توحید؛ مرز میان طبیعت‌گرایی و فراطبیعت‌گرایی اخلاقی

فارسی
رویکرد جان فینیس و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی به سرشت اخلاق

که می‌توان فینیس را قائل به اخلاق طبیعت‌گرایانه نامید و آیت‌الله جوادی را متفکری دانست که با محور قرار دادن "توحید" به تلفیق میان طبیعت‌گرایی و فراطبیعت‌گرایی در اخلاق بشری می‌اندیشد.

 

جان فینیس[1] (1940) از جمله فیلسوفانی است که به اخلاق طبیعت‌گرایانه باور دارد. از اخلاق طبیعت‌گرا تفاسیر مختلفی ارائه شده است، اما یکی از معانی آن که در این متن بدان اشاره داریم، تحلیلی است که می‌گوید انسان دارای ظرفیت‌هایی است و خداوند این قابلیت را به او داده است که بر اساس آن به سعادت دست پیدا کند. مراد از طبیعت‌گرایی در این نگرش، اصالت دادن به سرشت طبیعت انسان است. این ظرفیت‌های طبیعی، می‌تواند زمینه‌ای باشد تا سعادت آدمی تأمین گردد. به این معنا، اخلاق در نظر برخی از متفکران را "اخلاق طبیعت‌گرا" می‌نامند. جان فینیس هم به این گونه از اخلاق باور دارد.[2]

مؤلفه‌های اخلاق طبیعی

این نحوه از اخلاق‌گرایی دارای مؤلفه‌هایی است که فینیس هم به آن اشاره کرده است:

  1. عنایت الهی

مؤلفه‌ عنایت الهی در این نظریه بیان می‌کند که "قانون طبیعی" نمودی از عنایت الهی است. این قانون به گونه‌ای است که تمام مخلوقات می‌توانند بر اساس آن هدایت پیدا کنند. فینیس بر این نکته تأکید دارد که خداوند ساختار وجودی انسان را به گونه‌ای بنا نهاده است که راه‌های وصول به سعادت نیز بر اساس عمل و التزام به آن قابل وصول است. فینیس، طرح‌واره‌ای را که خداوند بر اساس مشیت خود در ساختار وجودی انسان قرار داده است می‌پذیرد. او اصول عقل عملی را قانون‌های طبیعی می‌داند که در طبیعت انسان قرار داده شده است. وی بر این باور است که قانون‌های طبیعی بر اساس اندیشه‌ بشر شکل نگرفته است و واقعیت‌هایی هستند که از ابتدا در درون انسان تعبیه شده‌اند.

  1. آگاهی عملی

یکی دیگر از مواردی که در نظریه‌ "قانون طبیعی" به آن تأکید می‌شود، آگاهی انسان نسبت به ظرفیت‌هایی است که در نهاد او وجود دارد. انسان موجودی است که به طور طبیعی به خیر و راهی که به خیر منتهی می‌شود، آگاهی دارد. فینیس معتقد است وقتی انسان عمل می‌کند، صرفاً بر اساس برنامه‌ای از پیش تعیین شده عمل نمی‌کند، بلکه به جهت برخورداری از عقلانیت و آگاهی بر اعمال خود مسلط است و در برنامه از پیش تعیین شده، مشارکت می‌کند. نظریه قانون طبیعی مدعی است که می‌تواند شرایط و اصول عقلانیت عملی درست و نیز رفتارهای شایسته بین انسانها را بازشناسی کند. بر اساس این نظریه، هر رفتار انسانی می‌تواند نتایج و پیامدهایی را به همراه داشته باشد. البته در این مسیر، الزاماتی روش‌شناختی درباره عقلانیت عملی نیز وجود دارد. فینیس به مواردی اشاره کرده است که بر اساس آن، شیوه‌ صحیح اخلاقی بر اساس معیارهای قانون طبیعی نشان داده می‌شود.[3]

  1. خیرات پایه

مؤلفه مهم دیگر قانون طبیعی، مسأله خیرات پایه است. این خیرات، مکمل وجود اخلاقی انسان است.[4] خیرات پایه اموری هستند که دلیل همه افعال آدمیان به شمار می‌روند و کارهای انسان‌ها وقتی با دقت، تحلیل و ریشه‌یابی شوند، به یکی از این امور باز می‌گردند. طرفداران نظریه قانون طبیعی، هر یک فهرستی از خیرات پایه عرضه کرده‌اند. فینیس خود در آثار مختلف، فهرست‌های متنوعی از خیرات پایه بیان می‌کند.

سخنان فینیس درباره خیرات پایه را می‌توان در هفت فقره جمع کرد؛ حیات، معرفت، تفریح و سرگرمی، تجربه زیبایی، دوستی و معاشرت اجتماعی، عقلانیت عملی و دین.[5]

 به باور فینیس، اخلاقیات انسانی مبتنی بر این هفت خیر اساسی است. هر خیری را که تحلیل و ارزیابی کنیم، نهایتاً به یکی از این هفت خیر اخلاقی بزرگ خواهیم رسید. مبنای فینیس برای رسیدن به خیرات پایه این است که ما از هر خیری پرسش می‌کنیم. به این معنا که می‌پرسیم، "چرا چنین رفتاری را انجام داده‌ای؟" پاسخ به این پرسش می‌تواند تا مدت‌ها به درازا بیانجامد تا اینکه به یک غایت نهایی نایل گردد. به باور فینیس، نهایتاً این پرسش‌ها به یک اصل اساسی می‌رسد که آن اصل، از اصول هفتگانه و پایه در خیرات محسوب می‌شود.

  1. ارزش‌های اخلاقی

بر اساس نوع رویکردی که فینیس به نظریه اخلاقی مبتنی بر طبیعت دارد، مطلوبیت افعال اخلاقی را مطلوبیتی مقدمی یا تبعی می‌داند. به این معنا که اگر فعل در مسیر رشد و تکامل حقیقی و شکوفایی موجود قرار گیرد، آن فعل برای آن موجود خوب است و اگر مانع کمال آن باشد به بدی متصف می‌گردد. در واقع، فعل بنفسه هیچ ارزشی ندارد و ارزش آن بسته به میزان مطابقت با آن هدف نهایی انسان است. به اعتقاد فینیس، یک ارزش و اخلاقِ محوری، می‌تواند تمامی اعمال و رفتارهای را منسجم کند و حول خود سامان بخشد.

فینیس معتقد است که یک سری خیرات بنیادین در وجود انسان نهاده شده است که هیچ عامل دیگری نمی‌تواند آن را تغییر دهد.[6] بر همین مبناست که او غایت طبیعت را مشارکت با موجود متعالی معرفی می‌کند.[7] این غایت، به واسطه‌ هیچ عامل دیگری نمی‌تواند تغییر و تحول بیابد.

فینیس بر این اعتقاد است که اخلاق را نمی‌باید به امیال و گرایش‌های درونی محض تقلیل دهیم. وی معتقد است که اگر اخلاق را صرفاً برآیند امیال و گرایش‌های درونی بدانیم، بسیاری از چیزهایی که ارزش تلقی می‌شوند، نامعقول تلقی خواهند شد.[8] در نظر او اخلاق به امیال و گرایش‌های درونی انسان فرو کاسته نمی‌شود، بلکه وجود امیال در انسان زمینه را برای انتخاب عقلانی فراهم می‌کند تا انسان به سوی خیرات پایه حرکت کند و امیال و ظرفیت‌های خود را به طرز معقولی شکوفا سازد.[9] فینیس معتقد است که این خیرات پایه و اساسی که انسان‌ها را به سمت خود می‌خواند، در نهاد بشر به نحو فطری و طبیعی وجود دارد.

فینیس اخلاق طبیعت‌محور را به گونه‌ای طرح می‌کند که طبیعت را محصور در وجود انسان کرده است. به باور او، خیرات تنها با وجود انسان است که معنا می‌یابد و هر آنچه را که اخلاق طبیعت‌گرا می‌نامیم انسان درک می‌کند و اثر می‌پذیرد. پیامد این رویکرد این خواهد بود که اگر ما انسان‌ها نباشیم، اخلاقی وجود ندارد، چرا که اخلاق بر پایه خیرات بنیادین و گرایش‌های ذاتی که در وجود انسانها نهاده شده است، معنا می‌یابد. فینیس اما هیچ‌گاه در پی آن نیست تا به‌سان عاطفه‌گرایان خوشایند یا بدآیند انسان‌ها را مبنای اخلاق قرار دهد، او بر وجود ارزش‌های ثابت در طبیعت انسان تاکید می‌کند، اما با این حال، ارزش‌های ثابت را فقط برای طبیعت انسان ثابت می‌داند و نظریه خود را به گونه‌ای بر خیرات پایه محدود می‌کند که گویا اگر انسانی در این جهان نباشد، سلامتی، معرفت، حیات و ... نیز موضوعیت ندارد و اخلاق معنا نخواهد داشت.[10]

فینیس کوشیده است خود را از دعاوی متافیزیکی کنار بکشد. او بحث "ذات" را کنار گذاشته و به جای اینکه از ذات انسان  سخن بگوید از همین انسانِ ملموس سخن می‌گوید. به جای اینکه از ذات انسان به عنوان بخشی از طرح موجود در عالم سخنی بگوید، از شخص انسان سخن می‌گوید. فینیس در منظومه‌ اخلاق واقعیت‌گرا سخن می‌گوید. او از امور ذهنی و انتزاعی پرهیز می‌دهد. از همین روست که اخلاق را بر پایه‌ همین انسان ملموس و عینی مورد واکاوی قرار می‌دهد و نه انسان ذهنی و دور از دسترس.

اخلاق در منظومه فکری آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

بر اساس مبانی اخلاقی‌ آیت‌الله جوادی آملی می‌توان به اصولی دست یافت که ایشان را نیز نزدیک به اخلاق طبیعت‌گرا معرفی می‌کند. آیت‌الله نیز بر این باورند که در نهاد انسان خصایصی نهفته است که بر اساس طبیعت انسانی می‌توانند مورد توجه قرار گیرند. ایشان همچنین بحث از نظام احسن هستی را پیش می‌کشند و اخلاق را در چارچوب آن، معنا و تفسیر می‌کنند.

مقدمه‌ای برای معرفی "خیر برتر"

در آرای آیت‌الله جوادی آملی می‌توان دو مقدمه اساسی را یافت که به واسطه‌ آن، ایشان به خیر برتر اشاره می‌کنند.

  1. نظام احسن

ایشان ابتدا بحث از نظام احسن هستی را پیش می‌کشند. آیت‌الله، نظام احسن را به گونه‌ای ترسیم می‌کنند که بر اساس آن، پایه‌های اخلاق در نهاد انسان قرار داده شده است. التفات به این نهادهای اخلاقی در درون انسان، می‌تواند او را به سعادت نائل گرداند. به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی، "ذات اقدس خداوند، آفرینش انسان را همانند آفرینش کل جهان، زیبا و بر اساس نظام احسن آفریده است. سرّ نظام احسن داشتن جهان هستی آن است که از ذاتی نشأت گرفته که نه تنها حسن بلکه حُسن محض و جمال صرف است و آن ذات اقدس اله است که هستی محض و همه کمالات، عین ذات اوست، البته چیزی زیباتر از جهان موجود، فرض نمی‌شود. خدایی که معلم اخلاق است، با مبدأ توحیدی‌اش فطرت بشر را آفریده و آن را آرایش داده و برای شکوفایی این فطرت، قرآنی نازل کرده که هیچ‌گونه اختلافی در صدر و ساقه آن نیست. پس سرّ نظام احسن بودن انسانیت، آن است که از مبدأ توحیدی پدید آمده است".

  1. نیاز به شریعت

 آیت‌الله جوادی آملی با ذکر ویژگی‌های نظام احسن بر این باورند که خداوند این نظام احسن را خلق کرده و بر اساس آن، در نهاد انسان، کمالات اخلاقی را نیکو گردانیده است. به تعبیر آیت‌الله، حال که خداوند نهاد انسان را مزیّن به اخلاق کرده، می‌باید برای تعلیم آن نیز دستوری را قرار داده باشد. این نظام دستوری همان قرآن و فرامین شریعت است. به تعبیر ایشان: "همان طور که کتاب تکوین مصون از قصور است و هیچ شکافی در آن نیست، کتاب تدوینی یعنی قرآن کریم هم مصون از هر فطور و اختلاف است".

  1. خیر برتر

با همین مبنا و با ذکر این دو مقدمه است که آیت‌الله جوادی آملی، خیر برتر را نیز "گرایش به توحید" معرفی می‌کنند. فینیس با پیش کشیدن هفت خیر برتر، بر این باور بود که همه‌ امور اخلاقی به آن هفت خیر منتهی می‌شوند. آیت‌الله جوادی آملی اما با ذکر دو مقدمه، خیر برتر را "توحید" معرفی می‌کنند. 

به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی: "وقتی محقق پژوهنده، شریعت را می‌شکافد می‌بیند این شجره طوبی، ریشه، ساقه، تنه و شاخه و میوه‌ای دارد که از آنها به عنوان عقیده توحیدی و اخلاق فاضله و اعمال و عبادات یاد می‌شود. پس توحید منشأ پیدایش همه فضایل اخلاقی و اخلاق فاضله مبدأ اعمال نیک و عبادت است؛ چنانکه ثمره تحقیق پیرامون شرک و کفر این است که این پدیده شوم روانی، مبدأ ظهور رذایل اخلاقی و عملی است".[11] به باور آیت‌الله جوادی آملی، منشأ همه فضایل تکوین و تشریع، توحید است. چنانکه منشأ همه رذایل تشریعی هم شرک و کفر است. هواپرستی، منشأ هر گونه رذیلت و خداپرستی منشأ هر گونه فضیلت است. با توجه به این رویکرد است که می‌توان آیت‌الله جوادی آملی را قایل به فراطبیعت‌گرایی اخلاقی نیز دانست.

  1. گرایش توحیدی انسان به اخلاق فاضله

آیت‌الله جوادی آملی سپس در صدد این بر می‌آیند که منشأ الهی بودن امور اخلاقی را تبیین کنند. آیت‌الله در صددند تا عنوان کنند که امور اخلاقی در نهاد انسان و گرایش به سمت آن، امری تحمیلی نیست. ایشان ابتدا چنین طرح می‌کنند که: "هنگامی می‌توان بحث کرد که آیا هر دو رشته اخلاق (فاضله و رذیله) برای انسان سازگار است یا نه و در این بحث داوری کرد که معلوم شود اخلاق، دارای دو رشته است و انسان هم می‌تواند به این دو سمت گرایش پیدا کند، آنگاه می‌توان گفت کدام یک از این دو سمت برای انسان، تحمیلی و کدام یک از این دو برای او غیر تحمیلی است. اگر معرفت انسان به توحید و شرک و گرایشش به فضیلت و رذیلت، یکسان می‌بود، آنگاه تحصیل رشته‌های اخلاقی برای انسان، یکسان بود. یعنی یا هر دو تحمیلی بود یا هیچ کدام تحمیلی نبود، ولی اگر یکی از این دو رشته، هماهنگ و مناسب با جان و فطرت انسان و رشته دیگر، ناهماهنگ و ناهمگون با فطرت وی باشد، معلوم می‌شود تحصیل یک رشته برابر با خواسته او و تحصیل رشته دیگر، تحمیل بر اوست، اگر چه ممکن است خود انسان اخلاق تحمیلی و غیر تحمیلی را تفصیلاً نشناسد و تشخیص این هم کار آسانی نیست". با ذکر این تفکیک میان فضیلت و رذیلت اخلاقی، آیت‌الله جوادی آملی، گرایش به فضیلت را جزو فطرت می‌دانند و رذیلت را امری خلاف آن تصویر می‌کنند. ایشان اما بر این نکته نیز تذکار می‌دهند که:

ممکن است حس‌گرا بگوید تحصیل بعضی از رشته‌ها برای او آسان و تحصیل برخی دیگر، برای او تحمیلی است. شهوات که برای او لذیذ و به منطقه حس او نزدیک‌تر و با بدن او ملایم است، بر او تحمیل نیست. اما آنچه که جنبه پرهیز از لذت دارد که از آن به عنوان "تقوی" یاد می‌شود تحمیل بر انسان است و شاید هم شاهد آن این باشد که از فضائل به عنوان "تکلیف" یعنی کلفت یا مشقت یاد می‌شود، بنابراین فضائل اخلاقی تحمیل بر روح است و در نتیجه روح را باید به این بار سنگین، عادت داد. این خود نظری است."

آیت‌الله جوادی آملی اما این رأی را بر نمی‌تابند و عنوان می‌کنند که اگر نظری "منطقی" و "عقلی" را بخواهیم عنوان کنیم، معلوم می‌شود که کاملاً حکم برعکس است. زیرا اگر انسان نسبت به همه مکتب‌ها و بینش‌ها و همه گرایش‌ها یکسان خلق می‌شد، جای این بود که بگوییم هر دو یکسان است یا احیاناً بگوییم آنچه که به حس و طبیعت لذت نزدیک‌تر است به حال انسان گواراتر است، ولی همان خالق انسان که معلم اخلاق اوست فرموده: انسان اگر چه در انتخاب راه آزاد و مختار است و هیچ تحمیلی بر او نیست، لیکن وی با بینش و گرایش توحیدی آفریده شده و در نتیجه، عشق به خداوند و اوصاف کمال خدا و شوق به اخلاق الهی و تخلق به آن هم در جانش تعبیه و ذخیره شده است و اگر این بینش را از انسان بگیرند و بینش غیر توحیدی و گرایش غیر الهی را به او بدهند، تحمیلی بر فطرت و خیانتی بر اوست.[12]

آیت‌الله جوادی آملی بر اساس اخلاق طبیعت‌گرا، بر این باورند که خداوند وجود انسان را به گونه‌ای تعبیه کرده است که گرایش به توحید، غایت و نهایت میل آدمی خواهد بود. به تعبیر ایشان: "انسان از نظر علوم حصولی و صنایع و حِرَف بشری نا آگاه به دنیا آمده است بنابراین فاقد علوم حوزه و مدرسه است و باید از راه حس و تجربه و تعقل و ... آن را یاد بگیرد؛ ولی بینش توحیدی در جان او تعبیه شده است؛ چنانکه در سوره روم می‌فرماید: فَاَقِم وَجهَکَ للدّین حَنیفا فطرَتَ اللهِ التی فَطَرَ الناسَ عَلیها لا تبدیلَ لِخلقِ الله. فطرت بر وزن "فعله" و نوع خاصی از خلقت است و این همان گرایش به توحید است. پس اگر گرایش به توحید در جان انسان ذخیره شده باشد، اعتقاد به توحید و شرک، نسبت به فکر او یکسان نیست و چنین علمی، علم حضوری و شهودی است، نه علم حصولی و مدرسه‌ای. پس او معبود و ربّ خود را به اندازه هستی خود شهوداً می‌یابد و شهوداً گرایش به اخلاق فاضله پیدا می‌کند.پس در درون جان هر کسی هم بینش به حق و هم گرایش به حق هست.[13]

آیت‌الله جوادی آملی بر آیاتی از قرآن تأکید دارد که نشان از گرایش به اخلاق طبیعت‌گرا می‌دهد. در آیه‌ای از قرآن آمده است: «به یاد آن صحنه باش که خدا از همگان پیمان گرفت و شما به ربوبیت او اعتراف داشتید و به عبودیت خود هم معتقد بودید». این ربوبیت و عبودیت تنها در جنبه بینش نیست؛ بلکه در جنبه گرایش هم هست، زیرا پرورش را ربوبیت به همراه دارد چون "رب" مالک مدبر است. گرایش به عبودیت خود و ربوبیت حق در جان همه انسان‌ها ذخیره شده است.[14] تعبیه‌ این ویژگی‌ها در نهاد انسان، خبر از گرایشی به سمت اخلاق می‌دهد که آن را اخلاق طبیعت‌گرا می‌توان نامید. بارور شدن این ویژگی‌ها اما در گرو التزام به اخلاقی است که آنرا اخلاق فرا طبیعت‌گرایانه می‌نامیم.

به باور آیت‌الله جوادی آملی، وحی و شریعت آمده تا این گرایش‌ها و بینش‌ها را شکوفا کند. بر این اساس تعلیمات دینی، تحصیل فضائل اخلاقی و تهذیب روح، همگون با فطرت است نه تحمیل بر فطرت. بر همین مبناست که آیت‌الله جوادی تأکید می‌کنند: "اگر کسی در راه خیر یک گام بردارد، ده گام جلو می‌رود. چون مسیر مستقیم و در جهت وفاق، حرکت می‌کند. مثلا اگر شناگری در دریای خروشان یا نهر جوشانی در جهت وفاق و همراه با موج، شنا کند، چون در جهت وفاق آن شنا می‌کند با برداشتن یک قدم ده قدم جلوتر می‌رود و اگر کسی بخواهد در جهت خلاف شنا کند به اندازه همان یک قدم هم برای او دشوار است. از این رو در شریعت آمده است: "مَن جاءَ بالحسنهِ فَلَهُ عشر امثالها" تنها وعده اعتباری محض نیست، بلکه پیامش این است که اگر شما روح را یک قدم در راستای فضیلت بردید، ده قدم جلوتر می‌رود. چون فضیلت با ذائقه‌ روح، سازگار و رذیلت برای آن تلخ است. در راه فضیلت اگر کسی جلوتر رفت، گاهی ممکن است با یک قدم، چندین قدم را طی کند و حتی گاهی هم ممکن است که با یک قدم، هر دو نشئه را طی کند."[15]

  1. تشریف، نه تکلیف

آیت‌الله جوادی آملی با ذکر این مهم که اخلاق و امور پایه در اخلاقیات در جان انسان ذخیره شده است، به این نتیجه دست می‌یابند که توحید نیز در نهان انسان تعبیه شده است. ایشان با ذکر تعبیری از ابن‌سینا عنوان می‌کنند که: آری همان طور که مرحوم شیخ الرئیس فرمود: عقل از ادراک و گرایش بسیاری از کارهای جزئی غافل است و توان تشحیص آن را ندارد جزئیات را باید شریعت مشخص کند. بر اساس این تحلیل می‌شود نتیجه گرفت که فضائل برای جان آدمی، تشریف است، نه تکلیف و اگر گفته می‌شود تکلیف است برای این است که مردم متوسط یا ضعیف، به حس نزدیک‌ترند و چون این شهوت‌ها نیز لذت‌های زودگذر را به همراه دارد و برای ذائقه بشری آنان لذت‌های زودگذر، مناسب است از این جهت، آنان تقوا و پرهیز از لذایذ را بر جان خود تحمیل می‌دانند؛ در حالی که واقعاً تشریف است. از این رو اگر کسی مانند ابن‌طاووس بیندیشد، زمان بلوغش را زمان تشریف می‌شمارد، نه زمان تکلیف و می‌گوید من مشرّف شده‌ام نه مکلّف.[16]

  1. جاودانه بودن اخلاق

فینیس در آرای خود بر این نکته اذعان کرده بود که ملاک اخلاق، همین انسان ملموسی است که در زمان حاضر وجود دارد و نه انسان‌هایی که به نحو انتزاعی ترسیم می‌شوند. با این تعبیر، وی بر آن بود تا حکم جاودانگی بر اخلاق را مورد خدشه قرار دهد.

آیت‌الله جوادی آملی اما از معتقدین به جاودانگی اخلاق است. ایشان در این خصوص بر این باورند که: جاودانه بودن اخلاق به چند تفسیر قابل تبیین است: 1- این که نفس، معانی کلی را ادراک می‌کند. 2- فطرت انسان‌ها در همه یکسان است و اگر چیزی خوب است، برای همه انسان‌ها خوب و اگر چیزی زیان‌بار است، برای همه آنها زیان‌بار است. 3- نفس بعد از ادراک کلی باید قضایای جزئی را ادراک کند و کارها را بر وفق قضایای جزئی انجام دهد.

اما همان قضایای جزئی که نخست، صبغه مادیت دارد وقتی به دالان ورودی روح برسد و با آن متحد شود همراه روح حرکت می‌کند. وقتی همراه روح حرکت کند، جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء می‌شود؛ آنگاه برای همیشه در روح می‌ماند و جاوید می‌گردد.[17]

آیت‌الله جوادی آملی با پیش کشیدن بحث از "فطرت"، حکم جاودانگی اخلاق را امضا می‌کنند. به تعبیر ایشان: "فطرت که همان بینش شهودی انسان به هستی محض و گرایش آگاهانه و کشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصی از آفرینش است که حقیقت آدمی به آن نحو سرشته شده و جان انسانی به آن شیوه خلق شده است. فصل اخیر انسان را همان هستی ویژه مطلق بینی و مطلق خواهی او تشکیل می‌دهد. اگر انسانیت انسان محفوظ بماند، هم آن بینش شهودی به حضرت حق تعالی محفوظ است و هم این انجذاب و پرستش خاضعانه".[18]

آیت‌الله جوادی بر این مسأله تاکید دارند که فطرت زوال‌پذیر نیست، لذا امور اخلاقی که انسان بدان میل دارد نیز زوال نمی‌یابد. اما همین فطرت، قابلیت آن را دارد که مستور گردد و لذا از امور اخلاقی مغفول ماند.[19]

آیت‌الله جوادی آملی سپس تذکار می‌دهند که: مبادا غافلی با سنگ طبیعت، گوهر فطرت را بشکند و او را ضعیف و مستور کند. اگر فطرت همچنان شکوفا باشد هماره شاهد میثاق الهی و معترف به توحید ربوبی و مقرّب به عبودیت خویش خواهد بود.صیانت فطرت از لوث طبیعت باعث می‌شود تا وی نوای دلپذیر ازلی را همواره بشنود و به فکر و ذکر و شکر او بپردازد و از غیر او آزادانه و عارفانه بگذرد.[20]

نتیجه‌گیری

در آرای جان فینیس می‌توان طبیعت‌گرایی اخلاقی را شاهد بود. در آراء آیت‌الله جوادی آملی نیز اگر چه مولفه‌هایی وجود دارد که بتوان ایشان را قائل به طبیعت‌گرایی اخلاقی دانست، اما آیت‌الله بر مواردی نیز انگشت نهاده‌اند که ایشان را می‌توان از قائلیلن به فراطبیعت‌گرایی اخلاقی نیز در نظر آورد. در حالی که فینیس، طبیعت اخلاقی را میل به جانب هفت خیر پایه و اساسی می‌داند و آن را در نهاد انسان معرفی می‌کند، اما آیت‌الله جوادی آملی با محور قرار دادن بحث از توحید، اخلاق را از امور صرف طبیعی فراتر برده و در پیوند با اموری فرا طبیعی قرار می‌دهند.

فینیس، از "دین" به عنوان یکی از خیرات پایه نام می‌برد. وی نشان نداده است که چگونه دین در عِداد و در کنار دیگر خیرات می‌تواند تفسیر شود. وی بر این باور است که خیرات پایه هیچ ربط و نسبتی با هم ندارند و نمی‌توان یکی را جایگزین دیگری کرد. این در حالی است که  آیت‌الله جوادی آملی تمامی خیرات را در ذیل دین تعریف می‌کنند و آنها را در مقابل هم قرار نمی‌دهند. با این تفاوت‌ها است که می‌توان فینیس را قائل به اخلاق طبیعت‌گرایانه نامید و آیت‌الله جوادی را متفکری دانست که با محور قرار دادن "توحید" به تلفیق میان طبیعت‌گرایی و فراطبیعت‌گرایی در اخلاق بشری می‌اندیشد.

 

پی‌نوشت‌ها


[2]نقل از مقاله، اخلاق مبتنی بر طبیعت، بررسی رهیافتهای هستی شناختی علامه طباطبایی و فینیس، محسن جوادی، فصلنامه پژوهشهای فلسفی کلامی؛ دانشگاه قم؛ اغلب ارجاعات این قسمت از این مقاله می‌باشد.

[3]Finnis john. Natural law and natural rights. 23

[4]Charry mark j. the normativity of nature. Human goods . human virtues and human flourishing.48

[5]Finnis john. Natural law and natural rights. 70-80

[6]Finnis john. Natural law and natural rights. 69-73

[7]نقل از محسن جوادی، همانجا

[8]Finnis john. fundamental s of ethics.30

[9]Finnis john. fundamental s of ethics.83

[10]نقل از محسن جوادی، همانجا

[11]آیت‌الله جوادی آملی، مبادی اخلاق در قرآن، صص76-77

[12]همان، ص79

[13]همان، ص79

[14]همان، ص79

[15]همان، ص81

[16]همان، ص82

[17]همان، ص127

[18]آیت‌الله جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص26

[19]همان، ص26

[20]همان، ص63

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان