روح؛ عنصر مغفول دانش پزشكی

فارسی
نکات مغفول‌مانده‌ طبابت از دیدگاه آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

آیت‌الله جوادی آملی نگاه غرب به طبابت را ناقص می‌دانند و بر این باورند که «غرب، انسان را یک حیوان ناطق می‌بیند که تنها میزان داروی او با دیگر حیوانات متفاوت است.» به باور آیت‌الله، این آسیبی بود که غرب به طب وارد آورده است؛ چون انسان را نشناخته و انسان را در سطح یک حیوان دیده است.

دکتر علیرضا مرندی -رئیس فرهنگستان علوم پزشکی- چندی پیش به دیدار آیت‌الله جوادی آملی رفت. اخباری که از این دیدار مخابره شد، حول یک عبارت از آیت‌الله بود: «پیشنهاد من این است که به‌خاطر مشترکات فراوانی که با ملائک داریم، یک همایش مشترک بین انسان و فرشته داشته باشید؛ حرف‌های فراوانی برای گفتن هست.»[1]

این عبارات آیت‌الله جوادی آملی مورد توجه قرار گرفته بود. این سخن اما از کجا نشأت گرفته است؟

آیت‌الله جوادی آملی بر این باورند که بیماری‌های انسانی معطوف به امور بدنی و جسمی نیست. بلکه امراض روحی و روانی نیز می‌باید طبابت شود. در فرهنگ غرب نیز توجه به «روان» مورد التفات اندیشمندان بوده است. گفته می‌شود که از زمان افلاطون به این سو، توجه به «روان» مورد تأکید بوده است.

افلاطون بر این باور بود که روان انسانی امری مستقل از پیکره‌ انسان است که بر اعضا و اندام‌هایش فرمان می‌دهد و بر رفتار او نظارت می‌کند. ارسطو نیز بر وجود «روان» تأکید داشت. وی اما رویکردی خلاف افلاطون را در خاطر داشت و نسبت جسم و روان را به گونه‌ای دیگر ترسیم می‌کرد. ارسطو روان انسان را نتیجه‌ای از رفتار بدنی می‌دانست. رویکردی که ارسطو برگزیده بود، غالب شد و قرن‌ها بعد دکارت در سخنی گفت «بدن مانند ماشین پیچیده‌ای است که به‌وسیله‌ نور، صورت و محرک‌های دیگر تحریک می‌شود و برای توصیف این ماشین پیچیده احتیاج به کمک گرفتن از موجود نامرئی درونی نیست.»

این سخن کافی بود تا دانشمندان اروپایی برای شناخت انسان، بیش از پیش در بستر علوم تجربی قرار گیرند و توجه خود را در شناخت روان، بر پایه‌ علوم تجربی بنیان نهند. دیگرانی هم اگر آمدند و از روان سخن به میان آوردند اما از مرتبه‌ متعالی آن کمتر سخنی بیان شد. «کارل گوستاو یونگ» از جمله اندیشمندانی بود که به مساله‌ روان توجه بسیاری کرد. نهایت سعی وی بر این بود که ویژگی‌های انسان سالم را در یکپارچگی میان جسم و روان می‌دانست.

در رویکردهای غربی به مساله‌ روان، نگاه تجربی غالب شد. دانش روانشناسی زاده شد اما به تعبیر یکی از نویسندگان، «موضوع تحقیق دانش روانشناسی رفتار موجودات به طور کلی بود و در این مطالعه به مسأله‌ روح و روان توجه دقیقی نمی‌شد و چه بهتر می‌بود که در ازای واژه روانشناسی کلمه‌ «رفتار شناسی» برای این دانش به کار می‌رفت تا هیچ‌گونه ابهامی در موضوع باقی نماند.»[2]

همچنین با تأکید بر سویه‌های تجربی در بحث‌های روانشناسی گفته شد «اساس علمی روانشناسی و فعالیت دانشمندان در مطالعه علمی رفتار، بدون تردید روانشناسی را در جرگه علوم تجربی قرار داده و خواهد داد.»[3]

این رویکردها به گونه‌ای است که در توجیه و توضیح روان انسان دیده می‌شود که روان انسان را یک موضوع کاملاً مادی می‌دانند.[4] روانشناسان به دلیل این که در تحقیقات‌شان روش علوم تجربی را به کار می‌گیرند، خود را تنها در چارچوب بررسی آن بخش از پدیده‌های روانی که امکان مشاهده و بررسی موضوعی آن‌ها وجود دارد، محصور می‌کنند و از تحقیق و کند و کاو درباره بسیاری از پدیده‌های مهم روانی که در محدوده‌ مشاهده و آزمون تجربی نمی‌گنجد دور می‌کنند.

به سبب همین رویکردهای مادی در قالب علوم تجربی است که گفته می‌شود، چون روان چیزی نیست که بتوان آن را دید، یا به آزمایش گذاشت به همین دلیل روانشناسان بررسی‌های خود را تنها در رفتار انسان که قابل مشاهده و ارزیابی است، محدود می‌کنند.

یکی از پیامدهای گرایش استفاده از روش علوم تجربی در تحقیقات روانشناسی این بود که در این تحقیقات، گرایش‌های ماتریالیستی که همه پدیده‌های روانی را ناشی از فعالیت‌های فیزیوبوژیک می‌دانند، حاکم شود. ماتریالیست‌ها اصولاً  به انسان به چشم یک حیوان می‌نگرند و در این روند آن‌قدر پیش رفته‌اند که تحقیقات‌شان را در مورد رفتار حیوان که دروازه‌ طبیعی ورود به حوزه مطالعه و بررسی رفتار انسان است، منحصر نموده‌اند.

 آن‌ها از این واقعیت که میان ذات و حقیقت انسان (بعد معنوی) و حیوان تفاوت اساسی وجود دارد غافل مانده‌اند. آن‌ها این مساله‌ مهم را در تحقیقات‌شان به دست فراموشی سپرده‌اند چنان‌که یکی از دانشمندان غرب به نام جان برادوس واتسون -مؤسس روانشناسی رفتارگرا(1878-1958)- صریحاً اذعان داشت که «روانشناسی دانشی است تجربی و به طور کامل عینی و رشته‌ای است از علوم طبیعی. هدف تئوریک آن پیش‌بینی و ضبط رفتار است. در مناسبات بین رفتار و بدن، چیز خارق‌العاده‌ای وجود ندارد. روانشناسانِ گذشته با قراردادن روح یا روان به جای مغز، این توهمات نابجا را ایجاد کرده‌اند. روانشناس رفتارگرا از مغز یک بُت نمی‌سازد، بلکه تسلط آن را نسبت به سایر اعضاء، آلات حس، ماهیچه‌ها و غدد در نظر دارد. در زمینه رفتارگری تنها حقایقی را می‌توان پذیرفت که عینی باشند.»[5]

در سنت علمی غرب، اگرچه بر مسأله‌ روان توجه داده شده بود، اما التفات به آن، فراتر از نگرشی مادی نبود و همان نگرش بر جسم و بدن، بر روان انسانی هم وجود داشت. در این فضاست که آیت‌الله جوادی آملی بحث مغفول مانده‌ «روح» را پیش می‌کشند. روح در نظر آیت‌الله، مرتبه‌ متعالی از روان است. ایشان، هویت انسان را در روح او می‌دانند. به تعبیر آیت‌الله «انسان در بدن با بسیاری از حیوانات شریک است و این شراکت بدنی انسان با حیوانات باعث می‌شود که رفتارهای انسانی را در حد تعدیل شده انجام دهد.»[6] حقیقت انسان اما منحصر در بدن مادی نیست و از روحی فرشته‌صفت نیز بهره می‌برد.

آیت‌الله جوادی آملی، منحصرکردن طب را به طب بدن برنمی‌تابند و توجه به  «روان» و مرتبه‌ متعالی آن یعنی «روح» را مورد تأکید قرار می‌دهند. ایشان در دیداری که با وزیر بهداشت داشتند، این نکته را تذکر داده و فرمودند: «یکی از مشکلات این است که طب را از طریق موش دنبال می‌کنند، یعنی اول موش را آزمایش می‌کنند و بعد روی انسان تست می‌کنند که این کار برای دامپزشکی است نه طب.»

ایشان سپس توجه به روح را نیز در طبابت مورد تأکید قرار دادند: «باید به قداست طب احترام بگذاریم. در عین حال دامپزشکی علم شریفی است، اما بین آسمان و زمین فرق است و بین انسان و دام فرق وجود دارد. باید توجه داشته باشیم فضیلت‌های انسان و فرشتگان هم مقدار کمی ندارد. همایش‌های زیادی برای آسیب‌شناسی بیماری‌های انسانی و دام گرفته می‌شود ولی کنگره‌هایی نیز باید برای فضیلت‌های مشترک انسان و فرشتگان برگزار شود که متأسفانه جای خالی آن را شاهد هستیم.»

آیت‌الله جوادی آملی نگاه غرب به طبابت را ناقص می‌دانند و بر این باورند که «غرب، انسان را یک حیوان ناطق می‌بیند که تنها میزان داروی او با دیگر حیوانات متفاوت است.» به باور آیت‌الله، این آسیبی بود که غرب به طب وارد آورده است؛ چون انسان را نشناخته و انسان را در سطح یک حیوان دیده است.[7]

آیت‌الله به تمایز میان انسان و حیوان التفات می‌دهند و طبابت این دو را نیز متفاوت می‌دانند. از سوی دیگر، اشتراکات انسان و فرشته را مورد توجه قرار داده و این‌گونه عنوان می‌کنند: :بیمار در وهله اول، انسان است. انسانی که اگر کسی او را بشناسد خدا را شناخته است. انسان یک بدن دارد که با حیوان مشترک است و یک روح دارد که با فرشته مشترک است، باید به این وجوه مشترکی که قرآن کریم بین انسان و فرشتگان ذکر می‌کند توجه شود.»[8] به تعبیر ایشان طبیب باید مرض را تشخیص دهد، دارو را تشخیص دهد، اما در مورد بیمار باید بیمار را بشناسد که این بیمار انسان است که یک روح ملکوتی دارد و یک جسم زمینی. طب باید با انسانیت انسان هماهنگ باشد و طبیب باید به هر دو بعد توجه کند.

آیت‌الله در جلسه‌ درس اخلاق خود نیز این‌گونه عنوان می‌کنند: «در این کشور، همایشی که مشترک میان انسان و دام است، سالی یکی دو بار تشکیل می‌شود. در دانشکده‌های پزشکی این همایش‌ها برگزار می‌شود و فتواهایشان را هم از آزمایشگاه موش می‌گیرند. این‌ها اموری ضروری است. ما یک بدنی داریم و این بدن با حیوان برابر است. اما آن‌چه یافت می‌نشود، آنم آرزوست؛ آن‌چه که نداریم و باید داشته باشیم، آن همایش مشترک بین انسان و فرشته است. ما فقط بدن حیوانی نداریم که ببینیم موش چگونه است؛ ما یک جان ملکوتی داریم باید ببینیم «بِأیدی سَفَرَه کِرامٍ بَرَره» برای ما چه چیزی آورده. خدای سبحان گفت من این نامه را به دست کِرامٍ بَرَرَه می‌دهم. نامه رسان کریم است. درس کرامت می‌دهد. شما با این‌ها مشترکات فراوانی دارید. ما آن‌چه که نداریم همین است. جامعه را فرشته‌خویی هدایت می‌کند، نه آزمایشگاه موش.»[9] 

ایشان در پیامی که برای طرح نخبگان ارسال کرده بودند نیز بر این مهم التفات کرده و گفته بودند «هرساله همایش مشترکات انسان و حیوان برگزار می‌شود که کار خوبی است اما همایش مهم‌تر این است که شباهت انسان با فرشته‌ها چیست و باید این همایش برگزار شود.»[10]

آیت‌الله جوادی آملی با تأکید بر نقش «روح» است که حتی تمایز میان زن و مرد را نیز تفسیر می‌کنند و عنوان می‌کنند که «بدن زن با بدن مرد تفاوت دارد و بعضاً وظایف متفاوتی بین این دو جنس برقرار است. قسمت مهم انسانیت انسان در روح او است که در این بخش، انسان با فرشتگان مشترکات زیادی دارد. آن قسمت مربوط به کرامت انسان است و مربوط به روح است. لذا زن و مرد در روح با یکدیگر تفاوتی ندارند و یکسان می باشند.»[11]

ایشان در دیدار با دکتر مرندی نیز با تاکید بر نقش روح، طبابت انسان را نیز از انحصار در بدن مادی خارج می‌دانند و توجه به روح را تذکر می‌دهند: «این‌که تمام دروازه‌ها را ببندید و فقط فتوا را از آزمایشگاه‌ها بگیرید این ستم به فن شریف طب است. این انسان را حیوان تلقی کردن است و این کار روا نیست.»

آیت‌الله جوادی همچنین در جلسه‌ درس اخلاق خود با تأکید بر اشتراکات میان انسان و فرشته، اشاره کرده بودند که «انسان باید تلاش کند تا فرشته خو شود و به ما فرموده‌اند برای این‌که انسان فرشته شود، باید اهل عفاف و حجاب باشد.  خیلی از اوصاف است که در قرآن کریم بین ما و فرشته‌ها مشترک است ما بدنی داریم که مشترکات فراوانی با دام دارد، جانی داریم که مشترکات فراوانی با فرشته ها دارد.[12] آن‌چه به کرّات برگزار می‌شود همایش‌هایی است که بر جنبه‌های حیوانی انسان توجه دارد، اما آنچه مغفول مانده، توجه به جنبه‌های فرشته‌خوی انسان است.»

با توجه به این نگاه است که می‌توان به ضرورت همایشی در خصوص اشتراکات انسان و فرشته پی برد. همایشی که می‌تواند جنبه‌های مغفول مانده‌ طبابت را نشان داده و سلامت روحی انسان معاصر را نیز مورد توجه قرار دهد.

 

 


[2] دکتر سیروس عظیمی، روانشناسی عمومی،نقل به مضمون، ص1

[3] همان، ص2

[4] رک: فراسوی روانشناسی اسلامی یا اخلاق و بهداشت روانی در اسلام، دکتر محمد شرقاوی، ترجمه سید محمد باقر حجتی، ص51

[5] مقدمه  روانشناسی عمومی، دکتر رضا شاپوریان

[8] همانجا

 

[10]http://www.entekhab.ir/fa/news/221909/%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%...

%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان