شاید عجیب باشد که این تجربه‌های وحیانی که الهام‌بخش یقین شدیدی است، همان تجربه‌ای است که مراجع معنوی معمولا اعتمادی به آن ندارند. این تجربه‌ها نیز، همانند مکاشفات غیر دینی، منابع غیر معتبری برای معرفت و در معرض اتهام محسوب می‌شوند؛ مگر آن‌که خلاف آن اثبات شود. وی مثالی را از کلیساهای مسیحی عنوان می‌کند که بر اساس آن، تجربه‌های دینی را با آموزه‌های مسیحی محک می‌زده‌اند. در کلیسای کاتولیک رومی، این سنت دیرپا وجود دارد که الهام‌های ادعا شده را در بوته آزمون‌هایی سخت می‌نهند که بسیاری از آن آزمون‌ها در بر دارنده همان نوع ملاک‌هایی است که ما در مورد هر ادعای ادراکی به کار می‌بریم.
دیویس، ملاک یقینی بودن این تجارب را این‌گونه برمی‌شمرد: «یقینی بودن این تجارب، به واسطه عواملی مانند سازگار بودن با تعالیم کلیسا و صداقت، سلامت، تحصیلات و معنویت صاحب تجربه اثبات می‌شود؛ حتی در این صورت نیز، آن امورِ اختصاصی که از طریق تصاویر و صداها برای صاحب تجربه کشف می‌شود، چندان معتبر تلقی نمی‌شود؛ مثلا مایستر اکهارت می‌نویسد: الهام‌های اختصاصی که از طریق فرشتگان یا اشراق‌های خاص حاصل می‌شود چه بسا فریبنده باشد، ولی معرفت دومی نیز وجود دارد که به اندازه بهتر و مفیدتر است و غالبا برای همه کسانی که در محبت به کمال رسیده‌اند، دست می‌دهد. و این وقتی است که آدمی از رهگذر محبت که میان او و خدایش وجود دارد، چنان یکسره بر خدا اعتماد کند و به او یقین داشته باشد که نتواند شک بورزد.
دیویس عنوان می‌کند که سنت‌های دینی دیگر نیز چنین تردیدهایی را درباره تجربه‌های وحیانی داشته‌اند؛ مثلاً در آیین بودایی، «متانادو بهیکهوی راهب»، هشدار داده است که بصیرت‌هایی که مراقبه‌کنندگان گمان می‌کنند به دست آورده‌اند، در بیشتر موارد خطاست؛ چنین «شهود»هایی تنها در صورتی پذیرفته می‌شوند که صاحب تجربه به مرحله بسیار پیشرفته‌ای از مراقبه رسیده باشد و مراقبه‌کنندگان عالی‌رتبه دیگری نیز از آن شهود برخوردار باشند. یا آن‌که صاحب تجربه از کودکی استعداد «شهود» داشته باشد و بنابراین، به قابل اعتماد بودن مشهور باشد.
تجارب وحیانی در اندیشه آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی
آیت‌الله جوادی آملی در مواجهه با تجارب دینی، مناط و معیارهایی را برشمرده‌اند. ایشان در این خصوص، میان انواع تجارب تفکیک می‌نهند. به عنوان نمونه، تجارب وحیانی هیچ‌گاه در عِداد سایر تجارب عرفانی تفسیر نمی‌شوند. به باور آیت‌الله جوادی آملی، همان‌گونه که تجربه دینی مؤمنان در مسائل دینی با وحی انبیا فرق دارد، تجربه عرفانی و شهودی عارفان نیز با وحی انبیا متفاوت است.
آیت‌الله برای نشان دادن این تفکیک، ابتدا دو بخش از عرفان را تبیین می‌کنند. در تحلیل ایشان، عرفان دارای دو بخش است؛ بخش عملی و بخش نظری. بخش عملی عرفان، رابطه و وظایف انسان را با خود، جهان و خدا توضیح می‌دهد. در این بخش از عرفان، بیان می‌شود که انسان چگونه می‌تواند به قله‌ منیع انسانیت یعنی توحید برسد. از کجا سلوک را شروع، و چه منازل و مراحلی را به ترتیب طی کند تا به مرحله‌ای برسد که جز خدا چیزی نبیند. به دیگر سخن، عارف در بخش عملی به جایی می‌رسد که به وحدت شهود، راه می‌یابد، اما در بخش نظری عرفان، جهان‌بینی عارف بیان می‌شود.
