علم برتر است یا دین؟ (3)

فارسی
مقایسه آرای آگوست کنت و آیت‌الله‌‌العظمی جوادی آملی

آيت‌الله جوادي آملي اگر چه با آگوست كنت در نقد عملکرد کشيشان مسيحي همراه است اما وي شديدا رويکرد کنت را به نقد مي‌کشد. آيت‌الله جوادي معتقد است براي هدايت صحيح جامعه بايد ديني را تبليغ نمود که مبتني بر اعتقاد به خداوند باشد.

آنتونی گیدنز در کتاب جامعه‌شناسی خود به این نکته اشاره می‌کند که در تمام جوامع شناخته شده انسانی شکلی از دین وجود دارد؛ اگر چه باورها و اعتقادات مذهبی بسته به تفاوت جامعه‌ها با یکدیگر اختلاف پیدا می‌کند.[1] انسان مدرن در تکاپوی رسیدن به آرمان‌شهر خود به تدریج دین را از صحنه زندگی حذف نمود و دین‌های انسانی جای ادیان الهی را گرفتند. در این میان جامعه‌شناسان برای تبیین روش جدید خود که برخی آن را دین جدید می‌دانستند، به سراغ حل معضلی رفتند که نتیجه پیشرفت‌های علمی و عقل بشر و تقابل آن با ادیان الهی، خصوصا مسیحیت و یهودیت بود. این مسأله دست کم از قرن هجدهم میلادی به شدت ذهن متفکران اروپایی را به خود مشغول نمود. خصوصا آنکه از دوره رنسانس، همزمان با شتاب گرفتن صنعتی شدن جوامع، قدرت کلیساها رو به افول گذاشت. متفکران تا به امروز، نظریات فراوانی در این باب مطرح نموده‌اند و حتی جامعه‌شناسی دین، به عنوان یکی از محورهای اصلی جامعه‌شناسی مطرح گردید. اهمیت جامعه‌شناسی دین به اندازه‌ای است که از نگاه گروهی از صاحب‌نظران، می‌تواند مرکز تمام مطالعات اجتماعی قرار گیرد.[2] در این نوشتار قصد داریم تا با بازگشت به نظریات پایه‌گذار علم جامعه‌شناسی و بنیانگذار مکتب پوزیتیویسم یعنی آگوست کنت، نظرات وی را در این باب بررسی نماییم. اهمیت آگوست کنت از آن جهت است که با وجود انتشار آثار مهمی از اندیشمندانی همچون دورکیم و ماکس وبر، آثار وی هنوز مورد توجه محققان است.[3] آنگونه که دکتر غلامعباس توسلی توضیح می‌دهد، «مقابله اولیه جامعه‌شناسان با پدیده دین در حقیقت برخوردی است که از دو گروه اثبات‌گرایان و تکامل‌گرایان بر می‌خیزد. این دو گروه بیش از همه درباره دین اظهار نظر کرده و خواسته‌اند به اصول کلی در زمینه دین برسند و حداقل تطور دین را مورد مطالعه قرار دهند».[4]

 

آگوست کنت و مراحل سه‌گانه زندگی بشر

آگوست کنت در تلاش برای تبیین روند زندگی بشر قانون مراحل سه‌گانه خود را تدوین نمود. بر این اساس، روح انسان در طول تاریخ، برای فهم نظم پدیده‌های هستی سه مرحله را طی کرده است:

  1. خدا شناسی: در این دوره پدیده‌ها و دگرگونی‌ها به انسان نسبت داده می‌شود.
  2. متافیزیک: انسان مسائل و تأثیر و تأثرات را ناشی از موجوداتی انتزاعی می‌داند که به گمان او در پس مسائل و علل مادی قرار دارند.
  3. اثبات‌گرایی: که انسان در این مرحله پدیده‌ها را فقط و فقط با معیار واقعیت می‌شناسد و با توجه به شباهت‌ها و ترتیب آنها نظم می‌دهد.[5]

ظاهرا این سه مرحله، بازسازی آگوست کنت از زندگی انسان بود، چرا که «هر انسانی در کودکی مؤمنی واقعی است، و در بلوغ مابعدالطبیعه‌گرای انتقادی، و در بزرگسالی یک فیلسوف طبیعی است. نوع بشر هم این سه مرحله را پشت سر گذاشته است.»[6]

از نگاه کنت، در نخستین مرحله باور مردم شخصیتی مستقل برای پدیده‌ها قائل می‌شود که این شخصیت کاملا شبیه به شخصیت انسان‌ها و همانند زندگی عادی آنها است. خود این مرحله سه خرده مرحله را شامل می‌شود:

  1. طلسم‌باوری: بشر در این مرحله برای تمام اشیاء حتی اشیاء بی‌جان، جان و روح شبیه به آنچه در انسان وجود دارد تصور می‌کند. کنت معتقد است بشر اولیه از آنجا که توان فهم روابط و علل و معلولات را نداشت، چنین باوری را بر اساس تجربه شخصی خود در ذهنش خلق نمود تا تصویری قابل فهم برای خودش در دنیای محدود انسان اولیه داشته باشد. کنت همچنین این اندیشه را بر تمام اندیشه‌های مذهبی چیره می‌داند.
  2. چند خدا پرستی: در این مرحله انسان فردیت و هویت شخصی برای اشیا قائل شد اما در باور انسان‌های این مرحله، خود اشیا تحت تأثیر عاملی ماوراء الطبیعی قرار داشتند.  کنت بر این باور بود که این مرحله نیز تحت تأثیر قدرت تعمیم ذهن انسان به وجود آمده است. بر این اساس بود که خداهای مختلف مربوط به اشیاء مختلف به وجود آمد: خدای انسان، خدای حیوان، خدای جنگل و... . وی همچنین معتقد بود که نظام کهانت در این دوره پدید آمد و کاهنان می‌توانستند درباره این مفهوم و بسط آن بیاندیشند.
  3. یکتاپرستی: از نگاه کنت این مرحله در حقیقت در سیر طبیعی باورهای بشری به وجود می‌آید. در همین نظام فکری است که ادیان بزرگ جهانی پدیدار شدند و سازمان‌های مذهبی مشخص در آن پدید آمد.[7]

کنت شدیدا بر مفهوم تکامل در اندیشه انسانی تأکید می‌ورزد و معتقد است هر کدام از مراحل سه گانه مقدمه رسیدن به مرحله بعدی است. کنت در عین آنکه سعی می‌‎کند تا سطوح اندیشه بشری را نشان دهد، سعی دارد تا سازمان اجتماعی در هر دوره را نیز نشان دهد. سازمانی که جامعه را در نظامی واحد هم شکل می‌نماید و تاب و توان مخالفت را از مخالفان می‌گیرد. کانت همچنین بر این نکته تأکید می‌‎کند که سازمان هر دوره با سازمان اجتماعی دوره دیگر متفاوت است. برای نمونه تفکر انسانی در مرحله ما بعدالطبیعه با سازمان اجتماعی در دوره خداشناسی متفاوت است و به همین مناسبت، میزان قدرت پادشاه، تمرکز و عدم تمرکز قدرت و مسائل دیگر در نظام سیاسی نیز دستخوش تغییر می‌گردد.[8]

 

دین جدید آگوست کنت

کنت معتقد است پس از مرحله یکتاپرستی، اندیشه بشر وارد مرحله جدید یعنی «ما بعدالطبیعی» می‌شود «که طی آن ارواح و ایزدان، جای خود را به برداشت‌های انتزاعی از اصول عام یا نیروهایی می‌دهند که حاکم بر واقعیت هستند.»[9] اما این نیز مرحله ثبات نیست، و انسان از این مرحله نیز گذر می‌کند تا به مرحله ثبات برسد. این همان مرحله اندیشه علمی یا مرحله اثباتی است که در این مرحله، واقعیت بر اساس قوانین و تعمیم‌‎های علّی تبیین می‌شود.

هدف اصلی کنت را زمانی می‌توان به صورت دقیق متوجه شد که قانون دیگر او یعنی قانون طبقه‌بندی علوم را نیز در نظر داشت. کنت می‌خواست بگوید قوانین زندگی بشری را نیز باید با قوانین خلل‌ناپذیر تجربی و با نظام اثباتی تبیین نمود که این قوانین در علم جامعه‌شناسی و بر اساس روش اثباتی به دست می‌آید.

باید توجه داشت که این اندیشه کنت شدیدا متأثر از زمانه پرتنش او بود. زمانه‌ای که باورهای دینی مسیحی در اروپا شکسته شده بود و جامعه انسانی همچون کشتی‌ در دریای طوفانی دورانی پرتلاطم را به سر می‌برد. در این میانه کنت سعی می‌کرد مرکز ثقلی برای بازگرداندن آرامش به این کشتی متلاطم بسازد. او این مرکز ثقل را در روش تفکر شدیدا منطقی اثباتی می‌دید.

آگوست کنت که طبقه‌بندی سه‌گانه خود را بر اساس تاریخ اروپا طرح‌ریزی کرده بود و فکر می‌‌کرد که این تاریخ، سرمشق کاملی برای تمام دنیا است[10]، اعتقاد داشت همه بشریت باید سرانجام به یک مرحله یعنی مرحله سوم برسند. وی اساس وحدت را در جامعه به وحدت اعتقادات در آن جامعه باز می‌گرداند و اساس توافق در جامعه را «توافق اذهان» می‌دانست.[11]

کنت از سویی به دنبال ثباتی بود که دستگاه کلیسا به اروپا در دوره قرون وسطی داده بود. از سوی دیگر او سعی می‌کرد از نقطه ضعف سیستم سیاسی کلیسا یعنی مخالفت شدید با یافته‌های جدید علمی رها گردد. از همین رو وی این دو نیرو را در یک «دین» جدید تلفیق نمود. دینی که هدف اصلی‌اش ساختن یک جامعه اثباتی تحت هدایت قدرت روحانی کاهنان این دین جدید بود که همان جامعه‌شناسان علمی هستند. این جامعه‌شناسان با تکیه بر روش اثبات‌گرای خود می‌توانند خوب و بد را برای جامعه تشخیص دهند و انسان‌ها را با وظایف خود آشنا نمایند.[12] کنت در این میان خود در نقش پیامبری می‌دید که پایه‌گذار این دین جدید است.

اساسا کنت شدیدا منتقد مسیحیت سنتی بود و اعتقاد داشت این دین ابزار فشار سیاسی را در دست گرفته تا همراهی و وفاداری مردم به دین را به دست آورد.  در دین جدید کنت که او نام «دین بشریت» بر آن نهاده بود، باوری به نیروی ماورایی وجود نداشت تا ابزار سرکوب یافته‌های علمی جدید باشد. کنت اساسا به واقعیتی ورای وجود انسان و درک علمی او از هستی اعتقاد نداشت و از همین رو شدیدا بر این باور بود که حتی در ستایش‌های مذهبی، انسان و نوع بشر باید مورد ستایش قرار گیرد، نه خداوند.[13]

 

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و منشأ دین

باید گفت که نظریات آیت‌الله جوادی آملی اختلاف عمیقی با آگوست کنت دارد. اساسا آگوست کنت خدا را به معنای خدایی که آیت‌الله جوادی آملی از آن سخن می‌گوید در نظریات خود حذف نمود. اما اساس و بنیان فکری آیت‌الله جوادی آملی با تکیه بر باور به خداوند به عنوان خالق و نیرویی ورای ماده استوار است.

اگر آگوست کنت با حذف خدا به عنوان منشأ دین به سراغ انسان رفت، آیت‌الله جوادی آملی اصل دین را نشأت گرفته از خداوند می‌داند. وی معتقد است اگر چه ما راهی به ذات خداوند نداریم اما خداوند اسما و صفاتی دارد که  برا اساس آنها جهان را اداره می‌کند. به‌علاوه در این میان انسان نیز همچون دیگر مخلوقات نیازمند هدایت چنین خدایی است که او را به سر منزل مقصود هدایت کند. بدون چنین هدایتی، اساسا هیچ کدام از موجودات و از جمله انسان، به هدف اصلی از خلقت خود یعنی رسیدن به لقای الهی نایل نمی‌آیند. آیت‌الله جوادی آملی تصریح می‌کند:

«منشأ دین خدا است؛ یعنی مبدأ فاعلی دین خدا، و مبدأ قابلی آن انسان است و مبدأ غایی دین، دیدار انسان با خداوند است و ساختار داخلی دین، معصومانه تنظیم شده است تا انسان‌ها در پرتو آن ساختار به لقای الهی بار یابند.»[14]

از نگاه این استاد ارشد حکمت متعالیه در حوزه علمیه قم، باور نداشتن به هر کدام از مقوله‌های مذکور می‌تواند به الهی بودن منشأ دین ضربه بزند. اما انسان چرا باید به دین گرایش پیدا کند؟ در چارچوب فکری آگوست کنت، انسان برای همگرایی اجتماعی به دین نیازمند است و از همین رو وی به دنبال دینی مستحکم بود که بر اساس اصول فلسفه پوزیتیویستی بنا شده باشد. اما آیت‌الله جوادی آملی که اساس هستی را از خدا می‌بیند و خدا را مسؤول هدایت بشر به سوی خود می‌داند معتقد است، خداوند در درون انسان گرایشی ذاتی به دین را قرار داده است که همان عقل و فطرت الهی است.[15]

آیت‌الله جوادی آملی فطرت را جلوه‌ای از عقل می‌داند که در همه انسان‌ها موجود است و هیچ‌گاه از بین نمی‌رود، اگر چه ممکن است ضعیف شود. البته این فطرت با علمی که انسان در مدارس می‌آموزد متفاوت است چرا که دانش مدارس در پیری رو به زوال می‌رود ولی به گفته آیت‌الله، فطرت به منزله «علم میزبان» در درون انسان است و این فطرت است که معیار سنجش خوبی یا بدی علوم دیگر است. البته اگر انسان خودش به تدریج به آموزه‌های الهی که همراه و همخوان با فطرت درونی است، بی‌توجه باشد، «خداوند دریچه فهم او را می‌بندد تا به معارف و آموزه‌های دینی بی رغبت شود.»[16]

در عین حال فطرت به منزله نوری ضعیف است که برای راهگشا و راهنما بودن نیاز به عامل تقویت کننده دارد که آن وحی است. در منظومه فکری آیت‌الله جوادی وحی دو نقش اساسی تأیید عقل و شکوفا نمودن آن را بر عهده دارد.[17]

 

ماهیت دین

آگوست کنت معنای جدیدی از دین را اراده می‌کند. معنایی که تفاوت‌های بنیادینی با معنای دین در پارادایم فکری آیت‌الله جوادی آملی دارد. آیت‌الله جوادی آملی اگر چه که در یک تقسیم‌بندی کلّی دین را به دو دسته ادیان الهی یا وحیانی و بشری تقسیم می‌کند، اما در عین حال منظور او از دین مطلق، همان ادیان الهی است که مبتنی بر وحی است. در این ادیان، انسان، نقشی در ساخت و شاکله‌سازی دین ندارد بلکه تنها بعضی از بندگان خاص الهی که برگزیدگان او هستند، به عنوان پیامبر خدا، پیام خداوند را به وسیله وحی دریافت نموده و بدون هیچ کم و کاستی به مردم ابلاغ می‌نمایند.

آیت‌الله جوادی درباره اجزای ادیان الهی می‌گوید:

«دین مجموعه‌ عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسان‌ها از طریق وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد.»[18]

چنین دینی اساسا «مخلوق اراده و علم ازلی خداوند است و هیچ عامل دیگری جز خدای سبحان در تدوین محتوای آن سهمی ندارد.»[19]

این استاد تفسیر حوزه علمیه قم همچنین تأکید می‌کند که بر اساس آموزه‌های قرآنی، راه انبیای الهی حق است و تمام اندیشه‌های انسانی از جمله باور آگوست کنت، شامل ادیان باطل و ناحق می‌شوند، که موجب سعادت انسان نخواهند شد. اساسا همین معنای حق بودن اشاره‌ای است به اینکه دین حق، یکی بیشتر نیست ولی در مقابل، ادیان باطل نه یکی بلکه متعددند.

آیت‌الله جوادی در نقد آگوست کنت و همفکران او درباره منشأ چنین دین‌سازی‌هایی می‌گوید:

«دین‌سازی‌های انسان‌ها، گاهی به انگیزه جاه‌طلبی و استبداد و دسیسه سیاست‌بازی و استعمار بوده است و گاهی به انگیزه اقتصادی و به قصد استثمار توده‌ها و گاهی نیز ممکن است که مجموع این انگیزه‌ها مؤثر بوده باشند؛ چنان‌که فرعون برای استعمار و استثمار بنی اسرائیل از دین و دفاع از آن سخن می‌گفت و اظهار می‌داشت که من احساس می‌کنم موسی(ع) ساحری باشد که می‌خواهد آیین عالی و مذهب حق شما را از بین ببرد. یا آنکه دین و آیین شما را عوض کند.»[20]

به‌علاوه مفهوم دین در اندیشه آیت‌الله جوادی عمیقا با مفهوم وحی مرتبط است. آن‌گونه که ایشان می‌گویند:

«وحی گر چه نمونه‌های فراوان و گوناگونی دارد، ولی همه آن‌ها در این امر مشترکند که یک امر مخفی و پنهانی القا می‌گردد.»[21]

به‌علاوه در میان انسان‌ها، پیامبرهای الهی هستند که وحی را دریافت می‌کنند. از آنجا که دریافت پیام الهی و ابلاغ آن به مردم نیازمند شرایطی خاص است، خداوند خود پیامبران را برای امر پیامبری پرورش می‌دهد و آنها را به این درجه می‌رساند. به طور قطع خداوند در هر دوره پیامبری را مبعوث می‌کند تا پیامش را به مردم برساند. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«به یقین برای ذات پروردگار سنّت‌ها و نوامیسی است که نه آن سنّت‌ها از خدای سبحان تخلّف پذیرند و نه خداوند متعال از آنها روی‌گردان. از جمله آن سنن همانا ناموس بعثت و ارسال پیامبران و سفیران الهی برای مردم است.»[22]

 

 

 

جایگاه عقل در دین

آگوست کنت احترام شدیدی برای عقل قائل بود و در پی تبیین نظامی عقلانی، مبتنی بر عقل ریاضی و روش تجربی بود و معتقد بود نگرش عقلانی اثباتی می‌تواند جایگاه دین را بگیرد. در مقابل این نگرش تمامیت‌خواه نسبت به ساحت عقل، آیت‌الله جوادی اگر چه بر جایگاه عقل در دین تأکید می‌کند، اما جایگاه برتر را نه به عقل انسان، بلکه به وحی منتسب به خداوند می‌دهد. چرا که همانطور که در بخش قبل گفته شد، ماهیت دین اساسا ارتباطی با ذات بشری نداشته و مستقیما برآمده از اراده و علم بی‌منتهای الهی است. از همین رو آیت‌الله جوادی تصریح می‌کند که عقل جایگاهی در زمینه تعیین ماهیت و قوانین دین ندارد. وی می‌گوید:

«عقل در عالم تشریع و احکام الهی و دینی از خود مطلبی برای ارائه ندارد، بلکه فقط می‌تواند منبعی برای ادراک احکام الهی باشد.»[23]

آیت‌الله جوادی با انتقاد از کسانی همچون آگوست کنت که عقل را معیار فهم ماهیت دین می‌دانند، می‌گوید:

«عقل مصباح شریعت است و کسانی که آن را میزان دین و شریعت می‌پندارند، نگاهی افراطی به شأن عقل در قلمرو دین دارند. زیرا میزان بودن عقل در ساحت دین به این معناست که هر چه مطابق و موافق با عقل است، و عقل می‌تواند بر درستی آن اقامه برهان کند، صحیح بوده و جزء دین محسوب می‌شود و هر چه با عقل موافق نبود و عقل از تأیید استدلالی آن بر نیامد، ناصحیح است و جزء دین به حساب نمی‌آید.»[24]

آیت‌الله جوادی در عین حال متذکر می‌شود که در موضوع عقل و دین در اسلام سه گرایش اصلی وجود دارد:

  1. ظاهرگرایان: که تنها بر ظواهر دینی جمود دارند و هیچ‌گونه تدبّری را در متون دینی روا نمی‌دارند.
  2. عقل‌گرایان: که معتقدند همه معارف دینی با عقل درک می‌شود و ریشه‌ای عقلی برای تمام باورهای دینی قائلند.
  3. عقل‌گرایان نقل‌پذیر: باور این گروه مبتنی بر هماهنگی بین عقل و شرع و یا عقل و نقل است. در حقیقت این گروه عقل حقیقی را هماهنگ و همراه با نقل می‌بینند.[25]

آیت‌الله جوادی آملی سومین گرایش را گرایش صحیح می‌داند و معتقد است این دو با یکدیگر همراهند. وی می‌گوید:

«چون برهان عقلی، حجت خداست، هر کس با سرمایه‌های عقلی به سراغ متون مقدس رود، علوم مقدس متراکم نصیب و بهره او می‌شود. هم از متن نقلی و هم از برهان نقلی.»[26]

در عین حال باید توجه داشت که ساحت عقل در نگاه آیت‌الله جوادی آملی، ساحتی نامحدود نیست بلکه عقل محدودیت‌هایی دارد که او را از فهم ذات دین باز می‌دارد. از جمله این محدودیت‌ها، ناتوانی عقل از فهم ذات خداوند عالم است و دیگر محدودیت عقل مربوط به عجز عقل از فهم چرایی جزئیات دین می‌شود؛ مسائلی همچون چرا باید نماز را به این شکل خواند؟ چرا نماز صبح دو رکعت است؟ و... .

 

دین و پیشرفت علوم

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد آگوست کنت اساسا ساحت ایمان به غیب و خدا را از ساحت دین خودش جدا می‌داند. در دینی که کنت به دنبال باز تعریف آن است، اساسا جایی برای باور به غیب وجود ندارد و  نگاه پوزیتیویستی بر تمام ساحت فهم حقیقت سایه دارد. باور او با تکیه بر تاریخ اروپا همراهی و هماهنگی دین به معنای سنتی و علوم جدید را ناممکن می‌دید. اما از نگاه آیت‌‎الله جوادی آملی پیشرفت علوم لزوما به کمرنگ شدن دین‌داری جامعه منتهی نخواهد شد. این باور آیت‌الله مبتنی بر یک تجربه مهم بشری است: علوم بشر از واقعیت ثابتی برخوردار نیستند تا بتوان با تکیه بر آن غیب را منکر شد. چه بسا علمی در یک دوره زمانی به عنوان حقیقت محض پذیرفته شده، اما چندی بعد مشخص می‌گردد که این مسأله کاملا غلط است.

اما با توجه به اینکه دین راستین که همان اسلام است و یک حقیقت بیشتر ندارد، از منشأ هستی‌بخش سرچشمه گرفته است، مبتنی بر حقایق هستی است و خللی در آن راه ندارد. آیت‌الله جوادی می‎گوید:

«قوانین شریعت به دلیل آن که از زمره حقایق ثابت غیبی هستند، نه خود مانند دانش‌های حسّی و فرضی در معرض زوالند، و نه آنکه دگرگونی و تغییر دانش‌های حسّی بر ثبات و دوام آنها اثر می‌گذارد. از این رو تحوّل علوم استقرایی و فرضیه‌های علمی کوچک‌ترین اثری نسبت به قوانین شرعی ندارد.»[27]

شایان ذکر است که در باور آیت‌الله جوادی آملی باور به دین به معنای کنار زدن علم ناشی از تجربیات بشری نیست، بلکه اساسا تمام یافته‌های بشری از یک سو باعث رشد عقل انسان و کنار گذاشته شدن خرافات از ذهن بشر می‌شود. از سوی دیگر باورهای علمی باعث تأکید باور به خداوندی می‌شود که علّت‌العلل و سازنده تمام هستی است.[28]

در عین حال نباید این نکته را دور از ذهن داشت که باورهای آگوست کنت شدیدا مبتنی بر تجربه تاریخی اروپای قرون وسطی است که حاکمیت کلیسا، جنایات هولناکی را به نام دین بر مردم روا می‌داشت و حتی کار به مخالفت شدید با دانشمندان و یافته‌های جدید علمی آنان نیز کشید. اما سنت‌های الهی اجازه نداد که ارباب کلیسا حاکمیت خود را بر مردم ادامه دهد. آیت‌الله جوادی در این باره می‌گوید:

«کشیشان دین را از علم جدا دانسته و دو قلمرو علم و دین را بیگانه از یکدیگر خواندند، لیکن علوم حسّی و فرضیه‌های علمی بی‌رحمانه به داوری درباره دین پرداخته و به پنداری و خرافی بودن دین یا ذهنی بودن و عینی نبودن آن حکم کرده و بر فرض پذیرفتن واقعیّت آن با نفر ثبات و دوام به نسبیت و تغییر آن رأی دادند.»[29]

می‌توان گفت باورهای آگوست کنت نقد بیرحمانه‌ای بر همان تجربه تاریخی بود. تجربه‌ای که آیت‌الله نیز شدیدا آن را به نقد می‌کشد. وی حضرت مسیح را پیامبری از پیامبران الهی می‌داند که برای پاسخ دادن به ندای فطرت انسان مبعوث شده بود. اما در عین حال معتقد است پس از مسیح، گروهی برای حفظ منافع مادی و جایگاه اجتماعی خود آیین مسیح را منحرف نموده و تفاسیر جدیدی از آن ارائه نمودند که مطابق با حقیقت مسیحیت نبود و این تحریفات با ظهور قرآن بیشتر نیز شد.

 

نتیجه‌گیری

آگوست کنت با تلاش در جهت ایجاد یکپارچگی در جامعه دست به تفسیر جدیدی از دین زد. وی دین را در معنای کاملا جدیدی که به زعم خود مبتنی بر ثابتات و اصول پوزیتیویستی بود به کار برد. وی معتقد بود دین در دنیای جدید کارکرد خود را از دست داده است و مردم برای حفظ انسجام نیاز به تکیه بر اصول ثابت دارند.

آیت‌الله جوادی آملی اگر چه با آگوست کنت در نقد عملکرد کشیشان مسیحی همراه است اما وی شدیدا رویکرد کنت را به نقد می‌کشد. آیت‌الله جوادی معتقد است برای هدایت صحیح جامعه باید دینی را تبلیغ نمود که مبتنی بر اعتقاد به خداوند باشد. خداوندی که با تکیه بر علم و قدرت لایزال خود مسؤول هدایت مردم است. چنین خدایی پیامبرانی را بر می‌گزیند که مردم را هدایت کنند و از طریق وحی با آنان در ارتباط است و آنچه را برای هدایت مردم لازم است به آنان ابلاغ می‌کند. در چنین دینی که یک حقیقت بیشتر ندارد، جایگاه برتر از آن وحی است و عقل و نقل دو بال فهم وحی به شمار می‌روند. در عین آنکه معتقد است پیشرفت‌های علمی موجب رشد فکر بشر و کنار زدن خرافات از ذهن و جان انسان می‌شود و توجه او را به خداوند بیشتر می‌نماید.

 

 

 


[1] . جامعه‌شناسی، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری، ص 524

[2] . جامعه‌شناسی دینی، غلامعباس توسلی، ص 47

[3] . همان، ص 19

[4] . همان، ص 48

[5] . نظریه‌های جامعه شناسان کلاسیک، دیرک کسلر، ترجمه کرامت‌اله راسخ، جلد اول، ص 30

[6] . درآمدی بر منشأ دین، علیرضا قائمی نیا، ص 14

[7] . جامعه‌شناسی دین، ملکم همیلتون، ترجمه محسن ثلاثی، ص 44-46

[8] . جامعه‌شناسی دین، دکتر رام نات شارما، ترجمه نرجس خادم حقیقت، کیهان فرهنگی، اردیبهشت 1373، شماره 109، ص 27-93

[9] . جامعه‌شناسی دین، ملکم همیلتون، ترجمه محسن ثلاثی، ص 46

[10] . مراحل اساسی جامعه‌شناسی، ریمون آرون، ترجمه باقر پرهام، ص 86

[11] . همان، ص 90

[12] . زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، لیوئیس کوزر، ترجمه محسن ثلاثی، ص 36

[13] . جامعه‌شناسی دین، دکتر رام نات شارما، ترجمه نرجس خادم حقیقت، کیهان فرهنگی، اردیبهشت 1373، شماره 109، ص 27-93

[14] . دین‌شناسی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 38

[15] . همان، ص 48

[16] . شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 128

[17] . نهضت حسینی، آیت‌الله جوادی آملی، ص  129

[18] . دین‌شناسی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 27

[19] . منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 24

[20] . دین‌شناسی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 39

[21] . وحی و نبوت، ص 134

[22] . همان، ص 41

[23] . منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 40

[24] . همان، ص 51

[25] . دین‌شناسی، آیت‌الله جوادی آملی، ص 126

[26] . همان، ص 127

[27] . شریعت در آینه معرفت، ص 163

[28] . همان، ص 37

[29] . همان، ص 166

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان