حق با کدام دین است؟

فارسی
بررسی رویکرد جان‌هیک و آیت‎الله‌العظمی جوادی آملی در مقوله پلورالیسم دینی

آیت‎الله جوادی آملی در پاره‌ای موارد با آرای جان هیک هم‌عقیده‌اند؛ آنجا که جان هیک بر موارد مشترک میان ادیان توجه می‌دهد، آیت‎الله نیز این موارد مشترک را مورد پذیرش قرار می‌دهند اما بر این باورند که همان امور مشترک میان ادیان نیز هنگامی که مبنایی برای عمل افراد قرار گیرند، اعمال مختلفی را ایجاد خواهند کرد.

 کثرت‌گرایی در ادیان

جان هیک[1] (1922-2012) فیلسوف برجسته‌ انگلیسی بود. وی را باید از پایه‌گذاران نظریه پلورالیزم دینی دانست.  هیک به کثرت‌گرایی در ادیان می‌اندیشید و تمامی منظومه‌ فکری خود را حول آن سامان می‌داد. وی در تعریف پلورالیزم بر این باور بود که: پلورالیزم عبارت است از قبول و پذیرش این دیدگاه که تبدیل و تحویل وجود انسانی از حالت "خودمحوری" به "خدامحوری" است. در این مسیر، تنها یک راه و شیوه رستگاری وجود ندارد، بلکه راه‌های متعدد و متکثری در این زمینه قابل تبعیت است.

جان هیک معتقد بود که همه‌ ادیان بر حق هستند. نه تنها دین‌های بزرگ تاریخی، بلکه حتی دین‌های امروزی که برساخته‌های بشری هستند نیز می‌توانند جنبه‌هایی از حقانیت را دارا باشند. با این تحلیل است که وی حتی بر این باور است که ادیان، همگی در عرض هم بوده و هیچ اولویتی نسبت به دیگری ندارند.[2] به باور او، تنها خدامحور شدن، هدف همه‌ ادیان است و این هدف در میان همه‌ ادیان نیز وجود دارد و مشترک است. وی همه ادیان را نجات‌بخش می‌داند، به شرط اینکه انسان‌ها در آن سنت دینی از "خودمحوری" به "خدا محوری" متحوّل شوند.[3]

وی برای تبیین بحث از "خدامحوری"، میان گوهر و صدف دین تمایز می‌گزارد و خدامحور شدن را گوهر اساسی دینداری عنوان می‌کرد. وی بر این باور بود که همه‌ اعمال و اعتقاداتی که در یک دین تبیین شده است، تنها در حکم پوسته‌ای هستند که بر گرد "خدامحوری" شکل گرفته‌اند و قابلیت تغییر و تحوّل دارند. به باور او این گوهر در همه‌ ادیان وجود دارد و لذا تمایزی میان ادیان مختلف وجود ندارد.

"حقیقت" و "برداشت از حقیقت"

سؤالی که همواره در بحث از کثرت‌گرایی ادیان مطرح بوده این است که چگونه می‌توان جمیع تصوراتی را که ادیان گوناگون از خداوند یا واقعیت غایی ارائه می‌کنند صادق دانست؟ جان هیک می‌پذیرد که بعضی ادیان دیدگاه‌های کاملاً متفاوتی درباره واقعیت غایی دارند. در بعضی ادیان، واقعیت غایی امری غیر ثنوی، نامتشخص، فراسوی همه چیز و هیچ چیز است. اما در ادیان دیگر، واقعیت غایی، متشخص است. به نظر می‌رسد اساسا این دو تصویر از واقعیت غایی با یکدیگر قابل جمع نیستند. هیک برای تبیین این مساله، میان واقعیت فی‌نفسه (نومن) و واقعیت آنچنان که به وسیله انسان‌ها و فرهنگ‌ها درک و تجربه می‌شود (فنومن) تمایز می‌نهد.[4]

هنگامی که دینداران می‌کوشند تا از واقعیت غائی فی‌نفسه سخن بگویند فقط می‌توانند توضیح بدهند که آن واقعیت، چکونه بر ایشان پدیدار شده است.[5] این پدیدار، تمامی برداشت انسان از واقعیت غایی است و راه وصول به حقیقت، بیش از این نیست.

بر این اساس، جان هیک میان امر حقیقتی (خدا) و برداشت‌ها از این امر نیز تمایز می‌نهد. هیک معتقد است که ادیان، همگی برداشت‌هایی هستند که از یک امر حقیقی صورت پذیرفته است. همه‌ ادیان تجربه‌هایی از یک امر حقیقی و واقعی هستند. لذا هر کدام جنبه‌هایی از حقیقت را پوشش می‌دهند. اما نمی‌توانند تمامی حقیقت را آشکار سازند. این تجلی‌های گوناگون سبب شده است تا دین‌های مختلفی نیز ایجاد شود. وی در تعبیری این‌گونه عنوان می‌کند که: "اگر فرض کنیم که واقعیت مطلق، واحد است اما ادراکات و تصورات ما از این واقعیت متعدد و گوناگون است، زمینه‌ای برای این نظریه فراهم خواهد شد که جریان‌های مختلف تجربه دینی بیانگر آگاهی‌های مختلف ما از یک واقعیت نامحدود متعالی هستند که به صورت‌های کاملاً متفاوت، توسط اذهان بشری ادراک گردیده، از تواریخ مختلف فرهنگی تأثیر پذیرفته و بر آنها تأثیر گذارده است".[6]

هیک برداشت‌های افراد مختلف از واقعیت واحد را یکسان نمی‌داند. وی بر همین اساس، ادیان را نتیجه‌ تجربه‌های مختلف دینی می‌داند. به تعبیر او: "ادیان موجود نیز آن چیزی است که بر اثر تجربه دینی برای ذهن بسیار محدود آدمی از حقیقت نامحدود دین پدیدار می‌شود و با حقیقت دین که بر ما پدیدار نمی‌شود بسیار متفاوت است".[7] او تمایز میان حقیقت دین و برداشت‌ها از دین را حول بحث تجربه‌ دینی سامان داده است.

تجربه دینی

جان هیک نقطه اصلی توجه خود را بر روی "تجارب دینی" گذارده است. وی تجارب دینی پیامبران را سبب‌ساز ایجاد دین می‌شمرد. دینداران نیز تنها از طریق تجربه‌های دینی که کسب می‌کنند می‌توانند به وادی دین قدم بگذارند. وی "دین" را همانند "نور" می‌داند. نور در قالب‌های گوناگون ممکن است منتشر شود. به تعبیر هیک: "نور، در ذات خویش و مستقل از این گونه تماس و تعامل با ناظرین بشری به گونه‌ای است که قادر است تحت شرایط تجربی گوناگون به شیوه‌های مختلف تجربه شود. بر همین قیاس، هر سنت دینی هم شیوه‌ای از تجربه کردن در ارتباط با الوهیت است. نظام مفاهیم، روش دعا، مراقبه نفسانی، متون مقدس و بالاخره همه ساختار سنت آن، روی هم رفته عدسی و یا عینک پیچیده‌ای را تشکیل می‌دهند که از خلال آن، واقعیت (حقیقت) الهی به نوری خاص و به صورتی که از شکل خاصی برخوردار است ادراک می‌شود".[8]

جان هیک بر این مهم تأکید دارد که برداشت‌های ما از حقیقت دین بسیار محدود است.تجربه دینی محدود ما، چیزهای اندکی را به دست می‌آورد. به‌سان دریا که هر کس به اندازه ظرف خود از آن می‌تواند بردارد. به تعبیر هیک، این ظرف آب دریا نیست، ولی سهم آن فرد از دریاست. بر همین اساس، در نظر جان هیک، آنچه در نتیجه تجربه دینی به دست می‌آید، سهم آدمی از دین است و هر کس به اندازه ظرفش سهمی از دین دارد. سهم هیچ کس از دیگری برتر و حق‌تر نیست و هیچ کس نمی‌تواند بر دیگری خُرده بگیرد که آنچه من برداشته‌ام حق است و آنچه دیگران دارند نا حق.

تکثر فرهنگی؛ مبنای تکثر دینی

هیک بر این باور است که اساس دینداری افراد بر اساس شانسی است که در محل تولد خود دارند. به باور او: "برای مردم عادی این یک واقعیت بدیهی است که در اکثریت قریب به اتفاق موارد- مثلاً در 98 یا 99 درصد موارد – دینی که شخص بدان معتقد می‌شود و بدان التزام پیدا می‌کند، بستگی به این دارد که او در کجا متولد شده باشد. یعنی اگر کسی از پدر و مادری مسلمان در مصر یا پاکستان متولد شده باشد، به احتمال بسیار قوی آن شخص مسلمان خواهد بود. اگر از پدر و مادری بودایی در سریلانکا و برمه متولد شود، به احتمال بسیار زیاد بودایی خواهد بود و اگر از پدر و مادر مسیحی در اروپا یا آمریکا متولد شود، به احتمال بسیار قوی مسیحی خواهد بود".[9]

سپس هیک این پرسش را مطرح می‌کند: «چرا حقیقت غایی و الوهی در اذهان یک گروه به شکل امری شخصی صورت می‌بندد و در اذهان جمعی دیگر به شکل امری غیر شخصی صورت می‌یابد؟ و چرا در ذیل هر یک از تلقی‌های دوگانه نیز طیف گسترده‌ای از تصور و تصویرهای ضد و نقیض پدید می‌آید؟ راز این چندگانگی چیست؟»

هیک پاسخ می‌دهد که منشأ آن، تنوع و تفاوت فرهنگ‌هاست.[10] وی با این مقدمه بر آن است که دعاوی ادیان، غالبا بر پایه‌ فرهنگی که افراد در آن پرورش یافته‌اند، صورت می‌پذیرد. با این ملاک و مبنا است که اغلب دینداران نسبت به فرهنگِ محلی خود تعصب می‌ورزند و نه نسبت به دین خود. هیک در تعبیری، دعاوی متعارض میان ادیان را ناروا می‌داند و عنوان می‌کند: "وقتی به ادیان عالم در مجموع می‌نگریم، به دعاوی متعارض آنها مبنی بر برخورداری از حقیقت نجات‌بخش مواجه می‌شویم. زیرا هر جامعه دینی معتقد است که مرام‌نامه خاص خود آن حق است و مرام‌نامه‌های دیگر تا بدان حد که با آن اختلاف دارند باطل‌اند. هر جامعه دینی معتقد است که آن طریق نجات که بدان گواهی می‌دهد، طریق موثق، تنها طریق مطمئن، برای رسیدن به سعادت جاودان است. یهودیان مدعی‌اند که خداوند خود را از طریق تاریخ عبری بنابر تفسیر ایمان انبیا از آن آشکار ساخته است. مسلمانان برآنند که خداوند از طریق پیامبر آنها محمد(ص) حقیقت خویش را در قرآن آشکار کرده است".[11]

با این پیش‌فرض‌ها جان هیک معتقد است که متدینان می‌باید از اعتقادات جزمی دست بردارند. به عبارتی هر شخصی باید به همه اعتقادات خود به دیده تردید بنگرد و احتمال صحت آموزه‌ دین دیگر را در آن موضوع، منتفی نداند.

نظریه دین ائتلافی

جان هیک با ترسیم این‌گونه مبانی فکری خود، ملتزم شدن بر یک دین واحد و تعصب ورزیدن بر آن را شایسته نمی‌داند. او بر این باور است که دنیای جدید، چنان در هم پیچیده است که التزام بر یک عقیده و مرام فکری، امری دشواریاب است. وی جهان جدید را رو به برداشته شدن اختلافات دینی می‌داند. او آینده انسان را آینده‌ای پیش‌بینی می‌کند که انسان، دیندار است ولی نه به دین مسیح، یهود، اسلام یا بودا. به تعبیر او: "اکنون که جهان به یک واحد ارتباطی تبدیل گردیده، ما به سمت آینده‌ای در حرکت هستیم که در آن برای اندیشه‌ دینی این موقعیت فراهم می‌گردد که از این مرزهای فرهنگی – تاریخی فراتر رود. منظور از مرزهای فرهنگی – تاریخی چارچوب ادیان است. اکنون که در جهان واحد امروز سنت‌های دینی به گونه‌ای آگاهانه با احترام متقابل و از طریق بحث و مناظره بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، این امکان وجود دارد که در تحولات آینده، آنان به تدریج مسیرهایی را طی کنند که در رابطه نزدیک با یکدیگر قرار گیرند. طی قرن‌های آینده محتملاً دگرگونی‌ در هر گروه ادامه خواهد یافت و ممکن است زمانی فرا برسد که آنها هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک شوند، به طوری که روزی نام‌هایی نظیر مسیحیت، آیین بودایی، دین هندو و ... دیگر نخواهد توانست به گونه‌ای مناسب، اشکال و صورت‌های متداول تجربه و اعتقاد دینی انسان را در آن زمان توصیف کند".[12]

وی در توضیحی بر این ادعای خود عنوان می‌کند که: "من در اینجا به محو و از بین رفتن حس دینی انسان در یک جهان فاقد دین نمی‌اندیشم، این البته آینده‌ای است ممکن و در واقع بسیاری فکر می‌کنند که به احتمال زیاد در آینده روی خواهد داد".[13]

هیک بر این باور است که نباید در صدد مقاومت در برابر جهانی شدن بر آمد. بلکه به عکس باید امکانِ نوعی "الهیاتِ جهانی" را نشان داد، چرا که نه فقط ویژگی‌های مشترکی مانند عقاید، مناسک و نظام‌های اخلاقی وجود دارد، بلکه غایات مشترکی مانند خوش‌بینی کیهانی و رستگاری، قدیس‌پروری و صفات اخلاقی نیز از وجوه مشترک آنهاست. ادیان به این معنا در فرآیند رو به پیشرفت جهانی شدن سهیم بوده‌اند.[14]

به باور او، در جهان رو به ترقی امروز، باید با دیدی روشنفکرانه راه حلی برای حقانیت ادیان پیشنهاد نمود. به تعبیر وی: "ادیان به عنوان نهادها و مجموعه‌های قوانین رفتاری به وجود نیامده‌اند، بلکه به خاطر این به وجود آمده‌اند که چنان تحولی در ایام ارتباطات توسعه‌نیافته در میان گروه‌های مختلف فرهنگی اجتناب‌ناپذیر بود. اکنون که جهان به یک واحد ارتباطی تبدیل گردیده، ما به سمت آینده‌ای در حرکت هستیم که در آن برای اندیشه دینی این امکان و موقعیت فراهم می‌گردد که از این مرزهای فرهنگی-تاریخی فراتر رویم".[15]

رأی نهایی جان هیک درباره ادیان این است:

حقیقت غایی در ذات خویش یکی بیش نیست، اما بالقوه می‌تواند در تجربه‌های مختلف بشری به شیوه‌های گوناگون مورد توجه قرار گیرد[16]. این فکر در کانون فرضیه پلورالیستی قرار می‌گیرد که جان هیک بدان ملتزم است.

 

کثرت‌گرایی در نظر آیتالله‌العظمی جوادی آملی

آیتالله جوادی آملی بر این باورند که میان کثرت مذاهب و حقانیت آنها فرق بسیاری وجود دارد. چرا که هر چه در عالم یافت می‌شود و در منطقه‌ طبیعت پدید می‌آید ممکن است حق یا باطل باشد. و این کثرت نشانگر حق بودن همه‌ آنها نیست. از این رو صرف کثرت مکاتب دینی هم دلیل حق بودن اندیشه پلورالیستی نیست. آیتالله جوادی معتقدند که در این میدان، تنها از طریق مواجهه عقلانی می‌باید به ارزش یک اندیشه پی برد و حق و ناحق بودن آن را ارزیابی کرد. ایشان در این خصوص، گفتگوی میان سایر مذاهب را بر پایه‌ عقل و استدلال و برهان توصیه می‌کنند و این‌گونه عنوان می‌کنند که: "محاوره با صاحبان مکاتب گوناگون در صورتی میسور است که همگان یا برخی گرفتار تحجر و انجماد نشده، مصداق «کل حزب بما لدیهم فرحون» نباشند، وگرنه مناظره به مراء و جدال باطل تبدیل می‌گردد و با چنین وضع نابسامانی، نه حق از باطل جدا می‌شود و نه محق از مبطل تمایز می‌یابد. اگر صاحبان مکاتب متعدد از هر گونه پیش‌داوری و نشاط و اندیشه خویش مصون باشند و از انصاف در علم و اعتدال در اندیشه بهره برده باشند چنین محاوره و گفتمانی نتیجه بخش خواهد بود؛ زیرا هر چند از نظر علم پیشین، تشخیص اینکه کدام حق است و کدام باطل دشوار باشد، ولی از منظر دانش پسین، یعنی معرفت‌شناسی، علم به حق بودن یکی و باطل بودن دیگری آسان است؛ چون در مورد دو نقیض، به خوبی می‌توان دریافت که حتما یکی صدق و دیگری کذب است".[17]

آیتالله جوادی آملی با پیش کشیدن بحث از عقل و استدلال و منطق بر این باورند که در عرصه‌ داوری میان مکاتب و ادیان می‌باید با یک دانش پسینی (معرفت‌شناسی) به این عرصه ورود کرد و صحیح و سقیم را دریافت. جان هیک بر این باور بود که میان ادیان مختلف وجوه اشتراک زیادی وجود دارد و لذا می‌توان جنبه‌ای از حقیقت را در همه‌ ادیان شاهد بود و همه را به یک چشم نگریست. آیتالله جوادی آملی در این سخن که میان ادیان وجوه اشتراک فراوانی وجود دارد، با جان هیک هم‌عقیده‌اند. ایشان در این خصوص اینگونه عنوان می‌کنند:

"ادیان الهی دارای خطوط مشترک اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی بوده و هستند که گرایش، تخلق، عمل و تعهد به آن‌ها حق بوده و هست و پاداش الهی را به همراه داشته و دارد؛ مانند اصل توحید، تقوا، عبادت خدا و عدل".[18]

نقطه‌ اختلاف آیتالله و جان هیک اما در آن است که ایشان، این قرابت و اشتراک میان ادیان را دلیلی بر برابری میان همه‌ ادیان نمی‌دانند. آیتالله معتقدند: "پلورالیزم و کثرت‌گرایی به این معنا که همه ادیان یادشده فعلاً حق و صحیح باشند، به طوری که مثلاً نوجوان در آغاز بلوغ مخیّر باشد و بتواند هر یک از دین‌های مزبور را انتخاب کند، یا کسی که تا کنون اصلاً دینی را نپذیرفته است و ملحدانه به سر می‌برد، هم اکنون بتواند آزادانه هر یک از آن‌ها را برگزیند، یا کسی که دارای دین حنیف اسلام مصطلح است بتواند آزادانه از دین قبلی خود خارج شود و یکی از ادیان مذکور را اختیار کند، به طوری که انسان‌ها حدوثاً و بقائاً در اصل انتخاب و در تداوم دین منتخب خود مخیّر و آزاد باشند، چنین چیزی هرگز در دین حنیف اسلام نبوده و نیست، مثلاً قرآن کریم بعد از نسخ جریان قبله از قدس به کعبه، نماز به طرف قدس را عمل صالح نمی‌داند. همچنین با رهنمودهای ویژه درباره روزه، حج، ولایت و صدها حکم نسخ دیگر، انجام دادن آن کارها به روال شریعت نسخ شده را عمل صالح نمی‌شمرد".[19]

آیتالله جوادی آملی با این تعبیر، بر این باورند که اگر چه برخی از اعتقادات مانند، معاد، توحید و عمل صالح، ممکن است که میان همه‌ ادیان اشتراکاتی داشته باشد، اما راه وصل به این اعتقادات، اعمال و آدابی را می‌طلبد که هیچ‌گاه در میان ادیان مشترک نیستند و همگی نمی‌توانند از حقانیت برابری برخوردار باشند. ایشان با پیش کشیدن این بحث، اینگونه عنوان می‌کنند که: "عنصر محوری سعادت بعد از توحید و معاد، عمل صالح است و عمل صالح تطبیق برنامه‌های دینی بر اساس وحی و نبوت عصر است که حضرت ختمی مرتبت (ص) صاحب آن است".[20]

این نحوه مواجهه، یک گام فراتر از آن نکته‌ای است که جان هیک بر آن اشاره دارد. آیتالله جوادی آملی نیز به‌مانند جان هیک، نافی اصول مشترک در ادیان نیستند، اما رسیدن و دست‌یابی به این اصول را در میان همه‌ ادیان به نحو یکسان و برابر نمی‌دانند و اختلاف ادیان را در این مقوله به تصویر می‌کشند.

برهان عقلی؛ راه صحیح دین‌شناسی

جان هیک با برجسته ساختن مکان تولد افراد بر این نکته انگشت نهاده بود که منطقه‌ جغرافیایی که انسان در آن زاده می‌شود، تأثیر تام و تمام در گرایش دینی و مذهبی افراد دارد. آیتالله جوادی آملی اما همان‌گونه که اشاره شد، بر برهان عقلی تأکید دارند و صرف زاده شدن در یک مکان را دلیلی برای برگزیدن دین و اعتقاد نمی‌دانند. ایشان بر این باورند:

"مطالعه‌ دین از طریق جامعه‌شناسی، آمارگیری، تاریخ و جغرافیا نمی‌تواند حق یا باطل بودن دین معین را اثبات کند. زیرا راه صحیح دین‌شناسی، برهان عقلی است و دین نیز یک حقیقت فطری و عقلانی محض است. مبادی دیگر مانند تاریخ؛ جغرافیا، اقتصاد، سیاست و ... در قبول یا عدم پذیرش جامعه نسبت به دین شخصی اثر دارد، نه برای اثبات حق یا باطل بودن دین معین. توضیح آنکه راه صحیح دین‌شناسی آن است که پژوهشگر از طریق عقل و با بحث‌های کلی حکمت و کلام، جهان و انسان را بشناسد و نیاز جامعه‌ بشری را برای تربیت، از راه ماورای طبیعت بررسی کند".[21]

آیتالله جوادی آملی بر این باورند که ممکن است محیط جغرافیایی در پذیرش دین و اعتقاد مؤثر باشد، اما به باور ایشان، راه صحیح دینداری جز از مسیر استدلال عقلی نمی‌گذرد. ایشان علاوه بر این، بر امور معنوی و تأثیر آن در روح انسان نیز تأکید دارند و اثرگذاری آن را مورد توجه قرار می‌دهند. به باور ایشان، آن دینی که بتواند جان ملکوتی انسان را سیراب کند، می‌تواند به عنوان دین و آیین برتر معرفی گردد. به تعبیر ایشان: "انسان همچنین باید تجرد روح و جاودانه بودن آن را بررسی کند و بداند که دین، عهده‌دار تغذیه‌ جان ملکوتی انسان است و نیز انسان را از بیکران تا بیکران به فیض خدا مرتبط می‌کند تا بداند که دنیای مطلوب در برابر آخرت محدود است و نیز بداند احکام دینی تعیین‌کننده‌ نیاز‌های دنیایی او محدود است و آن بخش‌هایی را که برای تأمین نیازهای نامحدود بشریت است و به جان ملکوتی انسان و آخرت او مرتبط است، از نظر دور ندارد. اگر انسان از راه برهان عقلیِ محض دین را شناخت، می‌تواند تشخیص دهد که کدام دین، حق یا باطل است و دیگر نمی‌گوید که همه‌ ادیان حق‌اند یا هر یک از ادیان، فی‌الجمله حق است یا حق مطلق نزد همگان است یا حق مطلق نزد هیچ کس نیست و هر کس گوشه‌ای از حق را گفته است".[22]

جان هیک از بحث تجربه‌ دینی نیز استفاده کرده و بر این باور بود که تجارب مختلف دینی می‌تواند ما را به حقایق مختلفی نائل کند. حقایقی که هر کدام می‌تواند جنبه‌ای از حقیقت محض را نمایندگی کنند. آیتالله جوادی آملی اما در پاسخ به این پرسش که آیا از راه تجربه می‌توان به صحت و حقانیت دین نظر داد یا نه، پاسخ می‌گوید:

اولا بسیاری از مطالب دین، فوق حس و تجربه حسی است و هرگز به شکار حس و دام تجربه در نمی‌آید؛ مانند توحید و معاد، زیرا این‌گونه از معارف بلند عقلی، فقط با برهان غیر حسی و غیر تجربی قابل اثبات یا ابطال است.  ثانیاً اگر بخواهیم از راه حس و تجربه به بطلان یا صحّت مذهبی فتوا دهیم، باید همه‌ مکاتب و مذاهب را آزمایش کرده، بفهمیم چه چیزی حق است و چه چیزی باطل و چون مذاهب و مکاتب فراوان است، پیش از آن که بخش کوتاهی از این مکتب‌ها تجربه شود، عمر انسان به پایان می‌رسد و بشر با شکاکیت روبه‌رو می‌شود؛ زیرا نمی‌توان فهمید که کدام مذهب حق و کدام باطل است. شکاکیت نیز امر باطلی است، زیرا هم عقل برهانی می‌پذیرد که انسان راه معرفتی صحیح در پیش دارد و هم نقل قطعی بشر را به معرفت و اعتقاد راسخ و راستین فرا می‌خواند.  پس راهی که مانع فرو افتادن انسان در دام شکاکیت است راه عقل برهانی یا بررسی نقل قطعی است، نه راه حس و تجربه حسی.[23]

نقد نسبیت در فهم

آیتالله جوادی آملی دو مبنای اصلی در رویکردهای پلورالیستی را مورد نقد قرار می‌دهد. مبنای نخست پلورالیزم این است که حقیقت و واقعیت نامحدود است. جان هیک نیز بر این مسأله تأکید کرده بود و دستیابی به حقیقت را امری دشواریاب می‌دانست. آیتالله جوادی آملی در این خصوص این‌گونه اعلام موضع می‌کنند:

"کدام حقیقت و واقعیت نامتناهی است؟ اگر منظور، نامحدود بودن واقعیت‌های امکانی معیّن، مانند آب و خاک و سایر امور مرتبط با بشر است، این سخن صحیحی نیست؛ زیرا نمی‌توان درخت را حقیقتی نامتناهی دانست که مهندس کشاورزی به حقیقت آن نمی‌رسد. همچنین نمی‌توان گفت که میکروب، نامتناهی است و پزشک میکروب‌شناس نمی‌تواند آن را بشناسد؛ زیرا همه واقعیت‌های خارجی محدود است. لذا شناخت حقیقت آن‌ها محذوری ندارد و میسور انسان است. افزون بر آن، نامتناهی دانستن واقعیت‌های عینی سخنی است که صدر و ذیلش با هم ناسازگار است؛ زیرا اگر چیزی نامتناهی بود، اشیای دیگر در مقابل او قرار نمی‌گیرد، یعنی نمی‌توان گفت: آب، حقیقتش نامتناهی است و معدن طلا، حقیقتش نامتناهی است؛ زیرا اگر آب، حقیقت نامتناهی بود دیگر مجالی برای موجود دیگر باقی نمی‌ماند. از این رو، جمع بین تعدد و نامتناهی بودن آحاد آن متعدد، جمع متناقضین است".

آیتالله با نقد این رویکرد این‌گونه عنوان می‌کنند:

"بنابراین همه اشیای خارجی محدودند و هر موجود محدودی قابل اکتناه است؛ یعنی تشخیص کنه و حقیقت آن محال نیست. اما اگر منظور، نامحدود بودن مجموع حقایق جهان است، این سخن حقی است؛ ولی هیچ کس ادعا نکرده که فهم و شناخت همه حقایق گذشته، حال و آینده ممکن است. همچنین اگر منظور، نامتناهی بودن ذات اقدس الهی است، گرچه این سخن حق است، ولی هیچ کس ادعا ندارد که می‌تواند به خدا احاطه پیدا کند".[24]

آیتالله جوادی آملی با ذکر این نقدها، بر این باورند که رویکرد قائلین پلورالیسم، ایضاح مفهومی دقیقی نیافته است. اگر حقیقت بیرونی را فقط در خصوص ذات خداوند عنوان می‌کنیم، می‌باید بدان اذعان صریح کرد. اما اگر مراد از حقیقت، همه‌ امور واقعی در جهان هستی است، هیچگاه دست‌یابی به آن، از دسترس فهم و استنباط آدمی خارج نبوده و نیست. آیتالله جوادی آملی در این انتقاد خود، به نظر می‌رسد که تبیین ناصحیح از اصلِ موضع "حقیقت" و "واقعیت" را مورد توجه قرار داده‌اند.

نقدی برتاثیر ادراک بر واقعیت

مبنای دومی که قائلین به پلورالیزم و در رأس آنها جان هیک به آن باور دارد، تمایز میان اصل دین، و معرفت دینی است. جان هیک بر این باور بود که تمامی تلاش انسان می‌باید صرف معرفت دینی شود. از آنجایی که دست‌یابی به دین امری ناشدنی است، معرفت دینی، تمامی تلاش انسان را در مسیر دینداری بر دوش می‌کشد. لذا معرفت‌های دینی نیز چندان نمی‌توانند شباهتی با یکدیگر داشته باشند و می‌باید همه را به یک چشم نگریست. بر این اساس، آنچه را که انسان از طریق درک مغزی خود بدان نائل می‌گردد، می‌باید حجت او برای دینداری باشد. آیتالله جوادی آملی در نقد این رویکرد، میان برداشت‌های مغزی و درک روحی تمایز قائل می‌شوند. به باور ایشان، درک انسان، تنها وابسته به مغز و سلول‌های مغزی او نیست، بلکه این‌ها ابزار کار فکری است و حقیقت انسان که عهده‌دار جزم علمی و عزم عملی است، روح مجرد اوست. فهم و درک که مجرد است، از کار مغز و قلب مادی نیست، بلکه وقتی این ابزار در اثر فعل و انفعال‌ها آماده می‌شود و با مبادی مسائل علمی از نزدیک برخورد می‌کند زمینه فراهم می‌شود تا روح مجرد، خود آن مسائل را درک کند. از این رو، وقتی روح به لبه‌ اندیشه رسید، خود را مخصوص و محدود به جایی نمی‌بیند؛ بلکه خود را بی‌مکان می‌داند.[25]

گوهر واحد و قانون واحد

نکته دیگری که آیتالله جوادی آملی در بحث از پلورالیزم دینی مورد توجه قرار می‌دهند، رویکرد انسان‌شناسانه به این مسأله است. بین پلورالیزم دینی و انسان‌شناسی، رابطه‌ تنگاتنگی برقرار است؛ به گونه‌ای که اگر انسان را دارای فطرت ثابت و حقیقت واحد بدانیم، پلورالیزم و کثرت‌گرایی دینی موضوعیت ندارد. ولی اگر انسان را دارای حقایق گوناگون بدانیم، پلورالیزم کثرت‌گرایی فرض صحیح دارد.[26]

آیتالله جوادی آملی با مطرح کردن بحث از فطرت واحدِ انسان، بر این باورند که فطرت واحد، قانون واحدی را نیز می‌طلبد. ایشان با التفات به این مسأله، این‌گونه مطرح می‌کنند که: "آیا حقیقت انسان، واحد است یا متنوع و متعدد؟ یعنی همه‌ افراد بشر از یک گوهرند و تنها در درجات این گوهر یگانه، متفاوت‌اند، یا هر کدام حقیقتی دارند متباین با حقیقت دیگران؟ ... هم آیات قرآنی و هم شواهد تجربی عقلی این پرسش را پاسخ می‌گوید و همه انسان‌ها را در گوهر هستی یکسان می‌دانند. بنابراین از سویی راه برای تحصیل کمالات بزرگان و نوابغ بشری باز خواهد بود و از سوی دیگر نظریه‌های ناصوابی چون پلورالیزم دینی و صراط‌های مستقیم باطل خواهد شد؛ زیرا برای حقیقت واحد، کمال‌های گوناگون و متباین فرض صحیح ندارد".[27]

به باور آیتالله جوادی آملی، فطرت واحد سبب‌ساز قانون منسجم واحد است و تخلف از آن، سبب‌ساز به سرانجام نرسیدن و پیراسته نگشتن فطرت می‌گردد. به تعبیر آیتالله: "این فطرت واحد را نه خداوند تغییر می‌دهد؛ چون آن را به زیباترین شکل آفریده است و نه غیر خداوند؛ چون غیر او قدرت تغییر نظام آفرینش را ندارد. بنابراین اگر پیامبر و کتاب و کعبه و مطاف و معبد و هدایت و فطرت و ... برای همه انسان‌ها یکی است، پس تمام جوامع بشری، دارای حقیقتی یگانه‌اند".[28]

آیتالله جوادی آملی حتی با پیش کشیدن بحث از قوانین بشری نیز بر این باورند که قوانین ساخته‌ بشر نیز نمایانگر فطرت واحد انسان‌هاست. به تعبیر ایشان: "سازمان ملل و دیگر مجامع بین‌المللی نیز برای تمام انسان‌ها نظریه‌پردازی و برنامه‌ریزی واحدی داشته و از حقوق همه بشر سخن می‌گویند. اگر حقیقت انسان‌ها متعدد و متباین باشد، تعیین حقوق واحد و قانون واحد برای میلیاردها انسان ناهمگون، امری ناصواب بوده و بی‌معنا می‌نمود".[29]

آیتالله جوادی آملی بحث تعدد پیامبران و شرایع را نیز مسکوت نمی‌گذارد و به آن توجه می‌دهد. ممکن است از تعدد پیامبران و کتاب‌های آسمانی به عنوان اشکالی بر استدلال "فطرت واحد"  یاد شود. آیتالله اما در پاسخ عنوان می‌کنند که: "با رجوع به قرآن، این اشکال نیز حل می‌شود؛ زیرا خداوند در قرآن کریم شناسنامه‌ انبیا و کتاب‌های آنان را به نحوی تنظیم فرموده است که گویی فقط یک پیامبر، در طی اعصار و در دوران‌های مختلف، زندگی کرده و فقط یک کتاب به شیوه‌های متعدد تدوین یافته است و همه‌ خلفا  و اوصیا و امامان معصوم از عصر آدم (ع) تا زمان ولی عصر(عج) گویی یک انسان کامل‌اند که در هر دوره با برنامه‌ای ویژه، هدایت انسان را بر عهده گرفته‌اند و بر این اساس هر پیامبری، پیامبران پیش از خود را تصدیق کرده است"[30].

آیتالله جوادی آملی به عنوان شاهدی دیگر بر این مدعای خود این‌گونه عنوان می‌کنند: "شاهدی دیگر بر این معنا آنکه خداوند تکذیب هر پیامبر را تکذیب همه پیامبران می‌خواند". آیتالله جوادی آملی با استناد به برخی از آیات قرآنی بر این باورند که از این آیات نیز به دست می‌آید که چون تکذیب یک پیامبر، مساوی با تکذیب همه‌ انبیاست، پس پیامبران همگی در حکم یک پیک الهی‌اند که متناسب با شرایط مختلف، شریعت‌های متفاوتی عرضه کرده‌اند. اما خطوط اصلی هدایت آنان، واحد و یکسان است".[31]

به باور آیتالله جوادی آملی، "تنوع و تعدد ادیان، فرض صحیحی ندارد؛ زیرا دین برای تربیت انسان است و ثابت شده که انسان، حقیقت واحد است. از این رو دینی که برای تربیت انسان است، باید واحد باشد. توضیح آنکه انسان‌شناسی با دین‌شناسی ارتباط وثیق دارد؛ به گونه‌ای که اگر انسان دقیق شناخته شود، دین نیز به شکل صحیح شناخته می‌شود؛ مثلاً اگر ثابت شود که انسان‌ها در اعصار و قرون، حقایق گوناگون دارند، ادیان گوناگون نیز خواهند داشت؛ ولی اگر اثبات شود که انسان دارای فطرت الهی ثابتی است که در طی اعصار و قرون و نیز در اقلیم‌های مختلف تغییری نخواهد کرد و فقط و فقط بدن خاکی و طبیعی‌اش دگرگون خواهد شد، دین نیز چون به فطرت ثابت انسان مربوط است، باید ثابت و واحد باشد. بر این اساس، اصول دین باید همواره ثابت باشد؛ گر چه فروع دین که از آن به منهاج و شریعت تعبیر می‌شود متغیر باشد. انسان‌ها در همه شرایط دارای یک حقیقت هستند و حقیقت فطرت و قلب و عقل همه‌ آن ها از یک سنخ است، گرچه بدن و ارتباطش به طبیعت و کیفیت زندگی او در اعصار فرق می‌کند؛ چنان که کیفیت داد و ستد یا مسافرت‌های وی متغیر است ... اما امور مربوط به فطرت انسان، همیشه یکی و ثابت است".[32]

به عنوان مثال انسان اگر در گذشته به عدالت عشق می‌ورزید و از ظلم رنج می‌برد یا از تواضع و امانت‌داری و آزادی و استقلال لذت می‌برد و از تکبر و خیانت و استعمار و استثمار و استعباد و استحمار منزجر بود، امروز نیز این‌چنین است. با این تعابیر، آیتالله جوادی آملی بر این رأی التفات می‌دهند که اصول کلی دین و اخلاق  و معارفی که به فطرت انسان بر می‌گردد، چون فطرت انسان ثابت است، ثابت و تغییرناپذیرند.

نتیجه‌گیری

جان هیک با برجسته ساختن بحث از "معرفت دینی" بر این رأی پای فشرده است که هر آنچه که دینداران بدان باور دارند، نحوه‌ای معرفت دینی است. این معرفت، از یک حقیقت نشأت گرفته است. به تعبیر او حقیقت همانند نوری است که به‌واسطه‌ عدسی‌های مختلف متکثر شده است. هر مکتبی نیز به قدر توان خود، جنبه‌ای از حقیقت را بازتاب داده است.  هیک همین تکثر میان معارف دینی را سبب‌ساز حقانیت همه‌ ادیان می‌داند. وی بر این باور بود که هر کدام از ادیان، از آنجا که گوشه‌ای کوچک از حقیقت را بازتاب می‌دهند، جنبه‌ای از آن حقیقت را نمایندگی می‌کنند. وی با انگشت نهادن بر روی وجوه مشترک میان ادیان، این ادعای خود را مورد تاکید و توجه قرار می‌داد. جان هیک همچنین بر این باور بود که در عرصه‌ دینی، التزام صرف ورزیدن بر روی یک اندیشه، امر شاسته‌ای نیست. وی معتقد بود که می‌توان به یک دین جهانی دست یافت؛ دینی که در آن یهودیت و مسیحیت و اسلام و بودایی از هم تفکیک‌ناپذیرند و همگی به یک هدف که همان "خدامحوری" است می‌اندیشند و دراین راه قدم بر می‌دارند.

آیتالله جوادی آملی در پاره‌ای موارد با آرای جان هیک هم‌عقیده‌اند؛ آنجا که جان هیک بر موارد مشترک میان ادیان توجه می‌دهد، آیتالله جوادی آملی نیزاین موارد مشترک را مورد پذیرش قرار می‌دهند. آیتالله جوادی اما بر این باورند که همان امور مشترک میان ادیان نیز هنگامی که مبنایی برای عمل افراد قرار گیرند، اعمال مختلفی را ایجاد خواهند کرد. به عنوان نمونه، توحید، نقطه‌ مشترک میان همه‌ ادیان ابراهیمی است، اما در اسلام، توحیدمحوری به گونه‌ای بازتاب می‌یابد اما در مسیحیت، اعمال دیگری را طلب می‌کند. بر همین اساس است که نمی‌توان به صرف برخی مشترکات میان ادیان، همگی را در راه و روش یکسان دانست و بر همگی مُهر صحه نهاد. آیتالله جوادی آملی همچنین با استناد به فطرت واحد انسان، براین باورند که از آنجا که فطرت انسان همیشه ثابت بوده و تغییرناپذیر است، لذا قانون و دین واحدی می‌طلبد تا این فطرت را برای همیشه، هدایت و راهنمایی کند. از اینجاست که می‌توان به دین واحد الهی نیز رهنمون شد.

 


[2]جان هیک، مباحث پلورالیزم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، صص65-69

[3]جان هیک، فلسفه دین، صص64-65

[4]عقل و اعتقاد دینی، مایکل پترسون و دیگران، ص406

[5]همان، ص406

[6]جان هیک، فلسفه دین، ص245

[7]همان، 286

[8]جان هیک، مباحث پلورالیزم دینی، ص174

[9]Hick. God has .44 نقل از پلورالیزم دینی و راه های آسمان، کثرت ادیان از نگاه جان هیک و سید حسین نصر، عدنان اصلان، ترجمه انشالله رحمتی، ص199. ..

[10]جان هیک، بُعد پنجم، ص82

[11]Hick. God and universe.175 نقل از پلورالیزم دینی و راه های آسمان، ص203....

[12]جان هیک، فلسفه دین، ص239

[13]همان، ص239

[14]پلورالیزم دینی و راههای آسمان، ص197

[15]جان هیک، فلسفه دین، ص234

[16]جان هیک، مباحث پلورالیزم، صص78-89

[17]آیتالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ص215

[18]همان، ج14، ص738

[19]همان، ص739

[20]همان، ص740

[21]آیتالله جوادی آملی، دین شناسی، ص216

[22]همان،ص216

[23]همان، ص217

[24]همان، صص208-209

[25]همان، صص209-210

[26]همان، ص191

[27]آیتالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، صص90-91

[28]همان، صص91-92

[29]همان، ص92

[30]همان، ص93

[31]همان، ص93

[32]آیتالله جوادی آملی، دین شناسی، ص190 

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان