مواجهه با كارکردهاي دين و عقل در ايده‌هاي اُشو و آيت‎الله‌العظمي جوادي آملي
دين؛ شادي و آزادي
دين؛ شادي و آزادي
1395/09/14 - 105747
تاریخ و ساعت خبر:
139116
کد خبر:
به نظر مي‌رسد كه اهدافي که اشو در خاطر داشت، اهداف ناپسندي نبود. او به مقصدهايي مي‌انديشيد که هر انساني آرزوي دست‌يابي به آن را در خاطر مي‌پرورد. اشو اما در راه رسيدن به اين اهداف، راه‌هايي را معرفي مي‌کرد که برساخته بشر است و امکان رهزني بسياري دارد. آيت‎الله جوادي آملي بر اساس همين منظومه‌ ديني است که مقولاتي چون، تفکر، نفس و شادي را نيز تفسير مي‌کنند و راهي را مي‌پيمايند که اُشو از آن فاصله‌ بسيار دارد.

راجيش چاندرا موهان جين، معروف به اُشو (1931-1990) از عرفاي هندي و از استادان سرشناس علوم باطني بود. وي تمامي توجه خود را به نفس و آرامش و سکون آن معطوف کرده بود. وي ادعا کرده بود که تعليماتش سرآغاز يک آگاهي مذهبي جديد است. اُشو بارها در سخنراني‌هاي خود تأکيد داشت که مرا با گذشته پيوند نزنيد؛ چرا که مرام و مسلک متفاوتي را عرضه خواهم کرد:

«من سرآغاز آگاهي مذهبي کاملاً نويني هستم. لطفاً مرا با گذشته پيوند نزنيد. گذشته حتي ارزش به‌خاطرسپاري ندارد. چه نعمت بزرگي براي بشريت خواهد بود اگر سراسر تاريخ گذشته را کناري بنهيم. همه‌ گذشته را به گنجينه‌ هزاره‌ها بسپاريم و به انسان آغازي جديد بخشيم؛ آغازي غير تحميلي، و دوباره او را آدم و حوا کنيم تا بتوانند از صفر شروع کند. انساني نو، تمدني نو، فرهنگي نو».[1]

وي که چنين از نو شدگي و مرام تازه سخن مي‌گفت، نگاهي غضب‌آلود نسبت به دين داشت. او وجود دين را براي آرامش روان، مفيد نمي‌دانست.

مواجهه با دين

اشو نگاه زميني به دين را مي‌پسنديد. وي دين را ساخته‌ دست بشر مي‌دانست. وي اصولاً تلقي وحياني نسبت به دين نداشت. اشو اين نکته را که خداوند براي هدايت بشر، دين و ديانت را برگزيده و بر اساس آن، به قضاوت و داوري مي‌پردازد فکري باطل و ناروا مي‌ناميد. او تمامي تاکيد خود را بر شادي انسان معطوف مي‌کرد و بر اين باور بود که: «خدا از آن جهت که تأمين‌کننده سرور و شادمانگي است مورد توجه است. شاد بودن عين دينداري است".[2]

اشو با اين سبک نگرش بود که اساساً وجود مکتب و اصول اعتقادي را منافي با شاد بودن تفسير مي‌کرد. وي بر اين باور بود که خداوند نمي‌تواند برنامه‌اي به نام دين براي زندگي بشريت طراحي نمايد. نتيجه منطقي چنين برداشتي از خدا اين است که هيچ پيامبري ادعاي "مکتب‌دار بودن" نکرده است.  پيامبران حداکثر افرادي داراي تجربه معنوي‌اند نه بنيانگذار شريعت و داعيه‌داران هدايت بشر.

اشو بعد از پذيرش حسي به نام "نياز بشر به شادماني" مي‌گفت: "اين احساس هنوز در جايي در ژرفاي وجود تو در تکاپوست. همچنان تو را مي‌خواند تا دوباره پيدايش کني. تمام اديان از اين ميل و احساس بوجود آمده‌اند و گرنه هيچ دليلي بر وجود دين نبود، زيرا دين هيچ هدف عملي را برآورده نمي‌کند. به همين دليل از نظر انساني که عمل‌گراست دين چيزي بيهوده جلوه مي‌کند. هيچ فايده‌اي ندارد. تلف کردن وقت است".[3]

وي پيدايش دين را نه جعل شارع، که مربوط به يک ميل و احساس مي‌دانست. او معتقد بود که دين بر باورها متکي نيست؛ دين ريشه در تجربه دارد.[4]

اشو بر اين باور بود که اديان با ذات شادي و نشاط مخالفند و با مطرح کردن مسأله‌ معاد و عالم آخرت مي‌خواهند انسان را از زندگي‌اش در اين دنيا محروم کنند. او مي‌گفت: مذاهب با هر چيزي که انسان مي‌تواند از آن لذت ببرد، مخالفند. اين به نفع آنهاست که انسان را ملکوک و بدبخت نگه دارند و هر نوع امکان براي يافت، آرامش و نشاط و رضايت خاطر اينکه بهشت برين را هم‌اينک همين جا بيابي از دستش بگيرند.[5]

يکي ديگر از ادعاهاي اشو اين بود که در سراسر جهان بايد يک دين وجود داشته باشد.[6] به نظر وي، يک دين براي بشريت کافي است. ديني که مراقبه، حقيقت، عشق، درستي، اصالت و صداقت را ترويج کند، بدون اينکه بر چسب هندو، مسيحيت، زرتشتي و ديگر اديان را در بر داشته باشد.

اشو در نقد و تخفيف دين حتي اينگونه حکم مي‌داد: بايد کتاب‌هاي مقدس را بسوزانيد چرا که درک شما با درک عيسي از کتاب مقدس تفاوت دارد و شما از کتاب مقدس دريافتي جز مشتي الفاظ نداريد و چيزي از محتواي مفاهيم را به وجود خود منتقل نمي‌کنيد. علت اين امر آن است که شما به خودآگاهي عيسي نرسيده‌ايد و آن وقت که آن را مي‌خوانيد، تحريفش مي‌کنيد.

وي مي‌گفت: "من با کتاب‌هاي مقدس دشمني ندارم، من دارم سعي مي‌کنم که آنها را نجات دهم، در غير اين صورت شما آنها را تحريف مي‌کنيد".[7]

وي بر اين باور بود که دل بستن به اديان، همانند نابينايي است که در تاريکي سير مي‌کند. به تعبير او: فقط يک نابينا مي‌تواند يک هندو، يا يک مسيحي مانده باشد و فقط کسي که چشم دارد، متدين است. متدين کسي است که براي خلوت با خداي خويش، به کليسا معبد و کنيسه نمي‌رود، بلکه ميعادگاه او و پروردگار او "دل" است.[8]

اشو سپس براي نشان دادن ناکارايي اديان، خشونت‌هايي را که در ميان اديان مختلف ايجاد شده است به تصوير مي‌کشيد. او گفته بود که: "مسيحيت نخستين ديني بود که اين ايده را در اذهان کاشت که جنگ هم مي‌تواند دين باشد و ساير اديان با پيروي از اين ايده نه براي خدا که به نام خدا خون يکديگر را ريختند".[9]

وي ريشه‌ همه‌ اديان يهود و مسيحيت و اسلام را دين يهود مي‌دانست و عنوان مي‌کرد: "شما در آداب و سنت يهودي پرورش پيدا کرده‌ايد. انجام بده و عمل کن! اين نهايت کاري است که اديان به شما توصيه مي‌کنند. اما بايد از سنتي که شما را به يک زندگي محدود مي‌کند دست بکشيد. عمل کن ولي به طريقه آرامش‌بخش. بزرگ‌ترين هنر در زندگي اين است که بياموزيم چطور به طريقه‌اي آرامش‌بخش کار کنيم. عمل چيزي جبري است. بدون عمل نمي‌توان زندگي کرد. اما عمل مي‌تواند تقريبا بي‌عملي باشد".[10] او معتقد بود که عمل کردن به فرامين و دستورها، خود مي‌تواند رهزني کند و انسان را از توجه به درون باز دارد.

دين در کلمات اشو مسأله‌اي شخصي و فردي است که فقط با درون و روان انسان‌ها سر و کار دارد و اگر اين تجربه شخصي و دروني بخواهد تبديل به آيين عمومي شود اصولاً دين نيست. به تعبير او: "تاکيد مي‌کنم که فقط فرد است که مي‌تواند ديندار باشد، دين همين که به يک کليسا و کيش و آيين تبديل شود ديگر دين نيست. پوششي به نام دين است".[11]

نفي فلسفه

اشو تمامي توجه خود را به اين معطوف داشته بود که ذهن انسان مي‌بايد از امور زائد خالي گردد و به اين وسيله، نفس به پرواز در آيد. بر همين اساس بود که وي به امور ذهني کاملاً بي‌مهر بود. او هر آنچه را که سبب‌ساز اشتغال ذهن گردد، محکوم مي‌کرد. اشو اساساً ذهن را از دريافت حقيقت ناتوان مي‌دانست. وي بر اين باور بود که ذهن عادت دارد همواره همه چيز را به دو قسمت کند و توانايي ديدن کل را ندارد. اين محدوديت ذهن است که فقط مي‌تواند بخشي از هر چيزي را ببيند. ذهن به قسمتي که مي‌بيند مي‌چسبد. به آن وابسته مي‌شود و قسمت ديگر را از ترس اينکه مخالف و ضد قسمتي که به آن وابسته شده است باشد، پس مي‌زند. به دليل همين درگيري است که انسان تمام زندگي‌اش را در فشار و ناراحتي مي‌گذراند.[12] وي از همين روي بود که بر دانش فلسفه نيز قلم بطلان مي‌کشيد. به تعبير او: "فيلسوف‌ها حقيقت را کشف نمي‌کنند، بلکه آن را ابداع مي‌کنند. اين نوع حقيقت اختراع ذهن فلاسفه است. حقيقت کشف‌شدني است و تمامي حقايقي که ابداع مي‌شوند عاري از حقيقت‌اند".[13]

از نظر اشو فلسفه خيال‌پردازي صِرف است، فرو رفتن در انديشه و تفکر با چشم بسته، فلسفه به واقع انبوه بي‌پايان از انديشه‌هاست.[14] او فلسفه را در حال احتضار و مرگ مي‌دانست، فعاليتي که ديگر چيزي براي نشخوار فکر ندارد.[15] به باور او، متون نظري و فلسفه‌هاي بي‌شماري وجود دارد، اما همه‌ آنها بي‌فايده‌اند. آنها ذهن مردم نادان را مشغول نگه مي‌دارند و براي جوينده‌ واقعي منظور نشده‌اند.[16]

اشو بسنده کردن بر اطلاعات گسترده را مورد مذمت قرار داده بود. به تعبير او: اطلاعات دگرگوني نيست، تو مي‌تواني از راه اطلاعات آدم بسيار مطلعي شوي. اما جهل تو همچنان به قوّت خود باقي است. بزرگ‌ترين دانايان جاهلند، درست مثل هر آدم جاهل ديگري که هيچ چيز نمي‌داند.[17] اشو با اين تعابير حتي به اين مسأله رسيد که دانش مانع از شناخت است، وقتي پرده‌ دانش فرو مي‌افتد گُل شناخت شکفتن مي‌گيرد.[18]

به باور اشو روشن‌بيني با جستجو و به‌خصوص جستجوهاي ذهني به دست نمي‌آيد. وي در تعبيري "روشن‌بيني" را برابر با "خدا " قرار مي‌دهد. به اعتقاد او همين که درون انسان از پليدي‌ها پيراسته گردد، خدا نيز رخ مي‌نمايد. نهايت تلاش آدمي بايد کسب اين روشن‌بيني باشد. وي مي‌گويد: روشن‌بيني را نمي‌توان تحصيل کرد. براي تحقق روشن‌بيني، نفسِ انسان بايد کاملاً از ميان برود. ذهن بايد از ميان برود تا خدا حضور يابد. مي‌توانيد آن را خدا و يا روشن‌بيني بناميد. هر دوي آنها يکي هستند.[19]

اشو در تعبيري ديگر گفته بود: همه‌ متخصصان نابينا هستند، در واقع براي اينکه کسي متخصص شود بايد کور بشود. براي تمرکز روي يک شخص ناگزير است بقيه‌ چيزها را انکار کند. او مجبور است عميق و عميق‌تر به درون يک چيز تعمق کند. نصايحي که يک متخصص ارائه مي‌کند، هرگز نمي‌تواند مشکلات و گرفتاري‌هاي زندگي شما را حل کند.[20]

مواجهه آيتالله‌العظمي جوادي آملي با کارکرد دين

آيتالله جوادي آملي در منظومه فکري خود «دين» را اساس سلوک و تفکر قرار داده‌اند و تخطي از آن را سبب انحراف مي‌دانند. نگاه ايشان به دين اما کاملاً متمايز از آن برخوردهايي است که اشو با آن داشت. اشو بر اين باور بود که نفس انسان مي‌بايد مورد توجه و التفات قرار گيرد و از هر گونه اعتقاد مي‌بايد پرهيز داشت. آيتالله جوادي آملي اما با تاکيد بر "معنويت" در دين، بر اين باورند که اعتقاد و سلوک ديني، مي‌بايد به فربهي نفس بينجامد. تاکيد آيتالله جوادي آملي در اين خصوص بر روي گوهر "معنويت" است.

آيتالله جوادي آملي پيام اصلي دين (اسلام) را متوجه معنويت مي‌دانند و التفات بر امور ديگر را در حاشيه آن تعبير و تفسير مي‌کنند.[21] ايشان دين را نه تنها مخالف با معنوت نمي‌دانند بلکه اساساً رسالت پيامبران را رسيدن به گوهره‌ معنويت معرفي مي‌کنند. به تعبير ايشان: "شاخص‌ترين تاثير بعثت نبوي بر تمدن بشري، همانا احياي آن نفح روح معنويت و پرستش خدا و پرهيز از بت هوا و سياست باطل و وثن (بت) تکاثر است".[22] همانگونه که در اين تعبير نيز مشخص است، توجه به معنويت، اساس و بنيان دين‌ورزي است. ايشان حتي توجه به اموري را که به معنويت انسان لطمه‌اي وارد مي‌آورد مورد نکوهش قرار مي‌دهند. آيتالله در تعريضي بر اين ادعا عنوان مي‌کنند که: "کار و ثروت بدون معنويت، فتنه و استدراج است، نه فضل خدا".[23]

آيتالله جوادي آملي هدف از دينداري را پرورش روحي مي‌دانند و دل دادن به گسترش علوم تجربي و امثال آن را در حاشيه‌ آن تفسير و تعبير مي‌کنند. به تعبير ايشان: "ثمره‌ اصلي معارف عقلي و دين، تنها شکوفايي علوم تجربي نيست، بلکه پرورش روحي انسان از يک سو و رهبري و ارشاد علوم تجربي از سوي ديگر است".[24] حکومت پايدار، حکومت معنويت است و حکومت ثروت و زور و مانند آن، چون علف‌هاي هرز، متزلزل است و بايد آنها را ريشه‌کن ساخت.[25]

آيتالله جوادي آملي بر اين باورند که اگر دين، سخني براي عرضه دارد، تمامي معارف آن در همسويي با معنويت و تعالي جان انسان است. آنگونه که اُشو نامهربانانه بر دين نظر مي‌کرد و آن را عامل خشونت مي‌پنداشت، اما آيتالله جوادي بر اين نکته التفات مي‌دهد که هدف و بنيان اساسي دين، توجه به معنويت و دست‌يابي به آرامش است. براي رسيدن به اين آرامش نيز بر ارزش‌هايي تاکيد شده است. به تعبير ايشان: "اسلام بر ارزش‌هاي واقعي و حقيقي اعتنا دارد که در جان بشر ريشه دارد و عامل تعالي شخصيت و شکوفايي معنويت انسان و مايه تقرب به خدا مي‌گردند".[26]

به باور ايشان، اساس قضاوت‌هاي ديني بر اساس رشد معنوي افراد است و هر کس را که در اين راه گام بلندتري برداشته باشد، بر صدر مي‌نشانند. خداوند در سوره حجرات فرمود: همه شما انسان‌ها از يک پدر و مادر آفريده شده‌ايد و ميان شما هيچ تفاوتي نيست. همانا شريف‌ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شماست. اين برتري در زمينه معنويت است.[27] آيتالله جوادي آملي به پيروي از تعاليم اسلامي، برتري افراد را نيز در تربيت معنوي آنها مي‌داند و ديگر امور را ملاک و مبنايي براي قضاوت و داوري برنمي‌شمارد.

اشو در تعاليم خود بر خالي شدن نفس از هر گونه زوائدي حکم مي‌کرد و نهايتِ رهايي و آرامش را در اين امر خلاصه مي‌کرد. آيتالله جوادي آملي اما راه رسيدن به خلوص معنوي را نيز نشان داده‌اند. آيتالله در تعبيري عنوان مي‌کنند رهايي نفس و رسيدن به خلوص، هيچگاه نمي‌تواند بي‌علت تحقق يابد. حتما عاملي بيروني در اين امر دخيل است و نفس را به سمت خود مي‌کشاند. شناخت اين حالت نفساني براي هدايت آن، امري ضروري است. به تعبير ايشان: "گاه انسان در قلب خود خضوع در پيشگاه حق و معنويتي خاص نسبت به معارف غيبي احساس مي‌کند که عامل آن بر وي پوشيده است. از آنجا که جهان هستي بر اساس علت و معلول اداره مي‌شود ممکن نيست که آن خضوع و اين معنويت به خودي خود پديد آمده باشد و چون خود انسان فاقد آن بود، نمي‌توان گفت که خودش سبب و عامل اين نورانيت است، پس منشأ و تکيه‌گاه حالت مزبور، موجود ديگري است".[28]

آيتالله پس از بيان اين حالات نفساني، تاکيد مي کنند که "دين" بهترين تعاليم را براي پرورش اين روحيات و حالات، عرضه کرده است. به باور آيتالله اين دين است که مي‌تواند حالت‌هاي دروني را تفسير و تعبير کند و راه پرورش آن را نيز نشان دهد. به عنوان نمونه در روايتي از امام باقر (ع) آمده است که فرموده‌اند: به خدا سوگند نور امام در دل‌ها روشن‌تر و تابناک‌تر از نور خورشيد در روز است. به خدا سوگند امامان، دل‌هاي مؤمنان را نوراني و روشن مي‌کنند و خداوند نور آنان را از افراد نالايق باز مي‌دارد.[29]

به باور آيتالله، دين به عنوان قانوني است که تبعيت از آن مي‌تواند گوهر معنويت را به ارمغان آورد. آيتالله بر اين نکته التفات مي‌دهند که در نظام‌هاي غير ديني، توجه به اين گوهر معنويت مغفول افتاده است. به باور ايشان، قانون در نظام‌هاي غير ديني بر پايه انسان‌شناسي و جهان‌بيني مادي استوار است. نظام‌هاي غير ديني نظام‌هايي را بر مي‌گزيند که صرفاً به جوانب مادي توجه دارند و به جنبه‌هاي متعالي انساني توجهي نمي‌ورزند. اين در حالي است که قوانين ديني، موضوع اصلي خود را بر روي تعالي انسان قرار مي‌دهند و امور مادي را در حاشيه آن تفسير مي‌کنند.[30] از همين‌جاست که مي‌توان پيوند ميان دين و کمال نفساني را حاصل کرد.

تأملي بر ايده «دين واحد جهاني»

آنگونه که اُشو بر دين نظر مي‌کرد و آن را برساخته‌ دست بشر مي‌دانست، هيچ‌گونه کمال نفساني را نمي‌شد از دين انتظار برد. آيتالله جوادي آملي اما با تأکيد بر معنويت در دين، بر اين باورند که اين رشد معنوي نيز مي‌بايد در قالب احکام و قوانين و عمل به آن فرامين حاصل آيد. اين فرامين از جانب منبعي عنوان مي‌شود که شناخت تام نسبت به نفس انساني دارد. اين احکام و فرامين در قالب دين عرضه شده است و دل بستن به آن، مي‌تواند کمال نفساني را براي انسان به ارمغان آورد. آيتالله جوادي آملي با تاکيد بر فطرت واحد انساني بر اين باورند که روح و فطرت واحد، نيازمند قانون واحدي است. به تعبير ايشان: ما بر آنيم که همه انسان‌ها مي‌توانند در کنار يکديگر زندگي صلح‌آميز و دوستانه‌اي داشته باشند. اين از آن روست که در ميان همه افراد بشر يک جهت مشترک و پايدار وجود دارد. همين جهت است که مي‌تواند خوشبختي بشر را تضمين سازد و رفاه راستين انسان را تأمين کند. قرآن اين جهت مشترک را روح مي‌نامد و بيان مي‌کند که اين روح داراي فطرت الهي است.[31]

اشو نيز بر دين واحد تاکيد داشت. او نيز مي‌گفت که انسان‌ها مي‌بايد به ديني دست يابند که انسان را به مراقبه ترغيب کند. توجه اشو بر اين مساله بود که اين دين را انسان به نحو تجربي به دست مي‌آورد. به باور او، تجربه‌ انسان در راه سلوک و مراقبه، مي‌تواند در همه‌ افراد يکسان گردد و يک دين واحد بر جهان حاکم شود. آيتالله جوادي آملي اما بر دين واحد تاکيد دارند و آن را با منشأ الهي تصوير مي‌کنند. به باور آيتالله، دين واحد تنها مي‌تواند بر اساس فطرت واحد شکل گيرد. اين فطرت واحد را تنها آفريننده‌ آن مي‌تواند هدايت کند و دستورالعملي براي تعالي آن عرضه کند. اين دين واحد مي‌بايد از جانب خداوند عرضه گردد.

به باور آيتالله جوادي آملي؛ "يگانه زباني که عامل هماهنگي جهان گسترده‌ بشري است، زبان فطرت است که فرهنگ عمومي و مشترک همه‌ اعصار است و هر انساني به آن آشنا و از آن بهره‌مند است و هيچ فردي نمي‌تواند بهانه‌ بيگانگي با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاريخ به دامان پاک و پايه‌هاي استوار آن نمي‌رسد، که خداي فطرت‌آفرين آن را از هر گزندي مصون داشته است".[32] اين فطرت واحد، دين و قانون واحدي را نيز طلب مي‌کند.

اشو با پيش کشيدن دوري از تعلقات بر اين باور بود که فعاليت‌هاي ذهني نيز همگي مانع از رهايي نفس مي‌گردد. وي با اين پيش‌فرض، دوري گزيدن از فلسفه را نيز پيشنهاد داده بود. آيتالله جوادي آملي اما بر اين باورند که هر گونه اقدامي در راه تعالي مي‌بايد از راه معرفت و دانش تحقق يابد. ايشان با برجسته ساختن نقش معرفت در کسب کمالات بر اين باورند که اساساً معرفت‌شناسي مقدم بر خداشناسي است. به باور ايشان: حقيقت معرفت چيزي است که مايه آرامش روح و خنک شدن سينه و اطمينان دل است آنگاه که با اين اعتقاد که تفکر، نقش تعيين‌کننده در معرفت خدا دارد، براي شناخت خداوند که هدف اصيل است، به وجود مقدمي معرفت، فتوا مي‌دهد.[33] ايشان با اين تعبير عنوان مي‌کنند که معرفت، مقدمه و پيش‌فرضي براي خداشناسي و خلوص نفساني است.

شادي و فرحناکي

اشو در تعابير خود بارها بر مساله‌ شادي تاکيد مي‌ورزيد. وي بر اين باور بود که تمامي اعمال انسان و روحيات وي مي‌بايد به سمتي ميل کند که شادي بيشتري را براي انسان به ارمغان آورد. وي هر عملي را که به غم بينجامد را مورد نکوهش قرار مي‌داد. آيتالله جوادي آملي نيز از مساله‌ شادي غافل نمانده‌اند. ايشان اما بر اين نکته التفات مي‌دهند که مي‌بايد از شادي‌هاي زودگذر عبور کرد و شادي حقيقي را نصيب برد. آيتالله جوادي آملي با تقسيم شادي به دو قسم "فرح ممدوح" و "فرح مذموم" گفته‌اند:

"زندگي دنيا نسبت به آخرت، بهره اندکي بيش نيست، از اين رو خوشحال شدن از رسيدن به آن، "فرح مذموم"  است: "و فرحوا بالحياه الدنيا و ما الحياه الدنيا في الآخره الا متاع"(رعد/26). بر همين اساس شادماني قاروني مذموم است: "ان قارون کان من قوم موسي فبغي عليهم و آتيناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوا بالعصبه اولي القوه اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين"(قصص/76) زيرا فرحي نا حق است: "ذلکم بما کنتم تفرحون في الارض بغير الحق و بما کنتم تمرحون"(غافر/75). قيد "بغير الحق" نشان دو گونه بودن فرح است: حق و باطل؛ اما "مرح" که شادي دروغين است، تنها يک قسم است، از اين رو بدون قيد "بغير الحق" آمده است. .. قرآن کريم بهره‌مندي از فضل و رحمت الهي را مايه فرح دانسته و بدان ترغيب مي‌کند.".[34]

 آيتالله جوادي آملي بر اين مساله تذکار مي‌دهند که برخي ناملايمات دنيوي نيز ممکن است براي انسان حاصل آيد و شادي دنيوي او را مورد خدشه قرار دهد. اما آنچه که سبب فرح ممدوح مي‌گردد، اميد به سراي آخرت است.

 ايشان بسياري از ناملايمات و ناشادي‌هاي دنيوي را سبب امتحان و آزمايش مي‌دانند و سربلندي از اين آزمايش‌ها را سبب شادي و فرح اخروي قلمداد مي‌کنند. به تعبير ايشان: "برخي مسلمانان مي‌پنداشتند که هرگز شاهد هيچ حادثه تلخي نمي‌شوند و همواره و همه جا پيروزند و کافران در تمامي صحنه‌هاي نبرد، طعم تلخ شکست را خواهند چشيد، غافل از آنکه خداوند در فراز و نشيب‌هاي جنگ، بندگان خود را مي‌آزمايد تا هم گوهر ايمان برخي و هم نفاق و شرک بعضي و هم ضعف ايمان عده‌اي آشکار شود، در نتيجه مؤمنان خالص از مؤمنان ناخالص و کافران و مشرکان جدا شوند. ... بيم و اميد و غم و شادي مؤمن فقط صبغه توحيدي دارد. او در هيچ حالي از محور حق بيرون نمي‌رود و پيروزي و شکست را تنها آزمايش الهي مي‌داند، چنان که مؤمنان هنگام شدايد نيز از مدار حق خارج نشدند، بلکه در انديشه صبر يا تغيير مواضع خويش برآمدند".[35]

آيتالله جوادي آملي بر اين باورند که شادي‌هايي که بعضاً انسان تصور مي‌کند شادي‌هاي بي‌جهت هستند، علتي دارند که انسان از آن غافل است. به تعبير ايشان: "شادي به ظاهر بي‌جهت که گاه انسان در خود حس مي‌کند و رغبت به انجام کار خير و تصديق مطالب حق را در درون خود مي‌يابد، نوعي الهام الهي و نزديکي فرشته به انسان است. در اين گونه حالات بايد شاکر خدا بود. در مقابل اندوه به ظاهر بي‌دليل که موجب شرارت و تکذيب حق مي‌شود، از وساوس شيطان و نفوذ او در دل انسان است که در آن حال بايد به خدا پناه برد".[36]

تأملي در آزادي و رهايي

اشو در تعاليم خود بر آزادي و رهايي انسان از هر گونه تعلقي تاکيد داشت. آيتالله جوادي آملي اما بر اين باورند که تفسير صحيح از آزادي اين است که آن را مِلک خود ندانيم و به آن بي‌مهري نکنيم. به باور ايشان آزادي که از زيباترين چهره‌هاي حقوقي است، ملک انسان نيست، بلکه وديعت الهي است که به او سپرده شده، لذا انسان موظف است در حراست او دريغ نکند و هرگز آن را به رأي خويش تفسير ننمايد و براي هواي خود آن را تحريف نسازد ... و چون اصل آزادي وديعه الهي است نه ملک انسان، لذا هيچ کس نمي‌تواند خود را بفروشد و خويش را بنده ديگران کند، يعني آزادي خود را به بردگي تبديل نمايد. چه اينکه حيات انسان وديعه الهي است و کسي حق ندارد ان را با خودکشي باطل از بين ببرد".[37]

اشو اما با پيش کشيدن بحث از آزادي، دوري گزيدن از هرگونه برنامه اعتقادي را مد نظر داشت و بدان توصيه مي‌کرد. آيتالله اما بر اين باورند که شريعت حقه و التزام به آن مي‌تواند انسان را از به دام افتادن و اسارت هواي نفساني باز دارد و آزادي حقيقي را براي انسان به ارمغان آورد. در آخر اينکه آيتالله جوادي آملي بر اين باورند: "هرگونه حرکتي که مايه آرامش دل يا پايه آسايش بدن يا سبب آرايش چهره نظام آفرينش باشد، همه آن از مبدأي است که محرک بالذات و پديد‌آورنده بي‌نياز مي‌باشد".[38]

نتيجه‌گيري

اشو با درانداختن ايده‌هايي مي‌کوشيد تا به تعبير خود، يک آگاهي نوين مذهبي را سامان دهد. وي با تاکيد بر پرورش روح، کوشيده بود تا انواع تعلقات نفساني را از انسان تخليه کند و سلامت و آزادي نفس را به ارمغان آورد. وي براي رسيدن به اين مقصود، مي‌کوشيد تا هر گونه امري را که به نظر مي‌تواند نفس انساني را اسير خود کند، از انسان دور دارد. وي به همين واسطه، منکر دين و اعتقاد مي‌شد. او حتي تعلقات ذهني و تفکر را نيز بر نمي‌تابيد و بر آن مُهر بطلان مي‌نهاد.  وي تمامي تلاش انسان را کسب شادي و آرامش مي‌دانست و هر آنچه را که در تضاد با اين امور باشد مورد رد و انکار قرار مي‌داد.

به نظر مي‌رسد که اهدافي که اشو در خاطر داشت، اهداف ناپسندي نبود. او به مقصدهايي مي‌انديشيد که هر انساني آرزوي دست‌يابي به آن را در خاطر مي‌پرورد. اشو اما در راه رسيدن به اين اهداف، راه‌هايي را معرفي مي‌کرد که برساخته بشر است و امکان رهزني بسياري دارد. آيتالله جوادي آملي براي دوري گزيدن از اين رهزني‌هاست که اسلوب دين را چاره‌ کار مي‌دانند. ايشان با تاکيد بر فطرت واحد انساني بر اين باورند که خداي فطرت‌آفرين، خود نيز دستورالعملي را عرضه کرده و راه طهارت نفساني را به انسان نشان داده است. آيتالله جوادي آملي بر اساس همين منظومه‌ ديني است که مقولاتي چون، تفکر، نفس و شادي را نيز تفسير مي‌کنند و راهي را مي‌پيمايند که اُشو از آن فاصله‌ بسيار دارد.

 

پي‌نوشت‌ها

 



[1]رک: اشو، کودک نوين

[2]اشو، دل به دريا بزن، ص46

[3]اشو، مراقبه هنر شور و سرمستي، ص18

[4]اشو، پرواز در تنهايي، ص109

[5]اشو، آينده طلايي، ترجمه مرجان فرجي، ص37

[6]همان، ص42

[7]اشو، صوفي مرد راه، آواز سکوت، ترجمه مير جواد سيد حسيني، ص237

[8]اشو، کودک نوين، ص33

[9]اشو، آينده طلايي، ص36

[10]اشو، کودک نوين، ص180

[11]اشو، من درس شهامت مي‌دهم، ص90

[12]اشو، راز بزرگ، ص153

[13]اشو، در هواي شرق، ص330

[14]اشو، شکوه آزادي، ص204

[15]اشو، آواز سکوت، ص209

[16]اشو، در هواي شرق، ص191

[17]الماسهاي اشو، ص402

[18]الماسهاي اشو، ص11

[19]اشو، تائوئيزم و عرفان شرق دور، ج2، ص15

[20]اشو، راز بزرگ، ص243

[21]آيتالله جوادي آملي، جامعه در قرآن، ص54

[22]آيتالله جوادي آملي، سروش هدايت، ج4، ص67

[23]آيتالله جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج18، ص493

[24]آيتالله جوادي آملي، جامعه در قرآن، ص456

[25]آيتالله جوادي آملي، سيره رسول اکرم(ص) در قرآن، ج8، ص16

[26]آيتالله جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج18، ص387

[27]آيتالله جوادي آملي، شکوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني، ص219

[28]آيتالله جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج6، ص526

[29]همانجا

[30]نظام سياسي اسلام در عصر غيبت از منظر آيتالله جوادي آملي، سايت اسلام تايمز

[31]آيتالله جوادي آملي، فلسفه حقوق بشر، ص15

[32]تفسير تسنيم، ج1، ص34

[33]آيتالله جوادي آملي، سرچشمه انديشه، ج3، ص23

[34]تفسير تسنيم، ج16،  صص73-74

[35]همان، ص96

[36]تفسير تسنيم، ج12، ص426

[37]فلسفه حقوق بشر، ص11

[38]سرچشمه انديشه، ج3، ص551



نظر جدید
نام:
ایمیل:
* نظر:
بازگشت به ابتدای صفحه
مقالات
گفتگو
در محضر استاد
برگزیده ها
حضرت استاد
عکس
زندگی نامه استاد
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. طراحی و تولید: صبا نت مهر
A Dialogue between Edmund Pincoffs and Ayatullah Jawadi Amuli
Ayatullah Jawadi Amuli views ethics in a different light, as a principled pursuit which aims at and draws from the human soul.
دراسة وجهة نظر حول آراء الين بيوكانن و آية الله جوادي آملي
علي الرغم من الإتفاق بين آية اللة جوادي الآملي وبيوكانن حول هذا النهج الذي يشير إلي ضرورة الإعتراف بنظام متماسک أخلاقي کشرط مسبق للتشريع ، لکنه يشير إلي قضيةٍ أُهملت من قبل بيوکانن . وقد يري أن سيؤدي الاهتمام بمبدأ الاخلاق إلي حل العقدة مضيفاً: لا يم ...
All Rights Reserved This site is owned and used as source material is permitted. Design and production: SABA Net Mehr
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اسرا نیوز می باشد. طراحی و تولید: صبا نت مهر