مقدمه‌ای بر مواجهه با علوم اجتماعی در متن سنت‌های شیعی

فارسی

نویسنده: آرمان ذاکری

مقدمه: دکتر سارا شریعتی مزینانی

 

این کتاب که تابستان 1393 از سوی انتشارات «نگاه معاصر» در 358 صفحه منتشر شد، به بررسی آرا و مبانی اجتماعی آیت‌الله جوادی آملی، دکتر علی شریعتی و استاد محمدرضا حکیمی به عنوان نمایندگان سه جریان فکری فلسفه اسلامی، مکتب تفکیک و روشنفکری دینی می‌پردازد و نوع مواجهه آنان با جامعه‌شناسی را بررسی می‌کند.

کتاب که در اصل، پایان‌نامه کارشناسی ارشد آرمان ذاکری در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده و با راهنمایی دکتر سارا شریعتی و مشاوره استاد مصطفی ملکیان نوشته شده است، طی 60 صفحه به بررسی مبانی منظومه فکری آیت‌الله جوادی آملی می‌پردازد. ذاکری در پژوهش خود، محوری بودن عقل یقینی فلسفی و توجه ویژه به علل غایی و فاعلی را در کنار داشتن نیم‌نگاهی به عقل ظنی فقهی به عنوان اصول نظام فکری این فیلسوف برجسته معاصر شیعه برمی‌شمارد و مدعی است که ابتنای این منظومه فکری بر عقل کل‌نگر و یقین‌محور فلسفه صدرایی منجر به ایجاد دغدغه «ضرورت اسلامی شدن علوم و دانشگاه‌ها» در نظام فکری آیت‌الله جوادی آملی شده است.

به باور نویسنده، نقدمعرفت حس‌گرای غرب، انحصار عینیت در امور قطعی و یکسان‌پنداری واقعیت و حقیقت که ناشی از فرعی دانستن دنیا در برابر اصالت وجود خداست، منجر به ناکارآمد قلمداد کردن علوم انسانی کنونی و از جمله نفی جامعه‌شناسی غربی و ترجیح اصالت اعتقاد بر اقتصاد شده است. ذاکری معتقد است که «فقدان خدا در علم» را می‌توان پروبلماتیک (مسأله و زاویه دید) اصلی آیت‌الله جوادی آملی در مواجهه با علوم اجتماعی دانست. از همین رو انسان‌شناسی مد نظر ایشان با انسان‌شناسی تجربی مدرن متفاوت شده است. جایگزینی «خلقت» به جای «طبیعت» و «حی متأله» در توصیف انسان به جای توصیف سنتی «حیوان ناطق» نیز بر همین مبنا قابل درک است.

با این حال همان‌گونه که نویسنده در گفتگویی با شفقنا گفته، در این پژوهش بر شأن فلسفی آیت‌الله تمرکز کرده است. وی می‌گوید: «در جایی که در باب آرای آقای جوادی آملی بحث می‌کردم، نشان دادم که گاه ظرفیت‌های مثبتی در حاشیه‌های آرای ایشان برای حرکت به سمت علوم اجتماعی وجود دارد. ظرفیت‌هایی که منبعث از «عقل ظنی» اصول فقهی است و اگر تفاوت های این عقل با عقل قطعی و یقینی فلسفی موضوع اندیشه قرار گیرد، می‌توان به کمک عقل ظنی اصول فقه، گشایشی به سوی علوم اجتماعی ایجاد کرد». بنابر این اگر وجهه فقهی بر وجهه فلسفی‌ (صدرایی) غالب شود و اصول فقه بر منطق ارسطویی نوافلاطونی فائق آید، می‌توان شاهد شیفت پارادایمی محسوس از رویکرد انتزاعی و جزمی به رویکرد واقع‌گرایانه و گشاده‌رو در مواجهه با دانش‌های انسانی جدید باشیم.

 

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان