بررسي رويكردهاي ايان باربور و آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي به رابطه علم و دين
علم و دين؛ سازگاري شرقي
علم و دين؛ سازگاري شرقي
1395/10/11 - 000335
تاریخ و ساعت خبر:
139121
کد خبر:
باربور با تأكيد بر نسبي بودن ساحت علم، بر آن بود تا عرصه‌ دين را نيز با پلوراليزم ديني گره بزند و از فهم‌هاي متفاوت ديني دفاع کند. آيت‌الله جوادي آملي اما از آنجا که علم ديني را يقين‌آور مي‌دانند و نسبيت در آن را نمي‌پذيرند، نسبيت در عرصه ديني را نيز روا نمي‌دانند.

 

 

 

ايان گريم باربور (1923-2013) از جمله متفکراني بود که به رابطه‌ علم و دين مي‌انديشيد. او در چين به دنيا آمده بود، در انگلستان و امريکا به تحصيل در رشته‌ فيزيک پرداخته، اما دلبسته‌ الهيات شده بود. وي در الهيات نيز به تحصيل پرداخت. همين آشنايي او با دو دانش که يکي کاملاً علمي بود و ديگري صبغه‌ ديني داشت، باربور را به تلاش در جهت نشان دادن ارتباط علم و دين ترغيب کرد.

تأملات وي در اين خصوص به گونه‌اي شد که وقتي وي برنده جايزه‌ تمپلتون شد، جان کاب – فيلسوف و الهي‌دان معاصر امريکايي- باربور را چنين وصف کرد: "هيچ کس از فلاسفه معاصر به اندازه او نتوانسته است ميان معرفت ديني‌، معرفت علمي و ارزش‌هاي اخلاقي پيوستگي و وحدت ايجاد کند".[1]

باربور منظومه‌اي را در خاطر داشت که به‌واسطه‌ آن گزاره‌هاي ديني را همانند نظريات علمي معرفت‌زا مي‌دانست. وي تلاش مي‌کرد با مقايسه بين علم و دين، گزاره‌هاي ديني را مانند نظريات علمي، معنادار و قابل اثبات و نقد بداند. او بر اين اعتقاد بود که براي شناخت عالم هستي، از خداوند گرفته تا طبيعت و انسان، بايد معتقد به همکاري علم و دين باشيم و هر چند در بسياري موارد، حوزه‌هاي آنها جدا از يکديگر است، ولي هر يک به جنبه‌اي از معرفت مي‌پردازد.

به اعتقاد او، علم به تجربه حسي و دين به تجربه‌ ديني ما مي‌پردازد. روش و ملاک‌هاي ارزيابي هر دو نيز يکي است. باربور انواع تشابه‌ها ميان علم و دين را به تصوير کشيده بود.

تشابه ساختاري علم و دين

باربور ساختارهاي علمي را ترسيم مي‌کرد و ساختار دين را نيز همانند آن مي‌دانست. وي در ترسيم ساختار علمي عنوان مي‌کرد که علم منجر به اطمينان نمي‌شود و استنباط‌هاي علمي نيز هميشه ناتمام، احتمالي، موقتي و قابل اصلاح هستند و بايد در هر زمان انتظار تغيير نظريات را داشت.[2]

ساختار علم: باربور بخش بنيادين علم را شامل مشاهدات خاص و داده‌هاي تجربي و نظريات و مفاهيم عمومي مي‌داند. وي بر اين باور است که حقيقت يعني توافق و سازگاري با واقعيت، ولي چون واقعيت براي ما قابل دسترسي نيست، از اين رو بايد تمام ملاک‌هاي ارزيابي با هم موجود باشند تا بصيرت معتبري بدهد و يک ملاک به تنهايي کافي نيست.

ساختار دين: باربور معتقد است ساختار دين نيز شبيه ساختار علم است. او در ساختار دين هم دو رکن اساسي قائل است: 1-عقيده و باور 2- تجربه.

باربور پس از بيان اهميت و نوع تجربه ديني که آن را يکي از ارکان ساختار دين بر مي‌شمرد، مي‌گويد: داده‌ها در دين فقط منحصر به تجربه ديني نيست، بلکه غير از تجربه ديني، شکل دومي هم از داده‌ها داريم که همان داستان‌ها و مراسم ديني است. باربور در توضيح اين مطلب مي‌گويد: داستان‌هاي ديني در ابتدا نتايج تجربيات و وقايع خاص بودند که به نحو مبتکرانه‌اي تغيير و سپس در کتاب مقدس ثبت شدند و به بخشي از داده‌هايي که مردم به نسل‌هاي بعد نشان داده‌اند، تبديل گرديدند. اين داستان‌ها هويت اشخاص و جوامع را شکل مي‌دهند. آنها در نماز و مراسم عبادي تکرار مي‌شوند.[3]

باربور با کنار هم نهادن ساختار علم و دين، به برابري اين دو حکم مي‌کرد.

تشابه در ملاک‌هاي ارزيابي

باربور معتقد بود که ملاک‌هاي ارزيابي هم در دين و علم يکسان است. به نظر باربور چهار ملاک براي ارزيابي در علم به کار مي‌بريم:

1-سازگاري با داده‌ها: او مي‌گويد اين مهم‌ترين ملاک است، چون نظريات هميشه با داده‌ها تعيين مي‌شوند. از اين رو، سازگاري با داده‌ها ملاک است. البته اين ملاک، دليلي بر صحت نظريه نيست و ناسازگاري با داده‌ها، نظريه را ابطال نمي‌کند. ولي سازگاري با داده‌ها باعث تأييد نظريه مي‌شود.

2-انسجام: يک نظريه علمي علاوه بر اينکه بايد با ديگر نظريات پذيرفته شده سازگار باشد، بهتر است از نظر مفهومي هم با آنها مرتبط باشد.

3-قلمرو: نظريه بايد با جامعيت و عموميت خود داوري شود. همچنين اگر با نظريات پيشين متحد باشد و با انواع قرائن حمايت شود، ارزش بيشتري پيدا مي‌کند.

4-سودمندي: يک نظريه بايد سودمند و ثمربخش باشد و با قابليت‌هاي جاري و تعهد به فراهم آوردن يک چارچوب براي تحقيق علمي، ارزيابي شود.[4]

باربور همين ملاک‌ها را در ارزيابي عقايد ديني هم معتبر مي‌داند. تبيين وي اين‌چنين است:

1-سازگاري با داده‌ها: باورهاي ديني بايد برداشت پربار و ثمربخشي را از داده‌هاي تجربي که ازسوي جامعه پذيرفته شده فراهم آورد تا به نحو خاصي معنادار شود.

2-انسجام: به باور باربور، انسجام و سازگاري باورهاي ديني با ديگر باورهاي مقبول، الگو بودن يک سنت را تداوم مي‌بخشد.

3- قلمرو: در عصر علم، باورهاي ديني دست کم بايد با نتايج علم سازگار باشند.

4-سودمندي: باورهاي ديني مي‌بايد ثمرات دنيوي و يا اخروي خود را مشخص کنند.

از مجموع مطالب ارائه شده مي‌توان دريافت که باربور با بيان ملاک‌هاي يکسان براي ارزيابي نظريات علمي و باورهاي ديني، معتقد است بر خلاف نظر عده‌اي که مخالف دين و قائل به تعارض علم و دين هستند، مي‌توان باورهاي ديني را مانند نظريات علمي ارزيابي کرد و حکم به صحّت يا بطلان آن داد. از اين رو، باورهاي ديني هم نه تنها معنادار هستند، بلکه قابل فهم، قابل تجربه و قابل ارزيابي براي ما و همانند نظريات علمي، معرفت‌زا هستند.

تشابه در مدل

باربور معتقد است که مدل‌هاي علم‌شناسي و دين‌شناسي نيز يکسان هستند.

به باور باربور، مدل‌هاي نظري در علم سه ويژگي عمومي دارند.

1-مدل‌ها تمثيلي هستند، دانشمندان موجوداتي را فرض مي‌گيرند که برخي از ويژگي‌هاي يک موجود مشهورتر را دارند و برخي را ندارند.

2-مدل‌ها به ايجاد نظريات کمک مي‌کنند. تعديل نظريات هم با مدل‌ها صورت مي‌گيرد.

3-مدل‌ها به عنوان يک مجموعه واحد قابل فهم است. يک مدل به عنوان يک کل، بحث مي‌شود. صِرف شهودي بودن (مشاهده مستقيم) و قابل فهم بودن مدل، اعتبار آن را ضمانت نمي‌کند.[5]

مدل‌هاي دين نيز سه ويژگي عمومي دارند:1- مثل مدل‌هاي علمي تمثيلي هستند. زبان ديني اغلب استعارات، نمادها و داستان‌هاي اخلاقي تخيلي را به کار مي‌گيرند که همه آنها تمثيلاتي را بيان مي‌کنند، مثل مدل "خدا به عنوان پدر".

2-مثل مدل‌هاي علمي تعميم‌پذير (توسعه‌پذير) هستند.

3-مدل‌هاي ديني، توحيدگرا و مجموعه‌اي زنده و بي‌واسطه هستند.

باربور مي‌گويد مدل‌هاي ديني نه توصيفات واقعي از واقعيت هستند نه افسانه‌هاي سودمند. انسان‌ها آنها را به وجود آورده‌اند تا به ما کمک کنند که تجربه را با کمک تصور آنچه نمي‌توان آن را مشاهده کرد، تفسير کنيم.

تشابه در الگو

باربور در کنار مدل، از الگو هم نام مي‌برد و سپس با مقايسه بين نقش الگو در علم و دين و بيان برخي از مدل‌هاي ديني، همان نقش الگو در علم را در دين هم جاري مي‌سازد.

به اعتقاد باربور، علم داراي الگويي است که سه ويژگي عمده دارد.

1-در علم، تمام داده‌ها وابسته به الگو هستند، اما داده‌هايي هم وجود دارد که طرفداران الگوهاي رقيب مي‌توانند با آن موافق باشند.

2-الگوها در برابر تغيير توسط داده‌ها مقاومت مي‌کنند، اما داده‌ها خودشان نتيجه‌ قابل پذيرش الگوهاست.

3-هيچ قاعده‌اي براي انتخاب الگو وجود ندارد؛ اما ملاک‌هاي مشترک براي داوري در ارزيابي الگوها وجود دارد.[6]

به اعتقاد ايان باربور، سنت ديني هم مثل سنت علمي، يک مجموعه وسيع از فرضيات روش‌شناختي و متافيزيکي را نشان مي‌دهد که مي‌توان آنها را الگو ناميد. باربور بر اين باور است که:

1-تجربه ديني وابسته به الگوهاست

2-الگوهاي ديني به شدت در برابر تغيير مقاومت مي‌کنند.

 3-هيچ قاعده‌اي براي انتخاب الگوها در دين وجود ندارد.[7]

اين هر سه ويژگي را در علم نيز شاهد بوديم و در اين زمينه نيز، علم و دين مي‌توانند برابر نهاده شوند.

 

علم و دين در منظومه فکري آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي

آيت‌الله جوادي آملي نيز به ارتباط علم و دين توجه کرده و به موشکافي در اين خصوص پرداخته‌اند. ايشان با تصويري که از دين و علم ارائه مي‌دهند، جداانگاري علم و دين را محصول تصوري ناصواب مي‌دانند.

آيت‌الله جوادي با ترسيم جايگاه "عقل" در منظومه فکر ديني، بر اين باورند که "عقل" و "نقل"، دو بال دين محسوب مي‌شوند. به باور ايشان، اساساً دين بدون عقل امکان تحقق ندارد. اگر تعارضي نيز در اين ميان وجود دارد، تعارض ميان عقل و نقل است و نه تعارض عقل و دين. ايشان با ترسيم اين جايگاه براي عقل است که در خصوص علم نيز به اعلام موضع مي‌پردازند.

ايان باربور، در تصويري که از "علم" ارائه مي‌داد، بر نسبي بودن آن تأکيد داشت و بر اين باور بود که در ساحت علوم، تنها "فرضيه‌ها" حضور دارند و نمي‌توان بر اين فرضيه‌ها مُهر قطعي و يقيني زد. لذا همواره شاهد تغيير و تحولاتي در علوم خواهيم بود. آيت‌الله جوادي آملي اما بر اين باورند که از آنجا که عالم واقع، تحقق عيني دارد و هيچ‌گونه نسبيتي بر آن حاکم نيست، علم به اين عالم نيز نمي‌تواند همواره در دامن نسبيت فرضيه‌ها قرار داشته باشد.

 ايشان در تعبيري اينگونه عنوان مي‌کنند: "اينکه برخي در تحليل دانش و معرفت، همه‌ علوم را به فرضيه بر مي‌گردانند و يا با تأکيد بر نسبي‌گرايي، حقيقت را توزيع مي‌کنند و با مسامحه و مصالحه هر فرضيه و ايده‌اي را برخوردار از درجه‌اي از حقيقت مي‌دانند، در تقابل با واقع‌گرايي قرار مي‌گيرد؛ زيرا نه واقع نسبي است و نه معرفت. پس آنچه در درون هسته‌ معرفت ديني قرار مي‌گيرد، يا بايد معرفت قطعي و يقيني باشد، يا علم اطمينان‌آور".[8]

آيت‌الله جوادي آملي با اين سخن، بر اين مهم تأکيد مي‌کنند: از اينجا اين حقيقت آشکار مي‌شود که تنها علم يا علمي مي‌تواند حجت شرعي و منبع دين باشد که در تطابق با عالم واقع قرار گيرد، نه هر فرضيه‌اي که عالِمي آن را ساخته و پرداخته است. به باور آيت‌الله، فرضيه اساساً علم نيست زيرا نه مبرهن است و نه مايه‌ فراهم آمدن اطمينان و اعتقاد عقلايي.

طبق نظر آيت‌الله جوادي آملي، علومي که از حد فرضيه و صرف ظن فراتر رفته و به مرز علم‌آوري يا طمأنينه عقلاني رسيده باشند، حجت شرعي محسوب مي‌شوند، يعني مجوّز استناد به شارع مقدس را پيدا مي‌کنند.

با اين رويکرد است که آيت‌الله، اساسا تعارضي ميان علم و دين نمي‌بيند. بر خلاف ايان باربور که ابتدا ساحت دين و علم را جدا از هم فرض مي‌کرد و سپس مي‌کوشيد تا شيوه‌ها و الگوهاي اين دو ساحت را با هم منطبق کند، اما آيت‌الله جوادي آملي دين و علم را تنيده در هم تبيين مي‌کند و تعارض مرسوم ميان اين دو را بر نمي‌تابد.

به اعتقاد آيت‌الله جوادي آملي، علم در بهترين حالت خويش که همانا مفيد قطع و يقين بودن است، هيچ‌گاه معارض با دين نمي‌شود. گرچه ممکن است که علم با ظواهر نقل، معارض باشد، اما هر آنچه به مرتبه‌ علمي رسيد، مي‌تواند ديني و شرعي نيز باشد.[9]

آيت‌الله جوادي آملي بر آن است که علم از دو حال خارج نيست؛ يا الهي است و يا الحادي. به باور ايشان، چيزي به نام علم سکولار و خنثي و بي طرف نداريم. سرّ اين سخن آن است که علم نمي‌تواند نسبت به فلسفه‌ مطلق (نگرش مادي يا الهي به هستي و جهان) بي‌طرف باشد.

به باور آيت‌الله، دانش تجربي و علمي يا در فضاي تفکر ماترياليستي و الحادي که عالم را "طبيعت" مي‌داند، شکل مي‌گيرد و يا در چارچوب فلسفه‌ الهي که عالم را "خلقت" و صنع الهي مي‌داند. و چون شق سومي وجود ندارد، پس تقسيم علم ثنايي مي‌شود و در کنار اين دو نمي‌توان از علم سکولار و بي‌طرف به عنوان گونه‌اي از دانش مستقل از دو قسم الهي و الحادي ياد کرد.

آيت‌الله جوادي آملي در تبيين اين نظر مي‌گويد: علم ذاتاً با دين تعارض ندارد و با آن آشتي‌پذير است. چنانکه فلسفه‌ علم (فلسفه مضاف) ذاتاً همين‌طور است. اما فلسفه‌ الحادي و جهان‌بيني ملحدانه اساساً براي نفي دين آمده و با آن سر ناسازگاري دارد. مباني و اصول موضوعه‌ اين قسم هستي‌شناسي و جهان‌بيني، الحادي است و طبعاً چنين نگرشي علم را نيز ابزار الحاد خود قرار مي‌دهد و از آن مي‌خواهد همه‌ هستي را از منظر تجربه‌ حسي ببيند و آن را بر اساس دانش تجربي تبيين و تفسير کند. علوم تجربي و طبيعي به طبع و ذات خويش هيچ اقتضايي نسبت به الحاد ندارند و از رهگذر تحريف و خروج از محدوده‌هاي خويش، دست‌مايه‌ کفر و الحاد و ماده‌پرستي قرار مي‌گيرند[10].

آيت‌الله جوادي آملي با تأکيد بر تمايز ميان "طبيعت" و خلقت"، اين‌گونه عنوان مي‌کنند: چون حقيقتاً عالَم صنع خداي تعالي است پس علم لاجرم الهي و ديني است و هرگز علم الحادي نداريم، علم اگر علم باشد، نه فرضيه‌ محض و وهم و ظن، کشف و قرائت طبيعت و جهان است و به علت اين که صدر و ساقه‌ جهان، فعل خداوند است، عالِم پرده از فعل خدا بر مي‌دارد و چون علم، تفسير و تبيين فعل خداست، الهي و ديني است. به باور ايشان، اگر به علوم تجربي، در قالب فهم خلقت خداي تعالي نظر شود، علوم تجربي نيز مي‌تواند ديني محسوب شود.

آيت‌الله جوادي با توجه به اين ويژگي معتقدند: "پس اين عالِم است، نه علم از آن جهت که علم است که بر اثر اتکاي به فلسفه‌ علم الحادي، علم را ابزار الحاد خود قرار مي‌دهد و تفسير محرّف از جهان عرضه مي‌دارد و عنوان خلقت را به جريان طبيعت تبديل مي‌نمايد و در محدوده‌ بسته و بدون برون‌رفت آن مي‌گردد".[11]

ويژگي‌هاي علم ديني

آيت‌الله جوادي آملي با اين تبيين است که هم‌عناني ميان علم و دين را به تصوير مي‌کشند. ويژگي‌هاي علم ديني در نظر آيت‌الله جوادي آملي را مي‌توان اينگونه نشان داد:

1-در عرصه‌ علم، عنوان "طبيعت" برداشته شود و به جاي آن عنوان "خلقت" قرار گيرد. يعني اگر عالِمي بحث مي‌کند که فلان اثر در فلان ماده‌ معدني هست يا فلان گونه‌ گياهي چنين خواصي و آثاري دارد، با تغيير عنوان ياد شده، اين گونه مي‌انديشد که اين پديده‌ها و موجودات چنين آفريده شده‌اند.

2- عنوان خالق که مبدأ فاعلي است، در تحقيقات علمي ملحوظ باشد. يعني آفريدگار حکيم، صحنه‌ خلقت را چنين قرار داده است که داراي آثار و خواص ويژه‌اي مي‌باشند.

3- هدف خلقت که پرستش خدا و گسترش عدل و داد است، به عنوان مبدأ غايي منظور شود.

4- محور بحث، دليل معتبر نقل، مانند آيه‌ قرآن يا حديث صحيح قرار گيرد.

5- از تأييد‌هاي نقلي يا تعليل‌هاي آن استمداد شود.

6- در هيچ موردي دعواي "حسبنا العقل" نباشد. چنانکه ادعاي "حسبنا العقل" مسموع نشود، در نهايت تفسير هر جزئي از خلقت با در نظر گرفتن تفسير جزء ديگر آن باشد تا از سنخ تفسير تکوين به تکوين به شمار آيد. نظير تفسير تدوين به تدوين، زيرا هر موجودي از موجودهاي نظام آفرينش، آيه، کلمه و سطري از آيات، کلمات و سطور کتاب جامع تکوين الهي است.[12]

آيت‌الله جوادي آملي با ذکر اين ويژگي‌هاست که تحقيقات علمي را با عرصه‌ دين پيوند مي‌دهند. بر اين اساس، حتي علم فيزيک هم در شرايطي که مفيد يقين و طمأنينه عقلانيه است و در مرز فرضيه و وهم و گمان به سر نمي‌برد، يقيناً اسلامي خواهد بود. هر چند شخص فيزيکدان، ملحد يا شاک باشد. اين که او به سبب الحادش ارتباط عالم طبيعت با خدا را قطع کرده و خلقت را باور ندارد، موجب آن نيست که فهم او از طبيعت در صورتي که حقيقتاً علم يا کشف اطمينان آور باشد، فاقد حجيت و اعتبار شرعي تلقي گردد و تفسير فعل خداوند قلمداد نشود.[13]

نتيجه‌گيري

ايان باربور با ترسيم مؤلفه‌هايي براي علم، بر اين باور بود که در ساحت دين نيز مي‌توان از همين گونه ويژگي‌ها سراغ گرفت و علم و دين را برابر نهاد. تفسيري که وي از علم ارائه مي‌داد، به گونه‌اي بود که ميان علم و دين در ذات خود جدايي وجود دارد. اما با ذکر ويژگي‌هايي مي‌توان اين دو ذات متفاوت را در کنار هم قرار داد و از ويژگي‌هاي يکسان آنها پرده برداشت. او بر اين باور بود که علم شامل فرضيه‌هايي است که منجر به اطمينان نمي‌گردد و هميشه جانب نسبيت در آن وجود دارد. به باور ايان باربور، استنباط‌هاي علمي هميشه ناتمام، احتمالي، موقتي و قابل اصلاح هستند.

 آيت‌الله جوادي آملي اما تفسير ديگري از علم را بيان کرده‌اند. ايشان بر اين باورند که علم مي‌بايد به مرتبه‌ يقين و طمأنينه‌ عقلاني برسد. اگر علمي هميشه در جانب نسبيت باشد، نمي‌تواند پرده از واقعيت نيز بردارد. به باور آيت‌الله، از آنجا که جهانِ واقع، حقيقي است و نسبيتي در آن وارد نيست، علم به اين واقعيت نيز مي‌بايد از حالت نسبيت خارج شده و يقيني و واقعي گردد. بر خلاف باربور که ذات علم را آميخته به نسبيت مي‌انگاشت اما آيت‌الله جوادي آملي اين خصلت را در ساحت علم، بر نمي‌تابد و سويه‌اي ديگر از علمِ يقين‌آور را تبيين مي‌کنند.

باربور در تبيين رابطه‌ علم و دين، اساس ايده‌ خود را به برتري علم قرار داده بود. وي بارها در طرح ايده‌ خود بر اين مسأله اشاره مي‌کرد که باورهاي ديني بايد برداشت‌هاي خود را به گونه‌اي تنظيم کنند که با باورهاي علمي روز مخالفتي نداشته باشد. اين سخن اما در ايده‌ آيت‌الله جوادي آملي رنگ مي‌بازد. آيت‌الله اين گونه تعارض و دوگانگي ميان علم و دين را اساساً برنمي‌تابند و بر اين باورند که اگر جدايي و انفکاکي نيز در اين زمينه وجود دارد، ميان عقل و نقل است. اگر علم تجربي به مرتبه‌اي نائل گردد که يقين‌آور و همراه با طمانينه باشد، جزئي از دين مي‌گردد و نيازي نيست که از موافقت و يا مخالفت آن با آموزه‌هاي ديني سخني به ميان آيد. در ثاني، برتر نهادن علوم تجربيِ نسبي و منطبق ساختن آموزه‌هاي ديني با آن نيز مورد پذيرش آيت‌الله جوادي آملي نيست.

باربور با تأکيد بر نسبي بودن ساحت علم، بر آن بود تا عرصه‌ دين را نيز با پلوراليزم ديني گره بزند و از فهم‌هاي متفاوت ديني دفاع کند. آيت‌الله جوادي آملي اما از آنجا که علم ديني را يقين‌آور مي‌دانند و نسبيت در آن را نمي‌پذيرند، نسبيت در عرصه ديني را نيز روا نمي‌دانند . آيت‌الله جوادي آملي با تأکيد بر اصل "فطرت واحد" دين را نيز واحد دانسته و از تکثر در اين زمينه بر حذر مي‌دارند.

 

پي‌نوشت‌ها

 

 



[1]نقل از علم و دين در دستان ايان باربور،حسين دباغ، سايت بي بي سي

[2]Ian Barbor.religion in an age of science.1990. 35-34نقل از محمد حسين طاهري، توازي‌هاي روش شناختي از ديدگاه ايان باربور؛ نشريه معرفت، 1384، ش 99، اغلب ارجاعات اين قسمت، از اين مقاله است.

[3]همان، صص39-41

[4]همان، صص38-39

[5]همان، صص45-47

[6]همان، صص15-54

[7]همان، صص54-55

[8]آيت‌الله جوادي آملي، منزلت عقل در هندسه معرفت ديني، ص146

[9]همان، ص111

[10]احمد واعظي،علم ديني از منظر آيت‌الله جوادي آملي، نشريه روش‌شناسي علوم انساني، ش54

[11]منزلت عقل در هندسه معرفت ديني، ص130

[12]همان، ص141

[13]همان، ص143



نظر جدید
نام:
ایمیل:
* نظر:
بازگشت به ابتدای صفحه
مقالات
گفتگو
در محضر استاد
برگزیده ها
حضرت استاد
عکس
زندگی نامه استاد
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. طراحی و تولید: صبا نت مهر
A Dialogue between Edmund Pincoffs and Ayatullah Jawadi Amuli
Ayatullah Jawadi Amuli views ethics in a different light, as a principled pursuit which aims at and draws from the human soul.
دراسة وجهة نظر حول آراء الين بيوكانن و آية الله جوادي آملي
علي الرغم من الإتفاق بين آية اللة جوادي الآملي وبيوكانن حول هذا النهج الذي يشير إلي ضرورة الإعتراف بنظام متماسک أخلاقي کشرط مسبق للتشريع ، لکنه يشير إلي قضيةٍ أُهملت من قبل بيوکانن . وقد يري أن سيؤدي الاهتمام بمبدأ الاخلاق إلي حل العقدة مضيفاً: لا يم ...
All Rights Reserved This site is owned and used as source material is permitted. Design and production: SABA Net Mehr
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اسرا نیوز می باشد. طراحی و تولید: صبا نت مهر