نه زن‌سالاری، نه زن‌ستيزی

فارسی
بررسی رویکردهای محمد شحرور و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی در مسأله حقوق زنان

آيت‌الله جوادی آملی بر همين مبناست كه حتي حق قضاوت و مرجعيت را نيز برای زنان مورد پذيرش قرار میدهند و بر اين باورند که مهم‌ترين ويژگي قضاوت، عدالت و اجتهاد است. اين دو ويژگی مي‌تواند در زنان نيز تحقق يابد. ايشان اين شبهه را که زنان به دليل عاطفی بودن، توان قضاوت و يا مرجعيت ندارند را نيز بر نمي‌تابند و بر آن نقد وارد مي‌کنند.

 

 

دکتر محمد شحرور (1938-) از قرآن‌پژوهان نواندیش سوریه است. او بر اساس نظریات جدید علمی، به مباحث قرآن‌شناسی توجه کرده است. بیشتر نظریات قرآنی وی بر پایه داده‌های جدید علوم انسانی و علوم تجربی استوار است. وی با دیدگاه‌های جدید علمی، کوشیده است تا نگاهی از زن در قرآن را ترسیم کند که مقبول جهان جدید نیز واقع گردد.

نقدی بر مبانی فکری ناروا در حقوق زنان

از دیدگاه شحرور، در طول تاریخ اسلامی، دانشمندان و متفکران مسلمان، ناخواسته و ناآگاهانه مرتکب خطاهایی در فهم صحیح از قران شده‌اند. این تفکرات ناروا سبب شده است تا برخی از حقوق زنان نادیده انگاشته شود. شحرور این مبانی غلط را اینگونه بر می‌شمرد:  

الف: اعتقاد به اینکه حد و مرز همه قوانین مربوط به زن در دوره محدود بعثت تا رحلت پیامبر(ص) توسط ایشان به حد تمام و کمال ارائه شده است. این در حالی است که اگر در زمان پیامبر (ص) زن منصب سیاسی و قضاوت نداشته، به دلیل ممنوعیت آن بوده است. از این رو در عصر حاضر نیز مناصب سیاسی و قضاوت برای زن ممنوع شمرده می‌شود.[1]

دکتر شحرور می‌گوید اسلام از روز نخست حق سیاسی برای زن قائل شد. چرا که اولین انسانی که در راه اسلام شهید شد زن (سمیه) بود. به باور وی، این زنان بودند که در بیعت عقبه اول و دوم، هم پای مردان با پیامبر بیعت کردند. از سوی دیگر آیا می‌شود گفت اسلام هنگامی که زن در میدان نبرد شرکت می‌کرد و همراه مردان مهاجرت می‌کرده است، از وظایف خانه‌داری و تربیت فرزندان سخنی به میان نیاورده است؛ اما هنگامی که پای قضاوت و حکومت و مناصب سیاسی در میان بوده است، به زن دستور داده که به وظایف خانه داری و تربیت فرزندان بسنده کند و وی را از شرکت در این مسئولیت‌ها منع کند؟ محمد شحرور با ذکر این مسأله، این نکته را نیز یادآر می‌شود که: "البته توجه به این نکته نیز ضروری است که پیامبر گاه در ضمن – نه در اصل- حدود الهی دخل و تصرف می‌کرد و گاه نیز متناسب با فضای جامعه آن روز قوانینی را وضع می‌کرد. منصب سیاسی یا قضاوت نداشتن برای زنان در زمان پیامبر به فضای جامعه آن روز باز می‌گردد، چرا که رسم اعراب بر این بود که به زنان چنین مسئولیتهایی ندهند. و این مسأله هیچ ربطی به پیامبر ندارد، بلکه مربوط به عادات اعراب جاهلی است. بنابراین آغاز آزادی زن در زمان پیامبر بوده و طبق شرایط هر عصری این آزادی ادامه دارد، تا جایی که از حدود الهی پای فراتر ننهند".[2] محمد شحرور، قوانینی را که در زمان پیامبر، در خصوص زنان وضع شده است ناشی از نظام و ساختار آن زمان می‌داند و تعمیم ناروای آن در زمان معاصر را بر نمی‌تابد.

ب: شحرور، یکی دیگر از مبانی غلط در فکر اندیشمندان مسلمان را عدم فهم دقیق برخی از آیات در باب زن می‌داند. وی در این خصوص، شواهد و نمونه‌هایی را یادآور می‌شود. مثلاً اینکه لفظ نساء در آیه "زیّن للنّاس حُبّ الشَهواتِ مِن النِساءِ وَ البَنینَ"(آل عمران-14) و آیه "نِساءُکُم حَرثٌ لَکُم..."(بقره-223) به معنای زنان نیست، چرا که اگر به معنای زنان تفسیر کنیم نتیجه این می‌شود که زنان اشیایی بیش نیستند. همان‌گونه که در فقه اسلامی نیز تا به حال زن به عنوان یک شیء محسوب می‌شده است و یا به دلیل سیطره مرد بر زن، قوانین اسلامی به نفع مردان است و نه به نفع زنان.

اگر در این آیات، زن را محور قرار دهیم، زن مایه فتنه برای مرد می‌شود. همچنین این برداشت به وجود می‌آید که بر زن واجب شده است که حجابش را رعایت کند؛ در صورتی که هیچ گاه نیامده است که مرد حجابش را رعایت کند که فتنه برای زن است. این در حالی است که قرآن این مسأله را به گونه‌ای دیگر مطرح کرده و ارتباط بین زن و مرد را ارتباطی دو سویه می‌داند. به عنوان نمونه آیه‌ی "هنّ لباسٌ لَکُم وَ انتُم لباسٌ لَهن" (بقره-187)[3] بیانگر این موضوع است. اگر مصداق آیات فوق را زنان بگیریم، با بسیاری از آیات که با برابری زن و مرد حکم می‌کند تناقض خواهند داشت. محمد شحرور با تفسیر و بعضاً تأویل این آیات می‌کوشد تا از حقوق زنان در اسلام دفاع کند.

رویکرد زبان‌شناسانه

محمد شحرور همچنین کوشیده است تا با رویکردی زبان‌شناسانه به مباحث الفاظِ قرآنی نظر کند. وی با تکنیک‌های زبان‌شناسی متن را تحلیل می‌کند و می‌گوید زبان قرآن زبان گفتاری است و تحلیل خاص خودش را دارد. وی تفسیر قرآن را بر عهده‌ افرادی می‌داند که به دانش زبان‌شناسی به خوبی واقفند. وی کتاب مستقلی را با عنوان "فقه المرأه" به رشته تحریر در آورده و این رویکرد زبان‌شناسانه را در احکام زنان مورد بررسی قرار داده است. شحرور همچنین در کتاب "الکتاب و القرآن" بر اساس معنای لغوی به تفاسیر جدیدی از قرآن در خصوص زنان دست زده است.[4] وی در این کتاب به تعبیر خود کوشیده است تا مشکل جمود فکری را که چندین قرن بر فکر اسلامی سیطره دارد، از طریق تفسیر لغوی و اعتنا نکردن به سنت و اقوال مفسران حل کند.[5]

شحرور با همین رویکردهای زبان‌شناسانه است که برخی از مبانی حقوق زنان در اسلام را به چالش می‌کشد. وی می‌گوید جنبه‌های نابرابری زن و مرد در بسیاری از موارد از جمله شهادت، دیه، قضاوت و غیره از طریق زبان‌شناسی قابل حل است. شحرور به زبان مذکر قرآن اشاره می‌کند و می‌گوید: "زبان عربی زبانی است که گرایش غالب آن مذکر است وهر واژه مذکر یک مفهوم مؤنث را در دل خود دارد. اگر با این شیوه به آیات قرآن نگاه کنیم موارد نابرابری قابل رفع است". وی به عنوان نمونه، مثالی از قرآن را ذکر می‌کند. به عنوان مثال، آیه "اِذ عَزَمُ الطّلاق" یعنی وقتی هر یک از دو طرف عزم طلاق کردند. به این معنا که هر دو حق دارند نسبت به طلاق خودشان اقدام کنند؛ نه اینکه تنها مردان حق و اذن طلاق داشته باشند.[6] با این رویکرد زبان‌شناسانه است که شحرور به نتایج جدیدی در احکام فقهی نائل آمده است.

ارث

بحث از ارث یکی از مواردی است که شحرور به آن پرداخته و به نتایجی نائل آمده است. وی می‌گوید در مسأله‌ ارث، محاسبات قدما بر اساس حساب‌های جبری بود. این محاسبات هنگامی که اندازه خانواده بزرگ می‌شود دیگر درست عمل نمی‌کند. شحرور از قوانین جدید ریاضی مدد می‌گیرد و بحث ارث را به نحو امروزین مورد واکاوی قرار می‌دهد. وی با تئوری مجموعه‌ها، محاسبات ارث را انجام می‌دهد. از همین روست که به نتایج کاملاً متفاوتی دست می‌یابد. وی معتقد است که سهم زنان دو سوم و سهم مردان یک سوم است.  شحرور با پیش کشیدن مباحث زبان‌شناسی و همچنین استناد به قواعد جدید ریاضی، به این نتیجه نائل آمده است.

وی به آیاتی اشاره می‌کند که مستمسکی در بحث ارث قرار گرفته است. به عنوان نمونه، این که خداوند می‌گوید: "یُوصیکُم اللهُ للذّکرِ مثلُ حظِّ الاُنثَییَن" به معنی این است که خداوند برای ارث زن و مرد حداقل و حداکثری را بیان کرده است. یعنی کمترین حد ارث، ارث زن است و بیشترین حد ارث، ارث مرد. به این معنی که درصد ارث به نسبت فرهنگ جوامع می‌تواند در این اقل و اکثر متغیّر باشد. یعنی اگر در جامعه‌ای مثل اسلام که وظیفه اقتصادی خانواده بر دوش مرد است، زن نصف مرد ارث می‌برد و اگر در جامعه‌ای زن و مرد با هم وظیفه اقتصادی را داشته باشند، ارث بین‌شان مساوی تقسیم می‌شود و این خارج از حدود الهی نیست بلکه داخل در حدود الهی خواهد بود.[7] به عبارت دیگر، خداوند برای ارث دو حد و مرز قرار داده است: حداقل و حداکثر؛ نه آن که یک حد لایتغیر گذاشته باشد. لذا فرمود: وَ مَن یعصِ اللهَ وَ رَسُولَه وَ یَتَعَدَّ حُدودَه یُدخلهُ نارا (نساء -14).

به گفته‌ محمد شحرور، لازمه‌ تعیین این دو حد آن است که مسلمانان آزادند طبق شرایط خاص هر خانواده و جامعه میزان ارث زن و مرد را مشخص کنند. یعنی اگر در خانواده و جامعه‌ای تمام مسئولیت اقتصادی به عهده مرد است، ارث پدر به دختر نصف پسر داده شود و اگر مسئولیت اقتصادی بین پسر و دختر تقسیم شده است باید ارث مساوی بین آنها تقسیم شود. شحرور تأکید می‌کند که این تفاوت‌ها داخل در حدود الهی است نه خارج از آن.

روابط میان زن و مرد

محمد شحرور با روش جدیدی که برگزیده است به مطالعه و تفسیر لغوی و علمی نصوص می‌پردازد. وی در بررسی آیات "حدود" که مربوط به رابطه زن و مرد می‌باشد نیز به آیات مربوط به چندهمسرگزینی مردان اشاره کرده و می‌گوید: حدود خدا از لحاظ کمّی، یک زن به عنوان حد پایین و چهار زن به عنوان حد بالاست؛ در حالی که از لحاظ کیفی لازم است که زنِ دوم، سوم و چهارم از بیوه‌گان باشند که سرپرستی فرزندان در این ازدواج شرط شده باشد. بنابراین موضوع آیه یتیمان و مادرشان است. و انتخاب همسران دوم و سوم و چهارم، صرفاً ناظر به یتیمان و مادرشان بوده و نه یک نگاه تنوع‌طلبانه.

شحرور در بررسی روابط میان زن و مرد؛ همچنین میان رابطه عاطفی و اقتصادی- اجتماعی زن و مرد تفاوت می‌گذارد و می‌گوید: رابطه عاطفی در اسلام همان رابطه "عشق" است. در این رابطه آن چه که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که زن کالایی برای مرد نیست، همان گونه که مرد کالایی برای زن نباید باشد. وی درباره رابطه اقتصادی-اجتماعی می‌گوید که آیه 34 سوره نساء ما را با این نوع رابطه آشنا می‌کند و بیان می‌دارد که مردان سرپرست زنان هستند و علت سرپرستی مرد بر زن برتری جسمی، مالی و اقتصادی اوست. اما در زمان حاضر، برتری مرد تنها شامل توان فیزیکی نیست، زیرا توان عقلی نقش مهم‌تری از توان جسمی بازی می‌کند. از این رو موضوع برتری جسمی مرد بر زن در واقع سرپرستی به طور عام است. وی در ادامه می‌گوید از آنجا که در نص آیه بیان شده است بدان دلیل که خداوند برخی را بر برخی دیگر برتری داده است. این امر بدان معنی است که سرپرستی قابلیت آن را دارد که عکس شود، یعنی زن سرپرست شویش گردد.[8] به باور شحرور، ممکن است که زن توانایی عقلی بیشتری نسبت به مرد حاصل کرده باشد. در این صورت نمی‌توان مرد را سرپرست زن دانست. به اعتقاد وی، ملاکی که در آیات قرانی ذکر شده، ناظر به برتری جسمی بوده در حالی که این ملاک می‌تواند متحوّل شود و سرپرستی نیز به نحو عکس تبدیل شود.

شحرور بستن پیمان ازدواج را به شکل برابری میان زن و مرد ممکن می‌داند. وی در این خصوص می‌گوید: ممکن است اختیار ازدواج به دست زن یا مرد باشد. او همچنین زن و مرد مسلمان را به شکل برابری دارای حق طلاق می‌داند. وی طلاق شفاهی را نیز باطل می‌داند.[9]

شحرور درباره اشتغال زن در اسلام نیز بر این باور است که اسلام زن را به لحاظ شرعی از هیچ یک از عرصه‌های زندگی و تولید باز نداشته است؛ بلکه این تنها شرایط تاریخی است که عرصه فعالیت زن را مشخص می‌کند. بر این اساس بر ما مسلمانان لازم است که به فعالیت زن از خلال روند تاریخی بنگریم و نه از طریق مقایسه جوامع معاصر با جامعه صدر اسلام. به اعتقاد شحرور، در شریعت اسلامی، مانعی برای اشتغال زن وجود ندارد اما شرایط تاریخی در برخی موارد، زن را از فعالیت‌های اجتماعی و اشتغال منع کرده است. وی معتقد است که خداوند زن را تنها از جنگ و بی بند و باری باز داشته است. نگاه تاریخی به مسأله اشتغال زن از آن روست که برخی از مشاغل مناسب زنانگی او نیست یا این که توان انجام دادن آن را ندارد. شحرور می‌گوید در این حالت زن می‌باید از خلال نهادهای اجتماع معین کند که مشاغل موجود کنونی که او توان انجام آنها را ندارد، کدامند؟ همچنین زنان باید مشخص کنند که کدام یک از مشاغل، سزاوار شأن آنها نیست. در تشخیص این ملاک‌ها، زنان باید اعمال نظر کنند و نه مردان.  

حجاب

شحرور با توجه به برداشتی که از قرآن ارائه می‌کند، حجاب را یک حق اجتماعی نمی‌داند. وی بر این باور است که حجاب و مسائلی از این قبیل که به طرز پوشش می‌پردازند، همگی اموری شخصی هستند و طرح آن به عنوان فعالیتی در عرصه‌ اجتماع، چندان مقبول نیست. او در ضمن بررسی مفهوم واژگان حجاب، پس از ریشه‌یابی واژه "جیوب" می‌گوید: "جیوب در زن، عبارت است از دو سینه و زیر دو سینه، زیر بغل، شرمگاه. بنابراین زن تنها همین نوع از جیوب را باید بپوشاند".[10]

وی با استناد به آیه "ولا یُبدینَ زینتُهنَّ الاّ ما ظَهَر مِنها" (نور-31) می‌گوید: "زن دو گونه زینت دارد، زینت ظاهری و زینت باطنی. آنچه خداوند در خلقت زن آشکار ساخت، زینت ظاهری است. مانند سر، شکم، پشت، دست‌ها و پاها و پوشانیدن آنها واجب نیست و آنچه خداوند، در ساختار خلقت زن محقق نموده است زینت باطنی است".[11] شحرور با مبنا قرار دادن این ایده، بر این باور است که پوشاندن سر و گردن وجوب فقهی ندارد.

به باور او، حد اَدنی در حجاب زن پوشانیدن جیوب پنهان است.[12] بر این اساس، از نگاه شحرور فقط پوشانیدن قسمتی از "جیوب" که مربوط به باطن ساختار وجود زن است واجب است. شحرور سپس در معنای جیوب می‌گوید: این مقدار از پوشش هم، حکم شخصی و در عین حال تربیتی است. همچنین این حکم در جهت بازدارندگی او از رفتار منافی عفت صادر شده است. حکم حجاب، حکمی نیست که قابل پیگیری قانونی باشد و تصویری خشن را ارائه کند.

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و مسأله‌ زن

آیت‌الله جوادی آملی کتاب مستقلی در خصوص نگاه اسلام به زن را به رشته‌ تحریر در آورده‌اند. ایشان رویکردی را در این کتاب برگزیده‌اند که می‌تواند بسیاری از شبهات و اشکالات جدید پیرامون زن را پاسخ گوید. ایشان بر این باورند که در نگاه اسلامی، هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد. اسلام به هر دو این مخلوقات به یک دید نظر کرده است. تفاوت تنها در قابلیت‌ها و ویژگی‌هایی است که خداوند برای هر کدام به نحو مجزایی خلق کرده است. این تفاوت در خلقت سبب ساز تفاوت در برخی از حقوق نیز می‌شود. این اما به معنای برتری یکی بر دیگری نیست.

ارث

آیت‌الله جوادی آملی در خصوص ارثِ زن چند نکته را تذکار می‌دهند؛ اول اینکه زن به مانند شوهر همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقی دارد.  به باور ایشان، تمامی مراتب طبقه بندی شده ارث زنِ شوهرِ متوفی مانند شوهر زن متوفی حضور دارد. ثانیاً سهم زن گاهی مساوی سهم مرد است و گاهی کمتر از آن و زمانی نیز بیشتر از سهم مرد قرار دارد. اینچنین نیست که در تمام انحاء ارث سهم زن کمتر از سهم مرد باشد.[13] بر خلاف آنچه که محمد شحرور بیان کرده، و ارث را امری محلی و منطقه‌ای می‌داند، اما آیت‌الله جوادی آملی حکم کلی قرآن را به گونه‌ای می‌دانند که قابلیت اجرا برای همه‌ زمانها را دارد. اما آنگونه که تصور شود حقوق زن کمتر از مردان است، امر صحیحی نیست.

نکته‌ای را آیت‌الله تذکار می‌دهند و امر قرآنی را امری فراگیر می‌دانند. ایشان در تعبیری اینگونه بیان کرده‌اند که: "خداوند در پایان آیه ارث، دو اسم از اسمای حسنای الهی را یادآور می‌شود که هماهنگی نظام تشریع و تکوین را در خاطره‌ها احیا نماید و آن این است که در پایان آیه 11 سوره نساء که عهده‌دار برخی از ارث‌های متفاوت می‌باشد چنین فرموده است: اَنَّ اللهَ کانَ علیماً حکیما. یعنی شما از علم و حکمت کافی برخوردار نیستید تا راز تفاوت را که در هسته مرکزی عدل نهفته در آن جستجو کنید. خداوند آگاه و حکیم است همه علل تساوی و عوامل تفاوت را جمع‌بندی نموده و بر مدار حکمت آنها را به صورت مواد معتدل حقوقی روانه می‌فرماید تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن و از افراط جاهلیت جدید و مدرن مصون بماند".[14] آیت‌الله با این تعبیر، حکم قرآنی را از محدودیت‌های محلی و قبیله‌ای فراتر می‌برند و بر این باورند که احکام قرآنی قابلیت عمل همیشگی را دارد. آیت‌الله اما بر این باورند که اینگونه که سهم زن را در ارث کمتر از مرد بدانیم ابدا صحیح نیست. در برخی از موارد، حتی سهم زن بالاتر از مرد است و در بسیاری از موارد نیز سهم این دو برابری می‌کند.

اصالت و استقلال زن

آیت‌الله جوادی آملی بر استقلال و اصالت زن تأکید فراوان دارند. ایشان برخی رویکردهای تقلیل‌گرایانه نسبت به زن را بر نمی‌تابند.  به تعبیر ایشان؛ انسان خواه زن، خواه مرد- ابزار فراوانی برای تکامل در اختیار خود دارد و هرگز خودش ابزاری برای کالاهای دنیا و متاع زودگذر آن نخواهد بود، چه این که وظایفی که برای انسان‌ها تعیین شده هرگز او را به صورت ماشین کار و ابزار رفع نیاز در نمی‌آورد و در این جهت هیچ امتیازی بین زن و مرد نیست تا گفته شود نگرش اسلام به زن نگرش ابزار گونه است و زن به عنوان موجود وابسته، تلقی می‌شود . مثلاً همیشه می‌گویند: زنِ نمونه یک همسر خوب، یک مادر خوب و .. است، گویا برای خود او اصالتی نیست و همواره او را با ارزش‌های مردانه می‌سنجند. البته این گونه تعبیرها برای مرد نیز وجود دارد و هرگز منظور از این تعابیر حذف استقلال و هویت انسانی زن یا مرد نبوده و مقصود آن نیست که زن چون همزه وصل است که بین مردها سقوط کند، یا ابزار خانواده یا جامعه گردد تا دیگران به کمال برسند و او هماره در حد ابزار بماند. چون انسان متکامل، دارای شؤون گوناگون است و نشانه کمال او در چهره وظایف محوّله ظهور می‌نماید. غرض آن که هرگز زن موجود وابسته نیست تا حقوق وابستگی دریافت نماید و هیچگاه هویت ابزاری ندارد تا از استقلال ذاتی محروم باشد".[15]

آیت‌الله جوادی آملی تفاوت میان زن و مرد را دلیلی بر تفاوت‌های حقوقی آنها می‌دانند. ایشان اما به نحو مکرر اذعان می‌کنند که این تفاوت در خلقت، به منزله برتری یکی بر دیگری نیست. ایشان در خصوص مسئولیت‌های متفاوتی که زن و مرد باید بر عهده گیرند، سخنی از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کنند: مرد مسئول تأمین نیاز و نگهداری اهل خانه است و زن مسئول حفظ و نگهداری مال شوهر می‌باشد و هر مسئولی در قبال مسئولیتی که دارد متعهد است".[16]

عدالت‌سالاری به جای مردسالاری

آیت‌الله جوادی آملی با عنوان "مردسالاری" بر سر مهر نیست. ایشان این تعبیر را در نگاه اسلامی ناروا می‌داند. نگاه قیّم‌مآبانه مرد نسبت به زن، در رویکرد آیت‌الله جوادی آملی مورد تقبیح و انکار قرار می‌گیرد. ایشان در تعبیری اینگونه عنوان می‌کنند که: "معنای قیّم بودن شوهر نسبت به زن یک امر حقوقی تخلف‌ناپذیر نیست، زیرا در صورتی که زن استقلال اقتصادی داشته باشد و صلاحیت اداره و تدبیر و نگهبانی و نگهداری حیثیت خویش را واجد باشد، می‌تواند در متن عقد نکاح مثلاً محدوده آن قیومیت را با توافق طرفین تعیین نموده که به هیچ وجه به استقلال و کیان وجودی او آسیبی نرسد. از رهگذر فوق لازم است توجه شود که عنوان "سالار" به معنای فرمانروا و حکمران و فوق قانون و غیر مسئول، برای هیچ کسی نسبت به دیگری روا نیست، خواه در حریم خانه به عنوان مردسالاری و خواه در متن جامعه به عنوان رییس‌سالاری یا فقیه‌سالاری یا عناوین دیگر، زیرا کمترین شرط صلاحیت سرپرست خانواده یا جامعه همانا دو عنصر محوری علم و عدل است".[17] بر خلاف برخی رویکردها که نگاه اسلامی را مردسالار می‌دانند، اما آیت‌الله جوادی آملی، تعبیر عدالت‌سالاری را بر می‌گزینند و بر اساس آن بر این باورند که هیچگاه نمی‌توان تصور کرد که مرد صلاحیت اداره و تدبیر خانواده و جامعه را به عهده دارد و زن از این حق محروم است. ایشان تأکید می‌کنند که در بسیاری از موارد، زن از دانش و عدالت و قدرت بیشتری برخوردار است و توان اداره خانواده را بیش از مرد دارد.

قضاوت زن

آیت‌الله جوادی آملی در خصوص بحث قضاوت برای زنان، ابتدا اقوال مختلف فقها را مورد بررسی قرار می‌دهد و سپس اینگونه نتیجه‌گیری می‌کنند که: "در برخی از امور، حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نیست نظیر جایی که مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد. این گونه از موارد که سهم مختص مرد است  داوری زن در آن صحیح نیست و اما در مواردی که مخصوص زنان است یا مشترک بین زن و مرد بوده یا مخصوص مردان می‌باشد، لیکن مستلزم هیچ محذوری از قبیل تماس با نامحرم نمی‌باشد، دلیل روشنی بر اشتراط  ذکورت یافت نمی‌شود... منع زن از قضا به نحو کلی، مورد بحث و نقد است، زیرا هیچ محذوری در قضاء زن نسبت به زنان با شهادت زن وجود ندارد ... بنابراین اگر زن به مقام شامخ اجتهاد رسیده و دارای ملکه عدالت بود و شرایط دیگری که در قضا و اوصاف قاضی معتبر است واجد بود و خواست تصدی قضای زنان را با نصب از طرف فقیه جامع الشرایط  که ولایت امر مسلمین و رهبری جامعه اسلامی را به عهده دارد، متعهد شود از نظر بزرگانی چون مقدس اردبیلی مانعی ندارد، مگر آن که کسی اجماع قطعی را احراز کند، که در این حال تصدی مزبور ممنوع می‌باشد چه این که اگر از تصدی زن محذور اجتماعی یا مفسده اخلاقی لازم می‌آید، تصدی آن جایز نخواهد بود".[18]

آیت‌الله جوادی آملی با استناد به رأیی از مرحوم مقدس اردبیلی، بر این باورند که حکم قضاوت برای زن، فی‌نفسه مورد منع قرار نگرفته است. به این معنا، زنان نیز می‌توانند تصدی مقام قضا کنند و هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد. ایشان البته شروط قضاوت را یادآور می‌شوند و اذعان می‌کنند که مهم‌ترین شرط قضاوت، اجتهاد و عدالت است که اگر این دو برآورده گردد، هم زن و هم مرد می‌تواند به این مقام دست یابد. به باور ایشان، در قضاوت، ذکوریت شرط نیست.

مرجعیت زن

در خصوص مقام مرجعیت برای زن نیز، آیت‌الله جوادی آملی رأی ممتازی دارند. ایشان خاطره‌ای را از یک مرجع تقلید نقل می‌کنند و سپس به بیان اعتقاد خود در این خصوص می‌پردازند:

"به یاد دارم که یکی از مراجع گذشته شفاهاً چنین گفت: مرجعیت زن مایه هتک این مقام منیع است.[19]

آیت‌الله جوادی آملی اما در نقد این سخن می‌گوید: گفتار مزبور ناشی از نشناختن هویت انسانی زن از یک سو و معرفی ظالمانه نظام طغیان و تعدی، از زن به عنوان کالای غریزی و اقتصاد از سوی دیگر، و محروم نگه داشتن این قشر عظیم بزرگوار از ورود در معارف والا و منیع عقلی و نقلی از سوی سوم، و ناباوری خود، برای خود زنان از جهت چهارم و نیز برخی از علل و عوامل مستور و مشهور دیگر بوده و می‌باشد. آیت‌الله با بیان اینکه زن در طول تاریخ مورد بی‌مهری قرار گرفته و قابلیت‌های آن مورد توجه نبوده است، بر این باورند که اگر به مرتبه‌ والای زن توجه می‌شد، کسب تصدی مرجعیت نیز دور از دسترس زنان نبود.

 ایشان در دفاع از این عنوان برای زنان، این اشکال را که زنان روحیات احساسی و عاطفی دارند و نمی‌توانند به تصدی مقام مرجیت و یا قضاوت نائل گردند اینگونه پاسخ می گویند:

لازم است توجه شود که جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع تعدیل قوای عقلی و فکری او نخواهد بود و تمام بحث در صورتی است که زن چون مرد در اعتدال عقل نظری برخوردار بوده و جنبه خردورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت مقهور عاطفه و احساس نگردد. زیرا گاهی خردورزی برخی از مردان، مقهور بعضی از شؤون نفسانی او شده و جنبه فرزانگی آنها تحت پوشش دیگر جنبه‌های نفسانی قرار می‌گیرد، که در این حال چنین مردی واجد شرایط قضا یا مرجعیت نمی‌باشد. این در حالی است که ممکن است لزوم تمرین زنان برای تعدیل عواطف بیشتر از مردان باشد، لیکن اگر در پرتو تمرین، شرایط مساوی پدید آید دلیلی بر محرومیت زنان از سمت‌های یاد شده و به ویژه نسبت به جامعه زنان وجود ندارد.[20]

آیت‌الله جوادی آملی با برجسته‌سازی نقش زنان، ایشان را لایق تصدی مقام مرجعیت نیز می‌دانند و این مهم را از آنها محروم نمی‌کنند.

شهادت

یکی دیگر از ایرادهایی که بر نگاه اسلامی نسبت به زن عنوان شده و آیت‌الله جوادی آملی، آن را پاسخ می‌گویند، بحث از شهادت زن است. در تعالیم اسلامی اینگونه عنوان شده است که شهادت یک مرد برابر با شهادت دو زن است. این تفاوت در حقوق زن و مرد، این شبهه را ایجاد کرده که در اسلام، عقل زن کمتر از مرد است و لذا شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد قلمداد شده است. آیت‌الله جوادی آملی اما این تفاوت را نشان از تفاوت در عقل زن و مرد نمی‌داند. ایشان اینگونه عنوان می‌کنند که: شهادت امری مستند به حس و مشاهده است و حضور و شهود زن در همه جا محذور و یا محدود می‌باشد، خود قرآن نکته آن را ذکر کرده و می‌فرماید: این که شهادت دو زن، در حکم شهادت یک مرد است، نه برای آن است که زن، عقل و درکی ناقص دارد و در تشخیص، اشتباه می‌کند بلکه: اِن تضّل اِحداهُما فَتُذکّرَ اِحداهُما الاُخری(بقره -282)اگر یکی از این دو فراموش نمود دیگری او را تذکر بدهد. زیرا که زن مشغول کارهای خانه، تربیت بچه و مشکلات مادری بوده و ممکن است صحنه‌ای را که دیده فراموش کند، بنابراین دو نفر باشند تا اگر یکی یادش رفت دیگری او را متذکر کند.[21] این به منزله‌ عقل‌های نابرابر مرد و زن نیست. بلکه به علت شرایط اجتماعی و حضور بیشتر زن در خانه و تربیت فرزند سبب می‌شود که در امور جامعه کمتر حاضر گردد. از این رو قرآن، تأکید دارد که در امور جامعه اگر زن به شهادت اقدام و نکته‌ای را فراموش کرد، زن دیگری می‌تواند آن را تأیید کند.

حجاب؛ حق الهی

محمد شحرور بر این باور بود که حجاب و نحوه‌ پوشش، امری کاملا شخصی و فردی است و چندان به امور اجتماعی مربوط نیست. لذا نمی‌توان در خصوص آن، دیگری را اجبار کرد. او بر همین اساس بود که حکم می‌کرد که حجاب امری واجب شرعی نیست و اصرا و تأکید بر آن نیز روا و شایسته نیست. آیت‌الله جوادی آملی اما با استاد به آیات قرآنی، حجاب را نه امر شخصی یا اجتماعی، بلکه یک حق الهی می‌داند. ایشان در این خصوص اینگونه عنوان می‌کنند که : "زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضی‌ام، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حق الهی است. لذا می‌بینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می‌کنند. اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‌باشد، همه اینها اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود، چون حُرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد. کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن می‌گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌شود عصمت زن، حق الله است و به هیچ کسی ارتباط ندارد . قهراً همه اعضای خانواده و اعضای جامعه و خصوصاً خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حق الله در نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن".[22]

آیت‌الله جوادی آملی با تغییر نگرش نسبت به ماجرای حجاب، آن را یک امانت الهی می‌دانند. ایشان بر این باورند که خداوند برخی امانات را نزد بشر به ودیعه نهاده است. یکی از این امانات، حجاب است. حفظ این امانت را نیز بر عهده‌ زنان نهاده است. لذا اگر این امانت الهی محفوظ بماند، حقی الهی محفوظ مانده و اگر نادیده انگاشته شود، امانتی که بر عهده‌ زن بوده، نادیده انگاشته و مغفول مانده است.

 

نتیجه‌گیری

محمد شحرور با استناد به علوم جدید و بر پایه‌ دستاوردهای جدید بشری، بر این باور است که بسیاری از احکام اسلامی را می‌باید با محک علم جدید مورد داوری قرار داد. وی با همین رویکرد است که به احکامی در خصوص زنان دست یافت. وی در خصوص حق ارث زنان، بر این باور است که می‌باید رویکردی منطقه‌ای و محلی را نسبت به ارث برگزینیم تا تساوی میان زن و مرد در ارث حفظ شود. آیت‌الله جوادی آملی اما بر این باورند که احکام وارده در اسلام، مخصوص منطقه یا محله‌ای نیست و احکامی جهانی است. به باور آیت‌الله اما حقوق زنان در بحث ارث نیز به نیکی مورد توجه قرار گرفته است. در بسیاری از موارد، زنان ارث بیشتری نسبت به مردان را نصیب می‌برند و در بسیاری موارد نیز تساوی در ارث وجود دارد. آیت‌الله با استناد به آیات قرآن اما تاکید دارند که در مواردی که سهم زنان از ارث کمتر است نیز به اقتضای علیم و حکیم بودن خداوند،‌ باید به حکم الهی گردن نهاد.

آیت‌الله اما عدم تساوی در حقوق میان زنان و مردان را بر نمی‌تابند و بر این باورند که این دو در اسلام برابرند و هیچ برتری برای مردان در نظر گرفته نشده است. تنها تفاوت‌هایی میان زن و مرد مقبول است که در قانون الهی نیز لحاظ شده باشد. آیت‌الله جوادی آملی بر همین مبناست که حتی حق قضاوت و مرجعیت را نیز برای زنان مورد پذیرش قرار می‌دهند و بر این باورند که مهم‌ترین ویژگی قضاوت، عدالت و اجتهاد است. این دو ویژگی می‌تواند در زنان نیز تحقق یابد. ایشان این شبهه را که زنان به دلیل عاطفی بودن، توان قضاوت و یا مرجعیت ندارند را نیز بر نمی‌تابند و بر آن نقد وارد می‌کنند.

محمد شحرور اما در مسأله حجاب بر این باور است که حکم حجاب یک حق شخصی و فردی است و می‌تواند مورد پذیرش و یا عدم پذیرش قرار گیرد. آیت‌الله جوادی آملی اما مسأله‌ حجاب را یک امانت الهی می‌دانند. ایشان بر این باورند که خداوند امانتی را بر عهده‌ زنان سپرده است و این امانت اگر محفوظ بماند، حق الهی نیز مراعات شده است.

محمد شحرور کوشید تا با تمسک به ایده‌های جدید بشری، به احکامی نائل آید که مقبول جهان معاصر نیز قرار گیرد. آیت‌الله جوادی آملی اما بر این باورند که بسیاری از احکام اسلامی به نیکی مورد توجه قرار نگرفته و بعضاً مورد غفلت و فهم ناصحیح قرار گرفته است. ایشان با توجه دادن به تاریخی که بر زنان رفته است، عنوان می‌کنند که برخی از احکام فقهی بر اساس شرایطی بوده که زنان در آن جامعه قرار داشته‌اند. اما هیچ حقی نیست که از زنان در احکام اسلامی مغفول مانده باشد. برخی از تفاوت‌ها نیز ناشی از تفاوت در خلقت و آفرینش است و نشان از برتری مردان نسبت به زنان نیست. به نظر می‌رسد که محمد شحرور و آیت‌الله جوادی آملی، در بسیاری از نتایج مباحث خود، اشتراکاتی دارند. هر چند که مبانی فکری و شیوه‌ نگرش آنها در مسأله‌ زنان متفاوت است.

 

پی‌نوشت‌ها


[1] عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص593

[2] همان، صص594-595

[3] همان، صص592-597

[4] برای معرفی بیشتر از این کتاب، رجوع کنید به شیخ دکتر غازی توبه، الکتاب و القرآن، قراء المعاصر، للدکتور محمد شحرور

[5] بنگرید به سخنرانی محمد شحرور تحت عنوان علمانیه الدوله فی الاسلام، محاضره القیت فی جمعیته التجدید البحرین؛ نقل از سید مصطفی احمد زاده، نقدی بر دیدگاههای محمد شحرور، شبهاتی در موضوع قران و زن

[6] سخنرانی دکتر شهریار نیازی در نشست ماهانه انجمن زنان پژوهشگر تاریخ 3/3/85

[7] محمد حسن زمانی، مستشرقان و قرآن، ص462

[8] محمد شحرور، الکتاب و القرآن، صص621-619

[9] همان، صص626-627

[10] همان، ص606

[11] همان، ص617

[12] همان، ص572

[13] آیت‌الله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص346

[14] همان، ص348

[15] همان، صص339-340

[16] همان، ص339-340

[17] همان، ص345

[18] همان، ص353

[19] همان، ص354

[20] همان، ص354

[21] همان، ص374

[22] همان، ص438

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان