دین؛ شادی و آزادی

فارسی
مواجهه با كارکردهای دين و عقل در ايده‌های اُشو و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

به نظر می‌رسد که اهدافی که اشو در خاطر داشت، اهداف ناپسندی نبود. او به مقصدهایی می‌اندیشید که هر انسانی آرزوی دست‌یابی به آن را در خاطر می‌پرورد. اشو اما در راه رسیدن به این اهداف، راه‌هایی را معرفی می‌کرد که برساخته بشر است و امکان رهزنی بسیاری دارد. آیتالله جوادی آملی برای دوری گزیدن از این رهزنی‌هاست که اسلوب دین را چاره‌ کار می‌دانند.

راجیش چاندرا موهان جین، معروف به اُشو (1931-1990) از عرفای هندی و از استادان سرشناس علوم باطنی بود. وی تمامی توجه خود را به نفس و آرامش و سکون آن معطوف کرده بود. وی ادعا کرده بود که تعلیماتش سرآغاز یک آگاهی مذهبی جدید است. اُشو بارها در سخنرانی‌های خود تأکید داشت که مرا با گذشته پیوند نزنید؛ چرا که مرام و مسلک متفاوتی را عرضه خواهم کرد:

«من سرآغاز آگاهی مذهبی کاملاً نوینی هستم. لطفاً مرا با گذشته پیوند نزنید. گذشته حتی ارزش به‌خاطرسپاری ندارد. چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را کناری بنهیم. همه‌ گذشته را به گنجینه‌ هزاره‌ها بسپاریم و به انسان آغازی جدید بخشیم؛ آغازی غیر تحمیلی، و دوباره او را آدم و حوا کنیم تا بتوانند از صفر شروع کند. انسانی نو، تمدنی نو، فرهنگی نو».[1]

وی که چنین از نو شدگی و مرام تازه سخن می‌گفت، نگاهی غضب‌آلود نسبت به دین داشت. او وجود دین را برای آرامش روان، مفید نمی‌دانست.

مواجهه با دین

اشو نگاه زمینی به دین را می‌پسندید. وی دین را ساخته‌ دست بشر می‌دانست. وی اصولاً تلقی وحیانی نسبت به دین نداشت. اشو این نکته را که خداوند برای هدایت بشر، دین و دیانت را برگزیده و بر اساس آن، به قضاوت و داوری می‌پردازد فکری باطل و ناروا می‌نامید. او تمامی تاکید خود را بر شادی انسان معطوف می‌کرد و بر این باور بود که: «خدا از آن جهت که تأمین‌کننده سرور و شادمانگی است مورد توجه است. شاد بودن عین دینداری است".[2]

اشو با این سبک نگرش بود که اساساً وجود مکتب و اصول اعتقادی را منافی با شاد بودن تفسیر می‌کرد. وی بر این باور بود که خداوند نمی‌تواند برنامه‌ای به نام دین برای زندگی بشریت طراحی نماید. نتیجه منطقی چنین برداشتی از خدا این است که هیچ پیامبری ادعای "مکتب‌دار بودن" نکرده است.  پیامبران حداکثر افرادی دارای تجربه معنوی‌اند نه بنیانگذار شریعت و داعیه‌داران هدایت بشر.

اشو بعد از پذیرش حسی به نام "نیاز بشر به شادمانی" می‌گفت: "این احساس هنوز در جایی در ژرفای وجود تو در تکاپوست. همچنان تو را می‌خواند تا دوباره پیدایش کنی. تمام ادیان از این میل و احساس بوجود آمده‌اند و گرنه هیچ دلیلی بر وجود دین نبود، زیرا دین هیچ هدف عملی را برآورده نمی‌کند. به همین دلیل از نظر انسانی که عمل‌گراست دین چیزی بیهوده جلوه می‌کند. هیچ فایده‌ای ندارد. تلف کردن وقت است".[3]

وی پیدایش دین را نه جعل شارع، که مربوط به یک میل و احساس می‌دانست. او معتقد بود که دین بر باورها متکی نیست؛ دین ریشه در تجربه دارد.[4]

اشو بر این باور بود که ادیان با ذات شادی و نشاط مخالفند و با مطرح کردن مسأله‌ معاد و عالم آخرت می‌خواهند انسان را از زندگی‌اش در این دنیا محروم کنند. او می‌گفت: مذاهب با هر چیزی که انسان می‌تواند از آن لذت ببرد، مخالفند. این به نفع آنهاست که انسان را ملکوک و بدبخت نگه دارند و هر نوع امکان برای یافت، آرامش و نشاط و رضایت خاطر اینکه بهشت برین را هم‌اینک همین جا بیابی از دستش بگیرند.[5]

یکی دیگر از ادعاهای اشو این بود که در سراسر جهان باید یک دین وجود داشته باشد.[6] به نظر وی، یک دین برای بشریت کافی است. دینی که مراقبه، حقیقت، عشق، درستی، اصالت و صداقت را ترویج کند، بدون اینکه بر چسب هندو، مسیحیت، زرتشتی و دیگر ادیان را در بر داشته باشد.

اشو در نقد و تخفیف دین حتی اینگونه حکم می‌داد: باید کتاب‌های مقدس را بسوزانید چرا که درک شما با درک عیسی از کتاب مقدس تفاوت دارد و شما از کتاب مقدس دریافتی جز مشتی الفاظ ندارید و چیزی از محتوای مفاهیم را به وجود خود منتقل نمی‌کنید. علت این امر آن است که شما به خودآگاهی عیسی نرسیده‌اید و آن وقت که آن را می‌خوانید، تحریفش می‌کنید.

وی می‌گفت: "من با کتاب‌های مقدس دشمنی ندارم، من دارم سعی می‌کنم که آنها را نجات دهم، در غیر این صورت شما آنها را تحریف می‌کنید".[7]

وی بر این باور بود که دل بستن به ادیان، همانند نابینایی است که در تاریکی سیر می‌کند. به تعبیر او: فقط یک نابینا می‌تواند یک هندو، یا یک مسیحی مانده باشد و فقط کسی که چشم دارد، متدین است. متدین کسی است که برای خلوت با خدای خویش، به کلیسا معبد و کنیسه نمی‌رود، بلکه میعادگاه او و پروردگار او "دل" است.[8]

اشو سپس برای نشان دادن ناکارایی ادیان، خشونت‌هایی را که در میان ادیان مختلف ایجاد شده است به تصویر می‌کشید. او گفته بود که: "مسیحیت نخستین دینی بود که این ایده را در اذهان کاشت که جنگ هم می‌تواند دین باشد و سایر ادیان با پیروی از این ایده نه برای خدا که به نام خدا خون یکدیگر را ریختند".[9]

وی ریشه‌ همه‌ ادیان یهود و مسیحیت و اسلام را دین یهود می‌دانست و عنوان می‌کرد: "شما در آداب و سنت یهودی پرورش پیدا کرده‌اید. انجام بده و عمل کن! این نهایت کاری است که ادیان به شما توصیه می‌کنند. اما باید از سنتی که شما را به یک زندگی محدود می‌کند دست بکشید. عمل کن ولی به طریقه آرامش‌بخش. بزرگ‌ترین هنر در زندگی این است که بیاموزیم چطور به طریقه‌ای آرامش‌بخش کار کنیم. عمل چیزی جبری است. بدون عمل نمی‌توان زندگی کرد. اما عمل می‌تواند تقریبا بی‌عملی باشد".[10] او معتقد بود که عمل کردن به فرامین و دستورها، خود می‌تواند رهزنی کند و انسان را از توجه به درون باز دارد.

دین در کلمات اشو مسأله‌ای شخصی و فردی است که فقط با درون و روان انسان‌ها سر و کار دارد و اگر این تجربه شخصی و درونی بخواهد تبدیل به آیین عمومی شود اصولاً دین نیست. به تعبیر او: "تاکید می‌کنم که فقط فرد است که می‌تواند دیندار باشد، دین همین که به یک کلیسا و کیش و آیین تبدیل شود دیگر دین نیست. پوششی به نام دین است".[11]

نفی فلسفه

اشو تمامی توجه خود را به این معطوف داشته بود که ذهن انسان می‌باید از امور زائد خالی گردد و به این وسیله، نفس به پرواز در آید. بر همین اساس بود که وی به امور ذهنی کاملاً بی‌مهر بود. او هر آنچه را که سبب‌ساز اشتغال ذهن گردد، محکوم می‌کرد. اشو اساساً ذهن را از دریافت حقیقت ناتوان می‌دانست. وی بر این باور بود که ذهن عادت دارد همواره همه چیز را به دو قسمت کند و توانایی دیدن کل را ندارد. این محدودیت ذهن است که فقط می‌تواند بخشی از هر چیزی را ببیند. ذهن به قسمتی که می‌بیند می‌چسبد. به آن وابسته می‌شود و قسمت دیگر را از ترس اینکه مخالف و ضد قسمتی که به آن وابسته شده است باشد، پس می‌زند. به دلیل همین درگیری است که انسان تمام زندگی‌اش را در فشار و ناراحتی می‌گذراند.[12] وی از همین روی بود که بر دانش فلسفه نیز قلم بطلان می‌کشید. به تعبیر او: "فیلسوف‌ها حقیقت را کشف نمی‌کنند، بلکه آن را ابداع می‌کنند. این نوع حقیقت اختراع ذهن فلاسفه است. حقیقت کشف‌شدنی است و تمامی حقایقی که ابداع می‌شوند عاری از حقیقت‌اند".[13]

از نظر اشو فلسفه خیال‌پردازی صِرف است، فرو رفتن در اندیشه و تفکر با چشم بسته، فلسفه به واقع انبوه بی‌پایان از اندیشه‌هاست.[14] او فلسفه را در حال احتضار و مرگ می‌دانست، فعالیتی که دیگر چیزی برای نشخوار فکر ندارد.[15] به باور او، متون نظری و فلسفه‌های بی‌شماری وجود دارد، اما همه‌ آنها بی‌فایده‌اند. آنها ذهن مردم نادان را مشغول نگه می‌دارند و برای جوینده‌ واقعی منظور نشده‌اند.[16]

اشو بسنده کردن بر اطلاعات گسترده را مورد مذمت قرار داده بود. به تعبیر او: اطلاعات دگرگونی نیست، تو می‌توانی از راه اطلاعات آدم بسیار مطلعی شوی. اما جهل تو همچنان به قوّت خود باقی است. بزرگ‌ترین دانایان جاهلند، درست مثل هر آدم جاهل دیگری که هیچ چیز نمی‌داند.[17] اشو با این تعابیر حتی به این مسأله رسید که دانش مانع از شناخت است، وقتی پرده‌ دانش فرو می‌افتد گُل شناخت شکفتن می‌گیرد.[18]

به باور اشو روشن‌بینی با جستجو و به‌خصوص جستجوهای ذهنی به دست نمی‌آید. وی در تعبیری "روشن‌بینی" را برابر با "خدا " قرار می‌دهد. به اعتقاد او همین که درون انسان از پلیدی‌ها پیراسته گردد، خدا نیز رخ می‌نماید. نهایت تلاش آدمی باید کسب این روشن‌بینی باشد. وی می‌گوید: روشن‌بینی را نمی‌توان تحصیل کرد. برای تحقق روشن‌بینی، نفسِ انسان باید کاملاً از میان برود. ذهن باید از میان برود تا خدا حضور یابد. می‌توانید آن را خدا و یا روشن‌بینی بنامید. هر دوی آنها یکی هستند.[19]

اشو در تعبیری دیگر گفته بود: همه‌ متخصصان نابینا هستند، در واقع برای اینکه کسی متخصص شود باید کور بشود. برای تمرکز روی یک شخص ناگزیر است بقیه‌ چیزها را انکار کند. او مجبور است عمیق و عمیق‌تر به درون یک چیز تعمق کند. نصایحی که یک متخصص ارائه می‌کند، هرگز نمی‌تواند مشکلات و گرفتاری‌های زندگی شما را حل کند.[20]

مواجهه آیتالله‌العظمی جوادی آملی با کارکرد دین

آیتالله جوادی آملی در منظومه فکری خود «دین» را اساس سلوک و تفکر قرار داده‌اند و تخطی از آن را سبب انحراف می‌دانند. نگاه ایشان به دین اما کاملاً متمایز از آن برخوردهایی است که اشو با آن داشت. اشو بر این باور بود که نفس انسان می‌باید مورد توجه و التفات قرار گیرد و از هر گونه اعتقاد می‌باید پرهیز داشت. آیتالله جوادی آملی اما با تاکید بر "معنویت" در دین، بر این باورند که اعتقاد و سلوک دینی، می‌باید به فربهی نفس بینجامد. تاکید آیتالله جوادی آملی در این خصوص بر روی گوهر "معنویت" است.

آیتالله جوادی آملی پیام اصلی دین (اسلام) را متوجه معنویت می‌دانند و التفات بر امور دیگر را در حاشیه آن تعبیر و تفسیر می‌کنند.[21] ایشان دین را نه تنها مخالف با معنوت نمی‌دانند بلکه اساساً رسالت پیامبران را رسیدن به گوهره‌ معنویت معرفی می‌کنند. به تعبیر ایشان: "شاخص‌ترین تاثیر بعثت نبوی بر تمدن بشری، همانا احیای آن نفح روح معنویت و پرستش خدا و پرهیز از بت هوا و سیاست باطل و وثن (بت) تکاثر است".[22] همانگونه که در این تعبیر نیز مشخص است، توجه به معنویت، اساس و بنیان دین‌ورزی است. ایشان حتی توجه به اموری را که به معنویت انسان لطمه‌ای وارد می‌آورد مورد نکوهش قرار می‌دهند. آیتالله در تعریضی بر این ادعا عنوان می‌کنند که: "کار و ثروت بدون معنویت، فتنه و استدراج است، نه فضل خدا".[23]

آیتالله جوادی آملی هدف از دینداری را پرورش روحی می‌دانند و دل دادن به گسترش علوم تجربی و امثال آن را در حاشیه‌ آن تفسیر و تعبیر می‌کنند. به تعبیر ایشان: "ثمره‌ اصلی معارف عقلی و دین، تنها شکوفایی علوم تجربی نیست، بلکه پرورش روحی انسان از یک سو و رهبری و ارشاد علوم تجربی از سوی دیگر است".[24] حکومت پایدار، حکومت معنویت است و حکومت ثروت و زور و مانند آن، چون علف‌های هرز، متزلزل است و باید آنها را ریشه‌کن ساخت.[25]

آیتالله جوادی آملی بر این باورند که اگر دین، سخنی برای عرضه دارد، تمامی معارف آن در همسویی با معنویت و تعالی جان انسان است. آنگونه که اُشو نامهربانانه بر دین نظر می‌کرد و آن را عامل خشونت می‌پنداشت، اما آیتالله جوادی بر این نکته التفات می‌دهد که هدف و بنیان اساسی دین، توجه به معنویت و دست‌یابی به آرامش است. برای رسیدن به این آرامش نیز بر ارزش‌هایی تاکید شده است. به تعبیر ایشان: "اسلام بر ارزش‌های واقعی و حقیقی اعتنا دارد که در جان بشر ریشه دارد و عامل تعالی شخصیت و شکوفایی معنویت انسان و مایه تقرب به خدا می‌گردند".[26]

به باور ایشان، اساس قضاوت‌های دینی بر اساس رشد معنوی افراد است و هر کس را که در این راه گام بلندتری برداشته باشد، بر صدر می‌نشانند. خداوند در سوره حجرات فرمود: همه شما انسان‌ها از یک پدر و مادر آفریده شده‌اید و میان شما هیچ تفاوتی نیست. همانا شریف‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. این برتری در زمینه معنویت است.[27] آیتالله جوادی آملی به پیروی از تعالیم اسلامی، برتری افراد را نیز در تربیت معنوی آنها می‌داند و دیگر امور را ملاک و مبنایی برای قضاوت و داوری برنمی‌شمارد.

اشو در تعالیم خود بر خالی شدن نفس از هر گونه زوائدی حکم می‌کرد و نهایتِ رهایی و آرامش را در این امر خلاصه می‌کرد. آیتالله جوادی آملی اما راه رسیدن به خلوص معنوی را نیز نشان داده‌اند. آیتالله در تعبیری عنوان می‌کنند رهایی نفس و رسیدن به خلوص، هیچگاه نمی‌تواند بی‌علت تحقق یابد. حتما عاملی بیرونی در این امر دخیل است و نفس را به سمت خود می‌کشاند. شناخت این حالت نفسانی برای هدایت آن، امری ضروری است. به تعبیر ایشان: "گاه انسان در قلب خود خضوع در پیشگاه حق و معنویتی خاص نسبت به معارف غیبی احساس می‌کند که عامل آن بر وی پوشیده است. از آنجا که جهان هستی بر اساس علت و معلول اداره می‌شود ممکن نیست که آن خضوع و این معنویت به خودی خود پدید آمده باشد و چون خود انسان فاقد آن بود، نمی‌توان گفت که خودش سبب و عامل این نورانیت است، پس منشأ و تکیه‌گاه حالت مزبور، موجود دیگری است".[28]

آیتالله پس از بیان این حالات نفسانی، تاکید می کنند که "دین" بهترین تعالیم را برای پرورش این روحیات و حالات، عرضه کرده است. به باور آیتالله این دین است که می‌تواند حالت‌های درونی را تفسیر و تعبیر کند و راه پرورش آن را نیز نشان دهد. به عنوان نمونه در روایتی از امام باقر (ع) آمده است که فرموده‌اند: به خدا سوگند نور امام در دل‌ها روشن‌تر و تابناک‌تر از نور خورشید در روز است. به خدا سوگند امامان، دل‌های مؤمنان را نورانی و روشن می‌کنند و خداوند نور آنان را از افراد نالایق باز می‌دارد.[29]

به باور آیتالله، دین به عنوان قانونی است که تبعیت از آن می‌تواند گوهر معنویت را به ارمغان آورد. آیتالله بر این نکته التفات می‌دهند که در نظام‌های غیر دینی، توجه به این گوهر معنویت مغفول افتاده است. به باور ایشان، قانون در نظام‌های غیر دینی بر پایه انسان‌شناسی و جهان‌بینی مادی استوار است. نظام‌های غیر دینی نظام‌هایی را بر می‌گزیند که صرفاً به جوانب مادی توجه دارند و به جنبه‌های متعالی انسانی توجهی نمی‌ورزند. این در حالی است که قوانین دینی، موضوع اصلی خود را بر روی تعالی انسان قرار می‌دهند و امور مادی را در حاشیه آن تفسیر می‌کنند.[30] از همین‌جاست که می‌توان پیوند میان دین و کمال نفسانی را حاصل کرد.

تأملی بر ایده «دین واحد جهانی»

آنگونه که اُشو بر دین نظر می‌کرد و آن را برساخته‌ دست بشر می‌دانست، هیچ‌گونه کمال نفسانی را نمی‌شد از دین انتظار برد. آیتالله جوادی آملی اما با تأکید بر معنویت در دین، بر این باورند که این رشد معنوی نیز می‌باید در قالب احکام و قوانین و عمل به آن فرامین حاصل آید. این فرامین از جانب منبعی عنوان می‌شود که شناخت تام نسبت به نفس انسانی دارد. این احکام و فرامین در قالب دین عرضه شده است و دل بستن به آن، می‌تواند کمال نفسانی را برای انسان به ارمغان آورد. آیتالله جوادی آملی با تاکید بر فطرت واحد انسانی بر این باورند که روح و فطرت واحد، نیازمند قانون واحدی است. به تعبیر ایشان: ما بر آنیم که همه انسان‌ها می‌توانند در کنار یکدیگر زندگی صلح‌آمیز و دوستانه‌ای داشته باشند. این از آن روست که در میان همه افراد بشر یک جهت مشترک و پایدار وجود دارد. همین جهت است که می‌تواند خوشبختی بشر را تضمین سازد و رفاه راستین انسان را تأمین کند. قرآن این جهت مشترک را روح می‌نامد و بیان می‌کند که این روح دارای فطرت الهی است.[31]

اشو نیز بر دین واحد تاکید داشت. او نیز می‌گفت که انسان‌ها می‌باید به دینی دست یابند که انسان را به مراقبه ترغیب کند. توجه اشو بر این مساله بود که این دین را انسان به نحو تجربی به دست می‌آورد. به باور او، تجربه‌ انسان در راه سلوک و مراقبه، می‌تواند در همه‌ افراد یکسان گردد و یک دین واحد بر جهان حاکم شود. آیتالله جوادی آملی اما بر دین واحد تاکید دارند و آن را با منشأ الهی تصویر می‌کنند. به باور آیتالله، دین واحد تنها می‌تواند بر اساس فطرت واحد شکل گیرد. این فطرت واحد را تنها آفریننده‌ آن می‌تواند هدایت کند و دستورالعملی برای تعالی آن عرضه کند. این دین واحد می‌باید از جانب خداوند عرضه گردد.

به باور آیتالله جوادی آملی؛ "یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده‌ بشری است، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی و مشترک همه‌ اعصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهره‌مند است و هیچ فردی نمی‌تواند بهانه‌ بیگانگی با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخ به دامان پاک و پایه‌های استوار آن نمی‌رسد، که خدای فطرت‌آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است".[32] این فطرت واحد، دین و قانون واحدی را نیز طلب می‌کند.

اشو با پیش کشیدن دوری از تعلقات بر این باور بود که فعالیت‌های ذهنی نیز همگی مانع از رهایی نفس می‌گردد. وی با این پیش‌فرض، دوری گزیدن از فلسفه را نیز پیشنهاد داده بود. آیتالله جوادی آملی اما بر این باورند که هر گونه اقدامی در راه تعالی می‌باید از راه معرفت و دانش تحقق یابد. ایشان با برجسته ساختن نقش معرفت در کسب کمالات بر این باورند که اساساً معرفت‌شناسی مقدم بر خداشناسی است. به باور ایشان: حقیقت معرفت چیزی است که مایه آرامش روح و خنک شدن سینه و اطمینان دل است آنگاه که با این اعتقاد که تفکر، نقش تعیین‌کننده در معرفت خدا دارد، برای شناخت خداوند که هدف اصیل است، به وجود مقدمی معرفت، فتوا می‌دهد.[33] ایشان با این تعبیر عنوان می‌کنند که معرفت، مقدمه و پیش‌فرضی برای خداشناسی و خلوص نفسانی است.

شادی و فرحناکی

اشو در تعابیر خود بارها بر مساله‌ شادی تاکید می‌ورزید. وی بر این باور بود که تمامی اعمال انسان و روحیات وی می‌باید به سمتی میل کند که شادی بیشتری را برای انسان به ارمغان آورد. وی هر عملی را که به غم بینجامد را مورد نکوهش قرار می‌داد. آیتالله جوادی آملی نیز از مساله‌ شادی غافل نمانده‌اند. ایشان اما بر این نکته التفات می‌دهند که می‌باید از شادی‌های زودگذر عبور کرد و شادی حقیقی را نصیب برد. آیتالله جوادی آملی با تقسیم شادی به دو قسم "فرح ممدوح" و "فرح مذموم" گفته‌اند:

"زندگی دنیا نسبت به آخرت، بهره اندکی بیش نیست، از این رو خوشحال شدن از رسیدن به آن، "فرح مذموم"  است: "و فرحوا بالحیاه الدنیا و ما الحیاه الدنیا فی الآخره الا متاع"(رعد/26). بر همین اساس شادمانی قارونی مذموم است: "ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوا بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین"(قصص/76) زیرا فرحی نا حق است: "ذلکم بما کنتم تفرحون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون"(غافر/75). قید "بغیر الحق" نشان دو گونه بودن فرح است: حق و باطل؛ اما "مرح" که شادی دروغین است، تنها یک قسم است، از این رو بدون قید "بغیر الحق" آمده است. .. قرآن کریم بهره‌مندی از فضل و رحمت الهی را مایه فرح دانسته و بدان ترغیب می‌کند.".[34]

 آیتالله جوادی آملی بر این مساله تذکار می‌دهند که برخی ناملایمات دنیوی نیز ممکن است برای انسان حاصل آید و شادی دنیوی او را مورد خدشه قرار دهد. اما آنچه که سبب فرح ممدوح می‌گردد، امید به سرای آخرت است.

 ایشان بسیاری از ناملایمات و ناشادی‌های دنیوی را سبب امتحان و آزمایش می‌دانند و سربلندی از این آزمایش‌ها را سبب شادی و فرح اخروی قلمداد می‌کنند. به تعبیر ایشان: "برخی مسلمانان می‌پنداشتند که هرگز شاهد هیچ حادثه تلخی نمی‌شوند و همواره و همه جا پیروزند و کافران در تمامی صحنه‌های نبرد، طعم تلخ شکست را خواهند چشید، غافل از آنکه خداوند در فراز و نشیب‌های جنگ، بندگان خود را می‌آزماید تا هم گوهر ایمان برخی و هم نفاق و شرک بعضی و هم ضعف ایمان عده‌ای آشکار شود، در نتیجه مؤمنان خالص از مؤمنان ناخالص و کافران و مشرکان جدا شوند. ... بیم و امید و غم و شادی مؤمن فقط صبغه توحیدی دارد. او در هیچ حالی از محور حق بیرون نمی‌رود و پیروزی و شکست را تنها آزمایش الهی می‌داند، چنان که مؤمنان هنگام شداید نیز از مدار حق خارج نشدند، بلکه در اندیشه صبر یا تغییر مواضع خویش برآمدند".[35]

آیتالله جوادی آملی بر این باورند که شادی‌هایی که بعضاً انسان تصور می‌کند شادی‌های بی‌جهت هستند، علتی دارند که انسان از آن غافل است. به تعبیر ایشان: "شادی به ظاهر بی‌جهت که گاه انسان در خود حس می‌کند و رغبت به انجام کار خیر و تصدیق مطالب حق را در درون خود می‌یابد، نوعی الهام الهی و نزدیکی فرشته به انسان است. در این گونه حالات باید شاکر خدا بود. در مقابل اندوه به ظاهر بی‌دلیل که موجب شرارت و تکذیب حق می‌شود، از وساوس شیطان و نفوذ او در دل انسان است که در آن حال باید به خدا پناه برد".[36]

تأملی در آزادی و رهایی

اشو در تعالیم خود بر آزادی و رهایی انسان از هر گونه تعلقی تاکید داشت. آیتالله جوادی آملی اما بر این باورند که تفسیر صحیح از آزادی این است که آن را مِلک خود ندانیم و به آن بی‌مهری نکنیم. به باور ایشان آزادی که از زیباترین چهره‌های حقوقی است، ملک انسان نیست، بلکه ودیعت الهی است که به او سپرده شده، لذا انسان موظف است در حراست او دریغ نکند و هرگز آن را به رأی خویش تفسیر ننماید و برای هوای خود آن را تحریف نسازد ... و چون اصل آزادی ودیعه الهی است نه ملک انسان، لذا هیچ کس نمی‌تواند خود را بفروشد و خویش را بنده دیگران کند، یعنی آزادی خود را به بردگی تبدیل نماید. چه اینکه حیات انسان ودیعه الهی است و کسی حق ندارد ان را با خودکشی باطل از بین ببرد".[37]

اشو اما با پیش کشیدن بحث از آزادی، دوری گزیدن از هرگونه برنامه اعتقادی را مد نظر داشت و بدان توصیه می‌کرد. آیتالله اما بر این باورند که شریعت حقه و التزام به آن می‌تواند انسان را از به دام افتادن و اسارت هوای نفسانی باز دارد و آزادی حقیقی را برای انسان به ارمغان آورد. در آخر اینکه آیتالله جوادی آملی بر این باورند: "هرگونه حرکتی که مایه آرامش دل یا پایه آسایش بدن یا سبب آرایش چهره نظام آفرینش باشد، همه آن از مبدأی است که محرک بالذات و پدید‌آورنده بی‌نیاز می‌باشد".[38]

نتیجه‌گیری

اشو با درانداختن ایده‌هایی می‌کوشید تا به تعبیر خود، یک آگاهی نوین مذهبی را سامان دهد. وی با تاکید بر پرورش روح، کوشیده بود تا انواع تعلقات نفسانی را از انسان تخلیه کند و سلامت و آزادی نفس را به ارمغان آورد. وی برای رسیدن به این مقصود، می‌کوشید تا هر گونه امری را که به نظر می‌تواند نفس انسانی را اسیر خود کند، از انسان دور دارد. وی به همین واسطه، منکر دین و اعتقاد می‌شد. او حتی تعلقات ذهنی و تفکر را نیز بر نمی‌تابید و بر آن مُهر بطلان می‌نهاد.  وی تمامی تلاش انسان را کسب شادی و آرامش می‌دانست و هر آنچه را که در تضاد با این امور باشد مورد رد و انکار قرار می‌داد.

به نظر می‌رسد که اهدافی که اشو در خاطر داشت، اهداف ناپسندی نبود. او به مقصدهایی می‌اندیشید که هر انسانی آرزوی دست‌یابی به آن را در خاطر می‌پرورد. اشو اما در راه رسیدن به این اهداف، راه‌هایی را معرفی می‌کرد که برساخته بشر است و امکان رهزنی بسیاری دارد. آیتالله جوادی آملی برای دوری گزیدن از این رهزنی‌هاست که اسلوب دین را چاره‌ کار می‌دانند. ایشان با تاکید بر فطرت واحد انسانی بر این باورند که خدای فطرت‌آفرین، خود نیز دستورالعملی را عرضه کرده و راه طهارت نفسانی را به انسان نشان داده است. آیتالله جوادی آملی بر اساس همین منظومه‌ دینی است که مقولاتی چون، تفکر، نفس و شادی را نیز تفسیر می‌کنند و راهی را می‌پیمایند که اُشو از آن فاصله‌ بسیار دارد.

 

پی‌نوشت‌ها

 


[1]رک: اشو، کودک نوین

[2]اشو، دل به دریا بزن، ص46

[3]اشو، مراقبه هنر شور و سرمستی، ص18

[4]اشو، پرواز در تنهایی، ص109

[5]اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی، ص37

[6]همان، ص42

[7]اشو، صوفی مرد راه، آواز سکوت، ترجمه میر جواد سید حسینی، ص237

[8]اشو، کودک نوین، ص33

[9]اشو، آینده طلایی، ص36

[10]اشو، کودک نوین، ص180

[11]اشو، من درس شهامت می‌دهم، ص90

[12]اشو، راز بزرگ، ص153

[13]اشو، در هوای شرق، ص330

[14]اشو، شکوه آزادی، ص204

[15]اشو، آواز سکوت، ص209

[16]اشو، در هوای شرق، ص191

[17]الماسهای اشو، ص402

[18]الماسهای اشو، ص11

[19]اشو، تائوئیزم و عرفان شرق دور، ج2، ص15

[20]اشو، راز بزرگ، ص243

[21]آیتالله جوادی آملی، جامعه در قرآن، ص54

[22]آیتالله جوادی آملی، سروش هدایت، ج4، ص67

[23]آیتالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج18، ص493

[24]آیتالله جوادی آملی، جامعه در قرآن، ص456

[25]آیتالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم(ص) در قرآن، ج8، ص16

[26]آیتالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج18، ص387

[27]آیتالله جوادی آملی، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص219

[28]آیتالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج6، ص526

[29]همانجا

[30]نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت از منظر آیتالله جوادی آملی، سایت اسلام تایمز

[31]آیتالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص15

[32]تفسیر تسنیم، ج1، ص34

[33]آیتالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج3، ص23

[34]تفسیر تسنیم، ج16،  صص73-74

[35]همان، ص96

[36]تفسیر تسنیم، ج12، ص426

[37]فلسفه حقوق بشر، ص11

[38]سرچشمه اندیشه، ج3، ص551

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان