بررسي رويكرد‌هاي چارلز تيلور و آيت‎الله العظمي جوادي آملي
آيا سكولاريسم تهديدي براي دينداري است؟
آيا سكولاريسم تهديدي براي دينداري است؟
1395/11/12 - 140535
تاریخ و ساعت خبر:
139134
کد خبر:
آيت‎الله جوادي آملي به جاي سخن گفتن از تغيير در دين، تقريري از حكومت ديني بيان مي‌كنند كه بدون توسل به تحميل، شرايطي را فراهم مي‌کند که مردم به نحوي منطقي و خردمندانه و با شيوه‌اي مشفقانه و محبت آميز به تديّن رو مي‌آورند. نظر آيت‎الله جوادي آملي مي‌تواند بدين معنا باشد که دين مي تواند و بايد جهان سکولار و مدرنيزم را تغيير دهد (1).

 

چارلز تيلور (زاده 1931) فيلسوفي کانادايي است که احيا و نجات مسيحيت کاتوليک در عصر حاضر را وجهه همت خود ساخته. وي سکولاريسم را مهم‌ترين مانع در تقابل با دغدغه‌هاي ديني خود مي‌داند. تيلور کتاب مهم خود درباره دين را «عصر سکولار» مي‌نامد. وي در اين کتاب، معتقد است که بهبود وضعيت دين، بدون شناخت و نقد سکولاريسم ممکن نيست. 

تيلور باور دارد که دينداري زماني کالاي رايج بود. به اعتقاد او، در سال 1500 ميلادي، بي‌ديني در اروپا تقريبا ناممکن بود، اما اينک دينداري صرفا يکي از گزينه‌هاي متعددي است که به انسان عرضه مي‌شود. وي عامل اين تغيير بزرگ را ظهور سکولاريسم مي‌داند.

تيلور ابتدا براي سکولاريسم سه تعريف بيان مي‌کند:

 مورد نخست بر سازمان‌ها و افعال عمومي تأکيد دارد که آشکارترين مصداق آن، دولت است. ساختار سياسي در همه جوامع پيشامدرن، با دين يا مفهومي از واقعيت غايي مرتبط بود؛ در حالي که دولت مدرن غربي، از اين اتصال فارغ است.

 در معناي دوم سکولاريسم به معني سقوط اعتقاد و عمل مذهبي در مردمي است که از خدا دور مي‌شوند. به اين معنا، کشورهاي اروپاي غربي، عمدتا سکولار شده‌اند.

در معناي سوم سکولاريسم، بر شرايط باور تأکيد مي‌شود، در اين تعريف گذر به سکولاريسم يعني جامعه‌اي که در آن باور به خداوند، بي‌چالش و در واقع بي‌مشکل است، به جامعه‌اي تبديل شود که در آن اعتقاد به خدا، گزينه‌اي در ميان ساير گزينه‌ها محسوب شود.[2]

تيلور بر اين مسأله تأکيد دارد که در سکولاريسم، امر متعالي به اشکال مختلف مورد مخالفت يا غفلت قرار مي‌گيرد و هرگونه ارجاع به هدف يا معنايي وراي انسان نفي مي‌شود. اين امر با بي‌اعتقادي ديني يا انکار خدا همراه مي‌شود.[3]

تيلور بر اين باور است که فرهنگ غرب زماني پيش رفت که حاکميت مسيحي شکست خورد و ديگر هيچ فلسفه‌اي تا آن حد اهميت نيافت که يگانه تفکر مسلط در جامعه شود، بلکه بعد از آن همواره مجموعه‌اي از نگرش‌هاي مختلف در جامعه شروع به رقابت کردند.

وي معتقد است که اگر در ليبراليسم اصلاحاتي صورت گيرد، پاسخ‌گوي مسائل غرب خواهد بود. او همچنين بر اين باور است که آزادي مدرن و پلوراليزم، مستلزم آن نيست که مسيحيان در اين فضا سکوت کنند. بلکه امروز صداي آنان بهتر از ازدحام قرون صليبي شنيده مي‌شود و افرادي مي‌توانند به ميل خود به خدا روي آورند.