عارف وقتی به سیر و سلوک و تجربه عرفانی مشغول است، حقایقی برای او کشف می‌شود و محصولات حال یا گذشته خود را در خواب یا بیداری، در مثال متصل یا منفصل می‌یابد. وقتی وی چیزی را یافت، معیاری می‌طلبد که با آن مشهودهای خود را بسنجد؛ زیرا بسیاری از عارفان در شهود با یکدیگر اختلاف داشته و دارند و گاهی مشخص می‌شود که مشهود عارف اشتباه است. از این‌رو، به معیار و میزانی نیاز دارد تا مشهودات صحیح و ربانی را از مشهودات باطل و شیطانی جدا کند.
آیت‌الله جوادی آملی بر این نکته تاکید می‌کنند که اگر عارفان در سیر و سلوک، تابع شریعت و ولایت اهل بیت(ع) باشند و راه صحیح را طی کنند، گوشه‌ای از علوم شهودی انبیا و اولیا به آن‌ها می‌رسد، چنان که گوشه‌ای از علوم حصولی به آن‌ها رسیده است.
اما باید توجه داشت که وحی با تجربه عرفانی فرق دارد؛ زیرا اولاً در بین انبیا اختلافی نیست؛ بلکه یافته‌های انبیاء با یکدیگر اتفاق دارد و موافق هم است. از این رو در قرآن کریم آمده است: مُصدقاً لما بَینَ یَدیه؛ یعنی پیامبر پسین پیامبر پشین را تصدیق می‌کند؛ چنان که پیامبر سابق به پیامبر آینده بشارت می‌دهد. ثانیاً اگر در برخی موارد یافته‌های انبیاء اختلاف دارد، آن اختلاف نیز پیش بینی شده است. (نسخ)
بنابراین وحی، سنخ خاصی از علوم شهودی است که با مشاهدات عرفا فرق دارد؛ زیرا عرفا در شهود خود دچار اختلاف و خطا می‌شوند.
حقیقت وحی
دیویس با کنار هم نهادن تجربه دینی و «وحی» به نتایجی نائل آمده بود. وی در پاره‌ای موارد حتی شک را در امر وحیانی متصور بود. اما آیت‌الله جوادی آملی میان تجارب عرفانی و «وحی» تفکیک می‌نهند و بر این باورند که «وحی» از سنخ علم حضوری و کامل‌ترین مراتب آن است که انسان با جان و دل آن را می‌بیند. وحی، عبارت است از مشاهده حقیقتی که آن حقیقت، مقوم هستی انسان است، و انسان با علم حضوری ناب، مقوم هستی خود را که خدا و کلام خدا است می‌یابد، چنان که خود را می‌یابد. وحی، یافتن است و پیامبر وقتی وحی را می‌یابد، یقین دارد که یافته او وحی است. از این‌رو، وحی از سنخ تجربه دینی نیست که اولا نیاز به مشاهده مکرر داشته باشد و ثانیا در ابتدا همراه با شک باشد.
آیت‌الله جوادی آملی، ویژگی ممتاز وحی را یقین‌آور بودن می‌دانند. این ویژگی نیز دارای دو خصیصه‌ ممتاز است. توضیح آن‌که تجربه در صورتی یقین‌آور است که دو امر در آن تحقق پیدا کند؛ امر نخست، تکرار مشاهده است و امر دوم، وجود یک قیاس خفی در تجربه است.
بنابراین تجربه زمانی یقین‌آور است که انسان با تکرار، چیز معینی را درک کند، اما وحی نیاز به تکرار ندارد؛ بلکه نخستین بار که جرقه می‌زند، با یقین علمی و شهودی همراه است.
مصونیت وحی از خطا
از دیگر ویژگی‌های تجارب وحیانی، مصونیت از خطا است. آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص این‌گونه عنوان می‌کنند: «پیامبر وقتی وحی را دریافت می‌کند، چون واقع را آن‌گونه که هست می‌یابد، هرگز در تلقی آن خطا نمی‌کند. خطا در جایی است که باطل در آن‌جا راه دارد، چنان‌که شک در جایی متصور است که جز حق، چیز دیگری نیز در آن موطن راه داشته باشد؛ لیکن در موطن وحی، باطل راه ندارد. از این رو نه خطا متصور است و نه شک.»
آیت‌الله جوادی آملی برای ترسیم دقیق این ویژگی، عنوان می‌کنند که وحی نبوی در سه مقطع از هر خطا و اشتباهی مصون است؛ 1- در مرحله دریافت کلام خدا 2- در مقطع حفظ و نگهداری کلام خدا 3- در مرحله املا و ابلاغ پیام الهی به دیگران.
با ذکر این سه است که ایشان ادعا می‌کنند که پیامبر اکرم(ص) همان‌گونه که از شک و خطا در همه مراحل معصوم است، از عصیان نیز قطعا معصوم است.
آیت‌الله در پایان، این نکته را یادآوری می‌کنند که تجربه دینی که بعضی آن را مطرح کرده‌اند، برای پیروان دین است، نه برای رهبران معصوم و دین‌آور (انبیا) که دین را از طرف ذات اقدس الهی آورده‌اند؛ زیرا آنان به کمک وحی به حقانیت دین الهی می‌رسند، نه با تجربه؛ ولی پیروان دین‌دار، ممکن است مسائل دینی را بیازمایند.
تجربه دینی و استدلال برهانی
آیت‌الله جوادی آملی پس از تمایزی که میان تجربه دینی و وحی قائل می‌شوند، ویژگی‌های تجربه دینی را نیز برمی‌شمرند. به باور ایشان، هر تجربه‌ دینی می‌باید به محک عقل و استدلال مورد ارزیابی قرار گیرد. به اعتقاد آیت‌الله، اگر پای استدلال را از شهود عرفانی کوتاه کنیم، هر ادعایی را ‌باید پذیرفت و هر سخن باطلی را چشم‌بسته مورد پذیرش قرار داد. از این‌رو است که استدلال، جایگاه ممتازی می‌یابد و نادیده انگاشتن آن، سبب‌ساز گمراهی‌هایی می‌‌شود.
ایشان در این خصوص عنوان می‌کنند: «کسی که از شهود بی‌بهره است، تنها در صورتی می‌تواند به مشهود دیگری آگاهی و یقین پیدا کند که بر وجود آن برهان اقامه نماید. این برهان یا به طور مستقیم بر حقیقت مشهود اقامه می‌شود؛ مانند براهینی که در اثبات وجود خداوند است یا آن‌که پس از اثبات عصمت صاحب کشف در مراحل سه‌گانه دریافت وحی، حفظ و ابلاغ، با وساطت گفتار معصوم به نتیجه می‌رسد.»
به باور آیت‌الله، تجربه دینی به صرف این‌که یک شهود وجدانی است، برای صاحب شهود یا غیر آن، یقین علمی به بار نمی‌آورد. صاحب شهود تنها در صورتی به مشهود خود یقین پیدا می‌کند که در حین شهود، از حق‌الیقین برخوردار باشد. در غیر این صورت، باید پس از شهود، با برهان عقلی بر مشهود خود استدلال نماید.
شهود یقینی و غیر یقینی
آیت‌الله جوادی آملی، رسیدن به مرتبه‌ شهود یقینی را نیز مرحله‌ای می‌دانند که هیچ‌گونه شکی در آن ایجاد نمی‌شود. به باور ایشان، نائل آمدن به مرحله‌ شهود یقینی، تمامی شک و اضطراب‌ها را بر خواهد چید. به تعبیر ایشان «تنها شهود کسی با یقین همراه است که مشهود او از تزلزل و اضطراب مصون بوده و دارای ثبات و کلیت باشد. بنابراین برای اهل شهود، یقین از طریق وصول به حقایق –و نه مفاهیم- عقلی و امور فائق بر آن حاصل می‌شود و یقینی که با شهود این حقایق به دست می‌آید، یقین روان‌شناختی نیست، تا در کنار ظن، شک و وهم مطرح شده، در نتیجه احتمال صدق و کذب برای آن باقی باشد. بلکه یقین معرفتی است، به این معنا که ضرورت صدق آن به عنوان یک واقعیت و حقیقت عینی و خارجی، بر انسان محیط است، به صورتی که راهی برای تردید و شک در آن باقی نمی‌گذارد.
به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی «کسی که به شهود عقلی و فوق آن نائل می‌شود، حضور نامحدود حقایق عقلی را از همه‌سو می‌یابد و در نتیجه مجالی برای تردید و شک نمی‌یابد.»
تعبیر آیت‌الله چنین است که «اگر خورشید عقل در صحنه جان سالک طلوع نماید، فرصت بازیگری از شیاطین وهمی و خیالی گرفته می‌شود، بلکه در این حال قوای وهمی و خیالی، انسان در مشایعت حقایق به امامت و راهبری عقل اقتدا می‌نماید.»
آیت‌الله جوادی آملی، هم شهود قلبی را در این راه مورد توجه قرار می‌دهند و هم بر جایگاه عقل، مُهر صحه می‌گذارند. به باور ایشان، با این دو بال است که می‌توان مکاشفات عرفانی و تجارب دینی را در مسیر صواب مشاهده کرد. به تعبیر ایشان «تردید و تزلزل و اضطراب، گاهی در متن شهود نیز راه دارد و زوال آن جز با شهود حقایق عقلی ممکن نیست و سالک اگر در این مسیر، خود توان اتصال با حقایق عقلی یا انسان‌های واصل به آن حقایق را پیدا کرد، به بطلان مشاهداتی که حاصل بازیگری وهم و خیال است و در پیشینه زمینی و خاکی آدمی ریشه دارد، پی می‌برد و به حقایق برزخی عالم نیز آگاه می‌گردد و اگر از این توفیق بازماند، در شهود بیراهه می‌رود.
به بیان دیگر او در حال شهود، گمراهی است که نمی‌تواند راه را از بی‌راهه بازشناسد و اگر چاره‌ای برای او مانده باشد، تنها پس از اتمام جذبه یا پس از رهایی از شر شیاطینی است که بر او سلطه یافته‌اند. در این حال او می‌تواند یافته‌های خود را با مفاهیم عقلی که حاصل دیدار بعید و دور حقایق است، توزین نماید و به آن مقدار از یافته‌ها که به برهان حمایت شود، یقین پیدا کند و آن مقدار که برهان بر بطلان آن گواهی می‌دهد، طرد نماید و به آن‌چه از دو طرف برهان بیرون است، همچنان به دیده تردید و شک بنگرد.»
تأکید آیت‌الله جوادی آملی بر معیارهای عقلی به گونه‌ای است که هیچ‌گونه شهودی را خلاف معیارهای عقلی نمی‌پذیرند. به تعبیر ایشان «تجربه‌های درونی کسانی که از شهود عقلی و فوق آن محروم هستند، در هیچ فرضی با موازین و معیارهای درونی، ارزش علمی پیدا نمی‌کند و از این جهت نمی‌تواند به عنوان برهان بر خدا یا بر هر امر دیگری که به شهود در می‌آید، مطرح شوند. تنها در صورتی که شخص شاهد واصل از معرفت عقلی برخوردار باشد، می‌تواند با میزان عقلی، در مورد صحت و سقم آن تجربیات به طور مستقیم یا غیر مستقیم داوری نماید.»
مراد آیت‌الله جوادی آملی از داوری غیر مستقیم عقل، همان داوری است که به استعانت اقوال معصومان(ع) پس از اثبات عقلی توحید و نبوت حاصل می‌شود.
نتیجه‌گیری
دیویس میان تجارب دینی و وحی، تفکیکی قائل نیست. او همان ویژگی‌هایی را که برای تجارب دینی برمی‌شمرد، بر قامت وحی نیز برازنده می‌داند. این در حالی است که آیت‌الله جوادی آملی بر این خطا تاکید می‌کنند و از آن بازمی‌دارند. آیت‌الله جوادی آملی، سنخ وحی را کاملا متمایز از سایر تجارب عرفانی و دینی می‌دانند و برابر نهادن این دو را صحیح نمی‌دانند.
دیویس، تجارب دینی را عمده‌ترین دلیل بر اثبات وجود خدا می‌داند. وی بر این باور است که کشف‌های معنوی، می‌تواند ما را به اثبات امری متعالی رهنمون کند. این سخن اگرچه می‌تواند سویه‌های صحیح و صوابی داشته باشد، اما بی‌شک تمامی حقیقت را بازگو نمی‌کند. آیت‌الله جوادی آملی، کشف‌های معنوی و تجارب دینی را در پرتو آموزه‌‌های دینی و وحیانی مورد قبول و پذیرش می‌دانند. به باور ایشان، تجارب دینی تنها زمانی که با محک آموز‌ه‌های دینی مورد بررسی قرار گیرند، می‌توانند یقین‌آور و حجیت‌بخش باشند.
آیت الله جوادی آملی همچنین بر برهان و استدلال در تجارب دینی انگشت تأکید می‌گذارند. ایشان، دوری گزیدن از عقل برهانی را در تجارب دینی سبب‌ساز وهم و خیال می‌دانند. این بر خلاف، رأیی از که دیویس آن را برگزیده بود. دیویس، راهکار دقیقی را برای تفکیک میان کشف اصیل و غیر اصیل ننهاده بود. این در حالی است که آیت الله جوادی آملی، تمامی هم خود را به این موضوع معطوف کرده و از گمراهی‌های مسیر بازداشته‌اند.
پی‌نوشت‌ها

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.