توحید به گزارش شیعه

فارسی
تشیع؛ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها (4)

به زعم السعودی شیعیان اعتقاد دارند شرور از تحت اراده الهی خارج است اما آیت‌الله جوادی چنین باوری ندارد. ایشان بر توحید الهی پافشاری می‌کند و تصریح می‌کند که مبدأ همه‌چیز در عالم جز خداوند نیست و بر اساس آیات قرآن کریم اگر خدایی جز خدای یکتا در عالم می‌بود، عالم به فساد کشیده می‌شد.

«ربیع بن محمد السعودی» از نویسندگان عرب است که به مسأله اختلافات شیعه و سنی پرداخته است. السعودی آغاز ورود به این بحث و نگارش کتابش را زمانی می‌داند که وی پس از پنج سال به مصر بازگشت. او در این سفر که چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران انجام شده بود، با رویکردی جدید در مصر روبه‌رو می‌شود؛ این رویکرد همان گرایش به تشیع بود. وی معتقد است این گرایش در اثر جاذبه انقلاب در ایران به وجود آمد و جوانان مصر را به این فکر متمایل نمود که در عالم اسلامی نیاز به وحدت دارند. وی می‌گوید در نشست‌های کوتاهی که با جوانان مصری داشته است متوجه شده که آنان نظرات شیعیان را بدون این‌که واقعیت آن را بدانند تکرار می‌کنند؛ مسأله‌ای که شیعیان را در دولت‌های خلیج، سوریه و مصر موفق نمود و برخی از شهرها در این کشورها شیعه شدند و شیعیان زاد و ولد کردند؛ امری که از نگاه وی چیزی جز «شر فراگیر» نیست! از نگاه ربیع السعودی اگر همین وضعیت در ایران اتفاق می‌افتاد و کسی به تشیع دعوت می‌نمود، او را به زندان می‌افکندند یا به قتل می‌رساندند!

وی ضمن اشاره به پذیرش این مسأله که اصل شیعه در دروه اول توسط امیرالمؤمنین و حامیان او که در صفین به شهادت رسیدند ایجاد شد، دوره دوم شیعیان را که فقط حامی علی بودند ولی با دیگر صحابه کاری نداشتند، گروه دوم شیعیان می‌داند. اما السعودی گروه سوم شیعه را که معتقد به ارتداد بیش‌تر کسانی بودند که در غدیر خم حاضر شدند ولی بر بیعت با علی باقی نماندند، زاده فکر «عبدالله سبای» یهودی و فرقه‌ای انحرافی می‌داند. همان‌طور که غلات شیعه را نیز که قائل به الوهیت ائمه بودند، از فرق انحرافی شیعه می‌داند. اما شیعه دوازده امامی از نگاه السعودی در سال 255 هم‌زمان با غیبت امام زمان بود. این فرقه نیز در زمره غلات شیعه محسوب می‌شود؛ طایفه‌ای که خود علی در زمان حیاتش گروهی از آنان را به آتش کشید.

وی علی‌رغم فتوای علمای بزرگی همچون «شیخ محمد شلتوت» مبنی بر شمردن مذهب شیعه به عنوان پنجمین مذهب اسلامی، به نقد این نظر می‌پردازد، اساس تشیع را از مذاهب اربعه اهل سنت بیرون می‌داند، وحدت با تشیع را بی‌معنا می‌پندارد و  افتتاح «دارالتقریب» را حماقتی به ضرر ترویج تسنن می‌داند. به زعم وی شیعیان عقاید فاسدی دارند که نمی‌توان آن‌ها را پذیرفت.

پذیرش حسن و قبح عقلی یکی از این عقاید است. عقیده‌ای که از نگاه او نتیجه‌اش حساب‌رسی مردم بدون نیاز به ارسال رسل است و این مسأله با آیه 52 سوره شوری قابل جمع نیست؛ آیه‌ای که خطاب به پیامبر اسلام که عاقل‌ترین عقلای بشر است می‌فرماید: «و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان.»

به‌علاوه حسن و قبح عقلی با آیات دیگری که عذاب الهی را مبتنی بر فرستادن رسل می‌دانند قابل جمع نیست. آیاتی همچون آیه 82 سوره اسراء که می‌فرماید: «و ما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولا» و نیز آیه 59 سوره قصص که می‌فرماید: «و ما کان ربّک مهلک القری حتی یبعث فی امّها رسولا یتلوا علیهم آیاتنا.»

اشکال دیگری که ربیع السعودی بر عقاید شیعه می‌گیرد، به باور شیعیان درباره صفات خداوند تعالی باز می‌گردد. از نگاه وی صفات برای خداوند ثابت هستند و از همین رو می‌توان گفت خدا عالم به علم، قادر به قدرت و حیّ به حیات است. اما آنطور که وی می‌گوید شیعیان ذات الهی را منزّه از صفات می‌دانند ولی معتقدند بر ذات اله اسمائی که از آن صفات مشتق شده‌است، بار می‌شود. بنابراین می‌توان گفت که خداند حیّ و قادر و سمیع است. از نگاه سعودی این باور باطل و مخالف آیاتی همچون آیه 255 سوره بقره است.

گزارش دیگر وی درباره باورهای امامیه در مسأله توحید، به قدرت الهی باز می‌گردد. وی می‌گوید امامیه بر این باورند که خداوند تعالی بر عین مقدور بنده خود قدرت ندارد. امری که در قرآن کریم مورد نفی قرار گرفته است و خداوند در آیه 284 سوره بقره می‌فرماید: «انّ الله علی کلّ شیء قدیر».

اشکال دیگر وی به باورهای توحیدی امامیه به علم الهی باز می‌گردد. به زعم السعودی شیعیان امامیه معتقدند خداوند به جزئیات اتفاقات عالم پیش از وقوع‌شان علم ندارد؛ عقیده‌ای که از نگاه وی مخالف با آیاتی همچون آیه 61 سوره یونس و 35 سوره نور است که در آن بر محدودیت نداشتن علم الهی تأکید شده است.

از نگاه السعودی اراده الهی یکی دیگر از محورهای اختلاف اهل سنت با شیعیان است. از آن‌جا که به گفته وی تمام امامیه اعتقاد دارند که اراده الهی را شامل همه چیز نمی‌دانند و مسائلی همچون شرور، معاصی، کفر و مانند آن را از اراده الهی خارج می‌دانند. باوری که از نگاه وی با آیه 41 سوره مائده و یا آیه 39 سوره انعام در تضاد است.

اعتقاد دیگری که او بر آن خرده می‌گیرد، باور شیعیان به «بداء» است. السعودی بر این باور است که لازمه باور به بداء آن است که خداوند دچار جهل شده و بعد از جهل، علم برایش حاصل گشته باشد.[1]

 

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و باورهای توحیدی شیعه

باید توجه داشت که بیش‌تر آن‌چه ربیع بن محمد السعودی در نقد شیعه مطرح کرده است، انتقاداتی است که در کتاب «تحفة الشیعة» مطرح شده است و به هیچ وجه مطالب جدیدی نیست. همچنین با نگاه به توضیحاتی که آیت‌الله جوادی آملی درباره عقاید شیعه می‌دهد، می‌توان به این نتیجه رسید، تصویری که ربیع بن محمد السعودی از باورهای امامیه ارائه می‌دهد، صحیح نیست. همان‌طور که باور وی نسبت به انقلاب اسلامی نیز با آن‌چه که آیت‌الله جوادی مطرح می‌کند متفاوت است. از نگاه آیت‌الله جوادی آملی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نه تنها خطری برای اسلام نبوده است بلکه مصداقی از تحقق عینی امر به معروف و نهی از منکر است و باعث شده تا عزت فراموش شده امّت اسلام به  آنان بازگردانده شود.[2] از این منظر انقلاب هدیه‌ای الهی و تحفه‌ای از غیب بوده است[3] و باید آن را به اقصی نقاط عالم صادر نمود؛ زیرا آن‌طور که آیت‌الله جوادی می‌گوید، «انقلاب اسلامی ایران تداوم راه پیام‌آوران الهی عموما و پیامبر اکرم(ص) و جانشینان راستین آن حضرت(ص) بوده و رهبری حضرت امام خمینی همانا وراثت نایبان عمومی آن پیشوایان دینی بوده است.»[4]

به‌علاوه از نگاه ایشان، صرف وحدت، حسن نیست بلکه وحدت باید بر اساس و محور حق و حقیقت باشد. اما اصل مسأله اتحاد مسلمین از لوازم تمسک و توجه به آیات قرآن کریم است. برای نمونه خداوند در آیه 103 سوره آل‌عمران از همه مسلمانان می‌خواهد که متحدانه به ریسمان الهی چنگ زنند و از تفرقه بپرهیزند. آیت‌الله جوادی آملی بر خلاف ربیع بن محمد السعودی بر این باور است که به جای تأکید بر افتراقات فرق اسلامی باید برای رسیدن به وحدت، بر اشتراکات فراوان مسلمانان تأکید کرد تا به عزت اسلام و مسلمین دست یافت. از نگاه ایشان اهمیت وحدت در جامعه اسلامی به اندازه‌ای است که حتی اگر بنای یک مسجد نیز به اختلاف بین مسلمین انجامید (همچون مسجد ضرار) باید آن را تخریب نمود. همچنین اگر جامعه‌ای زمینه پیدایش فیض وحدت اسلامی را فراهم کند، خداوند قلب‌ها را به هم نزدیک می‌کند.[5] از این منظر برای به دست آمدن وحدت در جامعه اسلامی باید بر هدف مشترک تأکید کرد و بر ارائه اصول و مبانی مشترک دست گذاشت. برای رسیدن به این هدف نیز به راهنمایی و تعلیم و تعلّم، نیاز است؛ همان‌گونه که در هر حال باید از راهنما و رهبر مشترک تبعیت نمود تا به وحدت رسید.[6]

آیت‌الله جوادی باور ربیع بن محمد را در باب منشأ تشیع نمی‌پذیرد. از نگاه ایشان تشیع از دوره پیامبر اکرم(ص) آغاز شده است و آن حضرت(ص) از لفظ «شیعه» استفاده کرده‌اند. به‌علاوه نباید از یاد برد که اگر چه امامت در نظر اهل سنت مسأله‌ای فرعی و از مسائل علم فقه است، اما در نظر شیعیان مسأله‌ای کلامی است که بر پایه‌های عقلی و نقلی استوار شده. توجه به حدیث شریف ثقلین دلیلی است قطعی بر لزوم وجود امام پس از نبی اکرم(ص). البته تشیع در ابتدای راه به صورت لایه‌لایه بوده است و دلیلی وجود نداشته که تمام باورهای شیعه، از همان ابتدای راه به صورت عیان مطرح شود. در نتیجه باید پذیرفت که باور افرادی همچون السعودی در باب زمینه تاریخی تشیع، بی‌دلیل و اساس است.

 

حسن و قبح عقلی

باور ربیع بن محمد السعودی درباره نگاه شیعیان نسبت به حسن و قبح عقلی به هیچ‌وجه دقیق نیست. آیت‌الله جوادی آملی توضیح می‌دهد که معطل دانستن عقل از درک حسن و قبح به هیچ‌وجه درست نیست. همان‌طور که حسن و قبح عقلی صرف مورد قبول امامیه نیست؛ چرا که این باور باعث می‌شود تا عقل انسان حاکم بر عملکرد خداوند باشد! مسأله‌ای که به هیچ‌وجه مورد قبول شیعیان نیست. بلکه بر اساس باور امامیه «عقل در کلیات حسن و قبح را به خوبی ادراک می‌کند و در این ادراک‌ها نیز مستقل است. اما چنین نیست که بر خداوند سبحان حکمی براند. هیچ‌چیز بر خدا واجب و حاکم نیست.»[7] آیت‌الله جوادی تصریح می‌کند:

«از دیدگاه امامیّه که معتقد به حسن و قبح عقلی‌اند، تعبیری چون «یجب علی الله» و «یمتنع علی الله» صحیح نیست؛ بلکه باید گفت «یجب عن الله» و «یمتنع عن الله»؛ یعنی خداوند به یقین کار حسن انجام می‌دهد؛ نه این‌که باید انجام بدهد و نیز کار قبیح را حتما نمی‌کند؛ نه این‌که نباید بکند؛ زیرا چیزی بر خدا حاکم نیست.»[8]

بر اساس باور آیت‌الله جوادی آملی با تکیه به حسن و قبح عقلی حتی در جایی که شرع ساکت است نیز انسان بدون حکم نیست و بر اساس عقل وظیفه خود را در مقابل خداوند پیدا می‌کند.[9] به‌علاوه با مطالعه منظومه فکری آیت‌الله جوادی آملی می‌توان به این نتیجه رسید که ایشان اوج و کمال عقلانیت را برای نبی مکرم اسلام(ص) به تصویر می‌کشد. اما در عین حال به این نکته متوجه می‌سازد که بر اساس آیات قرآن کریم پیامبر از دل مردم امی برآمده بود و وحی الهی بود که حقایق هستی را به طور کامل بر ایشان آشکار و باور کامل به این حقایق را بر پیامبر میسر کرد. و اگر وحی بر پیامبر نازل نمی‌شد، ایشان از غیب بی‌خبر می‌ماندند.[10] طبعا این مسأله با اطلاع از کلیّات عقلی منافات ندارد و پیامبر به واسطه وحی بود که از جزئیات و اسرار مبدأ و معاد آگاهی یافت.[11] بر اساس حدیثی که از امام صادق(ع) وارد شده است، کلمات ابتدای آیه 52 سوره اسرا که می‌فرماید «و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا»، دلالت بر نزول روح‌القدس بر پیامبر می‌کند. فرشته‌ای که از تمام فرشتگان دیگر خدا بزرگ‌تر است و ارتباط ویژه این فرشته الهی با جان نبوی، موجب تسدید و تقویت بیشتر پیامبر(ص) و پس از ایشان، ائمه هدی می‌شد و به همین واسطه است که بر اساس باور امامیه، پیامبر و امامان حتی ترک اولی هم انجام نمی‌دادند و به درجه ویژه عصمت رسیده بودند.[12]

همچنین آیات دیگری که درباره فرستادن عذاب الهی مطرح شده است، اساسا ارتباطی با بحث پیدا نمی‌کند. چرا که محل بحث در این آیات، نزول عذاب الهی است. چرا که خداوند به واسطه لطف و امتنان پیوسته‌ای که بر بندگانش داشته، علاوه بر آن‌که پیامبر درونی فطرت و عقل را برای انسان فرستاده است، پیامبری بیرونی نیز می‌فرستد تا در صورت زنگار گرفتن پیام عقل، پیام پیامبر بیرون به گوش گمراهان برسد. و خداوند تنها پس از این مرحله است که در صورت بی‌توجهی و لجاجت انسان‌ها، عذابش را بر آنان مسلط می‌کند.

 

علم الهی

باید دانست که از نگاه آیت‌الله جوادی آملی مسأله حسن و قبح ارتباط وثیقی با علم الهی دارد. از همین رو اشاعره که حسن و قبح عقلی را نپذیرفته‌اند، تکلیف به محال را جایز می‌دانند. آن‌ها بر این باورند که خداوند از سویی علم دارد که کافران از کفرشان باز نمی‌گردند و از سوی دیگر در آیات قرآن کریم همچون آیه 37 سوره سبا از آنان می‌خواهد که ایمان بیاورند. از نگاه آیت‌الله جوادی آملی سرمنشأ این مسأله آن است که اشاعره کارهای انسان را تابع علم خداوند می‌دانند. این در حالی است که «علم فعلی خداوند پیرو اعمال انسان‌ها است؛ یعنی خداوند خبر می‌دهد که آنان با اختیار خود دستورهای وی را عمل نمی‌کنند؛ با این‌که می‌توانند به آن‌ها عمل کنند. نه چون خدا می‌داند که آن‌ها به احکام خدا عمل نمی‌کنند.»[13]

 

صفات الهی و تنزیه ذات

ربیع السعودی باور شیعیان را درباره صفات الهی، مخالف با حقیقت قرآن می‌داند در حالی که از نگاه آیت‌الله جوادی آملی این نگاه دقیقا مطابق با آیات قرآن کریم است و برای تنظیم معنای حقیقی توحید باید صفات را به این معنا تصویر نمود. آن‌گونه که ایشان توضیح می‌دهد امامیه معتقدند خداوند تعالی دو نوع صفات دارد: صفات ذات و صفات فعل. صفات ذات، صفاتی‌اند که مستقیما از ذات باری نشأت می‌گیرند؛ صفاتی همچون علم، قدرت و حیات از این دسته هستند. همان‌طور که ذات الهی محدودیتی ندارند، این دست صفات نیز محدودیتی ندارند. اما در مقابل صفات فعل هستند که از افعال الهی منتزع می‌شوند و طبعا محدود به فعل الهی هستند. رضا، احیا و بسط از این دست صفات هستند. آیت‌الله جوادی حدیثی را از امام رضا(ع) نقل می‌کند که ایشان می‌فرماید علم خدا عین ذات او است و حدی ندارد اما در مقابل رضای الهی محدود است؛ بنابراین صحیح نیست که بگوییم: «الحمد لله منتهی علمه» ولی صحیح است که بگوییم: «الحمد لله منتهی رضاه».[14] در عین حال باید توجه داشت که آیت‌الله جوادی تأکید می‌کند که آگاهی از کنه صفات الهی، ناممکن است همان‌گونه که اطلاع از کنه ذات او نیز امکان ندارد.

 

اراده الهی و مسأله شرور

به زعم السعودی شیعیان اعتقاد دارند شرور از تحت اراده الهی خارج است اما آیت‌الله جوادی چنین باوری ندارد. ایشان بر توحید الهی پافشاری می‌کند و تصریح می‌کند که مبدأ همه‌چیز در عالم جز خداوند نیست و بر اساس آیات قرآن کریم اگر خدایی جز خدای یکتا در عالم می‌بود، عالم به فساد کشیده می‌شد. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«اگر دو مبدأ و ذات جدا از هم برای آفرینش جهان فرض شد، چون صفات هر یک عین ذات آنها است و ذات آن‌ها متباین است، علم و حیات و قدرت و دیگر اوصاف آن‌ها همچون ذات‌شان مباین هم خواهد بود. قهرا در کاری که دو ذات متباین انجام دهند، دوگانگی و ناهماهنگی خواهد بود و چون کار هیچ‌یک در کار دیگری اثر نمی‌گذارد، شیرازه هستی از هم خواهد گسست و در عالم فساد پدید می‌آید. زیرا هر خدایی کار خویش را بر عهده داشته، نفوذ ناپذیر است و در صدد استیلا و استعلا بر دیگری است.»[15]

از همین رو است که در عالم هرچه سهمی از هستی دارد به خدا نسبت دارد؛ ولی شرور و نواقص موجود نیستند تا به خدا اسناد داشته باشند، بلکه ذاتا عدم یا عدمی‌اند و از وجود نسبی برخوردارند.[16] بنابراین می‌توان گفت که تصویری که ربیع بن محمد السعودی از این باور شیعیان نموده نیز به هیچ‌وجه دقیق و مطابق با واقع نبوده است؛ آن‌چه که السعودی از آن به دوخدایی تعبیر می‌کند.

آیت‌الله جوادی آملی اشاره می‌کند که آیه 39 سوره انعام که می‎فرماید «من یشأ الله یضلله» به هیچ‌وجه به معنای دوخدایی نیست. بلکه بیان‌گر تبیین مسیر الهی در هدایت انسا‌ن‌ها است. آنان‌ که مسیر هدایت مستقیم الهی را نمی‌پذیرند و به ندای فطرت‌شان گوش فرا نمی‌دهند، به اذن الهی در مسیر ضلالت قرار می‌گیرند. مسیری که به جهنم می‌رسد و آن مسیر را نیز خداوند طراحی نموده است.[17]

به‌علاوه آیت‌الله جوادی درباره آیه 41 سوره مائده نیز که در آن خداوند به عدم هدایت کافران اشاره می‌کند می‌گوید:

«بر اثر تبه‌کاری‌ها است که خداوند اراده نمی‌کند دل‌های آنان را تطهیر نماید. مراد از تطهیر نیز تطهیر تکوینی دل‌ها است. وگرنه تطهیر تشریعی دل‌ها مربوط به همه انسان‌ها است.»[18]

 

علم ذاتی و فعلی خداوند

بر خلاف آن‌چه السعودی می‌گوید، آیت‌الله جوادی آملی علم الهی را دو قسم می‌داند. علم ذاتی که عین ذات او است و در برابر آن علم فعلی است که عین فعل و معلوم است و نه عین فاعل و عالم. همچنین نباید فراموش کرد که ذات خداوند نامتناهی است و به همین دلیل هم علم ذاتی او نامتناهی خواهد بود. «از این رو معدوم و موجود، مجرّد و مادّی، گذشته و حال و آینده، یکسان معلوم خداوند است؛ چون در برابر علم نامتناهی هیچ‌گونه تفاوت و تمایز فرض ندارد.»[19] به‌علاوه علم الهی به معدوم، بر فرض وجود و شیئیت آن‌ها است. علم فعلی خداوند در آیاتی همچون 142، 166 و 167 سوره آل عمران مورد اشاره قرار گرفته است.

 

بداء یا ابداء

اگرچه ربیع بن محمد السعودی باور شیعیان به بداء را منافی با علم بی‌پایان الهی می‌داند اما باور آیت‌الله جوادی آملی چیز دیگری است. از نگاه ایشان در مورد فهم بداء باید در نظر داشت که علم خداوند ذاتی و ازلی است. از همین رو اگرچه خداوند با علم خود تمام آن‌چه را که اتفاق خواهد افتاد، می‌داند، اما بنا به مصلحتی علم خود را کتمان می‌کند. برای نمونه خداوند می‌داند که وقت ظهور حضرت بقیة‌الله چه زمانی است اما بنا به مصالحی آن را کتمان می‌کند.[20] آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«بداء نسبت به انسان‌ها «بداء» و نسبت خداوند «ابداء» است. خدای سبحان که علم شهودی به اشیا دارد و می‌داند در هر مقطع چه پدیده‌ای حادث خواهد شد و کدام پدیده رخت بر خواهد بست، نزد او بدائی مطرح نیست؛ بلکه ابداء، یعنی اظهار پس از اخفا است. ولی نزد انسان‌ها بداء و ظهور پس از خفاء خواهد بود.»[21]

 

 

 


[1] . الشیعة الامایة الاثنی عشریة فی میزان الاسلام، ربیع بن محمد السعودی، مکتبة ابن تیمیة بالقاهرة، الطعة الثانیة، 1414هـ.ق، ص 1- 26

[2] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج15، ص 293

[3] . سرچشمه اندیشه، ج2، ص 215

[4] . سرچشمه اندیشه، ج3، ص 373

[5] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج15، ص 238

[6] . شمیم ولایت، آیت‌‍الله جوادی،  ص 663

[7] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج8، ص 133

[8] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج6، ص 643

[9] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج5، ص 78

[10] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج14، ص 260

[11] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج 20، 403

[12] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج5، ص 479

[13] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج13، ص 273

[14] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج1، ص 312

[15] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج8، ص 128

[16]. تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج13، ص 557

[17] . سیره رسول اکرم(ص) در قرآن، آیت‌‍الله جوادی،  ج8، ص 156

[18] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج5، ص 220

[19] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج 3، ص 158

[20] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج 4، ص  452

[21] . تسنیم، آیت‌‍الله جوادی،  ج 6، ص 110

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان