تشیع؛ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها (3)

فارسی

از نگاه آیت‌الله جوادی آملی توجه به تاریخ اسلام نیز بیان‌گر عدم تحریف قرآن کریم است. چراکه مسلمانان شدیدا بر حفظ حرف ‌به‌ حرف قرآن حساس بودند و اجازه کم و زیاد کردن آیات قرآن را به احدی نمی‌دادند. آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که باید در روایاتی که دال بر تحریف کتاب خدا  است تأویل نمود و نمی‌توان به ظاهر این روایات تمسک کرد.

مسأله امامت همواره از مسائل کلیدی بوده که موجب اختلاف بین دو فرقه شیعه و اهل سنت شده است. شیعیان برخی از آیات و روایات را دالّ بر تشریع امامت می‌دانند. درحالی‌که اهل سنت این ادله را نمی‌پذیرند و به نقد آن‎‌ها می‌پردازند. در ادامه به برخی از این ادله در میانه دو باور شیعی و سنی اشاره خواهیم کرد.

 

سلفی‌گری و مسأله امامت

دکتر علی احمد السالوس از رجال دینی سلفی مصری مقیم قطر است. وی از سال 1401هـ.ق در دانشکده دین در دانشگاه قطر به تدریس مشغول است. او علی‌رغم رویکرد سلفی، تحقیقات فراوانی در زمینه بررسی آرا و نظریات شیعیان و مقایسه آن با باورهای اهل سنت انجام داده است و از وی بیش از ده اثر مکتوب در این زمینه منتشر شده است. از جمله مسائلی که وی در آثار خود بدان می‌پردازد مسأله امامت است.[1] وی برخی از ادله شیعیان را با توجه به منابع شیعی مطرح می‌کند و سپس به نقد این ادله می‌پردازد.

 

آیه ولایت و دلالت بر امامت

دکتر «علی احمد السالوس» توضیح می‌دهد که آیه 55 سوره مائده از نگاه شیعیان نص صریحی درباره مسأله ولایت است و این آیه درباره علی ابن ابی‌طالب نازل شد، زمانی ‌که ایشان در رکوع بود و سائلی از ایشان درخواست کمک کرد و ایشان انگشترشان را به او بخشید. از نگاه دکتر علی السالوس، منظور از این قسمت آیه کریمه که می‌فرماید «والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» ممکن است علی ابن ابی‌طالب بوده باشد؛ همان‌طور که برخی دیگر از مفسران، آن را به همه مؤمنان تفسیر کرده‌اند. وی البته روایاتی از اهل سنت را که منظور از این آیه را علی ابن ابی طالب می‌داند، ضعیف می‌شمارد. او معتقد است این بخش از آیه کریمه که می‌فرماید «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا» اساسا در مقام حذف یهود از مقام ولایت است و نه تعیین مقام ولایت در بین خود مسلمانان.

از جمله دیگر اشکالات دکتر علی احمد السالوس به استدلال به این آیه، بر معنای «ولایت» مبتنی است. از نگاه وی، ولی به معنای متولی و سرپرست وارد شده است، همان‌طور که به معنای ناصر و دوست نیز آمده است. از همین رو لازم است به سیاق آیات توجه نماییم تا مشخص شود که کدام‌یک از این دو معنی مراد است. از نگاه وی، با توجه به آیات دیگر قرآن کریم، معنای ولایت در جایی که بحث از موالات مؤمنین یا نهی از موالات غیر مؤمنین از اهل کتاب و کفار است، به معنای نصرت و محبت آمده است. آیات 89 و 139 سوره نساء، یا آیه 71 سوره توبه ماده ولایت به همین معنا استعمال شده است. از نگاه دکتر علی احمد السالوس این بی‌معنا است که ماده ولایت تنها در موارد خاص همچون ولایت دم و ولایت سفیه از این معنا خارج شده باشد، اما در عین حال بگوییم که در این آیه به معنای ولایت مورد نظر شیعیان معنا دارد. بنابراین کلمه «ولیکم» دلالتی بر امامت علی ابن ابی‌طالب ندارد.

مباهله

مباهله یکی دیگر از داستان‌های تاریخ اسلام است که در قرآن کریم بدان اشاره شده است. از نگاه دکتر علی السالوس این آیه دلالتی بر امامت هیچ‌کس نمی‌کند و اساسا یکسان دانستن افراد حاضر در مباهله، به لحاظ فداکردن جان‌ها در مقابل حفظ حق است و نه در مقام بیان رهبری مسلمانان؛ چرا که امامت و رهبری مسؤولیت ویژه‌ای است و شرایط خاص به خود را دارد. از این منظر همسان‌انگاری علی ابن ابی‌طالب و پیامبر اسلام غلوی است که حتی مورد پذیرش خود امام علی نیز قرار نمی‌گیرد.

دکتر علی احمد السالوس تصریح می‌کند که حتی اگر این آیه را به عنوان دلیلی بر افضل بودن علی(ع) بدانیم باز هم باید در نظر داشته باشیم که امامت مفضول با وجود افضل جایز است و عقل و شرع نیز مخالف آن نیست. چراکه ممکن است کسی که از نگاه کلی مفضول است، از جهتی خاص که مرتبط با امور خلافت و مصلحت مسلمانان است، افضل باشد و پیامبر(ص) نیز کسی را که بهتر می‌توانست مدیریت کند و به مردم نفع برساند، بر کسی که افضل از او بود ولایت می‌داد. به‌علاوه وی تأکید می‌کند که نمی‌توان گفت پیامبر، امیرالمؤمنین(ع) را جان خود تلقی نموده است چراکه منظور از نفس در اینجا برادران دینی یا نسبی است. از این منظر، ذکر اهل بیت پیامبر در آیه به واسطه یادآوری لطف آنان بوده است و این آیه قطعا دلالت بر جایگاه ویژه اهل ‌بیت دلالت دارد ولی این مسأله ارتباطی با مسأله خلافت و جانشینی پیامبر(ص) ندارد.

غدیر

داستان غدیر یکی از مباحث بحث‌برانگیز میان شیعه و سنی است. شیعیان بر این اعتقادند که پیامبر اکرم مسأله امامت را در غدیر ابلاغ نمود. از نگاه دکتر علی احمد السالوس آن‌طور که طبری در تفسیرش آورده است، در این آیه هدف اصلی از امر به پیامبر، ابلاغ برتری اسلام بر یهودیت و مسیحیت و یادآوری معایب‌ دین‌شان بوده است؛ معایبی همچون جسارت به ساحت ربوبی، تحریف کتاب خدا و... . به‌علاوه هدف دیگر این آیه ابلاغ برتری اسلام نسبت به شرک بوده است. در روایتی که از بخاری نیز نقل شده است، پیامبر در روز غدیر پس از آن‌که از برتری دین اسلام و مسؤولیت مردم در مقابل دین سخن گفت، از مردم پرسید که درباره ابلاغ حکم الهی توسط من چه می‌گویید؟ آن‌ها پاسخ دادند که شهادت می‌دهیم که تو پیام الهی را ابلاغ نمودی و برای ما خیرخواهی کردی. دکتر علی احمد السالوس همچنین به سخن آلوسی استناد می‌کند؛ وی تصریح می‌کند اخبار غدیر که در آن از امر به تعیین امام پس از پیامبر شده است، نزد ما مورد قبول نیست.[2] از این منظر، برتری دین اسلام به واسطه آن است که حرم امن الهی و حج پیرامون خانه خدا تنها به مسلمانان اختصاص دارد و مشرکان از این نعمت محروم شده‌اند. نکته قابل ذکر آن‌که از نگاه دکتر علی احمد السالوس این سخن طبری که این آیه مربوط به روز غدیر است نیز صحیح نیست و از نگاه وی با توجه به برخی دیگر از روایات اهل سنت که توسط عمر نقل شده است، آیه مذکور در عرفه نازل شده است.[3]

 

تحریف قرآن برای اثبات امامت

دکتر علی احمد السالوس با بررسی آیاتی که شیعیان بر صحت مسأله امامت بدان استدلال کرده‌اند، معتقد است شیعیان که اهل غلو در مذهب خود هستند، تنها به تأویلات غیر صحیح درباره آیات دست نزده‌اند. بلکه شیعیان معتقدند که قرآن کریم تحریف شده است و اسم علی از آن حذف شده است.

 

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و مسأله امامت

برخلاف باور دکتر علی احمد السالوس، از نگاه آیت‌الله جوادی آملی امامت مسأله‌ای اساسی در اصل دین تلقی می‌شود. از این نگاه آیات و روایات متعددی از یک‌سو بر اصل لزوم امام پس از نبی اکرم(ص) دلالت می‌کند و از سوی دیگر بر مشخص‌بودن و منصوص‌بودن امامت در امیرالمؤمنین(ع) و یازده امام دیگر از نسل ایشان. به‌علاوه گروه دیگری از ادله و خصوصا حدیث ثقلین نیز بر هم‌سنگ بودن امامت و اصل قرآن دلالت دارد. همان‌طور که بخشی از روایات نیز به مسأله شؤون دینی، اجتماعی و سیاسی امامت می‌پردازد و بخشی دیگر از روایات قدرت امام را بررسی می‌نماید.

آیه ولایت

آیت‌الله جوادی آملی این آیه را یکی از آیات مهم و کلیدی در اثبات امامت و ولایت می‌داند. اگرچه دکتر علی احمد السالوس معنای ولایت را سرپرستی نمی‌داند، اما آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که ولایت به معنای رهبری است. ایشان توجه به کلمه «انّما» را در صدر آیه که دلالت بر حصر می‌کند، دلیل خوبی بر این مسأله می‌داند. چراکه بر اساس آیات دیگر قرآن کریم همچون آیه 71 سوره توبه، جعل ولایت اختصاص به پیامبر یا گروهی خاصی ندارد که در آیه ولایت مورد اشاره قرار گرفته‌اند. از همین رو معنای ولی در آیه ولایت، باید معنای خاصی باشد که با انحصار سازگار باشد.

دلیل دوم نیز از شأن نزول آیه که در مورد امیرالمؤمنین(ع) است مشخص می‌گردد.[4] آیت‌الله جوادی آملی انفاق و نماز را دو رکن اساسی ایمان می‌داند که منافقان از آن کراهت دارند.[5] از این جهت اگرچه بر اساس ظاهر متن آیه می‌توان گفت که این حکم برای تمام مؤمنانی است که در حال نماز اهل انفاق بوده باشند، اما آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که در این مورد، مصداق آیه منحصر و محدود است و قانون جری و تطبیق در خصوص آن راه ندارد. بنابراین حکم این آیه صرفا در مورد امیرالمؤمنین(ع) بوده است.[6] به‌علاوه این مسأله را می‌توان از دقت در خطاب آیه فهمید. در این آیه به تمام امت اسلامی خطاب شده است که خدا، رسول او و برخی از مؤمنان خاص «ولی» آن‌ها هستند. اقتضای این خطاب آن است که خدا، رسول او و این مؤمنان خاص داخل در امت اسلامی فرض نشوند که در غیر اینصورت اتحاد «ولیّ» و «مولّی علیه» لازم می‌آید. از همین‌رو باید نوع ولایت، مخصوص به خداوند و مؤمنان خاص به آنان باشد و بنابراین نمی‌توان ولایت را به معنای محبت یا نصرت گرفت. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«برای فهم معنای «ولیّ» باید از تعابیر داخلی آیه‌ ولایت به کمک شأن نزول استفاده کرد و این دو نشان می‌دهد که «ولی» در این آیه به معنی رهبر، سرپرست و متصرّف است نه محبّ یا ناصر.»[7]

 

آیه مباهله

از نگاه آیت‌الله جوادی آملی داستان مباهله از حوادثی است که شیعه و سنی بر اصل آن و حضور اصحاب کسا در آن اتفاق نظر دارند. اگرچه برخی از مفسران اهل سنت به دنبال تحریف حقیقت این داستان تاریخی بوده‌اند.

از این منظر بر خلاف آن‌چه که دکتر علی احمد السالوس می‌گوید، تأمل در این آیه به خوبی نشان می‌دهد که پس از پیامبر اکرم(ص) کسی برتر از امیر مؤمنان نیست. این مسأله از توجه به عبارت «انفسنا» در آیه کریمه مشخص می‌شود. چراکه منظور از «انفسنا» نمی‌تواند خود دعوت‌کننده به مباهله یعنی پیامبر(ص) باشد؛ چون هیچ‌کس خود را دعوت نمی‌کند. بلکه مراد از این کلمه کسی است که به منزله جان پیامبر است که به اجماع شیعه و سنی او امیرالمؤمنین علی(ع) است. آیت‌الله جوادی در پاسخ به شبهاتی همچون آن‌چه که دکتر علی احمد مطرح می‌کنند، تصریح می‌کند:

«واژه انفسنا بر خلافت حضرت امیرمؤمنان دلالت مطابقی ندارد تا گفته شود آن حضرت در آن زمان خلیفه نبوده است. بلکه دلالت دارد که او از همه مردم برتر است. زیرا به منزله جان رسول خدا(ص) است و پس از رحلت آن حضرت(ص)، اگر امر بین او و دیگران دایر شود، او که به منزله جان رسول خداست، بر امر خلافت بر بیگانه مقدم است.»[8]

با توجه به این جملات می‌توان گفت فرض امامت مفضول بر فاضل در موردی که فاضل امیرالمؤمنین باشد که جان پیامبر(ص) است کاملا بی‌معنا و غلط است. خصوصا آن‌که از نگاه ایشان «انفسنا» اگرچه کلمه جمع است اما یک مصداق بیشتر نداشت و او علی ‌ابن ابی‌طالب بود و اگر کسی دیگر نیز در این مقام شریک پیامبر(ص) بود پیامبر وی را نیز به مباهله می‌آورد. از این جهت، جایگاه علی(ع) از تمام پیامبران پیشین بالاتر است؛ چنان‌چه به این مضمون در روایات شیعه و سنی اشاره شده است. به‌علاوه از آن‌جا که ارزش هر پیامبر به اندازه پیام و رسالت و کتاب آسمانی او است و شکی نیست که بالاترین و کامل‌ترین پیام الهی توسط پیامبر(ص) برای مردم آورده شد. وقتی این مسأله را به حدیث ثقلین ضمیمه کنیم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که مقام امیرالمؤمنین(ع) با قرآن یکی است و از آن‌جا که قرآن کریم بر همه کتب پیامبران پیش از نبی اکرم(ص) برتری دارد، جان پیامبر که همان علی ابن ابی‌طالب است نیز بر دیگر انبیای الهی برتری دارد.[9]

غدیر

خلاف باور دکتر علی احمد السالوس از نگاه آیت‌الله جوادی آملی مقصود از اکمال دین و اتمام نعمت چیزی جز تبیین مسأله ولایت نبوده است. از این منظر و با توجه به روایاتی که از امامان شیعه نقل شده است، حقیقت امامت در امیرالمؤمنین(ع) منحصر نیست بلکه این مسأله در مورد یازده امام دیگر نیز صدق می‌کند و حضور هر کدام از آنان موجب یأس دشمنان دین خدا می‌شود تا آن‌که آخرینِ امامان شیعه از غیبت ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد نماید.

ماجرای غدیر به اندازه‌ای در کتب روایی شیعه و سنی و همچنین اشعار و ادبیات هر دو فرقه نقل شده است که نمی‌توان شکی در آن راه داد. البته درباره روز نزول آیه ولایت، آیت‌الله جوادی آملی معتقد است با توجه به روایات شیعیان و همچنین برخی از روایات اهل سنت، روز ایراد خطبه نه روز عرفه، بلکه در 18 ذی‌الحجه بوده است. ایشان روایتی را از ابوهریره نقل می‌کند که وی روز 18 ذی‌الحجه را همان روز غدیر معرفی می‌کند. آیت‌الله جوادی البته به نظرات مفسرانی همچون سیوطی  نیز اشاره می‌کند که تلاش می‌کنند روز نزول آیه را روز عرفه قلمداد کنند؛ اما ایشان این برخورد با روایات غدیر را تلاشی غیرمنصفانه برای خدشه‌دار کردن اعتبار این داستان می‌داند.[10]

برخلاف تفسیری که دکتر علی السالوس مطرح می‌کند، از نگاه آیت‌الله جوادی آملی، در این آیه که آخرین آیه‌ای بود که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، خداوند مسأله ولایت را مطرح نمود. از این جهت ولایت نیز یکی از فرائضی است که خداوند به‌واسطه آن نعمت خود را بر مسلمانان تکمیل نمود. بر این اساس، در روز غدیر پیامبر اکرم(ص) در صحرای غدیر خم امیرالمؤمنین(ع) را به‌عنوان جانشین خود معرفی نمودند. آیت‌الله جوادی آملی معتقد است امیرمؤمنان،  نمادی از امامت و جریان ولایت الهی در روی زمین پس از نبی اکرم(ص) است.[11]

از این منظر ترسی که در این آیه بدان اشاره شده است، یک ترس نفسانی نبود تا کسر شأنی برای پیامبر باشد. بلکه نگرانی پیامبر از سطحی‌نگری مردم، عدم پذیرش فرمان الهی و اتهام آن حضرت به کذب، قبیله‌گرایی و امثال آن بود.

شیعیان و مسأله تحریف قرآن

برخلاف ادعای دکتر علی احمد السالوس، آیت‌الله جوادی آملی معتقد است شیعیان باوری به تحریف قرآن برای اثبات امامت ندارند. از این‌رو که در  آیات قرآن کریم و روایات شیعه و سنی نشانه‌های این مسأله به وضوح بیان شده است. آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که قرآن عزیز اساسا تحریف‌پذیر نیست و تحریفی نه به لحاظ زیاده و نه از جهت نقصان در قرآن راه ندارد. چراکه قرآن، ذکر محفوظ است و خداوند با عزت بی‌پایان خود حافظ کتابش است. این مسأله از روایات قطعی که از طریق امامان شیعه به دست ما رسیده است ثابت می‌شود. روایاتی نیز وجود دارد که سیره عملی امامان شیعه را در استفاده و استدلال به همین قرآنی که به دست ما رسیده است، نشان می‌دهد. همچنین برخی دیگر از روایات دستور می‌دهند که در روزهای سخت، به قرآن پناه ببرید یا روایاتی که دستور می‌دهند برای اطلاع از صحت و سقم احادیث، آن‌ها را بر قرآن عرضه کنید. بر این اساس تنها روایاتی مورد پذیرش قرار می‌گیرند که موافق کتاب خدا باشند.

همچنین حدیث ثقلین نیز به‌خوبی دلالت بر عدم تحریف قرآن کریم دارد. حدیثی که شیعه و سنی آن را نقل کرده است. از نگاه آیت‌الله جوادی آملی توجه به تاریخ اسلام نیز بیان‌گر عدم تحریف قرآن کریم است. چراکه مسلمانان شدیدا بر حفظ حرف ‌به‌ حرف قرآن حساس بودند و اجازه کم و زیاد کردن آیات قرآن را به احدی نمی‌دادند. آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که باید در روایاتی که دال بر تحریف کتاب خدا  است تأویل نمود و نمی‌توان به ظاهر این روایات تمسک کرد.[12]

 


[1] . مع الاثنی عشریة فی الاصول و الفروع، د.علی احمد السالوس، الطبعة السابعة، ص 55

[2] . تفسیر آلوسی، ج2، ص 349

[3] . صحیح مسلم، جلد اول، ص 277، روایت 188  

[4] . ولایت علوی، آیت‌الله جوادی آملی، جص 33

[5] . تفسیر تسنیم، آیت‌الله جوادی آملی، ج2، ص 180

[6] . تفسیر تسنیم، آیت‌الله جوادی آملی، ج1، ص 169

[7] . ولایت علوی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 33

[8] . تفسیر تسنیم، آیت‌الله جوادی آملی، ج 14، ص 469

[9] . همان، ص 466

[10] . ظهور ولایت در صحنه غدیر، آیت‌الله جوادی آملی، ص 106

[11] تفسیر تسنیم، آیت‌الله جوادی آملی، ج21، ص 634

[12] . ن.ک: قرآن در قرآن، آیت‌الله جوادی آملی، ص 345

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان