بررسي رويكردهاي پيتر برگر و آ‌يت‌الله‌العظمي جوادي آملي در موضوع کارکرد و منشأ دين
دين  را در پستوي خانه نهان بايد کرد؟
دين  را در پستوي خانه نهان بايد کرد؟
1395/11/11 - 005423
تاریخ و ساعت خبر:
139131
کد خبر:
برخلاف پيتر برگر كه نظم اجتماعي را اساس دينداري مي‌دانست، آيت‌الله جوادي آملي اين مهم را تنها يکي از کارکردهاي دين مي‌دانند و نه اصل و اساس دينداري.

 

«پيتر لودويگ برگر» (زاده 1929) جامعه‌شناس و الهي‌داني است که در اتريش ديده به جهان گشود. او تحصيلات خود را در امريکا دنبال کرده و به پايان رسانده است. وي از موضعي جامعه‌شناسانه بر دين نظر مي‌کند. پيتر برگر اکنون استاد جامعه‌شناسي و مدير مؤسسه «فرهنگ، دين و مسائل جهاني» در دانشگاه بوستون آمريکا است.  وي از جامعه‌شناساني است که به دين توجه ويژه نشان داده است و او را بايد از جريان سوم جامعه‌شناسان ديني دانست؛ جرياني که در آن، مدرنيته الزاما با دين‌داري مخالف نيست.

برگر که هم در جامعه‌شناسي دانش‌آموخته و هم در الهيات و دين به تحقيق پرداخته است، خود را «شهروند دوگانه» مي‌نامد؛ به اين معنا که وي پايي در جامعه‌شناسي دارد و دستي در الهيات. وي از اين اصطلاح استفاده مي‌کند تا توضيح دهد محققاني که از يک‌سو معتقد به دين هستند و از سوي ديگر علاقه‌مند به تحقيق تجربي در باب دين و ابعاد اجتماعي آن، مي‌توانند تحقيق خود را از هر دو جنبه دنبال کنند.[1]

دين و نظم اجتماعي

برگر بر اساس همين رويکرد شهروند دوگانه‌اي که دارد، دو گونه موضع نيز نسبت به دين اتخاذ کرده است. وي در تأملات خود کوشيده است که نگاهي کاربردي به دين اتخاذ کند و از صرف مسائل تئوريک اجتناب ورزد. رويکرد نخست او به دين، از منظري بود که بتواند پيوند ميان زيست امروزين و انديشه‌هاي ديني را ترسيم کند. او براي نيل به اين مقصود، بحث نظم اجتماعي را پيش مي‌کشيد و دين را يکي از امور گره‌گشا در اين وادي قلمداد مي‌کرد. 

او بر اين مهم از دين توجه داده است که امور ماورايي، نوعي نظم را براي زندگي جمعي انسان‌ها به همراه مي‌آورد. به باور او،‌ دين به کمک «نظم‌بخشي» به حيات جمعي انسان کمک مي‌کند. تلاش برگر اين است که نشان دهد چگونه دين فضايي از قدسيت ايجاد مي‌کند و چگونه با تقسيم و مقوله‌سازي ميان امر قدسي و غير قدسي، «نظم کيهاني» به امور مي‌بخشد.

وي بر اين رأي انگشت مي‌نهد که اديان از جايي آغاز مي‌شوند که اين تقسيم‌بندي شروع مي‌شود و درست از همين‌جا امور مقدس به هيأت نمادها درمي‌آيند و امور مقدس ساخته مي‌شوند.[2] به اين معنا که وقتي امر دين، به نظم اجتماعي کمک مي‌کند، نمادهاي ديني نيز شکل مي‌گيرند. اين نمادها سبب‌ساز قوت نظم اجتماعي مي‌شوند.

به بيان ديگر انسان مجبور است نظم معناداري را بر واقعيت تحميل کند. اين توجه به معنا همان چيزي است که تار و پور «نظم اجتماعي» را مي‌سازد و زندگي اجتماعي را سر پا نگه مي‌دارد.

از همين‌جا است که برگر، رسالت دين را يک نظم اجتماعي مي‌داند و عنوان مي‌کند: «دين محصول غريزه نظم‌دار ساختن کيهان و نتيجه مجموعه فرافکني‌شده انساني است که خود را بيرون مي‌ريزد.»