به اعتقاد تيلور اما حکومت مسيحيِ امروز نه مطلوب است و نه ممکن. به اين معنا که حکومت‌هاي ديني ديگر نمي‌توانند مشکلات جامعه را برطرف کنند و مورد توجه قرار گيرند.

دين در نظر تيلور

تيلور با توضيحاتي که در خصوص سکولاريسم مي‌دهد، اينک به سروقت دين رفته و آن را موشکافي مي‌کند. تيلور دين را در معناي عام و بر اساس تمايز امر متعالي از امر زماني- مکاني تعريف مي‌کند. دين متضمن باور به وجود واقعيتي متعالي است و اين امر متعالي، مفهومي از کمال را براي زندگي روزمره انسان عادي شکل مي‌دهد.[4] تيلور نقش امر متعالي در دين را در سه بُعد مطرح مي‌کند:

الف) دين به ما مي‌گويد که هدفي فراتر از موفقيت مادي و دنيوي انسان وجود دارد. به بيان ديگر دين از کمالي فراانساني سخن مي‌گويد که انسان مي‌تواند و بايد به آن برسد.

ب) مفهوم خير فراانساني قابل دستيابي به‌ وسيله انسان، مستلزم باور به قدرتي والاتر يعني خداي متعالي است.

ج) اين مفهوم ايجاب مي‌کند که ما حياتي را فراتر از مرزهاي طبيعي زندگي – که با مرگ به پايان مي‌رسد- باور کنيم.[5]

اگر قرار است امري جايگزين دين شود بايد از ساختاري مشابه و واجد هدف و منبع و غايت برخوردار باشد. در عصر سکولار همين اتفاق رخ داده است، يعني دريافتي از انسان، سبب تغيير جايگاه دين و رواج سکولاريسم شده است.

تيلور انسان‌محوري را مهم‌ترين رقيب دين مي‌داند. به اعتقاد وي حتي مي‌توان سکولاريسم را بر مبناي انسان‌محوري تعريف کرد و گفت عصر سکولار، دوره‌اي است که در آن همه اهداف، تحت‌الشعاع رشد انسان قرار مي‌گيرد.[6] به اعتقاد تيلور، با ظهور جامعه غربي اين نخستين‌بار در تاريخ است که انسان‌محوري مطلق خودبسنده به گزينه‌اي مسلط بدل شده است.

تيلور در تحليل دين مي‌گويد: «انسان در زندگي خود نيازمند معنا و نيز مجموعه‌اي از خيرها است. انسان‌محوري نيز به اين نياز پاسخ مي‌دهد و از فضيلت، اخلاق و کمال سخن مي‌گويد. ليکن اين مفاهيم را به انسان و زندگي اين‌زماني و اين‌مکاني او پيوند مي‌زند. انسان‌محوري بدون توسل به خدا و توجه به زندگي پس از مرگ براي انسان چارچوبي تعريف مي‌کند که بتواند در آن زندگي بالنسبه معناداري را داشته باشد. در مقابل، در گذشته مردم ارزش‌ها و خير را از مرجعي بيروني مانند خدا يا جهان يا ماهيت امور اخذ مي‌کردند.[7]

تيلور در تمجيد دين مي‌گويد: «دينداري موجب تعالي و فراتر رفتن از خود مي‌شود و مي‌تواند به مثابه پادزهري براي فرهنگ خودمحور کنوني عمل کند. امروزه هراس از زندگي عاريه‌اي انسان مدرن را از همه امور ارزش‌آفرين جدا مي‌کند، اما انتخاب شخصي، به عنوان معيار اخلاق، انساني را که خواهان حياتي معنادار و اصيل است، به زندگي گزافي و دل‌بخواهي مي‌رساند. بدين ترتيب، انسان‌محوري متجلّي در اخلاق اصالت، پاياني مبتذل دارد. به اعتقاد تيلور فقدان تعلق به زنجيره وجود، نظم جهاني، جامعه و خدا سبب از دست‌ رفتن هر هدف مهم شده است.»[8]

تيلور اما حسرت مي‌خورد که امروزه همه‌ي اهداف با عقلانيت ابزاري سنجيده مي‌شود و بيشترين سود و اقتصادي‌ترين محصول، معيار موفقيت است. در غياب هر ساختار مقدس، يگانه معيار ارزشمندي، رفاه است. به اعتقاد تيلور، نتيجه روندهاي آزادي جويانه و انسان‌محور در غرب مدرن، عبارت است از: فقدان معنا و اخلاق، فقدان هدف و تأکيد بر عقل ابزاري و در نهايت، فقدان آزادي واقعي.[9]

وي در نقد رويکردهاي مدرن و غالب شدن سکولاريسم عنوان مي‌کند: «والاترين آرمان‌هاي سکولار نيز در نهايت به مرزهاي زمان و مکان محدود است، فقط دين با محوريت تعالي است که مي‌تواند پيشنهاداتي عرضه کند که از مرزهاي زمان و مکان فراتر رود.»

همچنين تعالي دين، مستلزم يک تغيير هويت است که در اخلاق سکولار غايب است. بدين ترتيب دين، ارائه‌دهنده اموري است و انسان‌محوري، قادر به تأمين آن‌ها نيست. به اعتقاد تيلور، علاقه انسان مدرن به هنر، رجوع افراد به دين در وقايع مهم زندگي مانند تولد، ازدواج و مرگ و بسياري ديگر از تنش‌ها و عطش‌هاي جامعه سکولار نشان مي‌دهد که بشر به راهکاري براي فراتر رفتن از قالب‌هاي مديريت و کسب معنا نياز دارد.

وي در نهايت پيشنهاد خود را با عنوان مدرنيته کاتوليک ارائه مي‌کند که پيام آن اين است: «بايد چالش‌هاي سکولاريسم را جدي گرفت و دين را به شکلي مورد بازبيني قرار داد که در عصر سکولار فعلي، بخت بيشتري براي بقا بيابد و مانند گذشته، موجب اختلاف و عدم تساهل نشود. وي پيشنهادي در اين زمينه بيان نمي‌کند و فقط هشدار مي‌دهد که اگر هم‌سخني ديني شکل نگيرد، جهان ما بيشتر گرفتار خشونت خواهد شد.»

سکولاريسم در انديشه آيت‌الله جوادي آملي

آيت‌الله جوادي آملي از ميان تعاريف مختلف سکولاريسم، بر سه تعريف تأکيد مي‌کند:

الف) جداانگاري دين از دنيا؛ در برخي تعاريف درباره سکولاريسم، امر دين و دنيا از هم جدا مي‌شود.

ب) جدايي دين از امور اجتماعي؛ در گروه دوم تعاريف، دين به حوزه خصوصي و شخصي محدود مي‌شود.

ج) جدايي دين از سياست؛ دست آخر بر اين نکته تأکيد مي‌شود که دين نبايد در مسائل سياسي و حکومت دخالت کند.

به اعتقاد آيت‌الله جوادي آملي، اين سه معنا با وجود تمايزهايشان، در طول يکديگر قرار مي‌گيرند؛[10] زيرا از حوزه کلي‌تر يعني دنيا، يه سمت ساحت محدودتر جامعه و در نهايت سياست ميل مي‌کنند.

آيت‌الله جوادي آملي ابتدا تعريفي از دين را بيان مي‌کنند و بر اساس آن به مداقه در خصوص سکولاريسم و دين مي‌پردازند. به اعتقاد ايشان «دين» مجموعه‌اي از عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است که براي اداره امور فردي و اجتماعي انسان‌ها و تأمين سعادت دنيا و آخرت آنان تدوين شده است.[11] از تعريف فوق استنباط مي‌شود که ايشان با سکولاريسم در عام‌ترين معناي آن، مخالف است؛ زيرا به گونه‌اي دين را تعريف مي‌کنند که هيچ امري از حيات آدمي از آن مستثني نمي‌شود، اما درديدگاه سکولار، دين صرفا به امر شخصي و فردي بسنده شده و از عرصه‌ عمومي کنار گذاشته مي‌شود.[12]

انسان‌محوري

به اعتقاد آيت‌الله جوادي آملي، انسان‌محوري چنان حائز اهميت است که مي‌توان آن را نمادي از جنبش نوزايي (رنسانس) تلقي کرد که سرنوشت غرب را تغيير داد. در اين تفکر، ارزش و مقام انسان به نحوي افراطي مورد توجه قرار مي‌گيرد و آدمي، ميزان همه امور در نظر گرفته مي‌شود. پس موضوع انسان‌محوري، سرنوشت انساني و حدود و علايق طبيعت او يا به بيان ديگر، جنبه طبيعي انسان است.[13]

به اعتقاد ايشان تناقض موجود در اساس انسان‌محوري سبب مي‌شود، اين تفکر نه تنها منجر به والا دانستن انسان نشود، بلکه در تحليل دقيق، منجر به تحقير انسان شود؛ زيرا با محوريت حيث طبيعي انسان، خواست اصلي وي در نيازهاي مادي و اميال شهواني خلاصه مي‌شود و اين به معناي حيوان تلقي‌کردن اوست. انسان در زمينه علايق و اميال طبيعي‌اش با حيوانات تفاوتي ندارد. از اين‌رو، انسان‌محوري در عوض «انسان‌مداري» به
«حيوان‌مداري» بدل مي‌شود و اين به معناي تفريط در رعايت شأن آدمي و بي‌حرمتي به او است.

در حالي که شأن انسان، مستلزم تمايز وي از حيوانات است و اين برتري صرفا با وجه غيرمادي بشر تحقق مي‌يابد. ايشان کمال‌جويي، حقيقت‌طلبي، پرستش و غيره را نمونه‌هايي از نيازهاي غيرمادي بشر مي‌داند که بسياري از فلاسفه غربي نيز آن‌ها را پذيرفته‌اند.[14]

از اين مطلب مي‌توان استنباط کرد که آيت‌الله جوادي آملي در نقد خود به انسان‌محوري، به مبناي انسان‌شناسي خاص آن توجه دارد و براي آن، ماهيتي صرفا مادي و طبيعي قائل است.

آيت‌الله جوادي آملي انسان را موجودي امکاني و عبد خدا تعريف مي‌کند. با چنين تعريفي نمي‌توان در زندگي تکويني، تشريعي، دنيوي و اخروي انسان، عرصه‌اي براي استقلال و بي‌نيازي يافت. اين عبوديت به معناي اسارت و در بند بودن انسان نيست. بلکه از آن‌جايي که ذات بشر را تشکيل مي‌دهد، مايه نجات وي از مرتبه حيواني و وصول به کمال خاص انسان است. در مقابل در انديشه انسان‌محوري، انسان اساسا در نسبت با خدا تعريف نمي‌شود. بلکه به مثابه موجودي مستقل، حداقل در حوزه تشريع تعريف مي‌شود. بنابراين وقتي که معيار و مرجع همه‌چيز انسان باشد، و همه‌چيز تابع خواست او لحاظ شود، مي‌توان گفت که انسان، شأني خدايي مي‌يابد؛ در واقع انسان به لحاظ اخلاق و در حوزه بايد و نبايد، خداي خود محسوب مي‌شود.

نسبت انسان‌محوري و سکولاريسم

لازمه سکولاريسم سياسي آن است که دين درباره زندگي اجتماعي و سياسي ساکت باشد. چنان که آيت‌الله جوادي آملي مي‌گويد: «سکولاريسم ايجاب مي‌کند قائلان به آن، براي اداره جامعه به امري غير از دين توسل جويند و اين وضعيت سبب مي شود که رَب جامعه و اله ملت، خود ملت يا انديشه‌ورزان آنان باشند و اين همان توهم و دعواي ربوبيت در بخشي از زندگي است.»[15]

در نظر آيت‌الله جوادي آملي، سکولاريسم و انسان‌محوري هردو از ريشه‌اي مشترک يعني ادعاي ربوبيت فرعوني و الوهيت نمرودي ناشي مي‌شوند و اصل ادعايشان مشترک است. هردو نظريه‌هاي مذکور به انسان مقام و مسؤوليتي مي‌بخشند که فراتر از شأن و توان او است. تفاوتي که بايد ميان اين دو تفکر قائل شد، به کل و جزء ارجاع دارد، يعني در همه ابعاد، انديشه انسان‌محوري در شرک و ادعاي ربوبيت ريشه دارد و تفکر سکولاريسم در برخي جهات از آن نشأت گرفته است.» [16]

آيت‌الله جوادي آملي معتقد است که علت اصلي رواج انسان‌محوري و سکولاريسم در ميل به بي‌نيازي و استغناي آدمي است. از آن‌جايي که انسان مايل است خواهش‌هاي نفساني‌اش، محور و تعيين‌کننده باشد، علم، عقل، آزادي، رأي مردم، منافع اقتصادي و غيره را بر دين ترجيح مي‌دهد. ولي التزام به قوانين ديني مانع از اين خواسته‌ها است.[17]

به اعتقاد ايشان، سکولاريسم با انسان‌محوري تلازم دارد؛ در آن، همه امور، به خواست انسان مستند مي‌شوند. بنابراين حکومت‌هايي مورد قبول هستند که بيشترين امکان را براي تحقق اميال طبيعي فراهم کنند، اما حکومت ديني و به طور خاص حکومت اسلامي، حق‌محور است. اين يعني به جاي خواست‌هاي انفسي، امور عيني و واقعي، مبناي تصميم‌هاي سياسي و اجتماعي است. اين نکات ذهن را متوجه بحث وجود حقايق ثابت و امکان دسترسي به آن‌ها مي‌کند.[18]

مقايسه و ارزيابي

هنگامي‌ که به تعاريف دو انديشمند ياد شده از سکولاريسم و دين توجه مي‌کنيم، درمي‌يابيم نقطه عطف مطالب، با يکديگر متفاوتند. آيت‌الله جوادي آملي از حيث جامعه و روش‌شناسي با شيوه‌اي فلسفي و مفهومي بحث مي‌کند و عمده مطالب ايشان را ادله سکولاريسم و نقد آن‌ها شامل مي‌شود. در مقابل، تيلور روشي تحليلي- تاريخي دارد. وي با نگاه تحليلي‌اش با توجه به تاريخ و زمينه اجتماعي و فرهنگي آن‌ها، به تحليل مفاهيم کليدي مي‌پردازد.

از اين‌رو تيلور توضيحات مفصلي درباره تاريخ و جامعه سکولار بيان و تبعات انسان‌محوري در زندگي مدرن را با جزئيات توصيف مي‌کند. آيت‌الله جوادي آملي اما بر حکومت ديني تأکيد دارد. ايشان اصالتي براي وضع نادرست موجود قائل نيستند و بر توصيف آن خيري مترتب نيست. از آن‌جايي که پيشنهاد ايشان براي تبديل وضع موجود به وضعيت مطلوب، حکومت ديني است، عمده بحث را نيز به بحث از حکومت ديني اختصاص مي‌دهند.

شباهت‌هايي نيز در ميان آراي تيلور و آيت‌الله جوادي آملي وجود دارند. آن‌ها معتقدند که سکولاريسم تهديدي براي دين در جهان معاصر است. همچنين مهم‌ترين نقطه شباهت آن‌ها اين است که انسان‌محوري را مهم‌ترين عامل در شکل‌گيري سکولاريسم و تضعيف دين مي‌دانند. نکته ديگر اين است که تيلور محوريت خواسته‌هاي مادي و مبتذل، نسبيت و هرج و مرج اخلاقي را از تبعات انسان‌محوري مي‌داند و آيت‌الله جوادي آملي نيز آن را تأکيد بر بعد حيواني بشر تفسير مي‌کند. بدين ترتيب دو متفکر نتايج يکساني را از دو روش متفاوت استخراج مي‌کنند.

همچنين تيلور از انسان‌محوري با وصف «خودبسنده» ياد مي‌کند و اين همان است که آيت‌الله جوادي آملي دعوي ربوبيت مي‌داند. ايشان در نقد و رد انسان‌محوري بيان مي‌کنند که در اسلام حق‌محوري حاکم است زيرا عالم نيز بر اساس حق بنا شده است. اين نکته نيز مورد توجه تيلور است که انسان مدرن، عالم واقع را از هر غايت و معنايي، خالي مي‌داند. بدين ترتيب يگانه منبع معنا، ذهن بشر مي‌شود. اين تلاش براي استقلال، نتيجه‌اي نامبارک دارد و در عمل، به بي‌معنايي ختم مي‌شود. پس انسان‌محوري، برخلاف ادعايش قادر به تأمين معناي زندگي نيست.

آيت‌الله جوادي آملي در تحليل بنيادي‌تر، انسان‌محوري را انديشه‌اي بي‌مبنا مي‌دانند.

تيلور از ويژگي گفت‌وگويي هويت بشري و وابستگي آن به زمينه تاريخي و اجتماعي سخن مي‌گويد. به اعتقاد وي، فرض انساني مطلقا آزاد و برکنار از قيود، در واقع به معناي بي‌هويتي انسان است و انسان‌ها در باطن خود، به جامعه، فرهنگ و زبان وابسته‌اند. آيت‌الله جوادي آملي نيز با رويکردي ديني از عبوديت ذاتي انسان سخن مي‌گويد.

به نظر مي‌رسد که انسان‌شناسي تيلور و آيت‌الله جوادي آملي به گونه‌اي است که انسان‌محوري را بر نمي‌تابند و بر آن مهر بطلان مي‌نهند.

نتيجه‌گيري

اگر بخواهيم هر دو متفکر را در يک جمع‌بندي کلي با يکديگر مقايسه کنيم، مي‌توان طيفي فرضي براي طبقه‌بندي نظريه‌هاي مرتبط با دين و سکولاريسم ترسيم کرد. در يک طرف طيف، بيشترين ميزان فعاليت و اميدواري به نفع دين در شکل نهادينه و سنتي آن وجود دارد. در ميانه طيف، چالش دين و سکولاريم، با قدرتي نسبتا برابر در جريان است و گاهي دين پيش‌روي‌هايي مي‌کند و گاهي سکولاريسم دين را عقب مي‌راند. در سمت ديگر اين طيف، انفعال و تسليم در برابر سکولاريسم و نااميدي از دين ملاحظه مي‌شود.

آيت‌الله جوادي آملي به آن سويي از طيف نزديک‌تر است که با قدرت و جديت از دين دفاع مي‌کند. ايشان معتقد است که سکولاريسم و در قلب آن، انسان‌محوري در ادعايي فرعوني ريشه دارد که به معناي ربوبيت بشر است. زيرا هر دو اين نظريه‌ها به انسان مقام و مسؤوليتي مي‌بخشند که فراتر از شأن و توان او است و در واقع، او را به جاي خداوند مي‌نشاند. انسان‌محوري به طور کلي اين دعوي را دارد و سکولاريسم سياسي نيز در باب مديريت مردم، انسان را رب جامعه مي‌داند. ايشان با جديت با اين دو انديشه مخالفت مي‌کند و حکومت ديني را به مثابه بديل حق در مقابل انديشه و طريق نا‌حق سکولار پيشنهاد مي‌کند. همچنين آيت‌الله جوادي آملي در مقابله با سکولاريسم به اين نتيجه نمي‌رسد که بايد در دين تغييري ايجاد کرد. از آن‌جايي که وي بر بحث سکولاريسم سياسي متمرکز است، به تفصيل، شبهات را عليه حکومت ديني دفع مي‌کند و ادله عقلي و نقلي مفصلي به نفع آن اقامه مي‌کند.

اما دين و حکومت ديني که مورد توجه آيت‌الله جوادي آملي است، همان است که به اعتقاد تيلور دچار چالش است. بدين ترتيب وقتي به ميانه طيف مفروض مي‌رويم، آراي تيلور کمي عقب‌تر از انديشه آيت‌الله جوادي آملي قرار مي‌گيرند. البته روشن است که زمينه بحث دو متفکر، کاملا متفاوت است .

آنچه سبب مي‌شود تيلور به آينده دين اميدوار باشد، اَشکال متنوع و گاه عجيب دينداري در عصر سکولار است. به اعتقاد تيلور در عصر سکولار هنوز مي‌توان و بايد به دين اميد داشت. او معتقد است که هر پيشنهاد ديني بايد با توجه به ويژگي‌هاي عصر حاضر بيان شود، اما نکته مهم اين است که تيلور با وجود باور به ليبراليسم و تساهل، به روشني از دين خود سخن مي‌گويد. نظريه ايجابي تيلور در پي احياي آيين کاتوليک و نه صرفا دينداري است. وي ديگر حکومت ديني در غرب را ممکن نمي‌داند. اين نظريه کاملا نقطه مقابل آيت‌الله جوادي آملي است که به‌ جاي سخن‌گفتن از تغيير در دين، تقريري از حکومت ديني بيان مي‌کند که بدون توسل به تحميل، شرايطي را فراهم مي‌کند که مردم به نحوي منطقي و خردمندانه و با شيوه‌اي مشفقانه و محبت‌آميز به تدين روي مي‌آورند. نظر آيت‌الله جوادي آملي مي‌تواند به اين معنا باشد که دين مي‌تواند و بايد جهان سکولار و مدرنيزم را تغيير دهد.

پي‌نوشت‌ها

 



[1] لين متن اقتباسي است از مقاله: انسان‌محوري قلب سکولاريسم؛ بررسي تطبيقي آراء چارلز تيلور و استاد جوادي آملي، زهرا داورپناه، سعيد بيناي مطلق، مجله نظريه‌هاي اجتماعي متفکران مسلمان، سال سوم، ش اول، صص67-88

[2] Taylor Charles. a secular age. 1-3

[3] Taylor Charles. a secular age. 18

[4] همان، ص510

[5] همان، ص20

[6] همان، ص19

[7] Taylor Charles. Recovering the sacred.580

[8] Taylor. the malaise of modernity.4

[9] Taylor. the malaise of modernity. 10

[10] آيت‌الله جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، ص17

[11] همان، ص20

[12] آيت‌الله جوادي آملي، سروش هدايت، ج2، ص66

[13] آيت‌الله جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، ص53

[14] همان،ص54

[15] آيت‌الله جوادي آملي، سروش هدايت، ص66

[16] همان، ص65

[17] آيت‌الله جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، ص59

[18] همان، صص184-222



نظر جدید
نام:
ایمیل:
* نظر:
بازگشت به ابتدای صفحه
مقالات
گفتگو
در محضر استاد
برگزیده ها
حضرت استاد
عکس
زندگی نامه استاد
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. طراحی و تولید: صبا نت مهر
دراسة وجهتي نظر أنطوني فلو و آية الله العظمى جوادي الآملي
فإن الاستناد إلى صرف الحس والتجربة تواجهه الكثير من العقبات الفلسفية العميقة من وجهة النظر المعرفية. وذلك لتوفر البرهان العقلي ، واعظم منه طريق الشهود القلبي والعرفاني ، والأهم منهما معاً طريق الوحي والمكاشفة والشهود والوحي الذي يختص به المعصومون "ع" ...
All Rights Reserved This site is owned and used as source material is permitted. Design and production: SABA Net Mehr
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اسرا نیوز می باشد. طراحی و تولید: صبا نت مهر