فراتر از باور و زمان

فارسی
ثمرات برهان فطرت در رویکرد جان کالوین و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

 آیت‌الله جوادی آملی، علاوه بر این‌که وجود خدا را از طریق براهین متعددی به اثبات می‌رسانند، که یکی از این براهین «برهان فطرت» است، از همین برهان استفاده کرده و مُهر تأییدی بر سلوک دینی هم می‌نهند، بر وجود معاد و حیات جاودانی نیز تأکید دارند و زبان قرآن را نیز جهانی می‌دانند.

 

جان کالوین[1] (1564-1509) مصلح و متکلم شهیر فرانسوی بود. وی از بزرگترین علمای فرقه‌ پروتستان محسوب می‌شد. او را بنیان‌گذار کالونیسم می‌دانند. جان کالوین به تأملاتی در خصوص فطرت انسان پرداخته بود. وی فطرت را کششی می‌دانست که می‌تواند انسان را به سمت خالق هستی رهنمون کند.

وی در این خصوص این‌گونه عنوان کرده بود: «در درون قلب انسان و در حقیقت به واسطه کششی طبیعی، نوعی آگاهی نسبت به پروردگار وجود دارد و این آگاهی را اموری مسلم و غیر قابل تردید می‌یابیم. خداوند به خاطر این‌که حجت را بر همگان تمام کند و کسی جهل و نادانی را بهانه نکند، خود در همه انسان‌ها، آگاهی خاصی را از مراتب الهی به ودیعت نهاده است. بر این اساس، چون آدمی در می‌یابد که خدایی وجود دارد و او است آفریدگار انسان‌ها و به اقتضای آگاهی و تصدیق خود آن‌ها از آن جهت که آن‌ها از خضوع در برابر خداوند و سپردن امور زندگی خود و وقف آن در راه خدا کوتاهی کرده‌اند، مورد بازخواست واقع می‌شوند. نظر به این‌که از آغاز جهان هیچ آیین شهر و به طور خلاصه هیچ خانواده‌ای وجود نداشته است که بتواند بدون دین پیشرفت کند، این امر به طور ضمنی به این اعتراف دارد که شناخت خداوند در قلوب همگان حک شده است.»[1]

کالوین برای اثبات وجود خدا، حتی سخن منکران خدا را به عنوان دلیلی می‌آورد و فطرت درونی انسان را نمایان می‌کند. به اعتقاد کالوین بسیاری از تلاش‌ها برای رد و انکار وجود خداوند و زیستن بدون او، خود شاهدی برای وجود میل و گرایش فطری به خداوند است. در واقع اذعان به وجود خداوند در اعماق ذهن هر انسانی وجود دارد و اکتسابی هم نیست چنان نظریه‌ای که در مدرسه با تعلیم استاد فرا گرفته شود؛ بلکه چیزی است که هر یک از ما از رحم مادر کاملا آن را می‌شناسیم و خود طبیعت هم اجازه فراموشی آن را به کسی نمی‌دهد.

ایده‌ اصلی کالوین در خصوص فطرت را می‌توان این‌گونه بازگو کرد: «هر انسانی دارای قوه یا مکانیزم شناختی خاصی است که در طیف گسترده‌ای از شرایط، باورهای مربوط به خداوند را تولید می‌کند. این قوه، همان حس الهی است.»[2]

بر اساس دیدگاه کالوین، انسان دارای منبع معرفتی جدیدی به نام حس الهیاتی است. این حس در وضعیت‌های خاصی مانند مواجهه با عظمت خلقت انسان یا کوه و دریا و حتی زیبایی یک گل در طبیعت فعال می‌شود و باور به خدا را تولید می‌کند. بر مبنای دیدگاه کالوین حس الوهی یکی از قوای معرفتی بوده که خداوند در انسان به ودیعه قرار داده است تا انسان راه را گم نکند و در شرایط خاص یعنی در شرایط مواجهه با شئون الهی مثل عظمت، زیبایی، قدرت و غیره، این حس و قوه به فعالیت درآید و مولد گزاره «خدا وجود دارد» شود.

نکته‌ای که کالوین به آن توجه می‌کند این است که قوه‌ فطرت، هم‌ردیف قوای دیگر معرفتی مثل ادراک حسی، قوه حافظه و قوه عاقله است و باورهایی که تولید می‌کند، می‌تواند برای انسان حجت باشد. وی از فطرت، به عنوان یک منبع شناخت معتبر یاد می‌کند.

«آلوین پلانتینگا» به عنوان یکی از شارحان اندیشه‌ جان کالوین می‌گوید که کالوین در مقام اثبات یک دانش فطری بالفعل نیست؛ بلکه او می‌خواهد بگوید آن‌چه شخص در رحم مادرش دارد، علم به خداوند نیست، بلکه توانایی بالقوه‌ای برای نائل شدن به چنین علمی است. همانند علم به ریاضیات ابتدایی که نیاز به بلوغ کمی دارد.

بر این اساس، ادعای کالوین چنین است که گرایش به خدا یک توانایی بالقوه است. این توانایی، بر اساس شرایط و موقعیت‌های خاصی که در زندگی انسان ایجاد می‌شود، می‌تواند فعال گردد و باورهای ناظر به وجود خدا را تقویت کند.  

در همین خصوص، آلوین پلانتینگا -به عنوان یک کالونیست- معتقد است ظهور و فعالیت گرایش فطری (حس الوهی) به بلوغ خاصی در انسان نیاز دارد. او دوران نوجوانی را معمولا زمان بلوغ برای ظهور باورمندی به خدا می‌داند. از طرف دیگر قرار گرفتن انسان در شرایط محیطی مختلف و مناسب، موجب رشد و تکامل حس الوهی می‌شود. در واقع هر قدر که این قوه معرفتی بیشتر فعالیت و باور تولید کند، به بلوغ و تکامل و رشد بیشتری نائل می‌شود و این‌جا است که اراده و اختیار انسان مؤثر است. انسان می‌تواند با قرار دادن خود در شرایط محیطی مناسب، زمینه را برای رشد و شکوفایی این قوه معرفتی فراهم آورد.

هر چند کالوین گرایش به اعتقاد به خدا را گرایش ذاتی و فطری می‌داند، معتقد است که شاید این گرایش تحت تأثیر گناهان قرار گیرد. به تعبیر او «در واقع اگر در جهان گناهی نمی‌بود، همه انسان‌ها به خداوند اعتقاد پیدا می‌کردند؛ همان‌طور که به وجود اشخاص دیگر و جهان خارج اعتقاد دارند. آن‌چه که باعث می‌شود باور به خدا در نظر ما دشوار یا نامعقول جلوه کند، وضعیت گناه‌آلود و غیرطبیعی ما است.»[3]

کالوین بر آن است که گناه کردن، فطرت انسان و حس الوهی را دچار خدشه می‌کند و او را از شناخت حقیقت باز می‌دارد. به تعبیر وی، عدم اطاعت از فرامین الهی اولین گناهی است که عملکرد قوه معرفتی -حس الوهی- را دچار کژکاری و انحراف می‌کند. در این عالم حس الوهی انسان بر اثر زیستن در محیطی گناه‌آلود، در وضعیت کارکردی خوبی قرار ندارد.

کالوین معتقد است زمانی که این قوه معرفتی رو به زوال برود و نتواند باور به خدا را تولید کند، انسان دچار یک بیماری‌ معرفتی‌ شده است که آن را وضعیت غیر معمول می‌نامند. کالوین اما در این وضعیت گناه‌آلود، یأس و نومیدی را رد می‌کند و معتقد است افراد باید به دنبال کسب سعادت باشند.

به تعبیر او «انسان‌ها با دوری از مخالفت الهی و اعتراف و توبه می‌توانند خود را نسبت به خطر عظیم بیماری معرفتی، مورد حمایت الهی قرار دهند. این حس حتی در موارد امکان ضعف ایمان، می‌تواند در شرایط متعددی شکوفا و فعال شود. به ویژه با مشاهده زیبایی‌های طبیعت مثل آسمان پرستاره یا آبشار و دیگر صحنه‌های شگفت طبیعت. کالوین معتقد است حتی با وجود مانعِ گناه نیز آدمی گریزی از دیدن خدا ندارد.»[4]

در الهیات کالوین خداوند به صورت غیرمستقیم معرفت خویش را در درون انسانها قرار می‌دهد. معرفت فطری خداوند توسط قوه‌ای معرفتی در درون انسان‌ها که از طرف خداوند در ساختار وجودی آن‌ها به ودیعت نهاده شده است تولید می‌شود. در این سیر معرفتی، طبیعت نقش بسزایی را ایفا می‌کند. نیروهای ذهنی، بخش‌های مختلف، طوفان‌های سهمگین، دریاهای خروشان و عدالت در نظام‌های انسانی از جمله چیزهایی است که حضور خداوند را برای انسان آشکار می‌کند. به نظر کالوین آن‌چه در ظهور و تولید این باور مؤثر بوده، مواجهه انسان با طبیعت است. خود انسان نیز جزء این طبیعت محسوب می‌شود. کالوین اعتقاد دارد که انسان عالمی صغیر در عالم هستی است. انسان در مواجهه با خویشتن به معرفت الهی نائل می‌شود.

به اعتقاد کالوین این کشش طبیعی در درون انسان فرازمانی و فرامنطقه‌ای است و بر همین اساس است که یک فرد نامعتقد به خداوند، به لحاظ معرفتی فاقد این حس نیست، بلکه در وضعیتی غیر طبیعی (نامناسب) قرار دارد و مانند انسان‌های وحشی و دور از تمدن است. این گرایش خصیصه همگانی برای موجودات انسانی است و این گرایش به باورمندی خدا در شرایط محیطی مختلف فعال می‌شود.

در واقع این تمایل به صورت بالقوه در هر انسانی هست و لازم است به فعلیت برسد، از این رو باید بستر را فراهم کرد و موانع، ناقصی‌ها و بازدارنده‌ها را از سر راه آن زدود و نگذاشت سیمای حس الهی در وجود انسان به واسطه گناه مکدر شود. بر این اساس کالوین به انسان‌ها توصیه می‌کند: «مبادا شخص از دستیابی به سعادت محروم شود. خداوند نه فقط آن بذر دین -حس الوهی- را در قلوب بشر کاشته است، بلکه پرده از خود می‌گیرد و هر روز خود را در همه مخلوقات جهان نمایان می‌سازد.»[5] به باور کالوین، فطرت و حسن درونی انسان می‌تواند به تنهایی انسان را تا نهایت مرتبه‌ شناخت نائل کند و معرفت الهی را برای انسان به ارمغان آورد.

مواجهه آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی با برهان فطرت

جان کالوین بر آن است تا با استناد به فطرت الهی، بر ضرورت وجود خدا در عالم حکم کند. وی بر نکات نیکی انگشت نهاده است و رویکرد او در این خصوص شایسته‌ دقت نظر است. آیت‌الله جوادی آملی اما با استناد به برهان فطرت، نه تنها بر ضرورت وجود یک عالِم و قادر مطلق حکم می‌کند، بلکه نکات بسیار دیگری نیز از این برهان استنباط می‌کند. مواجهه‌ آیت‌الله با این برهان چنین است:

اثبات فطرت و گرایش به امر متعالی

آیت‌الله جوادی آملی از طریق قاعده‌ تضایف، برهان فطرت را اقامه می‌کنند. به این معنا که برهان فطرت، بخشی از واقعیتِ انسان را نشان می‌دهد که دارای دو طرف است. از تحقق یکی از دو طرف، به تحقق طرف دیگر استدلال می‌شود. دو امر متضایف، دو واقعیتی هستند که بین آن‌ها ضرورت بالقیاس برقرار است. مانند بالایی و پایینی، پدری و فرزندی، محبّ بودن و محبوب بودن.  آیت‌الله جوادی آملی همین نگرش را در خصوص جاذب و مجذوب به کار می‌گیرد. به این معنا که همراه با یکی، لزوما دیگری نیز تحقق خواهد داشت.[6] از آن‌جا که جذبه‌ای به سمت حقیقتی متعالی وجود دارد، می‌توان به وجود آن حقیقت اعلی نیز پی برد.

به تعبیر ایشان: تلاش و تکاپوی مستمر انسان در زندگی دنیا، نشانه نیاز و تشنگی او نسبت به آبی است که حیات او را بارور و جان او را سیراب نماید. انسان چون دوست‌دار آب است، به دنبال آن گام برمی‌دارد، پس دوستی و محبت با هستی و واقعیت او قرین و همراه است.

آیت‌الله جوادی آملی با ترسیم این ویژگی، به این نکته توجه می‌کنند که لیکن محبت آدمی متوجه چیست و محبوب او کیست؟

ایشان با پیش چشم قرار دادن این پرسش، می‌کوشند تا مقصد نهایی را نشان دهند و این‌گونه عنوان می‌کنند: «کم نیستند تشنگانی که سراب را محبوب خود پنداشته و به دنبال آن تا هنگامه مرگ می‌دوند. بی‌شک این گروه، علی‌رغم آن‌که دل در گرو محبوبی خاص دارند، از تبیین آن برای خود عاجزند. همان‌گونه که دل و جان آدمی واقعیتی خارجی است، آن‌چه دل در گرو او و جان تشنه آن است نیز یک واقعیت است.

آیت‌الله برای صورت‌بندی برهان فطرت، به گونه‌ای به مواجهه می‌پردازند تا این میل درونی انسان را متوجه امری متعالی کنند و گرایش حقیقی انسان را پیراسته از زوائد، مورد التفات قرار دهند. ایشان صِرف تمایل به کمال را در انسان، راه صحیحی برای رسیدن به مقصود نمی‌دانند و به معتقدند که قوام برهان فطرت در هنگام استفاده از محبت به این است که محبوب حقیقی انسان، هیچ یک از کمال‌های دنیوی و هیچ یک از امور محدود و مقید جهان نیست و آدمی هرگز اموری را که در مقطعی خاص ظهور داشته و به دلیلی محدودیت در مراتب دیگری افول دارند، دوست نمی‌دارد؛ بلکه انسان دوست‌دار حقیقت مطلق و نامحدود بوده و اگر به دنبال کمال‌های محدود و مقید نیز می‌رود، به دلیل نشانه‌ای است که این امور به درستی یا دروغ نسبت به آن حقیقت نامحدود دارند.[7]

اثبات جهان جاوید

آیت‌الله جوادی آملی برای تفسیر صحیح از این گرایش درونی انسان، این‌گونه از این فطرت الهی پرده برمی‌دارند: «اساسا همه انواع موجودات از جمله انسان دارای خواسته‌ها، غرایز، امیال و ویژگی‌های ذاتی، فطری و نفسانی اند و بر اساس آن‌ها حرکت تکوینی دارند و اگر دچار مانع یا موانع می‌شوند، برابر آن به سر حد کمال می‌رسند. انسان در میان همه آن‌ها هدف و خواسته‌ای دارد که با تلاش و کوشش هر چه تمام‌تر به سوی آن گام برمی‌دارد و آن عبارت است از عشق به «جهان جاوید» و «حیات همیشگی». او دوست‌دار محبوب مطلق و کمال تام است؛ گرچه در شناخت مصداق جهان جاوید، گاهی دچار لغزش می‌شود و مجاز را به جای حقیقیت و سراب را به جای سر آب تلقی می‌کند.»

آیت‌الله برای ترسیم دقیق این برهان، از گفتار ملاصدرای شیرازی مدد می‌گیرند و این‌گونه عنوان می‌کنند: «صدرالمتالهین در این‌باره سخنی دارد و مضمون آن چنین است که خداوند حکیم در نهاد جان‌ها محبت هستی و بقا و نیز کراهت نیستی و فنا را قرار داده است و این کاری است صحیح؛ زیرا هستی و بقا خیر انسان است و خداوند حکیم، هرگز کار باطل نمی‌کند. پس هرچه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحیح است. بنابراین جاودان‌طلبیِ انسان دلیل آن است که یک جهان جاویدان که از زوال مصون است وجود دارد؛ یعنی حق و صدق بودنِ طلب، دلیل وجود مطلوب و امکان نیل به آن است. پس اگر جهان ابدی و جاودان مسلم است و دنیا شایستگی ابدیت ندارد، سرای آخرت و معاد ضروری خواهد بود.

 بنابراین اگر معاد و آخرت وجود نمی‌داشت، ارتکاز جاودان‌طلبی و محبت ابدیت‌خواهی در نهاد و نهان انسان‌ها  باطل و بیهوده بود، در حالی که در جهان طبیعت باطل وجود ندارد چون جهان امکان، صُنع خدای حکیم محض است و این گفته‌ حکیمان است؛ یعنی امکان ندارد مثلا فطرت انسان، تشنه‌ آب باشد و آب در خارج وجود نداشته باشد.»[8]

آیت‌الله جوادی آملی در بیان اثبات این مدعا، از مرحوم «فیض کاشانی» نیز نقلی را ذکر می‌کند. شاگرد و داماد برومند صدرالمتالهین یعنی فیض کاشانی چنین می‌گوید: «چگونه ممکن است نفوس انسانی نابود گردد، در حالی که خداوند در  طبیعت او به مقتضای حکمتش عشق به هستی و بقا را قرار داده و در نهاد و فطرت جانش کراهت از عدم و فنا را گذاشته است؟ زیرا وجود، خیر محض و صرف نور است. از سوی دیگر ثابت و یقینی است که بقا و دوام در این جهان محال است. و اگر جهان دیگری وجود نداشته باشد که انسان به آن انتقال یابد، این غریزه و ارتکازی که خداوند در سرشت بشر قرار داده، یعنی عشق به هستی و بقای همیشگی و محبت حیات جاویدان باطل خواهد بود، در حالی که خداوند برتر از آن است که کار لغوی انجام دهد.»[9]

بر این پایه، برای اثبات معاد به دو مقدمه نیاز است؛ یکم این‌که خواسته‌ نوع انسان و مقتضای سرشت وی «جاودان‌خواهی» است. دوم این که فطرت انسان اشتباه نمی‌کند و خواسته‌های او به حق است و او باطل نمی‌طلبد و یاوه‌خواه نیست.

آیت‌الله جوادی آملی تأکید می‌کنند که برهان فطرت اگرچه قابلیت آن را دارد که انسان را به اصل مبدأ جهان رهنمون کند، اما برای نائل آمدن بر جهان جاوید و عالم ابدی، نیاز به تکمله‌ای دیگر نیز دارد. به تعبیر ایشان، برهان فطرت برای اثبات اصل مبداء محتاج تحلیل و تکمیل است و باید با مبداء تصدیقی حدسی آن را تتمیم کرد. زیرا قبل از اثبات مبدأ  هستی نمی‌توان از حد وسط «حکمت» و «عنایت» خداوند استمداد کرد، بلکه باید از راه تجربه و حدس که در نظام طبیعت چیز بیهوده‌ای یافت نمی‌شود کمک گرفت. لیک در مرحله‌ اثبات معاد، وجود مبدأ حکیم قبلا مبرهن و ثابت است که عنایت او معصوم و مبرا از بیهوده‌کاری است.

از این‌رو به سهولت می‌توان تصدیق کرد که حتما جهان جاوید و عالم ابدی وجود دارد که انسان آن را می‌طلبد (آن سان که گرسنه طعام و تشنه آب می‌طلبد) و با تلاش و کوشش به دنبال آن می‌رود. از هر راهی سراغ آن را می‌گیرد. از هر دستاویزی مدد می‌جوید و گاهی سرابی را به اشتباه عنوان سرمدی می‌دهد و از باب خطا در تطبیق بر مصداق است که انسان گاهی «زورمداری» خویش را زمینه‌ جاودانگی می‌پندارد و خود را مخلد می‌خواند و بر آن اصرار می‌ورزد و به آن تکیه می‌کند.

اثبات دین حق

آیت‌الله جوادی آملی در تبیین برهان فطرت، برخی آیات قرآنی را که مستمسک این برهان است، مورد تحلیل قرار داده‌اند. ایشان از مرحوم علامه طباطبایی نقل می‌کنند که آیه‌ای از قرآن را تفسیر کرده و بر مبنای آن، فطرت الهی را مقدمه‌ای برای پذیرش دین حق می‌دانند.

 آیه چنین است: فَاَقِم وَجهَکَ للدّینِ حَنیفاً فطرتَ اللهِ الّتی فَطَرَ الناسَ عَلیها لا تَبدیلَ لِخلقِ الله ذلِکَ الدّینُ القیّم (روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن. این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده و دگرگونی در آفرینش خدا نیست. این است آیین استوار). مرحوم علامه به تفصیل به تفسیر این آیه پرداخته و به این نتیجه نائل می‌آیند که دین حقیقی را می‌باید از منبع وحیانی استنباط کرد و آن را پیشه ساخت تا به سعادت حقیقی نیز نائل آمد.[10]

آیت‌الله جوادی آملی بحث نبوت و ولایت را نیز مستنبط از برهان فطرت می‌دانند. ایشان با توجه به آرای مرحوم علامه طباطبایی، روایتی را از امام باقر اخذ کرده و آن را مبنایی برای استنباط نبوت و ولایت از «فطرت» قلمداد می‌کنند. در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است که فطرت عبارت است از: «لا اله اله الله، محمد رسول الله، علی ولی الله.» علامه طباطبایی ذیل این حدیث می‌فرماید: «معنای این که فطرت عبارت است از این سه شهادت این است که هر انسانی بر اعتراف به خدا و به این‌که او شریک ندارد مفطور است؛ زیرا با وجدان خود درمی‌یابد که به اسبابی نیازمند است که آن‌ها نیز سبب می‌خواهد و این همان توحید است.

نیز به اعتراف بر نبوّت مفطور است، زیرا به وجدان خود احساس می‌کند که ناقص است و این نقص وی را نیازمند دینی ساخته که تکمیلش کند و این همان نبوت است. نیز به ولایت و اعتراف به آن نیز مفطور است؛ زیرا با وجدان خود احساس می‌کند که اگر بخواهد کردار خود را بر طبق دین تنظیم کند جز در سایه سرپرستی و ولایت خدا نمی‌تواند. فاتح این ولایت در اسلام همان علی ‌ابن ‌ابی‌ طالب(ع) است. چون ولایت مستلزم توحید و نبوت نیز است و همچنین روایتی که فطرت را به توحید تفسیر می‌کند همین معنا را افاده می‌کند. چون معنای توحید این است که انسان معتقد به وحدانیت خدای متعالی باشد؛ خدایی که جامع همه کمال‌ها و صفات برجسته است و این اعتقاد مستلزم اعتقاد به معاد و نبوت و ولایت نیز است.»[11]

اثبات جهانی بودن زبان قرآن

آیت‌الله جوادی آملی با تبیین فطری بودن پایه و اساس دینداری، این‌ بار به زبان قرآن نیز اشاره می‌کنند و آن را زبانی جهان دانسته که بر مبنای فطرت بیان شده است. به تعبیر ایشان «در فهم معارف قرآن کریم نه بهره‌مندی از فرهنگی خاص شرط است تا بدون آن نیل به اسرار قرآنی میسور نباشد و نه تمدن ویژه‌ای مانع، تا انسان‌ها با داشتن آن مدنیت مخصوص، از لطایف قرآنی محروم باشند. یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده‌ بشری است، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی و مشترک همه‌ انسان‌ها در همه‌ اعصار و امصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهره‌مند است و هیچ فردی نمی‌تواند بهانه‌ بیگانگی با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخ به دامان پاک و پایه‌های استوار آن نمی‌رسد که خدای فطرت آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است.»

به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی «انسان‌ها گرچه در لغت و ادبیات از یکدیگر بیگانه‌اند و در فرهنگ‌های قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراکی ندارند، اما در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرت پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشترکند و قرآن کریم با همین فرهنگ با انسان‌ها سخن می‌گوید. مخاطب آن فطرت انسان‌ها است و رسالت آن شکوفا کردن فطرت‌ها است و از این‌رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عموم بشر است.»[12]

آیت‌الله جوادی آملی با تأکید بر فطرت پاک انسانی، فهم قرآن را میسر می‌دانند. به تعبیر ایشان «یکی از دست‌مایه‌های لازم برای استفاده از قرآن، فطرتی است که به تیرگی گناه آلوده نشده باشد. حتی یک دانشمند مادی نیز اگر فطرت توحیدی خود را با تبهکاری نیالوده باشد، می‌تواند از هدایت قرآن بهره‌مند شود؛ اما اگر نور فطرت خود را با عناد ملحدانه خاموش کرده باشد از قرآن بهره نمی‌برد؛ زیرا با اسطوره پنداشتن قرآن درباره‌ آن نمی‌اندیشد.»[13]

نتیجه‌گیری

جان کالوین کوشیده بود تا بر بنای برهان فطرت، به اثبات خدا بپردازد. وی در این راه، به نکاتی اشاره کرده بود که شایسته‌ تأمل و در خور اعتنا هستند. آیت‌الله جوادی آملی اما اگرچه از طریق برهان فطرت، خدای عالم و قادر را اثبات می‌کنند، اما از این طریق، به نتایج فراتری نیز نائل می‌آیند.

 آیت‌الله جوادی آملی، علاوه بر این‌که وجود خدا را از طریق براهین متعددی به اثبات می‌رسانند، که یکی از این براهین «برهان فطرت» است، از همین برهان استفاده کرده و مُهر تأییدی بر سلوک دینی هم می‌نهند، بر وجود معاد و حیات جاودانی نیز تأکید دارند و زبان قرآن را نیز جهانی می‌دانند.

اگرچه جان کالوین از برهان فطرت به نیکی بهره برده است، اما به نظر می‌رسد که از این برهان می‌توان به نتایج دیگری نیز نائل آمد. آیت‌الله جوادی آملی نتایج دیگر به دست آمده از این برهان را برشمرده و یر آن تاکید کرده‌اند.

 

پی‌نوشت‌ها

 


[1] -Jean Calvin

 


[1] Calvin john. institutes of the Christian religion.43-44 نقل از مقاله: بررسی تطبیقی معرفت فطری خداوند از دیدگاه آیت‌الله محمدباقر ملکی میانجی و جان کالوین، رضا برنجکار-مهدی فدایی ؛ فلسفه دین،  دوره 12، ش2، تابستان 1394؛ اغلب ارجاعات این بخش از این مقاله است.

[2] Planting. Alvin . warranted Christian belief .172

[3] آلوین پلانتینگا، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص157

[4] Calvin . institutes of the Christian religion.52

[5] پلانتینگا،عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص158

[6] آیت‌الله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ص294

[7] براهین اثبات خدا، ص296

[8] آیت‌الله جوادی آملی، معاد در قرآن، ج4، ص145

[9] علم الیقین، فیض کاشانی، ج2، ص837

[10] آیت‌الله جوادی آملی، معاد در قرآن، ج4، ص148

[11] علامه طباطبایی، المیزان، ج16، ص187

[12] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص34

[13] همان، ص39

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان