وحی الهی یا اجتهاد شخصی؟

فارسی
بررسی نگاه برخی علمای اهل سنت به چیستی وحی

از نگاه آیت‌الله جوادی آملی اجتهاد در مورد پیامبر اکرم(ص) نه یک حسن، بلکه یک نقص تلقی می‌گردد و ناقض هدف بعثت است.

تصمیمات پیامبر اکرم(ص) در تبیین احکام الهی، تصمیمات زندگی و در مصالح زندگی مسلمین بر چه اساس اتخاذ می‌شده است؟ آیا ایشان بر اساس اجتهاد شخصی‌شان قوانین را وضع می‌کرده‌اند یا تمام قوانینی که از جانب ایشان صادر شده، نتیجه وحی الهی بوده است؟ و اگر دستورات نبوی جنبه‌ای وحیانی داشته، آیا این مسأله به تمام دستورات تعمیم داده می‌شود یا صرفا مخصوص به امور عبادی بوده و پیامبر دست کم در مسائل معاملات یا مسائلی که نیاز  به توجه به شرایط داشته، همچون مسائل جنگ، به نظر عرف توجه می‌نموده است؟

 

اهل سنت و دو باور در اجتهاد نبوی

به گفته دکتر «عبدالله بن ابراهیم الناصر» در نگاهی کلی می‌توان گفت که بیشتر علمای اهل سنت به اجتهاد پیامبر دست‌کم در مصالح دنیوی و مسائل جنگی باور دارند. این تصرفات از جانب پیامبر، به‌عنوان «امام و حاکم مسلمین» بوده است و از همین‌رو احکامی بر اجتهادات دیگر مجتهدان نیز که سطح درک‌شان پایین‌تر از پیامبر(ص) است، بر اجتهادات نبوی بار می‌شود؛ ولی نباید فراموش کرد که او کامل‌ترین مجتهدان و فهم عقلی او از همه مجتهدان بالاتر بوده است. دکتر عبدالله بن ابراهیم بر این باور است که پیامبر(ص) در امور دینی نیز به اجتهاد می‌پرداخت. وی از جمله دلایل این‌گونه اجتهاد نبوی را آیه 105 سوره نساء می‌داند که می‌فرماید: «لتحكم بين الناس بما أراك الله»؛ آن‌گونه که قاضی ابویوسف در استدلال به این آیه گفته است، عمومیت لفظ «حکم» شامل موارد نص و استنباط احکام شرعی می‌شود. وی آیه 83 همین سوره را نیز مؤید این نظر می‌داند. در این آیه کریمه آمده است: «ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولي الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم»؛ استدلال به این آیه از این جهت است که خداوند تعالی «اولی‌الامر» را به رسول اکرم(ص) عطف نموده است. از همین‌رو می‌توان گفت، همان‌طور که اولی‌الامر می‌توانند اجتهاد کنند، به طریق اولی پیامبر اکرم(ص) می‌تواند اجتهاد کند.

دکتر عبدالله بن ابراهیم بن ناصر ضمن برشماری بعضی از ادله مخالفین، نظر به جواز اجتهاد برای پیامبر را راجح می‌داند و معتقد است، ایشان در مواردی همچون داستان اسرای غزوه بدر اجتهاد نمودند. ضمن آن‌ که احادیثی همچون این حدیث نبوی نیز که «اگر برای امتم سخت نبود، بر آنان واجب می‌کردم که برای هر وضویی مسواک بزنند»، مؤید این نظر است. لسان این حدیث نشان می‌دهد که این مسأله اجتهاد شخصی پیامبر(ص) بوده و از همین‌رو به خاطر رعایت حال امت، این مسأله را واجب نکرده است. وی معتقد است اجتهادات پیامبر(ص) از قبیل قیاسی است که مجتهدان اهل سنت به مشروعیت آن باور دارند؛ یعنی الحاق یک حکم مسکوت به مواردی که نصی درباره آن وارد شده است.

استاد «محمد شکیب قاسمی» از دیگر علمای اهل سنت در مقاله‌ای[1] به این موضوع پرداخته است. وی تصرفات پیامبر را به دو نوع تصرفات تشریعی و غیرتشریعی تقسیم می‌کند. تصرفات تشریعی احکامی است که برای اقتدا و اتباع مردم صادر می‌شود و خود دو نوع است؛ تصرفات تشریعی عام که تمام امت را تا روز قیامت مورد خطاب قرار می‌دهد و تصرفات تشریعی خاص. تصرفات تشریعی عام به دو قسم تقسیم می‌شود؛ تصرفات تبلیغی و تصرفات فتوایی. تصرفات تشریعی خاص نیز تصرفاتی است که مرتبط با زمان، مکان، احوال یا افراد خاص است و خطابات آن به همه امت متوجه نیست. بعضی از علما این نوع تصرفات را خطابات جزئی یا تصرفات جزئی نامیده‌اند و تصرفاتی همچون قضاوت‌ها، امامت و برخی دیگر از تصرفات خاصه در زیر مجموعه آن قرار می‌گیرند.

تصرفات غیرتشریعی هم تصرفاتی هستند که به قصد اقتدا و اتباع عموم یا خصوص امت به‌وجود نیامده‌اند و خود انواعی دارند از جمله تصرفات عادی، تصرفات دنیوی، تصرفات ارشادی و تصرفات خاص به پیامبر اکرم(ص).

مولانا محمد شکیب قاسمی در مقاله خود تصریح می‌کند که از نگاه علمای اهل سنت، تعبد به اجتهاد برای پیامبر همچون دیگر مجتهدان جایز است؛ همان‌طور که اجتهاد پیامبر در مصالح دنیوی و تدابیر جنگی و مانند آن نیز جایز است. اما مسأله، اختلافی در میان اهل سنت در احکام شرعی است؛ در این‌جا برخی از علمای اهل سنت به نفی اجتهاد پیامبر باور دارند، در حالی که گروه دیگر به جواز  اجتهاد در این مورد فتوا می‌دهند. بر این اساس، مخالفان اجتهاد نبوی به آیات سوم و چهارم سوره نجم تمسک می‌کنند که می‌فرماید: «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوى؛ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوْحَىٰ»

 ابن‌حزم به عدم جواز اجتهاد نبوی حکم کرده و معتقد است کسی ‌که باور به جواز اجتهاد نبوی در شریعت داشته باشد، کفر ورزیده است؛ چرا که خداوند در آیه 50 سوره انعام می‌فرماید: «إن أتّبع إلاّ ما يوحى إليّ». همچنین بسیاری از معتزله نیز معتقدند پیامبر اجتهاد نمی‌کرده است. معتزله معتقد بودند ارتباط پیامبر با وحی، پیامبر را به منبع قطعی علم متصل می‌کند و هرکس که امکان به‌دست‌آوردن علم را داشته باشد، نمی‌تواند به ظن اعتماد کند و اجتهاد نیز موجب ظن است و نه علم. به‌علاوه این گروه، انتظار پیامبر برای رسیدن وحی را شاهد دیگری بر مدعای خود می‌دانند. سومین دلیل معتزله آن است که اجتهاد، ظن‌آور است و ظن محل خطا است و لازم است پیامبر از خطا حفظ شود که در دعوتش تشکیک نشود.

به گفته مولانا محمد شکیب، در مقابل اقلّیت نفی‌کننده اجتهاد پیامبر در میان علمای اهل سنت، اکثریت علما قول به جواز را پذیرفته‌اند؛ از جمله شافعی، ماوردی، سلیم رازی، احمد بن حنبل و اکثر مالکی‌ها از جمله قاضی عبدالوهاب، ابو یوسف و عبدالجبار و ابوالحسین. علاوه بر ادله‌ای که پیش‌تر ذکر شد، این گروه به برخی از اجتهاداتی که در مورد پیامبران دیگر در قرآن ذکر شده است تمسک می‌کنند. خطای آدم(ع) در خوردن از شجره ممنوعه یکی از این موارد است که به نظر این گروه، آدم(ع) در اجتهاد خود اشتباه نمود. یا در مورد پیامبر اکرم نیز مثلا در آیه 43 سوره توبه می‌خوانیم: «عَفَا اللهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ»

 همچنین در روایات نقل‌شده از اهل سنت از شعبی نقل شده است که پیامبر پیوسته در قضایایی حکم می‌کرد ولی بعد از آن وحی برخلاف حکم نبوی نازل می‌شد. در احادیث اهل سنت مواردی از این نمونه‌ها نقل شده است. به‌علاوه از نگاه موافقان اجتهاد نبوی، دلیل عقل نیز مدافع این نظر است. چرا که عمل به اجتهاد از عمل به ظاهر نص سخت‌تر است و همین مسأله موجب بالارفتن میزان اجر می‌شود. پس اگر بگوییم که پیامبر به اجتهاد عمل نمی‌کرد، لازم می‌آید اجر و منزلت امت پیامبر که به اجتهاد تمسک می‌کردند از پیامبر بالاتر رود که چنین چیزی ممکن نیست. به‌علاوه این گروه اوج فهم و اجرای قیاس را که یک اصل پذیرفته‌شده در اجتهاد اهل سنت است، در احکام نبوی می‌بینند و معتقدند لازمه علم نبوی که دور از خطاست، اجرای کامل قیاسات فقهی و شرعی است.

در کنار این ادله، این گروه دلایل مخالفان اجتهاد نبوی را نیز به نقد کشیده‌اند. موافقان بر این باورند که اگرچه وحی بر پیامبر نازل می‌شد، اما زمان نزول وحی در اختیار ایشان نبود و از همین‌رو گاهی اجتهاد لازم می‌آمد. به‌علاوه لازمه توقف پیامبر در برخی از مسائل، عدم توجه ایشان به اجتهاد در مسائل دیگر نیست. از سوی دیگر اجتهاد پیامبر با اجتهاد دیگران قابل قیاس نیست؛ چرا که ایشان به خطا نمی‌رود بلکه سریعا به قول صحیح دست پیدا می‌کند. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که موافقان میان اجتهادات نبوی و اجتهادات دیگران تفاوت می‌گذارند و معتقدند اجتهادات نبوی همیشه به حق می‌رسد ولی اجتهادات دیگر مجتهدان گاهی به حق است و گاهی به باطل. به‌علاوه موافقت با پیامبر نیز به ادله شرعیه واجب است؛ بنابراین به هیچ‌وجه با احکام نبوی نمی‌توان مخالفت نمود؛ چه از روی اجتهاد باشد و چه بر اساس نص.

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و اجتهاد نبوی

آیت‌الله جوادی آملی اجتهاد را به معنای «بررسی و تحقیق در متون نقلی و در ثنایای براهین عقلی و جمع‌بندی نهایی و ارائه فکری نو و نظری جدید»[2] می‌داند. از این جهت، اجتهاد نه تنها مسأله‌ای منفی‌ تلقی نمی‌شود بلکه تداوم اجتهاد، موجب ادامه جریان دین در جامعه است. در اجتهاد در فروع و احکام دینی، ظنی که برای مجتهد به وجود می‌آید برای خودش حجت است و او می‌تواند به این ظنّ عمل کند.[3] اگرچه مجتهد در صورتی که تمام تلاشش را برای دریافت حکم الهی بکند، حتی اگر به حقیقت نرسد نیز ثواب می‌برد[4] اما این مسأله چیزی از این حقیقت نمی‌کاهد که در اجتهاد، احتمال به خطا رفتن هست. و دقیقا همین مسأله است که با باور به عصمت انبیای الهی سازگار نیست. پیامبران برای دریافت، نگهداری و ابلاغ پیام الهی به مردم باید عصمت داشته باشند. این مسأله از یک‌سو ضامن رسیدن دقیق پیام الهی به مردم و از سوی دیگر موجب ایجاد اعتماد مردم به قول نبی به عنوان فرستاده ویژه خداوند است.

از همین‌روست که از نگاه آیت‌الله جوادی آملی اجتهاد در مورد پیامبر اکرم(ص) نه یک حسن، بلکه یک نقص تلقی می‌گردد و ناقض هدف بعثت است.

برخی از علمای اهل سنت همچون صاحب تفسیر «المنار» سعی کرده‌اند تا این معضل را حل نمایند.[5] از این رو وی معتقد است پیامبر اجتهاد می‌کند و اگر اجتهاد او مطابق با واقع درآمد، خداوند آن را ابقا می‌کند و اگر اشتباه بود، جلوی اشتباه او را می‌گیرد. اما آیت‌الله جوادی آملی این مبنا را نیز نمی‌پذیرد و می‌گوید:

«خدای سبحان، حضرت ختمی نبوت(ص) را در مقام بیان احکام، معصوم معرفی کرده است: «و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی» و او در بیان حکم خدا جز وحی سخن نمی‌گوید.»[6]

از این نگاه، این دو آیه که جزو محکمات قرآن کریم در مسأله عصمت رسول خدا(ص به شمار می‌روند، به خوبی دلالت دارد که پیامبر از آن جهت که رسول و فرستاده الهی است، در بیان احکام الهی تنها بر اساس وحی سخن می‌گوید و رأی اجتهادی هرگز در بیان احکام الهی راه ندارد. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«اجتهاد امری ظنی است؛ زیرا مجتهد با استفاده از ظواهر الفاظ، فرع را از اصل استنباط می‌کند و گاهی نیز نتیجه با واقع سازگاری ندارد. بر این اساس، اگر اجتهاد برای پیامبران جایز می‌شد، دیگران نیز می‌توانستند با استفاده از قواعد و فنون ادبی، اصولی و محاورات عرفی حکمی را استنباط کنند و اگر  اجتهاد آنان با اجتهاد پیامبر متفاوت می‌شد، آنان حق می‌داشتند که پیروی از پیامبر را ضروری ندانند. پس اجتهاد در بعضی احکام یا همه آن‌ها برای پیامبران(ع) روا نیست.»[7]

تغییر قبله مسلمانان یکی از مواضع بحث‌برانگیز در تاریخ اسلام محسوب می‌شود؛ مسأله‌ای که موجب اعتراض مشرکان، یهودیان و منافقان قرار گرفت. اعتراض این گروه آن بود که چرا مسلمانان از قبله اول، که مورد توجه انبیای پیشین بود و قداستی ویژه داشت، روی برگرداندند. از همین‌رو چرایی تغییر قبله در میان مسلمانان محل بحث و بررسی قرار گرفته است. برخی از علمای اهل سنت که پیش‌تر به نظریات‌شان اشاره شد، معتقدند در این مورد پیامبر از روی اجتهاد خودش قبله را تغییر داد و وحی و دستور الهی در کار نبود. اما آیت‌الله جوادی این مسأله را منتفی می‌داند. ایشان معتقد است اجتهادی در کار نبوده است و تغییر قبله وحی الهی بوده است.

آن‌گونه که ایشان توضیح می‌دهد اساسا اجتهاد به معنای مصطلح آن درباره پیامبر اکرم(ص) نه تنها حسن نیست بلکه نقص محسوب می‌شود.[8] حتی با توجه به متن آیه 144 سوره بقره هم می‌توان به این نتیجه رسید که این کار وحی الهی بوده است؛ اگرچه دستور به صورت تلاوت ظهور پیدا نکرده است.

از نگاه آیت‌الله جوادی عدم اجتهاد نبوی از توجه به لسان روایات نبوی یا امامان نیز مشخص است. برای نمونه با توجه به برخی از روایاتی که از امام صادق(ع) در باب تحریم شراب وارد شده است و با تعبیر «قال الله عزّ و جل» آغاز گردیده، می‌توان به این نتیجه رسید که ایشان از آن‌رو حکم حرمت را به خداوند نسبت می‌دهند که این حکم خداوند بوده است و بیان حکم خدا از دو راه انجام می‌شده است؛ کتاب الهی یا همان قرآن و حدیث قدسی از زبان پیامبر(ص) و ائمه(علیهم‌السلام). آیت‌الله جوادی آملی با اشاره به سخن علامه حلی(ره) که گفته‌اند: اعتقاد ما این است که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) «متعبّد بالوحی» هستند نه «متعبد بالاجتهاد» می‌گوید:

«خداوند قانون‌گذاری را به امامان معصوم(علیهم‌السلام) واگذار نکرده است، زیرا در جایگاه خودش ثابت شده است که قانون‌گذاری حق خدا است و چیزی به کسی تفویض نشده است و امامان معصوم سمت مجری، مبیّن، مبلّغ و معلّم احکام دین را دارند و در همه این امور از عصمت برخوردارند.»[9]

از همین‌روست که پیامبر و امامان با قطع سخن می‌گویند و نه بر اساس ظن نوعی برآمده از اجتهاد. مواردی نیز که آن بزرگواران درباره شیوه اجتهاد و استنباط سخن گفته‌اند، برای تعلیم اجتهاد به شاگردان‌شان بوده است. آیت‌الله جوادی تنها اجتهاد به معنای تطبیق اصل کلّی بر افراد و تشخیص موضوعات خارجی را برای پیامبران روا می‌دارد[10] که البته همانطور که خودشان نیز متذکر می‌شوند، این معنا از اجتهاد از محل بحث خارج است. به گفته آیت‌الله جوادی، علامه مجلسی نیز بر این باور است که به اجماع و اتفاق امامیه، حضرات معصومین(ع) احکام الهی را از راه وحی دریافت می‌کردند. حتی شیخ طوسی نیز که اصل جواز اجتهاد پیامبران را به صورت موجبه جزئیه پذیرفته است، اما بر این باور است که دلیلی بر وقوع اجتهاد نبوی نیست.

 

 

 


[1] . اجتهادات النبي صلى الله عليه وسلم قراءة تحليلية أصولية، مجلة الداعي الشهرية الصادرة عن دار العلوم  ديوبند، رجب 1433 هـ = يونيو 2012م ، العدد : 7 ، السنة : 36 قابل دسترسی در:

 www.darululoom-deoband.com/arabic/magazine/tmp/1339674134fix4sub4file.htm

 

[2] . تسنیم، ج4، ص 108

[3] . تسنیم، ج8، ص 561

[4] . تسنیم، ج7، ص 338

[5] . تفسیر المنار، ج 2، ص 136

[6] . تسنیم، ج 9، ص 217

[7] . تسنیم، ج 15، ص 106

[8] . تسنیم، ج 7، ص 295

[9] . تسنیم، ج 11، ص 102

[10] . تسنیم، ج15، ص 106

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان