نسبت ميان سه منبع مهم شناخت
قرآن، برهان و عرفان
قرآن، برهان و عرفان
1395/11/12 - 140613
تاریخ و ساعت خبر:
139133
کد خبر:
آيت‌الله جوادي آملي با اين تبيين از رابطه‌ ميان برهان و عرفان است كه متن قرآني را آميخته با اين دو مي‌داند و جدايي و انفکاک آن را بر نمي‌تابد.

 

برهان و عرفان، عقل و نقل، علم و دين، همگي از دوگانه‌هايي هستند که ذهن بسياري از متفکران را به خود مشغول داشته و از نسبت آن سخن به ميان آورده‌اند.

آيت‌الله حسن‌زاده آملي؛ راهکار شهودي

آيت‌الله حسن‌زاده آملي در اين خصوص کتابي را نگاشته و از وسواس‌هاي فکري خود پرده برداشته و اتحاد ميان برهان و عرفان را به تصوير کشيده‌اند. ايشان در اين خصوص با ترديدهايي دست به گريبان بوده‌اند. آن‌گونه که خود مي‌گويند: «در اثناي تدريس و تعلم علوم عقلي و صحف عرفاني دچار وسوسه‌اي سخت سهمگين و دژخيم و بدکنشت و بدسرشت در راه تحصيل اصول عقايد حقه به برهان و عرفان شدم. با آزرده خاطري شگفت، از هر سوي شبهات گوناگون به من روي مي‌آورد. ريشه اين شبهات و وسوسه‌ها از ناحيت انطباق ظواهر شرع انور با مسائل عقلي و عرفاني بود که در وفق آن‌ها با يکديگر عاجز مانده بودم و از کثرت فکرت به خستگي و فرسودگي موحش و مدهش مبتلا گشته ‌و از بسياري سوال از محضر مشايخم، آن عالمان دين به حق ايذاء خاطر و احتمال بدگماني مي‌رفت. اين وسوسه موجب بدبيني به علوم عقلي، و بيزاري از منطق و حکمت و عرفان شد.»[1]

آيت‌الله حسن‌زاده اما بر اين ترديد فائق مي‌آيد و به اين باور مي‌رسد که برهان و عرفان در عداد يکديگرند و اختلاف ميان اين دو، جز از روي ناداني و نافهمي نيست. ايشان با رياضت و تأمل‌هاي فراوان، به اين نتيجه نائل مي‌آيد. آيت‌الله اذعان مي‌کند: «تنها چيزي که من را از اين ورطه هولناک رهايي بخشيد، لطف الهي بود که خويشتن را تلقين مي‌کردم به اين که اگر امر داير شود بين نفهميدن و نرسيدنِ مثل تويي و بين نفهميدن و نرسيدنِ مثل معلم ثاني، ابونصر فارابي و شيخ محي‌الدين ابن عربي و...شخص مثل تويي به نفهميدن و نرسيدن اولي است يا آن همه استوانه‌هاي معارف؟»[2]

آيت‌الله حسن‌زاده آملي به اين باور مي‌رسد که برهان و عرفان از هم جدايي ندارند. اما راه رسيدن به اين فهم و قرابت ميان برهان و عرفان، به نظر ايشان اينگونه است: «نيل به اعتلاي فهم خطاب محمدي(ص) بدون ادراک حقايق زير حکمت متعاليه و صحف عرفانيه به برهان واقعي صورت پذير نيست، مگر کسي که داراي نفس مکتفي باشد که مِن عندالله مؤيد به نفس قدسي است و وي را در دانستن چيزها نياز به فکر و نظر نيست، و جز صاحب نفس قدسي آن کس که اين حقايق را به منطق برهان ادراک نکرده است، در تمام ابعاد اصول عقايد و در تفسير و شرح آيات و روايات راجل است و بيان و قلم او اقناعي است، نه ايقاني هر چند که منقول بلغ ما بلغ.»[3]

آن‌گونه که آيت‌الله حسن‌زاده تبيين مي‌کند، همراهي ميان برهان و عرفان، و پي‌بردن به قرابت اين دو، از طريق شهودهاي عرفاني و رياضت‌هاي نفساني حاصل مي‌شود. ايشان با تأکيد بر آموزه‌هاي صدرالدين شيرازي، مبناي برهان را نيز در عرفان جست‌وجو مي‌کنند. آيت‌الله با استناد به عبارت «البرهان الحقيقي لا يخاف الشهود الکشفي»[4] از ملاصدرا، به اين معنا که عرفان واقعي از برهان حقيقي جدايي ندارد، عنوان مي‌کنند که برهاني اين‌چنيني با عرفاني آن‌چناني مخالف نيست و اين کلام کامل در غايت اتقان و ايقان است.

به تعبير ايشان «عقل و شرع در تجرد نفس ناطقه هم‌زبانند، چنان‌که در ديگر مسائل حکمت هم. و از شريعت الهي دور است که احکام آن با معارف يقيني ضروري سازگار نباشد و نابود باد مر آن فلسفه را که قوانين آن مطابق با کتاب و سنت نباشد.» به باور آيت‌الله حسن‌زاده آملي، قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند و سخن راسخ در علوم و جامع بين نظر و برهان و بين کشف و وجدان چنين است.

مصطفي ملکيان؛ راهکار تفکيکي

اما اين‌گونه مواجهه با عقل و عرفان مورد انتقاداتي قرار گرفت. مصطفي ملکيان از منتقدان اين‌گونه رويکردها است. ملکيان مي‌گويد: «برخلاف آنچه آقاي حسن‌زاده آملي چند سال پيش منتشر کردند و البته سخن همه‌ شارحان و مفسران ابن عربي است و گفتند: قرآن، عرفان و برهان از هم جدايي‌ناپذيرند، من به شدت و صد در صد با اين مدعا و نظر مخالف هستم. من معتقدم داستان «دين ، مذهب و وحي» يک ماجرا است و «مکاشفات و تجارب عرفاني» هم يک داستان سومي است و اين‌ها را جز با کار متکلفانه و متصنعانه که امثال ابن عربي کرده‌اند و به نظر من هرگز موفق نبوده‌اند، نمي‌توان با هم آشتي داد و چون ابن عربي مي‌کوشيده است اين آشتي را ايجاد کند، کارش به تکلف و تصنع افتاده است. نه وفا کرده به متون مقدس ديني و مذهبي که لااقل مؤمنان را راضي کند و نه وفا کرده به برهان که فيلسوفان و فيلسوف‌مشربان را راضي کند و نه وفا کرده به مکاشفات و تجارب عرفاني که عارفان را راضي کند.»

مصطفي ملکيان در جاي ديگري نيز بر اين انتقاد خود تأکيد کرده و گفته بود: «بنده به شدت مخالفم که مي‌گويند قرآن و برهان و عرفان از يکديگر جدايي‌ناپذيرند. کسي که اين حرف را مي‌زند يا قرآن را نشناخته يا برهان را يا عرفان را. در واقع نفهميده است که قرآن سخنش چيست و برهان سخنش چيست وعرفان سخنش چيست.»

ملکيان به اين نکته تاکيد مي‌کند که مسلماني، به قبول فرامين قرآني است و نه فهم فيلسوفان و عارفان. وي با تفکيکي که در اين زمينه قائل مي‌شود، اين‌گونه عنوان مي‌کند: «اگر کسي مسلمان است بايد قرآن و احاديث نبوي را قبول داشته باشد و الا مسلماني اين نيست که من اسلام عرفاي جهان اسلام، متکلمان اسلام و فيسلوفان اسلام را هم قبول داشته باشم و در اينجا اسباب تأسف بسيار عميق من اين است؛ کساني که نه اسلام و نه فلسفه را شناخته‌اند، نظريه‌ حرکت جوهري ملاصدرا را در کتابهاي معارف اسلامي جاي داده‌اند؛ يعني نظريه فيلسوفي که مسلمان بوده است را جزء معارف اسلامي قرار داده‌اند.من به اينها مي‌گويم که اگر فردا اين نظريه ابطال شد، يعني يکي از معارف اسلامي باطل شده است؟ ثانياً اگر نظريه حرکت جوهري از معارف اسلامي است، مردمي که قبل از ملاصدرا به دنيا آمده‌اند، يعني 1000 سال قبل از ملاصدرا از يکي از معارف اسلامي بي‌بهره بوده‌اند؟ و فقط 400 سال پيش که صدراي شيرازي به دنيا آمده معارف اسلامي تکميل شده است. آيا مي‌توان گفت همه‌ مسلمانان جهان از صدر اسلام تا دوره‌ صفويه که از صدراي شيرازي اين معرفت از اين فقره از معارف به اطلاع آن‌ها رسيده است، مسلمانان از يکي از معارف اسلامي خود بي‌بهره بوده‌اند؟ به نظر من چقدر ناداني و جهل مي‌خواهد که يک نفر نظريه‌ جوهري ملاصدرا را در کتاب‌هاي دانشگاهي به عنوان معارف اسلامي تدريس کند و من اين را نمي‌توانم بپذيرم.»[5]

به باور ملکيان، آنچه قرآن و احاديث نبوي القا مي‌کنند هرگز سخني نيست که فيلسوفان اسلامي و عرفاي اسلامي و متکلمان اسلامي گفته‌اند. اينها دو سخن جداگانه است؛ مثل اينکه من بگويم، سخن کانت غير از اسپينوزا است، حالا خواه سخن کانت درست باشد خواه سخن اسپينوزا نادرست.

ملکيان با اين رويکرد، سعي بر آن دارد تا ساحت برهان و عرفان را از يکديگر تفکيک کند و آموزه‌هاي قرآني را متفاوت و متمايز از اين رويکردها بنشاند.

آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي؛ راهکار قرآن‌محور

آيت‌الله جوادي آملي نيز در اين خصوص به تأملاتي پرداخته‌اند. ايشان بر اين باورند که آنچه را که برهان و عرفان بر آن هماهنگ است، قرآن نيز آن را امضا کرده و سنت بر آن گواهي مي‌دهد.[6] و اين همان مقوله‌اي است که ناظر بر جداييناپذيري قرآن و برهان و عرفان است. به باور ايشان، برهان و عرفانِ حقيقي، چون در ذيل و ظل قرآن تعريف و تبيين مي‌شوند، با حقايق آموزه‌ها و گزاره‌هاي قرآني هماهنگ خواهد بود.

آيتالله جوادي آملي با اين تبيين، بر اين باورند که برهان و عرفان، هر دو مستنبط از قرآن‌اند. ايشان در خصوص عرفان معتقدند: «عرفان که يک گرايش عملي منتهي به بينش شهودي است، تحت ولايت وحي قرار دارد.»[7] به باور ايشان، عرفانِ شيعي متخذ از قرآن و سيره و سنت اهل بيت است و از آن جدايي ندارد.

آيت‌الله جوادي آملي معتقدند که بشر مکلف است که به برهان ملتزم باشد. به تعبير ايشان: «بشر به برهان مکلف است نه عرفان. عرفان آن مقام والايي است که نيل به آن مقدور احدي نيست.به باور ايشان، عرفان در مکتب شيعه نافله است نه فريضه. آن‌چه فريضه است برهان و دليل است؛ زيرا تنها چيزي که مقدور توده مردم است، دليل است.»[8] اما اين تفکيک در مراتب برهان و عرفان سبب‌ساز اختلاف و تعارض آن در متن قرآني نيست. به عبارت ديگر، متن قرآني هم رايحه‌ برهاني دارد و هم عرفاني.

اما مواجهه‌ آيت‌الله جوادي آملي در تبيين اين دو مفهوم در متن قرآني قابل تأمل است. ايشان ابتدا به ماجراي شکل‌گيري قرآن اشاره مي‌کنند و سپس همراهي برهان و عرفان را در متن قرآن به تصوير مي‌کشند.

شکل‌گيري قرآن

فهم شکل‌گيري متن قرآني از مسائلي است که آيت‌الله جوادي آملي به آن تصريح دارد و عدم فهم اين شکل‌گيري را سبب‌ساز درک ناصحيح قرآن مي‌دانند. ايشان مراحل شکل‌گيري متن قرآني را اينگونه صورت‌بندي مي‌کنند: «قرآن کريم، به واسطه جبرئيل امين(ع) از محضر ذات خداي سبحان بر قلب رسول اکرم(ص) نازل شده است. در هيچ‌يک از اين مقامات از علم حصولي بحث نيست. حقيقت و واقعيت قرآن، جز همان واقعيات در محضر پروردگار چيز ديگري نيست. بنابراين همه معارف قرآني و عصاره آن يعني توحيد براي صاحب رسالت مشهود است، سپس اين موضوعات مشهود در قالب براهين عقلي قرار مي‌گيرد و معقول مي‌شود، آنگاه اين مشهودي که معقول نيز است، براي ديگران به صورت منقول جلوه مي‌کند. به بيان ديگر صاحب رسالت نخست آن حقايق را با چشم دل مي‌بيند؛ چون او نظير حکيم و متکلم نيست که براي پي‌بردن به مجهول ذهني، از معلوم حصولي مدد گرفته، برهان اقامه کند. پس از شهود معارف، مشهود خود را با تعليم الهي به نحو معقول مبرهن درمي‌آورد تا بتواند با ديگران استدلال و احتجاج کند و به آنان تعليم دهد.»[9]

آيت‌الله با ذکر اين روند شکل‌گيري متن قرآني است که نتيجه مي‌گيرند: «عرفان شهودي، برهان عقلي و دليل نقلي با هم هماهنگ هستند و پيامبر (ص) جامع مشهود در حد اعلي و اتم و معقول و منقول است؛ اينجا است که عرفان با قرآن هماهنگ مي‌شود؛ گرچه قرآن همان گونه که کتابي فلسفي نيست، کتاب عرفاني مصطلح نيز نيست، چنان که در بدو پيدايش خويش از سنخ کتاب و حديث و فنّ نقلي هم نبود.»[10]

اين سخن و اين روند فهم قرآني مخصوص صاحب رسالت است. اما به باور آيت‌الله جوادي آملي، ديگران غير از صاحب رسالت، توحيد را با برهان عقلي ثابت مي‌کنند، سپس به خدمت قرآن مي‌روند و قرآن دليل عقلي آنها را تأييد مي‌کند و نيز ممکن است شخصي ابتدا مستقيماً به خدمت قرآن برود و ببيند ظاهر آن، که دليل نقلي است امر به توحيد و نفي شرک مي‌کند، سپس به خدمت برهان عقلي برود و ببيند عقل هم توحيد را تثبيت و شرک را نفي مي‌کند، پس از فهم عقلي و نقلي به طور نسبي جامع معقول و منقول مي‌شود. اگر اهل سير و سلوک و جهاد اوسط و اکبر هم باشد، در حد ناقص ممکن است معقولات و منقولات او مشهود وي گردد، وگرنه در حد نقل کلام معصوم و برهان حصولي باقي خواهد ماند.[11]

شواهد قرآني

آيت‌الله جوادي آملي علاوه بر روند شکل‌گيري قرآن و فهم صحيح قرآني، بر شواهدي نيز انگشت مي‌نهند تا هم‌عناني ميان برهان و عرفان را در قرآن به اثبات برسانند. به باور ايشان، موحدپروري از اهداف مهم قرآن کريم است. از اين‌رو هميشه همراه با ذکر براهين توحيدي، به تزکيه نفس هم عنايت دارد. چون در پرتو تعليم صرف، توحيد عملي حاصل نخواهد شد و موحد ناب پديد نمي‌آيد و تعليم به همراه تزکيه مي‌تواند موحد پرور باشد. به باور آيت‌الله: «مسأله‌ تزکيه در صدر و ساقه معارف و براهين توحيدي قرآن ملحوظ شده است. ايشان با ذکر مثال‌هايي اين موارد را اينچنين برمي‌شمرند:‌

الف: قرآن هنگام استدلال در موضوعات گوناگون، به جاي ذکر نتيجه منطقي که مطلبي نظري است، نتيجه نهايي را که مطلبي تربيتي و حکمتي عملي است، بيان مي‌کند؛ مثلا هنگام تحدي درباره قرآن کريم مي‌فرمايد: «اگر شما در حق‌ بودن قرآن شک داريد که آن را ما بر بنده خود فرستاده‌ايم، پس سوره‌اي مانند آن بياوريد و گواهان خود را بخوانيد، بجز خدا اگر راست مي‌گوييد. آن‌گاه نتيجه اين برهان را چنين بيان مي‌کند: «اگر چنين نکرديد و هرگز نمي‌توانيد مانند قرآن را بياوريد، پس بترسيد از آتشي که آتش‌گيره يا آتش‌زنه آن مردم و سنگ‌ها لست و بر اثر قهر الهي براي کافران مهيا شده است.

آيت‌الله جوادي آملي در تبيين اين سخن اين‌گونه عنوان مي‌کنند: «نتيجه نظري برهان سابق‌الذکر اين است که اگر نتوانيد مانند قرآن را بياوريد، پس بدانيد که قرآن از جانب پروردگار است. ليکن به جاي اين مطلب علمي، نکته عملي را که پيامد تلخ عدم التزام به نتيجه برهان است، ذکر مي‌کند و گويا مي‌فرمايد: اکنون که مشخص شد قرآن از جانب خدا است، اگر بدان ملتزم نشويد، بايد خود را براي کيفر کفر که جهنم است، آماده کنيد. اين همان توأم کردن حکمت نظري و عملي، يعني رعايت تعليم و تزکيه با هم است.»[12]

ب:در کتاب‌هاي فلسفي و کلام از واجب‌الوجود، علت‌العلل، مسبب‌الاسباب و امثال آن که صرفاحکمت نظري است بحث مي‌شود ولي قرآن مسائل توحيد نظري را به گونه‌اي بيان مي‌کند که اعتقاد با عمل، برهان با سير و سلوک همراه است. به طوري که شخص آشنا با مآثر قرآني توحيد را مي‌فهمد و برابر آن حرکت مي‌کند. قرآن در برهان بر توحيد، از ولي و محبوب سخن مي‌گويد؛ مفاهيمي که در حکمت عملي مطرح است نه نظري. مثلاً در استدلال بر توحيد مي‌فرمايد: آيا غير از خدا پديدآورنده آسمان‌ها و زمين را به ولايت برگزينم، اوست که خوراک مي‌دهد و کسي به او خوراک نمي‌دهد. در اين آيه مي‌فرمايد: انسان نيازمند به «ولي» است چون سير و سلوک دارد و هيچ‌کس بدون ولايت نمي‌تواند سيري داشته باشد و تنها خدا است که مي‌تواند ولايت  انسان را بر عهده گيرد. آن‌گاه براي توحيد ولايت، برهان اقامه مي‌کند که تنها خدا مي‌تواند ولي انسان‌ها باشد؛ زيرا اوست که انسان را از ظلمت به نور هدايت مي‌کند، احتياجات او را مي‌داند و آن‌ها را برطرف مي‌سازد. هرگونه عذاب را او دافع و رافع است و همه‌چيز به دست اوست.»[13]

ج: نمونه ديگري از تلفيق حکمت نظري و عملي، برهان و عرفان را مي‌توان در استدلال ابراهيم خليل (ع) ملاحظه کرد. آن حضرت براي اثبات اين مطلب که بيش از يک رب و مدبر در جهان، موجود نيست (توحيد ربوبي) برهاني را از راه محبت مطرح مي‌کند و حد وسط برهان و دليل توحيد ربوبي را «محبت» قرار مي‌دهد که رب من کسي است که محبوب باشد و آن‌چه طلوع و غروب دارد، محبوب نيست (لا احبّ الآفلين)؛ در اين‌جا سخن از محبوب است، زيرا انبيا خدا را با فرضيه صرف يا بحث نظري خشک اثبات نمي‌کنند، بلکه توحيد را همراه با تربيت، و رب را به عنوان محبوب، و علم به وجود خدا را همراه با ايمان براي مردم بيان مي‌کنند. رب کسي است که انسان بر وي اعتماد نمايد و به او تکيه کند و از وي استعانت جويد، او را ولي و حلال مشکلات خود بداند، اگر نعمتي ديد از وي شاکر باشد، ياد او را در دل جاي دهد و به دوستي با وي آرام گيرد و براي او کشش معنوي ايجاد کند.»[14]

د: نمونه‌اي ديگر از هم‌عناني برهان و عرفان، تعليم و تزکيه در قرآن، داستان لقمان حکيم است. حضرت لقمان (ع) به فرزندش فرمود: اي فرزندم به خدا شرک نوررز که به راستي شرک ظلم بزرگي است. ظلم و عدل از مسائل حکمت عملي است، در صورتي که توحيد در قبال شرک و شرک در مقابل توحيد، از مطالب حکمت نظري است. در اينجا لقمان حکيم فرزند خود را به حکمت نظري دعوت مي‌کند و آن را با حکمت عملي توأم مي‌سازد. لازمه‌ اين نحو تعليم نظري، تزکيه و سير و سلوک عملي است و براهين توحيدي قرآن اين ويژگي، يعني هماهنگي علم و عمل را با هم دارد.[15]

آيت‌الله جوادي آملي با ذکر اين شواهد قرآني، معتقدند: «قرآن کريم برخلاف کتاب‌هاي کلامي و فلسفي که صرفا برهان عقلي ارائه مي‌دهند، براهين خود را همواره با سير و سلوک انساني هماهنگ مي‌کند؛ چون بر اساس اين شناخت، اگر حرکتي در جهت صعود عيني نباشد از اين براهين ذهني کاري ساخته نيست.»[16] آيت‌الله جوادي آملي با اين تبيين از رابطه‌ ميان برهان و عرفان است که متن قرآني را آميخته با اين دو مي‌داند و جدايي و انفکاک آن را بر نمي‌تابد.

 

پي‌نوشت‌ها

 



[1]قرآن و عرفان و برهان، آيت‌الله حسن حسن‌زاده آملي، صص18-19

[2]همان، ص20

[3]همان

[4]اسفار اربعه ملاصدرا، فصل 26، ج1، ص189

[5]مصاحبه سايت «فرهنگ امروز» با استاد مصطفي ملکيان، از روشنفکر معنوي دفاع مي‌کنم. نقل از سايت نيلوفر

[6]آيت‌الله جوادي آملي، عين نضاح، ج1، ص38

[7]آيت‌الله جوادي آملي، سروش هدايت، صص91-93

[8]بخشي از بيانات آيت‌الله جوادي آملي در همايش بين‌المللي، اهل بيت و عرفان شيعي، 22 آذر 1395، شيراز

[9]آيت‌الله جوادي آملي، توحيد در قرآن، ص65

[10]همان، ص65

[11]همانجا

[12]همان، ص67

[13]همان، ص68

[14]همان، ص67

[15]همان، ص68

[16]همان، ص126



نظر جدید
نام:
ایمیل:
* نظر:
بازگشت به ابتدای صفحه
مقالات
گفتگو
در محضر استاد
برگزیده ها
حضرت استاد
عکس
زندگی نامه استاد
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. طراحی و تولید: صبا نت مهر
دراسة وجهتي نظر أنطوني فلو و آية الله العظمى جوادي الآملي
فإن الاستناد إلى صرف الحس والتجربة تواجهه الكثير من العقبات الفلسفية العميقة من وجهة النظر المعرفية. وذلك لتوفر البرهان العقلي ، واعظم منه طريق الشهود القلبي والعرفاني ، والأهم منهما معاً طريق الوحي والمكاشفة والشهود والوحي الذي يختص به المعصومون "ع" ...
All Rights Reserved This site is owned and used as source material is permitted. Design and production: SABA Net Mehr
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اسرا نیوز می باشد. طراحی و تولید: صبا نت مهر