چالش‌های ایده دین واحد جهانی

فارسی
تأملی بر دیدگاه‌های فریتهیوف شوان و آیت‌الله جوادی آملی در خصوص ظاهر و باطن ادیان

آیت‌الله جوادی آملی اما برخلاف شوان که دین را به ظاهر و باطن تفکیک می‌کرد، سراسر دین را گوهر و نور می‌دانند. ایشان تنوع ادیان را نمی‌پذیرند. به این معنا که ایشان معتقدند در هر عصر و زمانی، یک دین واحد شایسته‌ پذیرش و تبعیت است و سایر ادیان ‌باید تحت لوای آن دین، مورد پذیرش قبول گیرند.

فریتهیوف شوان (1998-1907) اسلام‌شناس و سنت‌گرای جنجالی معاصر است. وی از پدر و مادری آلمانی‌تبار در بازل سوئیس به دنیا آمد و پس از گرایش به دین اسلام، نام «شیخ عیسی نورالدین احمد» را برای خود برگزید. شوان «دین» را به عنوان موضوع اصلی و محوری در تحقیقات خود لحاظ کرده بود. شوان رسالت اساسی انسان را نیایش و ارتباط دائم با خدا می‌دانست. وی بیش از 20 کتاب را با موضوعات متافیزیک و معنویت به رشته‌ تحریر درآورده است.

او در آثار خود، میان معنای ظاهری دین و جنبه‌های باطنی آن تفکیکی انجام داد. شوان بر این باور بود که هر کس دغدغه‌ خدا داشته باشد، می‌تواند راهی را به سمت او بیابد. به تعبیر او «ما در سر نداریم کسی را که با خدای تعالی سر سازگاری دارد، از کیشش برگردانیم. تعالیم سنت‌گرایان می‌آموزد که وقتی با انسان‌هایی سر و کار داریم که به دیگر ادیان سنتی و اصیل عامل هستند، بی طرف و منصف باشیم.»[1]

شوان از باطن ادیان سخن می‌گفت. وی بر این باور بود که ادیان، هرچند که در ظاهر با یکدیگر اختلافاتی دارند، اما در باطن خود متحد و یکسانند. به باور وی، هر دین و مذهبی باید بین دو امر تفکیک نهد. یکی شریعت ظاهری توده‌های مؤمنان و متدینان که از آن به «دینِ ظاهری» تعبیر می‌شود. دیگری طریقت باطنی عارفان آن دین و مذهب که «دینِ باطنی» نام دارد. 

وی در بیان ظاهر و باطن دین، این‌گونه عنوان می‌کرد: «شریعت ظاهری مجموعه‌ای از تصورات و احکام، تعالیم و اعمال عبادی است که در اثر اوضاع و احوال فرهنگی جامعه شکل می‌گیرد و حال آن‌که طریقت باطنی، علم بی‌واسطه‌ای است که عارف از واقعیت نهایی و حقیقهالحقائق دارد.»

وی سپس این‌گونه حکم می‌کند: «در مقام ظاهر، بین ادیان و مذاهب وحدتی به چشم نمی‌خورد و تعارضات امری بدیهی است. اما اگر طریقت باطنی ادیان را وجه تلاش و دقت قرار دهیم، با امری واحد مواجه می‌شویم. به این معنا که کُنه دینِ باطنی در تمامی ادیان و مذاهب یکسان است.»

مارتین لینگز در تعبیری قریب به آرای شوان گفته است: «افراد در ادیان مختلف مثل آدم‌هایی هستند که پای کوه ایستاده‌اند و هر چه بالاتر می‌روند، به هم نزدیک‌تر می‌شوند تا در نوک کوه به هم می‌رسند. به تعبیر وی، افرادی مانند عارفان که به قله کوه صعود نموده‌اند، به مقام علم بی‌واسطه مبدء‌المبادی رسیده‌اند. از این‌ رو در کنار یکدیگر، وحدت ادیان را در این سطح متعالی تحقق یافته می‌یابند.»

شوان بر اساس این تفکیک میان دین ظاهر و دین باطن است که به هم‌سنگ بودن و برابر بودن همه‌ ادیان حکم می‌کند. وی راه نجات را در همه‌ ادیان جست‌وجو می‌کند و سخن از برتری یکی بر دیگری را برنمی‌تابد. به تعبیر او «آسمان بیش از یک راه نجات پیش روی بشر قرار داده است.»[2]

شوان این سخن را پذیرفته است که هدف ادیان نشان دادن حقیقت مطلق و امر متعالی است، اما هیچ دینی نمی‌تواند آن حقیقت و امر مطلق را در ظاهر نشان دهد، بنابراین آن حقیقت باید در باطن ادیان جای داشته باشد و امور دیگر عناصر ظاهری هستند که با محدودیت‌هایی همراهند.»[3]

به باور شوان مظاهر مختلفی از وحی و سنت اصیل وجود دارد. هر یک از سنت‌ها با قوم خاصی منطبق است. این سنت‌ها از جهت ظاهری با یکدیگر اختلاف دارند و با یکدیگر ناسازگارند اما در باطن و طریقت به نتیجه‌ واحدی ختم می‌شوند.

شوان بر این اساس معتقد است که تمامی ادیان دارای وحدت درونی هستند. وی از این ایده با عنوان «وحدت متعالی ادیان» یاد می‌کرد. او معتقد بود که ادیان بیش از یک حقیقت و گوهر ندارند. تنها شرایط تاریخی و اجتماعی موجب شده است تا این دین و حقیقت یا سنت واحد، چهره‌ها و قالب‌های متفاوتی به خود بگیرد. به تعبیر وی، تکثر ادیان به جهت سیر تاریخی بوده، نه به جهت باطن و گوهر دین؛ چرا که باطن ادیان در نزد خدا از وحدت برخوردار است.

شوان دلبسته‌ عرفان و تصوف بود. بر همین اساس بود که عرفان را هدف نهایی ادیان می‌دانست. وی بر این باور بود که عرفان، در همه‌ ادیان یافت می‌شود و میان ادیان در این خصوص تفاوتی وجود ندارد. به باور وی، سرچشمه‌ وحی، امر واحدی است که در ادیان مختلف در قالب سلسله‌مراتبی نمود و ظهور یافته است. شوان معتقد بود که ادیان بیش از یک حقیقت و گوهر ندارند و هرچه تکثر در این خصوص وجود دارد، از ظاهر ادیان نشأت می‌گیرد. این ظاهر بیرونی نیز همگی مستند به تاریخ ادیان است و نه ذات دین. 

به تعبیر او «آن‌چه به تمام ادیان وحدت می‌بخشد، وحدتی متعالی است؛ نه در عالم صورت و اشکال و تجلیات حقیقت، بلکه در خود حقیقت وحدت هست؛ یعنی تمام این ادیان راستین بر یگانگی مبدأ مبتنی هستند. هیچ استثنایی هم وجود ندارد. نسبت هر یک از ادیان، به حقیقت جامع مثل نسبت شکل هندسی است به مکان. نظیر نقطه، دایره، صلیب یا مربع. هر شکل هندسی تصویر رسا و گویایی از کل مکان است، اما هر کدام از آن‌ها بقیه را کنار می‌زند و فقط در مکان استقرار می‌یابد.»[4]

تمایز بین ابعاد یا وجوه ظاهر و باطن دین، موضوع بحث عرفان شوان است. دین از سرچشمه‌ حقیقی نشأت می‌گیرد که از یک سو، متعالی و کاملاً در فراسوی موجودات است و از سوی دیگر، در مرکز موجودات قرار گرفته است. بنا به گفته‌ دکتر نصر، شوان در سخن گفتن از منظر مابعدالطبیعی، دغدغه‌ باطن دارد و بدون آن، هیچ معنویتی را برنمی‌تابد. 

وی همچنین ساحت‌های ظاهری ادیان را تجلی‌های یک حقیقت واحد می‌داند. در واقع این آیین، آداب، هنرها و سایر ساحت‌های ادیان، همان سراشیب‌هایی هستند که از سویه‌های مختلف کوه هستی سرازیر می‌شوند.[5] بر همین قیاس، شوان معتقد است هر دینی صدف و گوهری دارد. این گوهر در همه‌ ادیان یکی است. به تعبیر وی، هر سنتی بر جنبه‌ای از الوهیت تأکید می‌کند. بنابراین کثرت ادیان نتیجه مستقیم غنای نامتناهی وجود الهی است. دین اسلام نیز به دلیل گوهرش در سراسر جهان انتشار یافته است نه به واسطه‌ آداب و رسوم و قوانینش.

آیت‌اللهالعظمی جوادی آملی و مواجهه با تکثر ادیان

آیت‌الله جوادی آملی اما برخلاف شوان که دین را به ظاهر و باطن تفکیک می‌کرد، سراسر دین را گوهر و نور می‌دانند و درجات قوی و ضعیف دین را این‌گونه تبیین می‌کنند: «سراسر دین گوهر و نور است و چون نور دارای درجات و مراتب قوی و ضعیف است، خود دین نیز دارای درجات قوی و ضعیف است. اصول دین به منزله‌ نور قوی دین، و فروع دین به منزله نور ضعیف آن است. اگر بخواهیم اصول دین را گوهر دین، و فروع دین را صدف دین بنامیم، باید بدانیم که اصول اعتقادی دین، سبب بروز فروع دین است و فروع دین، زمینهساز حفظ و تقویت اصول دین است. از این رو، اگر کسی به خدا و قیامت معتقد است، اهل نماز و عبادت و طهارت نیز هست و از گناه پرهیز می‌کند و همین اعمال دینی موجب شکوفایی اصول دین است؛ به گونه‌ای که همین اعمال بینش توحیدی را در انسان قوی‌تر و راسخ‌تر می‌کند.»[6]

آیت‌الله جوادی آملی این‌گونه ظاهر و باطن دین را در هم‌ تنیده می‌داند و هیچ جنبه‌ای از آن را فرونهادنی نمی‌شناسند. به باور ایشان، نمی‌توان به بهانه‌ ضعیف بودن قسمتی از دین، آن را مورد بی‌اعتنایی قرار داد و از آن چشم پوشید.

شوان با تأکید بر عرفان، ذات و گوهر دینداری را در آموزه‌های عرفانی جست‌وجو می‌کرد. آیت‌الله جوادی آملی اما در پاسخی صریح بر این‌گونه رویکردها عنوان می‌کنند: «برخی گوهر دین را صرفاً عرفان می‌دانند و اخلاقیات و جزمیات و عواطف را از آن جدا می‌کنند و سعی دارند که انسان را به سمت عرفان سوق دهند؛ ولی عرفان دارای دو بخش نظر و عمل است و هر دو برای رسیدن انسان به مرحله عالی آن نور قوی لازم است؛ زیرا جنبه نظر و عمل به منزله دو بال پرنده است که پرواز او بدون یکی از آن دو میسور نیست. حاصل آن‌که تعبیر از محتوای دین به گوهر و صدف –به این صورت که گوهر ارزشمند است و صدف بی‌ارزش- سخن صحیحی نیست؛ زیرا تمام محتوای دین– اعم از اصول اعتقادی، صفات نفسانی و اخلاق، فقه و حقوق، آداب و سنن- ارزشمند است؛ گرچه در کیفیت دارای مراتب ضعیف و قوی در هم تأثیر و تأثر متقابل دارد؛ یعنی اصول دین در تجلی اعمال و فروع دین مؤثر است و اعمال دینی و فروع آن نیز در شکوفایی و تثبیت اصول اعتقادی اثر دارد.»[7]

آیت‌الله جوادی آملی اما به مانند شوان بر گوهر واحد ادیان تأکید دارند. هرچند که شیوه‌ ورود ایشان به بحث، کاملا متفاوت است. آیت‌الله گوهر واحد ادیان را این‌گونه ترسیم می‌کنند: «گوهر دین برای همه اقوام و ملل یکسان است؛ زیرا اولا جز اسلام هیچ دینی مقبول حق تعالی نیست. ثانیا حقیقت انسان که آفریده خداست، واحد و تغییرناپذیر است. ثالثاً خدا مسوول پرورش این حقیقت است. رابعا خدا هرگز دچار جهل و فراموشی و سهو نمی‌شود؛ بلکه همه حقایق را از ازل تا ابد می‌داند. از این رو خداوند دو تا دین ندارد و دو گونه دستور ارائه نمی‌دهد؛ چنان‌که قرآن هم به شکل اثباتی و هم به نحو سلبی، این حقیقت را یادآور می‌شود: انَّ الدینَ عندَ اللهِ الاسلام (آل عمران، 19) وَ مَن یَبتغ غَیر الاسلامِ دیناً فَلن یُقبلُ مِنه (آل عمران، 85).»

عدم امکان تنوع ادیان

آیت‌الله جوادی آملی، تنوع ادیان را نمی‌پذیرند. به این معنا که ایشان معتقدند در هر عصر و زمانی، یک دین واحد شایسته‌ پذیرش و تبعیت است و سایر ادیان ‌باید تحت لوای آن دین، مورد پذیرش قبول گیرند. آیت‌الله در این خصوص ارتباط میان انسان‌شناسی و دین‌شناسی را پیش می‌کشند و عنوان می‌کنند: «دین برای تربیت انسان است و ثابت شده که انسان، حقیقت واحد است. از این رو که برای تربیت انسان است، باید واحد باشد.»

توضیح آن‌که انسان‌شناسی با دین‌شناسی ارتباط وثیق دارد؛ به گونه‌ای که اگر انسان دقیق شناخته شود، دین نیز به شکل صحیح شناخته می‌شود؛ مثلا اگر ثابت شود که انسان‌ها در اعصار و قرون، حقایق گوناگون دارند، ادیان گوناگون نیز خواهند داشت. ولی اگر اثبات شود که انسان دارای فطرت الهی ثابتی است که در طی اعصار و قرون و نیز در اقلیم‌های مختلف تغییری نخواهد کرد و فقط بدن خاکی و طبیعی‌اش دگرگون خواهد شد، دین نیز چون به فطرت ثابت انسان مربوط است، باید ثابت و واحد باشد. بر این اساس، اصول دین باید همواره ثابت باشد؛ گرچه فروع دین که از آن به منهاج و شریعت تعبیر می‌شود، متغیر باشد.»[8]

آیت‌الله جوادی آملی با این تعبیر، بر این نکته انگشت تأکید می‌گذارند که فطرت و حقیقت واحد انسان، سبب آن می‌شود که دین نیز امری واحد باشد و تکثر و تنوعی در آن روی ندهد. ایشان در تشریح این موضع خود این‌گونه عنوان می‌کنند: «انسان‌ها در همه شرایط، دارای یک حقیقت هستند و حقیقت فطرت و قلب و عقل همه آن‌ها از یک سنخ است، گرچه بدن و ارتباطش به طبیعت و کیفیت زندگی او در اعصار فرق می‌کند؛ چنان‌که کیفیت داد و ستد یا مسافرت وی متغیر است. مثلا در گذشته به گونه‌ای داد و ستد می‌کرد و امروز به گونه‌ای دیگر. یا در گذشته با حیوان سفر می‌کرد و امروز با ماشین و هواپیما. اما امور مرتبط با فطرت انسان، همیشه یکی و ثابت است؛ مثلا انسان اگر در گذشته به عدالت عشق می‌ورزید و از ظلم رنج می‌برد یا از تواضع و امانت داری و آزادی و استقلال لذت می‌برد و از تکبر و خیانت و استعمار منزجر بود، امروز نیز چنین است. پس، اصول کلی دین و اخلاق و معارفی که به فطرت انسان برمی‌گردد، چون فطرت انسان ثابت است، ثابت و تغییر ناپذیرند.  

آیت‌الله جوادی آملی با تأکید بر فطرت و روح واحد، بر این مهم تاکید می‌کنند که روح واحد، جز از دین واحد نمی‌تواند تبعیت کند. به تعبیر ایشان روح واحد جز دین واحد نخواهد داشت؛ یعنی قانونی که برای تربیت و رشد روح انسان است؛ اگر روح وی واحد است، آن قانون باید واحد باشد، وگرنه قانون واحد با حفظ وحدت، باید متغیر و متنوع و متکثر باشد یا فطرت واحد، در عین وحدت باید متکثر و متعدد باشد و این محال است. بنابراین چون فطرت واحد است، دین حاکم و مربی و مدبر فطرت نیز واحد است.

ایشان سپس در توضیح اینکه انبیاء متعدد از چه روی پای به عرصه نهاده‌اند، این‌گونه به واکاوی موضوع می‌پردازند: «انبیاء اگر چه هر یک روش خاص و قلمرو مخصوص خود را داشتند که به جنبه اقلیمی و بدنی انسان مربوط بود، ولی در خطوط کلی، همه آن‌ها یگانه بودند. پس، پلورالیزم دینی به این معنا که مردم عصر واحد یا مردم عصرهای گوناگون در عین وحدت فطرت، دین‌های گوناگون داشته باشند که اصول اعتقادی و خطوط کلی اخلاق و حقوق آن متنوع باشد، سخنی ناصواب است. همچنین اگر به این معنا باشد که کسی در یک عصر بخواهد، چند دین داشته باشد یا در چند عصر، چندین دین داشته باشد که در خطوط کلی و اصول با هم مختلف باشند، آن نیز سخنی ناصواب است؛ گرچه می‌توان برای چند عصر، شرایع و مناهج مختلف از دین واحد را صحیح دانست.»[9]

آیت‌الله جوادی آملی بر اساس آیه «انَّ الدینَ عندَ الله الاسلام» این مساله را مطرح می‌کنند که آیه‌ مذکور، اطلاق دین را در اسلام می‌داند و بیان می‌کند که دین در عصر حاضر، هرگز بدون فصل اخیر خود که همان ویژگی «محمدی» بودن آن است، پذیرفتنی نیست.[10]

آیت‌الله جوادی آملی با این مبنا است که نتیجه می‌گیرند: «از آن‌جا که نجات آدمیان در پیروی از دین حقیقی واحد است و همه انبیاء نیز مردم را به همان دین واحد دعوت کرده‌اند و این دین واحد به تدریج به کمال خود رسیده و در قالب دین پیامبر خاتم(ص) ظهور کرده است، لذا در فرهنگ قرآن اصلا کثرت ادیان مطرح نیست تا سخن از حقانیت یا نجاتبخشی همه آن ادیان یا منحصر کردن حقانیت و نجات در دین خاص به میان آید. بنابراین موضوعی برای این بحث باقی نمی‌ماند.»[11]

آیت‌الله جوادی آملی بر اساس این مبنا، اصل کثرت ادیان را نمی‌پذیرند. به باور ایشان، رسیدن به نجات و سعادت حقیقی در پرتو دین خاتم، بدین جهت است که عقل آدمی حکم می‌کند «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» و معقول نیست که انسان قانون کامل را به کناری نهد و از قانون ناقص پیروی کند. بنابراین انسان‌ها با توجه به جامعیت و کمال اسلام محمدی(ص) فقط باید از آن پیروی کنند؛ زیرا مقتضای تسلیم خدا بودن، چیزی جز این نیست که در برابر الزام خداوند تسلیم بود. از این روی بعد از پیدایش دین خاتم، نجات تنها در پیروی از اسلام محمدی(ص) است. اما حضرت استاد جوادی آملی در این مساله دو تفکیک قائل‌اند:

1-کسانی که پیش از پیدایش دین خاتم پیرو ادیان دیگر بوده‌اند؛ از نظر ایشان این افراد در حقیقت مسلمان عصر خود به حساب می‌آیند و در نتیجه اهل نجات‌اند.

2- کسانی که پس از دین اسلام، بر اثر «جهل قصوری» بر دین دیگری جز دین حضرت ختمی مرتبت باقی بمانند. اینان نیز از نظر ایشان اهل نجات خواهند بود.[12]

آیت‌الله جوادی آملی در انتها، راه صحیح دین‌شناسی را رویکرد عقلی می‌دانند، نه تبعیت از آداب و رسوم و فرهنگ قومی و قبیله‌ای. آن‌جا که شوان بر تمایز میان ادیان بر اساس تفاوت میان فرهنگ‌ها انگشت نهاده بود، آیت‌الله جوادی آملی، رویکرد عقلی را طلب می‌کند و بر این مهم تأکید می‌کنند که از منظری متعالی‌تر ‌باید به موضوع نگریست و از درافتادن در آداب و سنن ملل چشم پوشید. به تعبیر ایشان «راه صحیح دینشناسی این است که پژوهش‌گر از طریق عقل و با بحث‌های کلی حکمت و کلام، جهان و انسان را بشناسد و نیاز جامعه بشری را برای تربیت، از راه ماورای طبیعت بررسی کند. همچنین تجرد روح و جاودانه بودن آن را بررسی کند و بداند که دین، عهده‌دار تغذیه جان ملکوتی انسان است و نیز انسان را از بیکران تا بیکران به فیض خدا مرتبط می‌کند تا بداند که دنیای مطلوب در برابر آخرت محدود است و نیز بداند احکام دینی تأمین‌کننده نیازهای دنیایی او محدود است و آن بخش‌هایی را که برای تأمین نیازهای نامحدود بشریت است و به جان ملکوتی انسان و آخرت او مرتبط است، از نظر دور ندارد.

اگر انسان از راه برهان عقلی محض، دین را شناخت، می‌تواند تشخیص دهد که کدام دین، حق یا باطل است و دیگر نمی‌گوید که همه ادیان حق است یا هر یک از ادیان فی‌الجمله حق است یا حق مطلق نزد همگان است یا حق مطلق نزد هیچ‌کس نیست و هرکس گوشه‌ای از حق را گفته است.»[13]

نتیجه‌گیری

فریتهیوف شوان بر این باور بود که گوهر ادیان را می‌باید در آموزه‌های عرفانی جست‌وجو کرد. وی شریعت و قوانین مندرج در ادیان را ظاهری از دین می‌دانست که به واسطه‌ فرهنگ‌های مختلف اقوام ایجاد شده است و پوسته‌ای جداشدنی از دین محسوب می‌شود. وی باطن همه‌ ادیان را یکسان می‌دانست و بر این باور بود که توجه به باطن ادیان، می‌تواند ما را از جدال بر سر حقانیت سایر دین‌ها نیز باز دارد. وی ارتباط میان ظاهر و باطن دین را به نحو دقیقی مشخص نکرده بود. این‌که به چه نحو ‌باید میان پوسته و مغز دین ارتباط برقرار کرد، مورد غفلت شوان قرار گرفته بود. وی در نهایت به این رای رسید که ‌باید نسبت به آموزه‌های همه‌ ادیان متواضع بود و همه‌ آن‌ها را به چشم دین حق نگریست.

آیت‌الله جوادی آملی اما این‌گونه مواجهه با دین را نمی‌پذیرند. ایشان معتقدند که در هر زمان، یکی از ادیان حق بوده است و سایر ادیان، دارای نواقصی هستند و تبعیت از آن‌ها روا نیست. آیت‌الله جوادی آملی بر این باورند که مواجهه با ادیان می‌باید بر اساس رویکردی عقلانی صورت پذیرد و پیش کشیدن آداب و رسوم و سنت‌ها، برای کسب حقیقت، معنا و مفهومی ندارد. آیت‌الله بر اساس فطرت واحد بر این نکته انگشت تأکید گذاشته‌اند که دین در همه‌ زمانها یکی خواهد بود، چرا که فطرت و روح انسان همواره واحد است. لذا تعدد ادیان تنها به سبب آن بوده که بشر به مرور با گوهر واحد فطرت خود آشنا شود و زمانی که دین حقه‌ اسلام به عنوان خاتم ادیان معرفی شد، آخرین فرامین از آسمان به بشر ارزانی شده و سرپیچی از آن نیز سبب گمراهی است.

 

پی‌نوشت‌ها

 


[1] نقل از مقاله: نقد و بررسی نظریه وحدت متعالی ادیان با تکیه بر دیدگاه فریتهیوف شوان؛ رضا قزی؛ سید علی حسنی؛ معرفت ادیان؛ سال چهارم ؛ ش اول، زمستان  1391 اغلب ارجاعات این بخش از این مقاله است.Frithjof schuon. Esoterism as principle and as way. 88

[2]Schuon. Spiritual perspectives and human fact.نقل از همان‌جا

[3] رک: وحدت متعالی ادیان، علیرضا قائمی نیا، نشریه قبسات، سال دهم پائیز 1384

[4] نقد و بررسی نظریه وحدت متعالی ادیان با تکیه بر دیدگاه فریتهیوف شوان، همان‌جا

[5] رک: وحدت متعالی ادیان، نقد و بررسی دیدگاه فریتهیوف شوان، اکبر قربانی، نشر نگاه معاصر

[6] آیت‌الله جوادی آملی، دین شناسی، ص72

[7] همان، صص72-73

[8] همان، ص189

[9] همان، ص192

[10] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج6، ص216

[11] همان، ص 220

[12] همان، صص220-221

[13] دین‌شناسی، ص215

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان