چه نیازی است به دین؟

فارسی
نگاه دکتر شیخ احمد السایح و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی به کارکردهای دین

هر دو عالم مسلمان بر توجه به فطرت به عنوان زمینه درونی انسان و نیاز غریزی بشر تأکید می‌کنند. از سوی دیگر هر دو بر اساس آیات قرآن کریم، بر لزوم وجود پیامبران برای هدایت کامل بشر تأکید دارند.

چرا بشر به دین نیاز دارد؟ این نیاز از چه زمانی در بشر شکل گرفته است؟ منشأ دین‌داری انسان‌های اولیه چیست؟ و دین برای انسان متمدّن امروز قرار است چه کاری انجام دهد؟ آنچه در ادامه می‌آید بررسی پاسخ به این سؤال از نگاه دو متفکر مسلمان یعنی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و شیخ احمد عبدالرحیم السایح است.

 

دین و فطرت انسانی

دکتر احمد عبدالرحیم السایح استاد فلسفه و مذاهب اسلامی در دانشگاه‌های الازهر و مکه بود. وی رویکردی معتدل در تبلیغ مسائل اسلامی داشت. وی سفرهای متعددی به ایران داشت و در مسابقات بین‌المللی قرآن کریم در ایران شرکت می‌کرد. دکتر احمد عبدالرحیم معتقد است انسان علاوه بر فطرت، نیاز به نوعی ارتباط مستقل دارد؛ عقیده‌ای که دنیای اطرافش را برایش تفسیر نماید و جایگاهش را در میانه هستی نشان دهد.[1] از نگاه این محقق علوم اسلامی نیاز انسان به عقیده و دین، نیازی فطری است که در درون او تعبیه شده است و با خون و تمام اعضایش مخلوط شده است. اما او گاهی به این فطرت پشت می‌‎کند و دچار بدبختی می‌شود.[2] این بخشی از فطرتی است که خداوند در انسان به ودیعه قرار داده است. احمد السایح به آیه 172 و 173 سوره اعراف و همچنین به روایتی از پیامبر اکرم(ص) استناد می‌کند که ابوهریره آن را نقل کرده است. ایشان می‌فرماید: «ما من مولود الا یولد علی الفطرة»[3] (هیچ کودکی به دنیا نمی‌آید مگر بر اساس فطرت) اگر چه برخی از انسان‌ها در بعضی از اوقات یا همیشه به فطرت پشت می‌کنند اما بالاخره به فطرت باز می‌گردند؛ حتی اگر در آخرین لحظات حیات‌شان باشد.  کافران و مشرکانی نیز که به طور کلی به فطرت پشت کرده‌اند، زمانی که از همه جا ناامید شوند، بر اساس فطرت درونی خود به خداوند باز می‌گردند و از او کمک می‌خواهند: همان‌طور که در آیه 165 سوره نساء مورد اشاره قرار گرفته است.

السایح دلیل وجود حالتی دوگانه در انسان را ترکیب انسان از روح و جسم می‌داند و معتقد است با توجه به فطرت معنوی بشر، اعتقاد به دین امری غریزی است که در بین تمام مردم در هر زمان و مکان مشترک است؛ از همین رو است که هیچ گروه انسانی در طول تاریخ خالی از نوعی عقیده نبوده‌اند. همانطور که دکتر محمد یوسف موسی در کتاب اسلام و حیات می‌گوید:

«تاریخ این نکته را به خوبی برای ما ثبت کرده است که در گذشته‌های دور گروه‌های انسانی بدون علوم و هنر و بدون فلسفه و فکر زندگی می‌کردند، اما تا به حال هیچ گروه انسانی بدون دین پیدا نشده است.»[4]

با توجه به مقدمات فوق، السایح فلسفه‌ی نیاز غریزی انسان به دین را به نیاز ذاتی زندگی انسانی به نظم باز می‌گرداند؛ نظمی که بر اساس آن، مردم بتوانند حق، عدالت و امنیت را تنظیم کنند. البته خداوند اگر چه عقل را در انسان قرار داده است اما در عین حال نفس امّاره را نیز در او قرار داده است و انسان دائما در جنگ میان عقل به عنوان رهبر قوای خیر و نفس امّاره به عنوان رهبر قوای شرّ به سر می‌برد.

این استاد علوم دینی با تکیه بر آیه 19 سوره آل‌عمران که می‌فرماید: «انّ الدّین عند الله الاسلام»، دین اسلام را دین حقیقی و مطابق با فطرت معرفی می‌کند که در هر زمانی پاسخگوی انسان است. از این نگاه اسلام در مراحل گوناگون توسط انبیای الهی ظهور و بروز داشته است که در مرحله متکامل خود در رسالت حضرت محمّد(ص) ظهور پیدا کرد. از این منظر دین‌های مختلف اگر چه در فروع و احکام شرعی و اعمال‌‎شان متفاوت بوده‌اند اما در منبع اصلی ادیان یعنی خداوند متعال و در اصل توحید هم‌سخن بوده‌اند.

دکتر السایح قدر مشترک میان تمام ادیان الهی را اولا تصحیح عقیده و سپس علاج امراض خلقی و اجتماعی آن جوامع می‌داند. از همین رو اسلام که معنای لفظی آن «تسلیم و خضوع» است و در مفهوم دینی به معنی «تسلیم و خضوع تنها برای خداوند» آمده، بر افرادی صدق می‌کند که از هرکدام از ادیان الهی پیروی می‌کنند؛ از هر دین که باشند.

 

دنیای غرب و بی‌توجهی به فطرت انسان

مسأله دیگری که احمد عبدالرحیم السایح بدان می‌پردازد، نقش دین در جامعه است. وی نیاز انسان به جامعه را نیز نیازی فطری می‌داند و معتقد است انسان به واسطه فطرتش به ارتباط و زندگی با غیر خود میل پیدا می‌کند. بر اساس آیات قرآن، خصوصا آیه 13 سوره حجرات، ارتباط اجتماعی انسان از یک سو غذای روحی او است و از سوی دیگر وسیله رشد و زندگی بهتر مادی و معنوی او است. به علاوه انسان در زندگی اجتماعی نیازمند قانون است؛ قانونی که می‌تواند الهی باشد یا توسط انسان وضع گردد. در این میان قوانین مادّی بیش از همه بر حس و عقل بشری تکیه می‌کنند غافل از آنکه تکیه انسان بر عقل و فرهنگ بشری بریده از ادیان الهی، کاری کاملا اشتباه است. چرا که علم همانطور که می‌تواند موجب رشد بشر شود، به همان میزان می‌تواند به تخریب زندگی بشر کمک نماید. و همانطور که برای خیر استفاده می‌شود، برای شر به کار گرفته می‌شود. چرا که علم تنها به رشد جنبه حسّی بشر کمک می‌کند. از همین رو عقل بشری نیاز به تربیتی ورا حسّی دارد که این وظیفه را ادیان آسمانی برعهده می‌گیرند.

در این ساختار فکری، خداوند به عنوان خالق انسان و تمام هستی، با احاطه کامل به مشکلات زندگی بشر و راه حل‌های آن، بهترین مرجع برای تأمین آرامش و امنیت برای انسان است. این نظام الهی در دین اسلام تجلی یافته است و اسلام نظامی ربّانی است که خداوند برای بندگانش به عنوان قانون زندگی قرار داده است که آنان را به سوی زندگی بهتر در این دنیا و دنیای دیگر راهنمایی می‌کند. همچنین اسلام موجب ارتباط انسان‌ها بر اساس ایمان به خدا و روز جزاست.

در حقیقت دکتر السایح نیاز انسان به دین را در ذات خود او می‌بیند و معتقد است نیاز انسان به دین از طبیعت خود انسان سرچشمه می‌گیرد و هماهنگی اسلام با نیازهای فطری و ثابت و حقیقی انسان باعث خواهد شد تا در آینده تمام بشریت به این دین گرایش پیدا کنند.[5]

از نگاه دکتر السایح تمدن غرب علی‌رغم آنکه به درجات بالای علم رسیده است اما با مشکلات بسیاری در زمینه رشد هویت معنوی بشر روبه‌روست. غرب آزادی انسان را در بند کرده و غرایزش را آزاد نموده و از همین رو آزادی به انحراف منجر شده است.  به همین دلیل است که دنیای غرب امروز در اضطراب است. وی به طعنه می‌گوید:

«در دنیای غرب بدون شک علوم رشد کرد ولی تمدنی که به مردم آموخت که چگونه در زیر آب با زیردریایی‌های بزرگ حرکت کنند و در آسمان پرواز نمایند و به بالای ابرها سرک بکشند، چگونه تا امروز نتوانسته است به مردمش آموزش دهد که چگونه در روی زمین به درستی حرکت کنند؟!»[6]

از نگاه او به همین دلیل است که انسان غربی امروز از تمام ایسم‌ها خسته شده و احساس سردرگمی می‌کند. احمد عبدالرحیم السایح با تمسک به آیات 174و 175 سوره نساء، انسان سرگشته غرب را به اسلام دعوت می‌کند و به او نیاز فطری‌اش را به دین یادآوری می‌نماید.

 

آیت‌الله العظمی جوادی آملی و نیاز بشر به دین

با دقت در نظرات آیت‌الله جوادی آملی در باب نیاز بشر به دین می‌توان گفت همخوانی عمیقی میان نظریات ایشان و احمد عبدالرحیم السایح وجود دارد. آیت‌الله جوادی آملی دین را مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی می‌داند که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان‌ها به کار می‌آید. از نگاه ایشان دین حقیقی، دینی است که با واقعیت هستی بشر و دنیا بیشترین هماهنگی را داشته باشد و از آنجا که هیچ‌کس بیشتر از خداوند از این عالم با خبر نیست، پس دین حقیقی دینی است که از طرف خداوند نازل شده باشد.[7] همچنین خداوند زمینه‌های هدایت را در نهاد اولیه بشر قرار داده است که این ذات ثابت فطرت نام دارد. با توجه به ثابت بودن ذات خداوند الهی و ماهیت فطرت انسان، می‌توان نتیجه گرفت دین الهی نیز ثابت است؛ دینی که انسان را به سوی خیر و سعادت دعوت می‌کند.

علاوه بر این آیت‌الله جوادی آملی با تکیه بر آیات قرآن کریم معتقد است اگر چه خداوند انسان را به تفکّر و تعقّل در هستی دعوت می‌کند، اما در عین حال عقل به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی نیاز حقیقی انسان باشد و انسان نیازمند وحی و ارتباط با منبع الهی است.[8] همچنین بر اساس آیات قرآن کریم، انسان هیچ زمانی از دین بی‌نیاز نیست. خداوند عقل را در انسان قرار داده است تا آسان‌تر به دعوت انبیای الهی پاسخ بگوید.[9] خصوصا آنکه آموزه‌های پیامبران الهی با آنچه فطرت انسانی می‌گوید همراه است. چرا که هر دو از یک منبع یعنی توجه الهی نشأت می‌گیرند. البته انسان می‌تواند به ندای فطرت و دعوت پیامبران پاسخ گوید که به سعادت برسد و می‌‎تواند به آن پشت کند که به عذاب گرفتار ‌شود. از همین رو آیت‌الله جوادی در عین آنکه قرآن را کتاب هدایت می‌داند اما معتقد است با توجه به آیه دوم سوره بقره هدایت قرآن برای کسانی‌که به فطرت خودشان بی‌توجه بوده‌اند کارساز نیست.[10] در این میان موانعی همچون غفلت، وسوسه علمی، پندارگرایی، کبر، دنیا پرستی و خودبینی مانع توجه به فطرت و نیازهای فطری می‌شوند که آیت‌الله جوادی آملی به تفصیل درباره هر کدام از این موانع و راه حل کنار گذاشتن آنها سخن می‌گوید.[11]

 

تکامل ادیان الهی

اگر چه شیخ احمد عبدالرحیم السایح سخن از تکامل ادیان الهی به میان می‌آورد اما آیت‌الله جوادی آملی به تکامل ادیان اعتقادی ندارد. ایشان بر این باورند که این ادیان اصولی ثابت دارند و در حقیقت ما بیش از یک دین ثابت که همان دین اسلام است نداریم و بنابراین تکامل در حیطه ادیان الهی معنایی پیدا نمی‌کند. از سوی دیگر گرایش انسان به دین نیز  وابسته به فطرت اوست که فطرت نیز امری ثابت است. پس تغییر و تغیّر در ادیان معنایی نمی‌تواند داشته باشد.

در این نگاه اما تعدّد و اختلاف شرایع و ادیان الهی نه به تفاوت ذات اسلام، بلکه به اختلاف در مذاهب و شرایع امّت باز می‌گردد. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«فروع جزئی، راهی برای نیل به اصول و اهداف کلی است و ممکن است در هر عصری با راه مخصوصی که توسط پیامبران ارائه می‌شود، بتوان به آن سرچشمه حیات بار یافت .... شریعت‌های گوناگون راه‌های مختلف و یا نسخه‌های متفاوتی هستند که هر یک به فراخور استعداد امم و به تناسب مقام و شایستگی اولیا و انبیا آنها شکل می‌گیرند.»[12]

از همین رو قرآن که کتاب آسمانی مسلمانان است، کتب آسمانی پیشین را مورد تأیید قرار داده است و پیامبر اسلام نیز دیگر پیامبران را تصدیق می‌نماید. اگر چه کتب پیامبران پیشین با تحریف‌هایی مواجه شده‌اند که نه در ذات دین و نه در اصل کتب وجود داشته؛ بلکه این بعضی از علمای ادیان بودند که برای رسیدن به مطامع دنیوی اصل دین را به انحراف کشاندند. اما در دین اسلام که توسط حضرت محمد(ص) برای هدایت بشر آورده شده است، حقایق ادیان پیشین تمثّل پیدا کرده است. ضمن آنکه آخرین کتاب آسمانی یعنی قرآن کریم نیز از تحریف مصون باقی مانده است.

 

دنیای غرب و بی‌توجهی به فطرت و نظام فطری

آیت‌الله جوادی آملی نیز همچون شیخ احمد عبدالرحیم السایح منتقد رویکرد غرب به انسان است البته ایشان عمق فاجعه‌ای را که غرب با آن روبه‌رو است بهتر و عمیق‌تر تحلیل نموده است. آیت‌الله بر این باور است که بی‌توجهی غرب به دین که از دوره رنسانس شکل گرفت و در نهضت علم‌گرا و حس‌گرا تجلی پیدا کرد، ضربه‌های عمیقی به هویت و شخصیت انسان زده است. با این رویکرد، آیت‌الله جوادی آملی در آثار خود دستاوردهای ادعایی غرب را از این نظام فکری به نقد می‌کشد. برای نمونه ایشان در باب دستاورد سیاسی غرب معتقد است نظام دموکراسی غربی، در حقیقت نظامی برای استثمار جوامع و طبقات جهان سوم است و در نگاه کلان، به جای آنکه به رشد انسان منجر شود، موجب از بین رفتن انسانیت شده است. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«امروز تمام جهان در ضعف و گرسنگی به سر می‌برد و غربی‌ها با ثروت‌های همین گرسنگان مرفه شده‌اند و این عمل را پیشرفت می‌دانند. این فکر و عمل بر اساس همان قانون جاهلی و قانون زورمدار جنگل می‌باشد نه بر اساس تمدّن.»[13]

ایشان این سؤال را مطرح می‌کنند که اگر معیار پیشرفت عدالت است، این مسأله باید برای داخل و خارج غرب باشد نه آنکه رفاه غرب به قیمت استضعاف دیگر کشورها باشد. همچنین نظامی که غرب بر مبنای حس‌گرایی و با تکیه بر باور به عقل محض بشری ساخته است در جامعه خودش نیز نه تنها به رشد عدالت منجر نشده، بلکه در این جهت باعث عقب‌گرد شده است. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«سیستم‌های قضایی و قوانین جزائی... بهترین شاهد زنده جوامع غربی امروز است که در اوج پیشرفت صنعتی و علوم تجربی از بیماری‌های روانی و سوء استفاده‌های فراوان از قدرت‌ و حکومت، در حال اغماست و به خط پایانی خود نزدیک گشته است.»[14]

 

نتیجه

با بررسی و مطالعه نظریات دو اندیشمند مسلمان یعنی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و دکتر احمد عبدالرحیم السایح می‌توان به این نتیجه رسید که این دو عالم اسلامی اگر چه از دو مکتب فکری و دو مذهب متفاوت یعنی شیعه امامی و اهل سنت هستند، اما در باب اصل دین و زمینه گرایش بشر به دین همراهی عمیقی با یکدیگر دارند. خصوصا آنکه هر دو عالم مسلمان بر توجه به فطرت به عنوان زمینه درونی انسان و نیاز غریزی بشر تأکید می‌کنند. از سوی دیگر هر دو بر اساس آیات قرآن کریم، بر لزوم وجود پیامبران برای هدایت کامل بشر تأکید دارند.

اگر چه هر دو عالم بر ثابت بودن اصل دین و ریشه مشترک ادیان الهی تأکید دارند، اما آیت‌الله جوادی آملی به تکامل ادیان باوری ندارد و معتقد است این شرایع و احکام ادیان هستند که به فراخور زمان و مکان تغییر کرده‌اند. اما ذات ادیان الهی یکی است. این نظر برخلاف نظر احمد عبدالرحیم السایح است که اعتقاد دارد ادیان الهی سیر تکاملی داشته‌اند و در مرحله متکامل خود به اسلام رسیده‌اند.

از سوی دیگر هر دو عالم مسلمان با تکیه بر اسلام، دنیای غرب و دستاوردهای ادعایی فکری‌اش را به نقد می‌کشند. اگر چه آیت‌الله جوادی آملی نگاهی عمیق‌تر و دقیق‌تر به این مسأله دارد و دستاوردهای فکری غرب را به نقد می‌کشد.

 


[1] . حاجة الانسانیة الی الاسلام؛ احمد عبدالرحیم؛ الثقافة الاسلامیّة؛ شماره 47؛ص 115-130

[2] . ن.ک: احمد السایح، العقیدة فی الاسلام، مجله جوهر الاسلام(تونس)، شماره دوم و سوم(سال سوم)، ص 16

[3] . بخاری این حدیث را در چندین جا از صحیح خود نقل می‌کند. ایضا ن.ک: فتح الباری، ج3، ص 219

[4] . د.محمد یوسف موسی، الاسلام و الحیاة، ص 7

[5] . ن.ک: محمود شلتوت، من توجیهات الاسلام، ص 23

[6] . حاجة الانسانیة الی الاسلام؛ احمد عبدالرحیم؛ الثقافة الاسلامیّة؛ شماره 47؛ ص 126

[7] . شریعت در آینه معرفت، آیت‌الله جوادی آملی، ص 112

[8] . شریعت در آینه معرفت، آیت‌الله جوادی آملی، ص 127

[9] . تسنیم، ج 10، ص 459

[10] . تسنیم، ج2، ص 146

[11] . ن.ک:  فطرت در قرآن، آیت‌الله جوادی آملی

[12] . همان، ص 119

[13] . ولایت فقیه، ص 93

[14] . ولایت فقیه، ص 86

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان