بررسی رویکردهای ویکتور فرانکل و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

تأملی در ساحات مختلف دینداری

«ویکتور امیل فرانکل» (1997-1905) روان‌پزشک اتریشی و پدیدآورنده «معنادرمانی» است. وی در ایده‌های خود در خصوص معناگرایی و معنادرمانی، به مسأله‌ دین نیز توجه کرده بود. او معتقد بود که انسان در ناهشیار خود، گرایشی به امور معنوی و روحانی دارد. برخلاف فروید و یونگ که از ناهشیاری‌های انسان سخن می‌گفتند اما آن را صرفا به امور مادی اختصاص می‌دادند، فرانکل بر امور روحانی و معنوی تاکید می‌کند.
فرانکل اموری والا و متعالی چون عشق، آزادی، اختیار، مسؤولیت‌پذیری، ابد‌یت‌طلبی و ... را در ناخودآگاه انسان جست‌وجو می‌کند و بر آن است تا این امور را فهم‌پذیر سازد. وی با تأکید بر این موارد، باور دارد که آدمی نه محکوم عوامل جبری گذشته است و نه حتی اسیر وراثت دوران کودکی. بلکه نهادی در وجود انسان قرار دارد که می‌تواند همه‌چیز را تحت آن قرار دهد.
از آن‌جا که فرانکل در روان‌درمانی خود همواره بر «معنی‌جویی» تأکید دارد، دین را نیز در همین راستا تعریف می‌کند. به باور او دین تکاپوی بشری برای یافتن معنایی غایی یا نهایی در زندگی است. یعنی رفتن به سمت دین برخاسته از درون فرد است و او به سوی انتخاب دین حرکت می‌کند نه این‌که چیزی او را به این امر واداشته باشد. به بیان دیگر دین‌باوری نه تنها از سر جبر نیست، بلکه در نهایتِ آزادی و از سر مسؤولیت‌پذیری است و این در مورد همه انسان‌ها صادق است؛ زیرا یک احساس مذهبی عمیق و ریشه‌دار در اعماق ضمیر ناهشیار (یا شعور باطن) همه انسان‌ها وجود دارد.
فرانکل تمامی همت خود را معطوف این داشته که نشان دهد دین امری درونی است. وی بر همین اساس می‌گوید: «احساسات دینی اموری عارضی و تحمیل‌شده از بیرون نیست بلکه ریشه در ناهشیاری روحانی ما دارد. پس دینداری همزاد و همراه آدمی است. همین‌طور می‌توان گفت دینداری «هم‌بسته» آدمی است. همواره بین انسان و دین نسبت خاصی وجود دارد که اگر فرد مجال بروز به آن بدهد، قطعا به نحوی مطلوب ظاهر می‌شود و اگر این فرصت را از بین ببرد و این امر درونی را سرکوب کند، این میل در اشکال انحرافی از قبیل خرافات ظهور خواهد کرد. تأکید فرانکل بر این است که این حس درونی نهایتا بروز خواهد کرد، اما اگر به شکل صحیحی هدایت نشود، به شکل‌های ناقص و خرافی درمی‌آید.
زمینه‌های بروز دینداری
فرانکل پس از انتساب تام و تمام دینداری به امور درونی، بر آن است تا زمینه‌های بروز این امر درونی را نیز بیان کند. وی برای این منظور، به عواملی اشاره می‌کند که بر اساس آن، دین از نهاد انسان سر بر می‌آورد و ظهور می‌کند. وی در این خصوص عنوان می‌کند: «از آن‌جا که هر امر فطری و درونی برای فعلیت یافتن و به عرصه حضور آمدن نیازمند زمینه و بستر مناسبی است، دینداری نیز شرایطی را می‌طلبد تا بتواند خود را نشان دهد. بدیهی است که این شرایط برای افراد مختلف، متفاوت خواهد بود.
گاهی کسی در کشتی با آسودگی خیال و به آرامی نشسته است و ناگهان میان امواج سهمگین دریا اسیر طوفان می‌شود، در آن لحظات سخت که راه به جایی نمی‌برد و امیدی به هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند داشته باشد، این فروغ امید در دلش به خوبی روشن می‌شود و او به یاد می‌آورد خدایی دارد که تنها از او می‌تواند طلب کمک کند. به تعبیر کلی، سختی‌ها و شداید یکی از بهترین و مناسب‌ترین بسترهای ظهور خداباوری‌اند.
فرانکل، تأکید خود در بروز امور دینی را بر روی شدائد و سختی‌های عالم قرار داده است. وی در جای دیگری همین ایده را این‌گونه بیان می‌کند: «گاهی روبه‌رو شدن با مرگ، به شکلی جدی چنین زمینه‌ای را مهیا می‌کند تا دین و توجه به خدا بروز پیدا کند. مثل کسی که به بیماری لاعلاجی چون سرطان یا بیماری‌هایی از این قبیل مبتلا شده است و یقین می‌کند که از دست هیچ‌کسی هیچ‌کاری برنمی‌آید و مرگ در یک قدمی است. در این حالت انقطاع نیز، همچون مورد قبلی میل به خداباوری آشکار می‌شود و فردی که پاسخ مثبت به آن می‌دهد به آرامشی وصف‌ناشدنی دست می‌یابد که بر مبنای هیچ معیار علمی کنونی قابل توجیه و تفسیر نیست جز این‌که این کشش در درون ناهشیار فرد به طور فطری موجود بوده و اینک مجال بروز یافته است. بر این اساس، فرانکل معتقد است که یکی از بسترهای ظهور دین، بیماری است.
فرانکل بر این مهم تأکید دارد که خداوند امانت دینداری را درون همه انسان‌ها به ودیعه گذاشته است و آن‌ها باید با ایجاد زمینه‌های مناسب به این ساحت وجودی اجازه خودنمایی و ظهور بدهند.
فرانکل اما با تأکیدی که بر امور درونی در دینداری دارد، بر این باور است که پلورالیزم دینی نیز نمی‌تواند راهی به مقصود داشته باشد. توجیه وی برای این ادعا چنین است: «واضح است که اگر قرار است دین زنده بماند، باید کاملا شخصی باشد.» وی با تأکید بر شخصی‌‌ بودن امر دینداری، تکثر و تنوع را در این خصوص برنمی‌تابد.
فرانکل، با برجسته‌سازی اعتقادات دینی موافقتی ندارد. وی تمامی دین را به امور درونی و فردی معطوف می‌کند و بر این باور است که اعتقادات، نمی‌تواند وجود انسان را از ظلمت و تاریکی رهایی بخشد. به باور او «با مفهوم‌سازی فلسفی و کلامی نمی‌توان تبلیغ خداباوری کرد و این خطایی آشکار است که گمان کنیم خداوند نیازمند رفتارها و اعتقادات ما است. خدایی که تنها دغدغه خاطرش تعداد معتقدانش باشد، قهرا راه‌گشای عمل نخواهد بود و چنین دستوری نه تنها بر اساس تحریف هر مفهوم منطقی از معبود است، بلکه مهم‌تر این‌که محکوم به شکست است. فرانکل بر اساس این مبنا، حصرگرایی را نیز نمی‌پذیرد و بر این باور است که برای خداباوریِ مردم، نمی‌توان آن‌ها را در یک کلیسای خاص دعوت کرد.»
وی سپس در تبیین این مدعای خود عنوان می‌کند: «نباید چنین تصوری ایجاد کرد که تنها یک فرقه ناجیه است و مصاب و دیگران ضاله‌اند و گمراه. بلکه اصل بر این است که در قوم نخست، خدا را به گونه‌ای قابل باور ترسیم نماییم و خود دعوت‌کننده نیز با اعتقاد و اعتبار عمل کند تا بتواند مؤثر واقع شود زیرا خداباوری و دعوت به خدا از مقوله اعمالی که با صدور فرمان حاصل می‌شوند، نیستند.»
وی در تحلیلی دیگر بر این موضوع، عنوان می‌کند: «نمی‌توان حکم کرد که خدا را باور کنید. بلکه خداباوری از آن دسته رفتارهایی است که نیاز به ایمان، امید، عشق و اراده در خود فرد دارد.»
بیشترین تأکید فرانکل بر رابطه فرد با خدا و برقراری چنین ارتباطی است. مهم آن است که آدمی به این نیازِ ناهشیار، آگاهی یابد و به آن پاسخ مثبت دهد تا فروغ دین بر هستی آدمی بتابد و او را به سمت معنای ژرف زندگی سوق دهد.
تعریف خدا
با این پشتوانه‌ فکری است که ویکتور فرانکل، به تحلیل مفهوم «خدا» نیز می‌پردازد. او وقتی که به مفهوم خدا نظر می‌کند نیز با دیدی درونی و کاملا شخصی و فردی به مواجهه می‌پردازد. به تعبیر فرانکل «خداوند شریک صمیمی‌ترین و خودمانی‌ترین گفت‌وگوهای تنهایی ما است. هرگاه که با خودمان در کمال صداقت و نهایت تنهایی سخن می‌گوییم، آن‌کس که خود را برای او بیان می‌کنیم، شاید بتوان خدا نامید.» در این تصویر نیز تأکید فرانکل بر روابط فرد با خدا است و نه بیان اوصاف و ویژگی‌های خداوند.
در و‌اقع او به جنبه‌های اعتقادی به خدا که چگونه تصویری باید از خداوند داشت و این‌که آیا اساسا می‌توان تصویری داشت یا نه و ... نمی‌پردازد و تنها به آن بخشی توجه دارد که در رفتار فرد مؤثر است. از این رو است که بیشترین پافشاری را نیز در ارتباط فرد با معبودش دارد. زیرا این رابطه بر اساس عشق و علاقه و ایمان و اراده شکل می‌گیرد، نه از سر جبر و جدل و منازعه. فرانکل، امر دینداری را با این ایده‌پردازی‌ها، کاملا به امور فردی و شخصی منتسب می‌کند.
آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و تبیین دینِ حق به علل چهارگانه
آیت الله جوادی آملی برای ترسیم دین، شیوه‌ای را ترسیم کرده‌اند که بر اساس آن، می‌توان درک منسجمی از دین و گرایش‌های دینی به دست آورد. ایشان دین و دینداری را در قالب علل چهارگانه مورد تحلیل قرار می‌دهند. به باور ایشان «علت و مبدأ فاعلی دین، خداست، یعنی خدای سبحان تنظیم‌کننده اصول اعتقادی و اخلاقی و عملی دین است. علت و مبدأ غایی دین به دو غایت میانی و نهایی منشعب می‌شود که جامع آن تحقق سعادت دنیا و آخرت است. هدف میانی دین، قیام مردم به قسط و عدل است و هدف نهایی آن، نورانی شدن انسان به نور الهی است.»
علت مادی یعنی موضوع و ماده و محل دین، حقیقت انسانیت است؛ زیرا درباره انسان، موضوعاتی چون عقیده و عمل مطرح است که موضوع احکام دینی است و موضوع به منزله محل و ماده است.
ایشان با ذکر این تقسیم‌بندی و تفکیک علل مختلف بر آن‌اند تا ساحت‌های مختلف دینی را مورد توجه قرار داده و هیچ‌کدام از جوانب آن را مغفول نگذارند.
به نظر می‌رسد که ویکتور فرانکل، تنها به جنبه‌ نهایی و غایی از دین توجه کرده است. او رشد و تعالی فردی و شخصی را از دین انتظار داشت. آیت‌الله جوادی آملی اما هدف و رسالت نهایی دین را نورانی شدن نفس انسانی می‌دانند، اما غفلت از دیگر ساحات دینی را نیز روا نمی‌دانند. به باور ایشان، دین هدف‌های اولیه و میانی نیز دارد. اگر این اهداف تحقق نیابد، رسیدن به هدف نهایی و نورانیت نفس نیز امری تحقق‌ناپذیر خواهد بود.
به باور ایشان خداوند هدف و غایت دین را به صورت هدف میانی و نهایی تبیین کرده است تا در پرتو تحقق این هدف، سعادت دنیا و آخرت تأمین شود. خدای سبحان در بیان هدف میانی فرمود: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلنَا بالبینّات وَ اَنزَلنا مَعَهُم الکتابَ وَ المیزان لِیَقومَ النُاسُ بالقسط»؛ یعنی خداوند رسولان خود را با دلایل روشن فرستاده و با آن کتاب و میزان نازل کرده است تا مردم به قسط و عدالت قیام کنند. پس توده مردم با قسط و عدل قیام کنند و قیام و قعود و همه فعالیت‌های فردی و اجتماعی آن‌ها بر اساس قسط و عدل باشد. به این معنا که نه تنها اندیشه و حرکات افراد، بلکه جامعه نیز باید بر اساس قسط و عدل بیاندیشد و حرکت کند.
آیت‌الله جوادی آملی با این بیان، سویه‌های اجتماعی دین را نیز مورد توجه قرار می‌دهند. به باور ایشان، از اهداف میانی دین یکی برقراری قسط و عدالت است و نمی‌توان از آن چشم پوشید. در منظومه‌ فکری آیت‌الله جوادی آملی، اخلاقیات و امور اجتماعی نیز جزئی از اهداف دین محسوب می‌شوند و چشم‌پوشیدن از آن، نشان از عدم درک صحیح دین می‌دهد.
ایشان در بیان هدف نهایی دین نیز این‌گونه عنوان می‌کنند: «خداوند در بیان هدف نهایی دین فرمود: کتابٌ اَنزَلنا الَیکَ لِتُخرجَ الناسَ من الظّلماتِ الی النّور بأذن رَبّهم الی صِراطِ العزیزِ الحَمید. قرآن کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی، به اذن پروردگارشان، درآوری؛ به سوی خداوند عزیز حمید. این آیه می‌فرماید: انسان، نه تنها باید در مقام فعل اهل قسط و عدل باشد، بلکه باید در مقام یافته‌های قلبی و عقلی نیز اهل معرفت و شهود باشد و نورانی شود.»
نورانی شدن انسان در مرحله فعل به شکل قسط و عدل تجلی می‌کند و در مرحله قلب به صورت شهود کامل و درک صحیح، محقق می‌شود. کسی که حق را به درستی مشاهده و درک کرد و به شکل صحیح پذیرفت و صحنه زندگی او جز ظهور و حضور نور الهی نبود، از دیدگاه قرآن کریم، او روشنایی جامعه است که با نور در بین مردم مشی می‌کند. انسان نورانی حق برایش ظاهر است و وی آن حق را برای دیگران اظهار می‌کند.
آیت‌الله جوادی آملی با این تحلیل، بر این باورند که هدف نهایی دین الهی، نورانی شدن انسان است. انسانی که نور آسمان‌ها و زمین را شهود کند (نور السموات و الارض) به اندازه سعه هستی خود، مظهر این نور می‌شود؛ به گونه‌ای که اگر هستی او وسیع بود، مظهر اسم اعظم می‌شود؛ وگرنه مظهر سایر اسمای الهی خواهد شد. انسان نورانی، سعادت دنیا و آخرتش به صورت کامل و نهایی تأمین است.
آیت‌الله جوادی آملی در خصوص علت و مبدأ صوری دین نیز چنین می‌گویند: «علت و مبدأ صوری دین، مجموعه اصول و فروعی است که به کمک ادله معتبر از منبع اصیل آن کشف می‌شود و این ادله، مجموعه نقل و عقل است؛ یعنی صورت دین را، هم با نقل و وحی می‌توان شناخت و هم با عقل؛ به ویژه در بخش تبیین عقایدی نظیر وجود خداوند، نبوت و پیامبر، اصل و ضرورت معاد و ... عقلِ برهانی اساسی‌ترین و روشن‌ترین دلیل کشف دین است. به باور ایشان، آن‌چه که از مجموعه ادله دین استخراج و استنباط می‌شود، همه شؤون فردی و اجتماعی انسان را زیر پوشش قرار می‌دهد.
علت مادی دین نیز در نظر آیت‌الله این‌گونه ترسیم می‌شود: «علت مادی و محل و موضوع دین نیز جز انسان نیست؛ زیرا انسان موجودی است که با داشتن قدرت تفکر و شناخت و اختیار و انتخاب می‌تواند ظرف تحقق دین الهی باشد؛ به گونه‌ای که شئون علمی و عملی و مراحل جزم علمی و عزم عملی و مراتب اتصاف و استعمال او، موضوع احکام و قواعد دین شود.»
تحلیل نهایی آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص این‌گونه است: «در دین حق، همگام با پرداختن به مبدأ فاعلی، باید به مبدأ غایی آن –یعنی تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان- توجه شود و صورت دین به گونه‌ای تنظیم شود که توان تأمین آن هدف را داشته باشد.»
علت اصلی گرایش به دین
آیت‌الله جوادی آملی، علت اصلی گرایش به دین را نیز مورد توجه قرار داده‌اند. ایشان بر این باورند که «اگر انسان در مسائل دین‌شناسی به گونه افقی بیندیشد و همه مسائل را بر اساس روال مادی و عادی تبیین کند و منطقه ادراک و اندیشه او خیال و وهم باشد، یا هرگز گرایش به دین ندارد یا گرایش او کمتر است. از این‌رو ممکن است این نوع دین‌داری زوال‌پذیر باشد. اما اگر بر اساس سیر عمودی و با دید الهی، دین را بررسی کند و دریابد که حقیقت دین از نزد خدا آمده است و منطقه اندیشه و ادراک او به سمت عقل باشد، گرایش و اشتیاق او به دین بیشتر می‌شود.»
توجه به نگاهی عمودی بر دین، می‌تواند درک صحیحی را نیز از علت گرایش به دین حاصل آورد. آیت‌الله با تذکر این نکته است که علت اصلی گرایش به دین را نیز این‌گونه ترسیم می‌کنند که علت اصلی گرایش انسان به دین در بخش اعتقاد و اندیشه، باید عقل و فطرت باشد. از این رو، انبیا و پیامبران الهی مبعوث شده‌اند تا گنجینه‌های عقول بشری را شکوفا و ادای میثاق فطرت را از انسان‌ها مطالبه کنند. خداوند پیامبرانش را در بین انسان‌ها مبعوث کرده و رسولان خود را پی ‌در پی فرستاده است تا ادای پیمان فطرت را از آن‌ها مطالبه کنند و نعمت‌های فراموش شده الهی را به یاد آن‌ها آورند و گنجینه عقل‌ها را برای آن‌ها شکوفا سازند و آیات و نشانه‌های قدرت الهی را به آن‌ها نشان دهند.
همچنین در بخش عمل باید انگیزه و علت گرایش انسان به دین، جلب رضای خدای سبحان باشد؛ زیرا خداوند همواره با انسان هست و بر او احاطه قیومی دارد.
بنابراین باید مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل گرایش به دین در بُعد اندیشه، عقل و فطرت باشد و در بُعد انگیزه جلب رضای خدا. انگیزه‌های دیگر مانند عوامل روانی و اقتصادی عوامل فرعی است که زمینه‌ساز و علت معدّه گرایش و پذیرش دین در انسان است و در اصل پذیرش دین نقش ندارد. با این تحلیل است که آیت‌الله، بحث از گوهر دین را نیز پیش می‌کشند.
گوهر و صدف دین
وبکتور فرانکل با پیش‌کشیدن بحث از احوالات درونی انسان، تمامی دین را در این احوال جستجو می‌کرد. آیت‌الله جوادی آملی اما این رویکرد را یک نگاه تقلیل‌گرایانه به دین می‌دانند. ایشان در این خصوص می‌گویند: «برخی گوهر دین را صرفا عرفان می‌دانند و اخلاقیات و جزمیات و عواطف را از آن جدا می‌کنند و سعی دارند که انسان را به سمت عرفان سوق دهند، ولی عرفان دارای دو بخش نظر و عمل است و هر دو برای رسیدن انسان به مرحله عالی آن نور قوی لازم است؛ زیرا جنبه نظر و عمل به منزله دو بال پرنده است که پرواز او بدون یکی از آن دو میسور نیست.
آیت‌الله سپس تفکیک میان گوهر و صدف دین را این‌گونه مورد بررسی قرار می‌دهند: «تعبیر از محتوای دین به گوهر و صدف –به این‌صورت که گوهر ارزشمند است و صدف بی‌ارزش- سخن صحیحی نیست؛ زیرا تمام محتوای دین –اعم از اصول اعتقادی، صفات نفسانی و اخلاق، آداب و سنن- ارزشمند است، گرچه در کیفیت دارای مراتب و درجات است که بعضی از مراتب آن قوی، و بعضی ضعیف است و این مراتب ضعیف و قوی در هم تأثیر و تأثر متقابل دارد؛ یعنی اصول دین در تجلّی اعمال و فروع دین مؤثر است و اعمال دینی و فروع آن نیز در شکوفایی و تثبیت اصول اعتقادی اثر دارد.»
تأکید ویکتور فرانکل بر روی امور درونی و فطری انسان بود. او به این واسطه‌ معتقد بود که اعتقادات انسان نباید برجسته شود و راه فطرت را مسدود سازد. بر همین اساس وی معتقد بود که نمی‌توان از یک فرقه‌ ناجیه سخن گفت. آیت‌الله جوادی آملی نیز فطرت را یکی از گوهرهایی می‌دانند که التفات به آن سبب‌ساز هدایت است. اما توجه به فطرت مانع از التفات به اعتقادات نیست. برخلاف فرانکل که معتقد بود بر اساس آموزه‌های یک مکتب نمی‌توان راه نجاتی را یافت، آیت‌الله جوادی آملی با تأکید بر همین موضوعِ «فطرت» معتقدند که دین واحد بر اساس فطرت واحد ترسیم شده است. از آن‎جا که فطرت انسان‌ها واحد است، پس دینی که بر او عرضه می‌شود و راه هدایت را نشان می‌دهد نیز واحد خواهد بود.»
به تعبیر ایشان «انسان‌ها در همه شرایط، دارای یک حقیقت هستند و حقیقت فطرت و قلب و عقل همه آن‌ها از یک سنخ است گرچه بدن و ارتباطش به طبیعت و کیفیت زندگی او در اعصار فرق می‌کند. چنان‌که کیفیت داد و ستد یا مسافرت وی متغیر است؛ مثلا در گذشته به گونه‌ای داد و ستد می‌کرد و امروز به گونه‌ای دیگر. یا در گذشته با حیوان سفر می‌کرد و امروز با ماشین و هواپیما. اما امور مرتبط با فطرت انسان، همیشه یکی و ثابت است؛ مثلا انسان اگر در گذشته به عدالت عشق می‌ورزید و از ظلم رنج می‌برد یا از تواضع و امانت‌داری و آزادی و استقلال لذت می‌برد و از تکبر و خیانت و استعمار و استثمار و استبعاد و استحمار منزجر بود، امروز نیز این چنین است. پس، اصول کلی دین و اخلاق و معارفی که به فطرت انسان برمی‌گردد، چون فطرت انسان ثابت است، ثابت و تغییر ناپذیرند.»
در تحلیل آیت‌الله جوادی آملی، بین پلورالیزم دینی و انسان‌شناسی رابطه تنگاتنگی برقرار است، به گونه‌ای که اگر انسان را داری فطرت ثابت و حقیقت واحد بدانیم، پلورالیزم و کثرت‌گرایی دینی موضوعی ندارد. ولی اگر انسان را دارای حقایق گوناگون بدانیم‌، پلورالیزم و کثرت‌گرایی فرض صحیح دارد. لیکن پلورالیزم در نظر آیت‌الله فرض درستی ندارد. ایشان با ملاک قرار دادن فطرت، به نفی پلورالیزم می‌رسند.
نتیجه‌گیری
ویکتور فرانکل در آرای خود، گرایش‌های فطری انسان را مورد توجه قرار داده بود. او کوشیده بود تا با توجه به گرایش‌های درونی انسان، بحث از دین را نیز مورد توجه قرار دهد. او به این وسیله، به دینی می‌اندیشید که احوالات معنوی را برای انسان به ارمغان آورد. وی در این راستا، اعتقادات دینی را نیز دست‌وپاگیر می‌دانست و معتقد بود که امور اعتقادی نمی‌تواند به احوالات درونی انسان مددی برساند. وی حتی زمانی که مفهوم خدا را واکاوی می‌کرد نیز، آن را امری می‌دانست که انسان در خلوت خود و با درون خود، آن را کشف می‌کند.
اما آیت‌الله جوادی آملی منکر این نوع رویکرد به دین نیست. ایشان نیز نورانیت فطرت و امر درونی را یکی از رسالت‌های دین می‌داند، اما بر این باورند که توجه تام به امر درونی و غفلت از دیگر سویه‌های دین، روا نیست. آیت‌الله جوادی آملی با ترسیم علل چهارگانه‌ در منظومه‌ دینی، بر این باورند که توجه به امر درونی و نورانیت فطرت، تنها یکی از ساحت‌های دین است. در منظومه‌ فکری آیت‌الله جوادی آملی، امر دین می‌تواند در عرصه‌های اجتماعی و اخلاقی نیز گره‌گشایی کند.

پی‌نوشت‌ها

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.