به باور برگر، امور عالم به دو بخش قدسي و غير قدسي تقسيم مي‌شوند. در اين نگرش، جهان دو سطح دارد؛ يکي واقعيت جهان معمولي زميني و ديگري جهان ماورايي و قدسي. جهان ماورايي در واقع، کارکرد پنهان و پشت‌ صحنه اين جهان زميني و اجتماعي است.

برگر بر اين باور است که انسان مي‌بايد جهان خودش را بسازد. جهان انساني به گونه‌اي است که در زمان تولد، تمام‌شده نيست.[3] انسان وارد جهاني شده که بي‌نظم است و خودش مي‌کوشد به آن نظم و ثبات بخشد. همين تلاش براي نظم است که انسان را به سمت دين مي‌کشاند.به باور او، زندگي در بي‌نظمي و آشفتگي، تحمل‌ناپذير است و انسان را از پاي درمي‌آورد. دين در همين زيست‌جهان انسان‌ها ريشه دارد و تکاپوي انسان براي يک نظم اجتماعي را سامان مي‌دهد.

برگر پا را از اين هم فراتر مي‌گذارد و حتي بر اين نکته تأکيد مي‌کند که انسان نيز خويشتن را در پرتو حضور در اجتماع، مي‌يابد. انسان نه تنها جهان را مي‌آفريند بلکه خودش را هم در همين اجتماع، بازتوليد مي‌کند. اين بازتوليد، امري جمعي و اجتماعي است. انسان‌ها در تعامل با هم، ابزارشان را مي‌سازند. در نتيجه اگر ساختن جهان يک فعاليت جمعي را مي‌طلبد و فرآيند شکل‌گرفتن «خود» ضمن ساختن جهان به وجود مي‌آيد، پس «خود» يا «خويشتن» اساسا ساختاري اجتماعي دارد و در تجربه اجتماعي به ظهور مي‌رسد. برگر در اين مورد مي‌گويد: «خود سازندگي انسان هميشه و به الزام يک مقوله جمعي است ... انسانيت خاص آدمي و اجتماعي‌ بودن او به طرز جدايي‌ناپذيري در هم بافته شده است.»[4]

برگر از اين‌جا، پاي دين و امر مقدس را به ميان مي‌آورد و اذعان مي‌کند: «اين نظم مقدس که انسان را در کار نظم‌بخشيدن به واقعيت در بر مي‌گيرد و تعالي مي‌بخشد، پناهگاهي نهايي براي او در برابر هراس از ناهنجاري فراهم مي‌کند. داشتن ارتباطي درست با نظم مقدس، آدمي را در مقابل خطرات کابوس بي‌نظمي حفاظت مي‌کند‌.

برگر سپس اين تمايل به نظم در پرتو دين را سازنده‌ نمادهايي مي‌داند که ناشناخته هستند و با نوعي از رازآلودگي همراهند. به باور او: «اين نظم‌بخشي غالبا با نمادهاي ناشناخته و نوعي رازآلودگي همراه است، چون دنياي اجتماعي– فرهنگي که مجموعه‌اي از معاني انساني است، با راز و رمزهايي که تصور مي‌شود خاستگاهي غير انساني دارند، پوشيده شده است».

برگر همه‌ شناخت و آگاهي انسان را محصول زندگي اجتماعي و گفت‌وگو با ديگران، به ويژه ديگراني مهم‌ مي‌داند. ثمره‌ اين نوع نگاه به آگاهي در جايي روشن مي‌شود که دايره ارتباطات آدمي گسترده‌تر شده يا اساسا تغيير يابد. در اين صورت طبق ديدگاه برگر، شناخت آدمي و آگاهي‌ها (از جمله شناخت ديني) او بايد تغيير کند. از اين رو انسان هيچ‌گاه نمي‌تواند به شناخت کامل جهان و حتي خود برسد، چرا که دايره ارتباطات اجتماعي آدمي همواره در حال گسترش و تغيير است.[5]

برگر در ترسيم نخست از دين، اين‌گونه از پيوند ميان نظم اجتماعي و دين سخن به ميان مي‌آورد. وي دين را به مثابه سايه‌باني مي‌داند که نظم اجتماعي را فراهم مي‌آورد و انسان‌ها تحت آن مي‌توانند خود را بازتعريف کنند.

دين خصوصي و فردي

تحولي اما در انگاره‌هاي دين‌شناسانه پيتر برگر پديد آمد. سويه‌هاي اجتماعي و انضباط‌طلبي او، جاي خود را به رويکردي فردي و خصوصي از دين داد. او به اين باور رسيد که دين در جهان مدرن، کارايي اجتماعي خود را کم و کمتر کرده و به حيطه‌هاي خصوصي بسنده نموده است. به اعتقاد او، به سبب کثرت در زيست جهان‌ها، تقسيم کار و مدرن‌شدن عرصه‌هاي زندگي و حوزه‌هاي آگاهي بشر، وظيفه‌ قديمي دين نيز مورد تهديد قرار گرفته است.[6]

در جهان مدرن رفته‌رفته بخش‌هاي مختلف جامعه و به تبع آن، تجربيات گوناگون افراد تحت اراده «نظام‌هاي معنايي» متفاوت و بعضا متضادي درمي‌آيند، در نتيجه دين در جاي‌دادن اين نظام‌هاي معنايي، در درون کليتي که خود آن را ساخته و پرداخته است، دچار ضعف مي‌شود؛ به اين معنا که با تکثر در حيطه‌هاي فردي و با بروز اعتقادات متفاوت، آگاهي‌هاي افراد نمي‌تواند همگي در ذيل يک نظم واحد ديني قرار بگيرد.

 در اين صورت، مقبوليت باورهاي ديني مورد ترديد قرار مي‌گيرد. در نتيجه فرد با دنيايي مواجه مي‌شود که در آن، نمادها و تعاريف ديني دگرگون و حتي گاهي انکار شده‌اند. در اين وضعيت است که اولين واکنش به آن، خصوصي‌شدن دين را به همراه مي‌‌آورد.[7]

به اعتقاد برگر، در دنياي مدرن، فرد درمي‌يابد که نبايد اعتقاداتش را به عرصه‌ عمومي بکشاند. مي‌داند که ابراز عقايد شخصي، در عرصه‌ عمومي مورد اقبال واقع نمي‌شود. با افزايش اين روند، دين گام به گام از عرصه عمومي جامعه رخت برمي‌بندد. در اين عرصه، ديگر با نمادها و تعاريف ديني نمي‌توان از واقعيت سخن گفت. اين روند به کاهش نفوذ دين در جامعه منجر مي‌شود. در نهايت، دين تسلط خود را بر جامعه از دست مي‌دهد و «عرصه عمومي» تحت سيطره عقايد و ايدئولوژي‌هاي مدني‌ درمي‌آيد که يا فاقد محتواي ديني‌اند يا اشاره‌اي مبهم به دين دارند. در اين وضعيت، دين نه تنها قادر به يکپارچه ‌کردن بخش‌هاي مختلف جامعه نيست، بلکه از يکپارچه ‌کردن تجربيات افراد نيز به ويژه آن سنخ از تجربيات افراد که در ارتباط با عرصه عمومي جامعه است، باز مي‌ماند.

به باور برگر، در دنياي مدرن، انتخاب‌هاي فردي به عنصري محوري بدل مي‌شوند و کارکرد جمعي خود را از دست مي‌دهند. به تعبير او «کارکرد معنابخش دين از حيث جمعي به حيثيت فردي و تمايز بخش منتقل مي‌شود.»

پيتر برگر بر اين نکته اشاره مي‌کند که در جامه امروزي، دين در قلمرو زندگي خصوصي روزمره اجتماعي جاي گرفته است و تحت تأثير ويژگي‌هاي خاص همين قلمرو، تغيير و تحول پيدا مي‌کند. يکي از اساسي‌ترين ويژگي‌ها در اين زمينه، فردي‌شدن و «فرد گرايي» است؛ اين‌گونه است که دين خصوصي مي‌شود. گرچه ممکن است که دين براي افرادي که آنرا انتخاب مي‌کنند جنبه‌اي واقعي داشته باشد، اما همين افراد نيز ديگر قادر نيستند نقش پيشين خود را با تمسک به دين، ايفا کنند. نقش پيشين دين ساختن جهاني مشترک بود که در آن تمام مظاهر حيات اجتماعي، به غايتي واحد برسند و معتقدان به آن غايت گرد هم آيند.

پيتر برگر با ذکر اين ويژگي‌ها، براي دين در دنياي مدرن است که پاي سکولاريسم را به ميان مي‌کشد. به باور او، سکولاريزاسيون انحصار عمل سنت‌هاي ديني را از بين برده است. در نتيجه اين ظهور مقتدرانه‌ سکولاريسم، به طور طبيعي به کثرت‌گرايي منجر خواهد شد. اين کثرت‌گرايي باعث مي‌شود که برخلاف گذشته، اديان نتوانند از افراد جامعه، وفاداري محض طلب کنند و تبعيت و پيروي‌کردن به «امري داوطلبانه» و اختياري تبديل مي‌شود. در نتيجه سنت ديني که در گذشته خود را به طرز آمرانه تحميل مي‌کرد، اکنون مجبور است براي خود بازاريابي کند. به عبارت ديگر، محصولات و متاع دين بايد به مشترياني عرضه شود که ديگر به نحو ناگزير «متقاضي» آن نيستند.[8]

برگر معتقد است که دين در جهان مدرن، به لايه‌هاي شخصي و خصوصي زندگي محدود شده است. در همين لايه‌هاي محدود نيز، تکثرهاي فراواني وجود دارد و نمي‌توان از يک دين واحد در عرصه‌ عمومي به دفاع پرداخت.

منشأ و گستره دين از منظر آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي

پرسش از منشأ پيدايش دين، محل اختلاف فراواني ميان فيلسوفان بوده است. آن‌گونه که برگر از منشأ پيدايش دين سخن مي‌گويد، دين برساخته‌ انسان است و به واسطه‌ ذهن انسان خلق شده تا برخي از معضلات و مشکلات را برطرف سازد. آيت‌الله جوادي آملي اما بر اين باورند که پنداشتن منشأ زميني و انساني و مادي براي دين، راهي به مقصود نمي‌برد. رويکرد آيت‌الله را در اين خصوص مي‌توان اين‌گونه برشمرد:

1-آيت‌الله جوادي آملي بر اين باورند که هرکس رويکرد مادي به جهان داشته باشد، منشأ دين را نيز مادي خواهد پنداشت. و هرکس انگيزه‌هاي بشري را در ذهن و ضمير خود فربه ببيند، منشأ دينداري را نيز به همين پيش‌دانسته‌ ذهني خود متصل مي‌سازد. آيت‌الله جوادي آملي بر پيش‌فرض‌هاي ذهني انسان، تأکيد کرده و به اين خطا هشدار مي‌دهند که منشأ دين را نمي‌توان با پيش‌دانسته‌هاي ذهني خود تعبير و تفسير کرد.

 همان‌گونه که در رويکردهاي پيتر برگر شاهد بوديم، وي ابتدا با انگاره‌اي جامعه‌شناسانه به دين نظر مي‌کرد و منشأ دين را نيز با امور جامعه‌شناسي پيوند مي‌داد. وي سپس نگاهي سکولاريستي را در جهان غالب ديد و به اين امر اذعان کرد که دين نيز ‌بايد از عرصه‌ عمومي رخت بربندد و مقام سکولاريسم را پاس بدارد. اما آيت‌الله جوادي آملي اين اشتباه در انگاره‌هاي انساني را هشدار داده‌اند و معتقدند که پيش‌دانسته‌هاي انسان نبايد در تفسير منشأ دين مدخليت داشته باشد.[9]

2-نکته ديگري که آيت‌الله جوادي آملي در تفسير منشأ دين به آن اشاره مي‌کنند، نگاه افقي يا عمودي به دين است. ايشان بر اين باورند که اگر انسان در مسائل دين‌شناسي به گونه افقي بيانديشد و همه مسائل را بر اساس روال مادي و عادي تبيين کند و منطقه ادراک و انديشه او خيال و وهم باشد، يا هرگز گرايش به دين ندارد يا گرايش او کمتر خواهد شد. از اين‌رو ممکن است اين نوع دينداري زوال‌پذير باشد. اما اگر بر اساس سير عمودي يا ديد الهي، دين را بررسي کند و دريابد که حقيقت دين از نزد خدا آمده است و منطقه انديشه و ادراک او به سمت عقل باشد، گرايش و اشتياق او به دين بيشتر است.[10] اين نکته، بسيار حائز اهميت است. پيتر برگر، نگاهي افقي بر دين را برگزيده است و لاجرم از سويه‌اي از دين پاي پس مي‌کشد و به سويه اي ديگر گرايش پيدا مي‌کند. نگاه عمودي به دين داشتن اما در نظر آيت‌الله جوادي آملي، مي‌تواند اين اشتباه را در تفسير دين اصلاح کند.

3- پيروي از ظن و گمان، آفت ديگري در دين‌شناسي است که آيت‌الله جوادي آملي به آن تذکر داده‌اند. در انگاره‌هاي پيتر برگر، غلبه‌ ظن و گمان قابل مشاهده است. وي در تحليل‌هاي خود کوشيده است که نگاهي کاربردي را به دين مورد توجه قرار دهد و بر اين اساس، ايده‌هاي خود را مدام مورد تغيير قرار مي‌دهد. اين نحوه مواجهه با دين اما تمسک‌جستن بر ظن و گمان است. آيت‌الله جوادي آملي اين نحوه نگرش را مورد نقد قرار داده و مي‌گويند: «دو پديده پيروي از ظن و گمان در بخش ادراک و انديشه و حرکت در مسير هوا و هوس در بخش انگيزه، پديده‌هاي خطرناکي هستند؛ زيرا اولا مبدأ گمان و خيال، شيطان است. ثانيا گمان، تنها از يک راه به دست نمي‌آيد، بلکه مي‌تواند از راه‌هاي متعدد پديدار شود و انسانِ گمان‌محور را در دام خود گرفتار کند و در مقابل نيز به دليل گوناگوني اميال و بي‌حد و مرزي خواسته‌هاي نفس، شيطان از اين راه‌ها سوء استفاده مي‌کند و انسان را به اعمال بد سوق مي‌دهد. اگر انسان بخواهد به اين دو پديده خطرناک مبتلا نشود، بايد در دين‌شناسي، پيرو يقين و استدلال و تعقل باشد و در مقام دين‌داري، جز رضاي خدا را طلب نکند.

آيت‌الله جوادي آملي با ذکر اين مقدمه، علت اصلي گرايش انسان به دين را مبتني بر دو عامل مي‌دانند. يکي عقل و ديگري فطرت. به تعبير ايشان، علت اصلي گرايش انسان به دين در بخش اعتقاد و انديشه، بايد «عقل» و «فطرت» باشد. از اين‌رو انبيا و پيامبران الهي مبعوث شده‌اند که گنجينه‌هاي عقول بشري را شکوفا و اداي ميثاق فطرت را از انسان‌ها مطالبه کنند.[11]

4- پيتر برگر اساس دين را برساخته‌ انسان مي‌دانست. اما آيت‌الله جوادي آملي منشأ الهي را براي دين در نظر دارند و تمسک به ذهن انساني را در اين خصوص برنمي‌تابند. آيت‌الله بر اين نکته تأکيد دارند که در مقام عمل، بايد انگيزه و علت گرايش انسان به دين، جلب رضاي خداي سبحان باشد. زيرا خداوند همواره با انسان است و بر او احاطه قيّومي دارد: «هُوَ مَعَکُم اَينَ ما کُنتُم»، و از رگ گردن به وي نزديک‌تر است: «وَ نَحنُ اَقرَبُاليه مِن حَبلِ الوَريد.» بنابراين بايد مهم‌ترين و اصلي‌ترين عامل گرايش به دين در بُعد انديشه، عقل و فطرت باشد و در بعد انگيزه، جلب رضاي خدا. انگيزه‌هاي ديگر -مانند عوامل رواني يا اقتصادي- عوامل فرعي است که زمينه‌ساز و علت مُعدّه گرايش و پذيرش دين در انسان است و در اصل پذيرش دين نقشي ندارد.[12]

5- پيتر برگر با تأکيد بر نظم اجتماعي، اساس شکل‌گيري دين را بر اساس اين خواسته‌ انساني ترسيم کرده بود، اما آيت‌الله جوادي آملي تشکيل انضباط اجتماعي را به واسطه‌ دين، يکي از کارکردهاي دين مي‌دانند و نه ضرورت و اساس ايجاد دين. برخلاف برگر که با ذهن جامعه‌شناسانه‌‌اش، نظم اجتماعي را در صدر امور مي‌نشاند و اصل و اساس دين را به منظور نظم اجتماعي برمي‌شمرد، آيت‌الله جوادي آملي، اگر چه مُهر بطلان بر اين امر نمي‌نهند، اما جايگاه حقيقي اين امر را نيز به نيکي ترسيم مي‌کنند. آيت‌الله بر اين باورند که نظم اجتماعي تنها يکي از کاربردهاي دينداري است و نه اصل و اساس گرايش به دين.[13]

6-نظم اجتماعي در نظر آيت‌الله جوادي آملي، تنها يکي از کارکردهاي دين است. آيت‌الله جوادي به تأسي از خواجه نصيرالدين طوسي، موارد عديده‌اي را برمي‌شمردند که مي‌تواند به عنوان کارکرد دين از آن ياد کرد. به عنوان نمونه، ايشان از تأييد مستقلات عقلي، از بين‌ بردن ترس، رفع نياز انسان در شناخت حسن و قبح، شناساندن اشياي سودمند و زيان‌آور به انسان،حفظ نوع انساني، تربيت و تکميل انسان‌ها به فراخور استعدادهاي آن‌ها، تعليم صنايع و فنون سودمند، تعليم اخلاق و سياسات انسان در نظام زندگي و معيشت دنيوي، معرفي انسان کامل به عنوان قلب عالم هستي، معنابخشي به زندگي و چندين کارکرد ديگر به عنوان مواردي ياد مي‌کنند که در پرتو دينداري نصيب انسان مي‌شود.[14]

7-يکي از مواردي که آيت الله در ترسيم دين پيش مي‌کشند، التفات بر وجوه مختلف انسان است. ايشان بر اين مهم انگشت مي‌نهند که انسان موجودي مرکب از حيثيت طبيعي و فراطبيعي است؛ حيثيت طبيعت او از خاک آغاز مي‌شود و مراحل تکامل را يکي پس از ديگري طي مي‌کند. اين حيثيت انسان امري مادي و زمان‌مند است؛ برخلاف حيثيت فراطبيعي انسان که خارج از محدوده‌ زمان و مکان است که از آن به روح الهي ياد مي‌شود.

آيت‌الله جوادي آملي با تأکيد بر روح الهي انسان، محور دينداري را بر اين اساس ترسيم کرده و اين‌گونه عنوان مي‌کنند: «اصل انسان همان روح الهي اوست و بدن فرع و پيرو روح است. گرچه شناخت حيثيت طبيعي انسان خالي از صعوبت نيست، اما شناخت فراطبيعت او به مراتب مشکل‌تر است؛ زيرا حيثيت فراطبيعي او مجرد از خصوصيات طبيعي و مادي است. شناخت حقيقت انسان به شناخت روح الهي اوست و شناخت اصل اوست که انسان‌پژوه را به شناخت نيازهاي ويژه و حقيقي انسان توجه مي‌دهد، ليکن تنها مبدائي که انسان را اين‌سان مي‌شناسد و مي‌شناساند، خالق انسان است، چنان‌که تأمين نيازهاي او را خالق و آفريدگارش که به حقيقت او توجه دارد، به عهده دارد.[15] آيت‌الله جوادي آملي با ذکر اين ويژگي‌هاي انساني، منشأ دين را امري الهي مي‌دانند که به همه‌ جوانب وجودي انسان آگاه است.

8- به باور آيت‌الله جوادي آملي، دين تنها و تنها در امور خصوص و فردي انسان مدخليت ندارد. پيتر برگر به اين مسأله توجه داده است که در عصر سکولار، دين تنها به امور فردي محدود شده و انسان‌ها در خلوت خود مي‌توانند از دين بهره گيرند. اما آيت‌الله جوادي آملي اين سخن را ناقص مي‌دانند و التزام به دين را هم سبب‌ساز شکوفايي فردي مي‌دانند و هم ثمراتي علمي و اجتماعي براي آن در نظر مي‌آورند. به تعبير ايشانئ«انسان در بُعد انديشه، بسياري از معارف و حقايق علمي را نمي‌داند و در جهت عمل نيز فاقد بسياري از فضائل اخلاقي و عملي است و دين، همان حقيقتي است که حقايق علمي و فضائل اخلاقي را براي تحصيل کمال اختياري در دسترس او قرار مي‌دهد. از اين‌رو خداي سبحان راهنماياني را براي تعليم معارف و حقايق علمي مورد نياز انسان و تکميل جهت نفساني‌اش به سوي او مبعوث مي‌کند و انسان با پذيرشِ اختياري آن معارف و فضائل، به سوي کمال حرکت مي‌کند؛ برخلاف برخي موجودات که بدون علل و عوامل ظاهري به سوي کمال سير مي‌کنند. انسان از موجودات ناقص است که به تنهايي نمي‌تواند علوم و معارفي را که فاقد آن‌ها است تحصيل کند و به معلم و مزکّي بيروني احتياج دارد تا به او تعليم داده، او را تزکيه کند.

 در واقع چنين انساني که «خليفه الله» و «انسان کامل» است، دين را به عنوان هديه‌ الهي از سوي خداي سبحان دريافت مي‌کند و به جامعه بشري ابلاغ مي‌نمايد تا از همان راهي که خدا وي را به کمال رسانده، او نيز جامعه بشري را به کمال برساند.»[16]

به باور آيت‌الله جوادي آملي، انسان چون با انبوهي از نقص‌ها همراه است و خودش توان برطرف‌نمودن آن‌ها را ندارد، بايد براي تکميل اين نقص به معلم غيبي که به نقص و نياز انسان آگاهي دارد، ايمان و اعتماد داشته باشد و بداند که آن معلم غيبي، نياز او را به علم و معرفت تأمين و نقايص اخلاقي و عملي او را تکميل مي‌کند.[17]

9-پيتر برگر با پيش کشيدن بحث از سکولاريسم، بر اين باور بود که بايد به لوازم سکولاريسم در دنياي جديد تن درداد و علم جديد را حُرمت نهاد و دين را از عرصه‌ عمومي محو کرد. آيت‌الله جوادي آملي اما اين‌گونه نگرش را باور ندارند. ايشان اقتضائات دنياي جديد را مورد توجه قرار مي‌دهند اما اين را برابر با زوال ديني و عزلت‌گزيني دين نمي‌دانند. آيت‌الله جوادي آملي با ايده‌اي که در خصوص علم ديني دارند، بر اين باورند که علوم جديد نيز مي‌توانند مورد توجه قرار گيرند، مي‌توانند به نحو تام و تمام مورد تبعيت واقع شوند. آيت‌الله اما ويژگي‌هايي را براي علم برمي‌شمرند. به باور ايشان، دانشمندان طبيعي که عالم خلق و تکوين را با شيوه تجربي مطالعه مي‌کنند و عالمان علوم الهي که به جهان تدوين با متد تجربي مي‌نگرند، هر دو در راه‌يافتن به حريم اراده و علم الهي، مشترک‌اند. از اين رهگذر، علوم با هر تيتر و عنواني و درباره هر موضوعي که باشند و با هر شيوه‌اي تحقيق و بررسي شوند، همه و همه الهي‌اند و نمي‌توانند از مبدأ فاعلي و مبدأ غايي که در متن اراده الهي است، خالي باشند.

آيت‌الله جوادي آملي بر اين باورند که ‌بايد به جاي طبيعت، از خلقت سخن به ميان آورد و تلاش ساير علوم را جهد در زمينه‌ کشف خلقت خداوندي قلمداد کرد. همچنين از ظن و گمان فراتر رفت و به علم يقيني نائل آمد. در اين صورت است که علم هم سويه‌اي ديني مي‌گيرد و از صبغه‌اي کاملا بشري در امان مي‌ماند و با دين هم‌عنان مي‌گردد.[18]

نتيجه‌گيري

پيتر برگر کوشيده است تا نظام ديني را مورد پژوهش و اصل و منشأ آن را مورد واکاوي قرار دهد. وي ابتدا به جنبه‌هاي اجتماعي و انضباطي که دين براي انسان به ارمغان مي‌آورد توجه کرده بود. برگر با آموخته‌هاي جامعه‌شناسانه‌ خود به دين نظر مي‌کرد. او خواسته‌ انسان‌ها به نظم را علت اساسي تشکيل دين مي‌دانست. وي با اين تصور که دين را انسان‌ها برساخته‌اند و براي رفع نيازهاي خود به آن تمسک مي‌جويند، بزرگ‌ترين نقص انسان‌ها را در نظم ديده بود و دين را نيز با اين مسأله پيوند مي‌داد. برگر اما در تأملي ديگر به اين نتيجه نائل آمد که در دوران مدرن و عصر سکولار، دين از عرصه‌ عمومي پاي پس کشيده است و در خلوت افراد مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد. وي با تغيير نگرش خود، کارکرد دين را نيز معطوف به امور شخصي و فردي مي‌دانست.

آيت‌الله جوادي آملي اما در مواجهه با دين و منشأ پيدايش آن بر اين باورند که منبعي الهي، دين را به انسان ارزاني داشته و ذهنيت انساني مدخليتي در اين مهم نداشته است. برخلاف پيتر برگر که نظم اجتماعي را اساس دينداري مي‌دانست، آيت‌الله جوادي آملي اين مهم را تنها يکي از کارکردهاي دين مي‌دانند و نه اصل و اساس دينداري. آيت‌الله جوادي آملي با اين رويکرد، هم به جنبه‌هاي اجتماعي دين التفات مي‌کنند و هم از سويه‌هاي فردي و معنوي دين پرده برمي‌گيرند.

 

پي‌نوشت‌ها

 



[1]رک: واکاوي روش پيتر برگر در فهم دين، قربان علمي، مهدي حسن زاده، معرفت اديان، سال سوم، تابستان 1391، صص29-44

[2]نقل از "پيتر برگر و جامعه شناسي دين"، الله‌کرم کرمي پور، مجله هفت آسمان، تابستان 1388، ش 42Berger peter .sacred canopy. Element of a sociological theory of religion.25

[3]همان، ص4

[4]پيتر برگر، ساخت اجتماعي واقعيت، ترجمه فربيرز مجيدي، ص78

[5]نگاهي انتقادي بر رويکرد پديدارشناسانه پيتر برگر درباره دين و نظم اجتماعي، حسن يوسف زاده، معرفت فرهنگي اجتماعي، سال اول، ش2، بهار 1389، صص83-108

[6]پيتر برگر، بريجت برگر و هانسفريد کلنر، ذهن بي خانمان، آگاهي و نوسازي، ترجمه محمد ساوجي، ص73

[7]همان، ص87

[8]پيتر برگر، ساخت اجتماعي واقعيت، همان، ص68

[9]آيت‌الله جوادي آملي، دين شناسي، ص47

[10]همان، ص48

[11]همان، ص49

[12]همانصص49-50

[13]آيت‌الله جوادي آملي، انتظار بشر از دين، ص46

[14]همان، ص48

[15]همان، ص61

[16]همان، ص63

[17]همان، ص64

[18]رک: منزلت عقل در هندسه معرفت ديني



نظر جدید
نام:
ایمیل:
* نظر:
بازگشت به ابتدای صفحه
مقالات
گفتگو
در محضر استاد
برگزیده ها
حضرت استاد
عکس
زندگی نامه استاد
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. طراحی و تولید: صبا نت مهر
دراسة وجهتي نظر أنطوني فلو و آية الله العظمى جوادي الآملي
فإن الاستناد إلى صرف الحس والتجربة تواجهه الكثير من العقبات الفلسفية العميقة من وجهة النظر المعرفية. وذلك لتوفر البرهان العقلي ، واعظم منه طريق الشهود القلبي والعرفاني ، والأهم منهما معاً طريق الوحي والمكاشفة والشهود والوحي الذي يختص به المعصومون "ع" ...
All Rights Reserved This site is owned and used as source material is permitted. Design and production: SABA Net Mehr
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اسرا نیوز می باشد. طراحی و تولید: صبا نت مهر