تکثر شرايع يا تکثر اديان؟

فارسی
کثرت‌گرایی دینی از منظر دکتر نصر و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

آيت‌الله جوادي تكثر شرايع را به منزله کثرت اديان تلقي نمي‌کنند. ايشان معتقد است اگر پلوراليزم ديني به اين معنا باشد که مردم عصر واحد يا مردم اعصار گوناگون درعين وحدت فطرت، دين‌هاي گوناگون داشته باشند که اصول اعتقادي و خطوط کلي اخلاق و حقوق آن متنوع باشد، سخني ناصواب است.

 

حمید رضا خادمی

"به عنوان دانشجوی جوانی که در مدرسه مقدماتی مسیحی در نیوجرسی برای چندین سال تحصیل نمودم، ملزم به رفتن به کلیسا در هر یکشنبه بودم با اینکه مسلمانی بودم که کاملا ریشه در سنت اسلامی داشتم. این تجربه مستقیم از یک دین دیگر، موجب توجه من به زندگی در عالمی آکنده از ادیان مختلف شد".

این قسمتی از تجربه‌ای است که دکتر سید حسین نصر از زندگانی خود بیان کرده است. دکتر نصر معتقد است دستاورد جدید انسان قرن بیستم نه کشف یک قاره یا سیاره، بلکه سیر از جهان تک مذهبی به جهان چند مذهبی است. آیت‌الله جوادی آملی نیز از معدود عالمان برجسته دینی است که به مسأله کثرت ادیان و پلورالیزم به طور جدی می­پردازند. ایشان از زوایای گوناگون این مسأله را به چالش می­کشند و با توجه به آموزه‌های قرآنی، آن را نمی‌پذیرند.

کثرت ادیان از نظر دکتر سید حسین نصر

دکتر نصر معتقد است مسأله کثرت ادیان، در دنیای غرب اغلب به صورت دلیلی بر نسبیت ادیان عرضه شده است. ایشان معتقد است تا همین اواخر کمتر متفکری در مغرب زمین به دنبال طرح و بسط نوعی مابعدالطبیعه یا الهیات تطبیقی بود که عاری از آفت‌های دوگانه باشد: 1- فرو افتادن به دام موضعی که فقط دین خود شخص را حق می‌داند و سایر ادیان را فقط منظومه‌هایی تاریخی و اجتماعی عاری از هرگونه حقیقت مطلق می‌داند 2- فرو غلطیدن به دام باطل دانستن تمامی ادیان.[1]

دکتر نصر با توجه به گرایش به آنچه که به تعبیر خودش "فلسفه جاویدان" ، "حکمت خالده" یا "سنت‌گرایی" نامیده می‌شود، به بحث پیرامون کثرت ادیان می­پردازد. از این منظر حقیقة‌الحقایق که همان مرتبه الهی است مبدأ تمامی ادیان می­باشد که قرن‌ها بر حیات بشر حاکم بوده و تمدن‌های سنتی و قوانین مقدس، نهادهای اجتماعی، علوم و آثار هنری خاص هر تمدنی را به وجود آورده‌اند. این حقیقت یگانه، برتر از هر مفهوم و مقوله‌ای است و در قالب عباراتی مثل: "لا اله الا الله" در اسلام؛ "نه این نه آن" در اوپانیشادها؛ "دائو که بتوان نامی به آن داد، دائو نیست" در آیین دائو؛ "من همانم که هستم" در کتاب مقدس از او تعبیر شده است. بر اساس همین دیدگاه مابعدالطبیعی که خاستگاه همه ادیان اصیل را در مبدأ الهی می­بیند، تفاسیر سنتی فلسفه جاویدان از جهاتی اساسی در مقابل دیگر تفاسیر رایج از تنوع دینی قرار می­گیرد.

نصر معتقد است رویکرد سنت‌گرایی به مسأله­ کثرت‌گرایی دینی، با دیدگاه تاریخی‌نگری مخالف است همچنان که با رویکرد پدیدارشناختی به دین‌پژوهی نیز مخالفت می­کند.[2] بدیهی است طرفداران مابعدالطبیعه­ سنتی از جمله دکتر نصر با نسبیت‌گرایان نیز مخالفند. یعنی کسانی که همه ادیان را نسبی و ساخته و پرداخته­ جوامع بشری خاص می­دانند و معتقد نیستند که مبدأ الهی نوعی اطلاق را به هر عالم دینی اعطا کرده است. همچنین با دیدگاه کسانی که دین خویش را تنها دین حقیقی و همه­ ادیان دیگر را باطل می­دانند نیز مخالف است. از نظر دکتر نصر دیدگاه اخیر (دیدگاهی که دین خود را دین حقیقی می‌داند) لااقل این فضل را دارد که حاوی یک حقیقت کوچک‌تر، ولی در عین حال حقیقتی کارساز برای افرادی است که همچنان در یک عالم دینی منسجم به سر می­برند. نصر معتقد است با از دست رفتن چنین انسجامی در جهان جدید این دیدگاه نیز در آستانه­ نفی و ابطال قرار می­گیرد. از نظر نصر، بسیاری از افراد نمی­توانند ایمان به دین خویش را به بهای دوزخی دانستن پیروان همه­ ادیان دیگر حفظ کنند و آن اندازه خردمند هستند که در هنر قدسی، عقاید و آیین‌های سایر سنت‌های دینی، نقش و نشان امر الهی را به نظاره بنشینند.[3]

اسلام و رویارویی با دیگر ادیان

از نظر دکتر نصر، در نگاهی اسلامی به دین‌شناسی تطبیقی، حضور ادیان دیگر از نظر فلسفی و کلامی معنا و اهمیت متفاوت پیدا می­کند. برای فرد سنتی اعم از مسلمان یا غیر آن، یعنی کسی که زندگی و افکارش با مجموعه‌ای از اصول که منشأ متعالی دارند سرشته شده است، دیگر ادیان، جهان‌های بیگانه‌ای به شمار می­روند که به عنوان واقعیت معنوی بی‌واسطه به وی مربوط نمی‌گردند. چنین فردی جز در موارد استثنایی که درصدد اثبات سنت دینی خود باشد، هیچ مواجهه‌ای با سایر ادیان ندارد. بر این اساس در شرایط عادی برای هر فردی، دین، همان دین اوست.

دکتر نصر انحصارطلبی یک دین را نشانه‌ای از وجود منشأ الهی در آن می­داند و بیان می­کند که این نکته بیانگر این است که آن دین به خودی خود، شیوه­ کاملی برای زندگی است.[4] از نظر دکتر نصر قرن‌ها اقلیت‌های مسیحی و یهودی در درون قلمرو جهان اسلام می­زیستند و حتی در برخی موارد بین جوامع مذکور تماس‌های دینی وجود داشته است، با این حال هر جامعه‌ای در جهان دینی خویش زندگی می­کرده است. از این روی می­توان گفت که مسأله­ ضرورت مطالعه در سایر ادیان، از نتایج زیستن در دنیای جدیدی است که در آن مرزهای هر دو جهان کیهانی و دینی فروریخته است. لذا دکتر نصر معتقد است از آنجا که دین تجلی مستقیم خداوند در نظام بشری است، بنابراین دارای صورت و معنایی است. از طرف دیگر از آنجا که معنا مقدم بر صورت است و آن را با مراتب بالاتر هستی متصل می­کند، دقیقاً از طریق معناست که می­توان به معنای صورت پی برد. به عبارت دیگر تنها با شناخت ذات یک دین – که همان وحدت متعالی ادیان برخواسته از سرچشمه­ همه واقعیات یعنی خداوند یگانه است – می­توان صور (شعائر و تعالیم) آن را به عنوان نمادهایی معقول و نه حقایقی نامفهوم درک کرد. رابطه اسلام با دیگر ادیان بر اساس این نظریه­ متافیزیکی، که سنگ بنای آن را تشکیل می­دهد، استوار است. اسلام هم به بررسی در ظواهر ادیان دیگر و هم در موارد خاصی به ذات آنها پرداخته است و امروز نیز در شرایط جدیدی که دنیای متجدد فراروی آن قرار داده است، به ابزار فکری و معنوی لازم برای انجام این بررسی مجهز است.[5]

دین و انبیاء متعدد

از نظر دکتر نصر کلمه "دین" که از ریشه لاتینی[6] آن مشتق شده است به معنای "به هم بستن" یا "پیوند دادن" است. دین، انسان را به "حقیقت" پیوند می­دهد. نصر معتقد است هر دینی نهایتاً شامل دو رکن ذاتی و اساسی است:

 1- آموزه

 آموزه‌های یک دین در حقیقت وجود مطلق را از وجود نسبی، حقیقت مطلق را از حقیقت نسبی و ارزش مطلق را از ارزش نسبی متمایز و مشخص می‌سازد.

 2- شیوه و روش

هر دینی شیوه و روشی خاص برای تقرب به حق و رهنمون ساختن انسان به وجود مطلق و زندگی مطابق با اراده و مشیّت الهی ارائه می­دهد. این دو رکن یعنی آموزه و روش - که اولی وسیله‌ای است برای تمایز نهادن میان حق و باطل و دومی راهی است برای وصال انسان به حق- در هر دین سنتی و اصیل وجود دارد و در واقع، گوهر هر دین به شمار می­رود. از نظر دکتر نصر هیچ دینی خواه اسلام باشد یا مسیحیت، خواه آیین هندو باشد یا آیین بودا، فاقد آموزه‌ای در باب وجود مطلق نیست. فقط از حیث زبان و نحوه توصیف تفاوت‌هایی مشاهده می­شود. از طرف دیگر هیچ دینی نیز فاقد روشی برای تقرب به حق و زندگی مطابق با آن نیست، گرچه روش‌ها در سنت‌های دینی گوناگون متفاوت است.[7]

از منظر دکتر نصر، دین در وسیع‌ترین معنای خود، معیار مقدسی است که تمام زندگی بر اساس آن شکل می­گیرد. این معیار مقدس همان راه کلی زندگی است که در قالب آموزه‌هایی از سوی خداوند فرستاده شده است. این آموزه‌ها از طریق وحی یعنی انتقال مستقیم از ملکوت به انسان می­رسند.[8]  قرآن واژه­ "کتاب" را نه فقط برای قرآن، بلکه برای تمامی کتب مقدس به کار می­برد. قرآن همه­ وحی‌ها را زیر مجموعه­ کتاب اصلی یا ام‌الکتاب می­داند. متون مقدس از این منظر در انتقال پیام اصلی یکسان، از طریق دین فطری واحد که به زبان‌های مختلف و در شرایط متفاوت نازل شده است، باهم مرتبط‌‌‌‌ند.

 از نظر دکتر نصر اسلام در آیه شریفه­ "ان الدین عند الله الاسلام" (آل عمران/19) به معنای تسلیم کلی در برابر حقیقت واحد و دین فطری است که در قلب همه­ ادیان وحیانی وجود دارد، نه به اسلام در معنای خاص. از نظر وی دو ویژگی "فطری" و "خاتمیت" به دین اسلام اعطا شده است و از این روی اسلام خصوصیت "جهانی بودن" و قابلیت جذب فرهنگ‌ها را بسیار بیشتر از ادیان پیشین واجد است. همچنین اسلام، حیات معنوی ناشی از حضور تمامی انبیای پیشین را فراهم کرده است مثلاً انبیایی مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) در جهان معنوی اسلام نقش مهم‌تری از ابراهیم(ع) و موسی(ع) در جهان مسیحیت ایفا می­کنند. لذا دکتر نصر معتقد است پیامبر اسلام(ص) سرآغاز دایره­ انبیاء و پایان آنها است و نهایی و خاتم بودن او به معنای آن است که از دیدگاه باطنی و بنیادی همه­ انبیا در او تجلّی داشته و رسالت خود را به انجام می­‌رسانند.[9]

کثرت ادیان از منظر آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

از نظر آیت‌الله جوادی آملی و بر اساس دیدگاه قرآنی ایشان، دین خدا یکی است و همه­ پیامبران اعم از اولوالعزم که "صاحبان" شریعت‌اند و غیر آنان که "حافظان" شریعت‌اند، به دین واحد دعوت می­کردند. قرآن اصول مکتب همه­ انبیا را یکی دانسته و تفاوت آنها را در شریعت و منهاج می­داند. بر اساس دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی در منطق قرآن، پیامبران سلسله‌ای به هم پیوسته‌اند که همان دین واحد را به مردم ابلاغ می­کردند، تا آنجا که این دین واحد که برحسب استعداد جوامع انسانی در مقاطع مختلف زمانی در اختیار آنان قرار می­گرفت، به صورت کامل و جامع توسط پیامبر خاتم(ص) به بشریت عرضه و ابلاغ شد. این دین واحد همان اسلام است که جریان پیوسته‌ای است و در هر عصر و دورانی تجلّی و ظهور مخصوصی دارد که به منزله­ فصل مقوّم (قوام‌بخش) آن است. از این رو قرآن کریم می‌فرماید: "ان الدین عند الله الاسلام". آیت‌الله جوادی بر اساس آیه مذکور اطلاق دین را در اسلام می­دانند و بیان می‌کنند که دین در عصر حاضر "هرگز" بدون فصل اخیر خود که همان ویژگی "محمدی بودن" آن است، اسلام نخواهد بود.[10] علامه جوادی آملی پس از بیان مطالب فوق، چنین نتیجه می­گیرند که: "از آنجا که نجات آدمیان در پیروی از دین حقیقی واحد است و همه­ انبیاء نیز مردم را به همان دین واحد دعوت کرده‌اند و این دین واحد به تدریج به کمال خود رسیده و درقالب دین پیامبر خاتم(ص) ظهور کرده است، لذا در فرهنگ قرآن اصلاً کثرت ادیان مطرح نیست تا سخن از حقانیت یا نجات‌بخشی همه­ آن ادیان یا منحصر کردن حقانیت و نجات در دین خاص به میان آید، بنابراین موضوعی برای این بحث باقی نمی­­ماند".[11]

نجات و سعادت در پرتو مسلمانی

آیت‌الله جوادی آملی همان‌طور که بیان شد اصل مسأله­ "کثرت ادیان" را نمی­پذیرند و توضیح می­دهند که رسیدن به نجات و سعادت حقیقی در پرتو دین خاتم، بدین جهت است که عقل آدمی حکم می­کند: "چون که صد آمد نود هم پیش ماست"، و معقول نیست که انسان قانون کامل را به کناری نهد و از قانون ناقص پیروی کند. بنابراین انسان‌ها  با توجه به جامعیت و کمال اسلام محمدی(ص) فقط باید از آن پیروی کنند، زیرا مقتضای تسلیم خدا بودن، چیزی جز این نیست که در برابر الزام خداوند تسلیم بود. از این روی بعد از پیدایش دین خاتم، نجات تنها در پیروی از اسلام محمدی (ص) است. البته آیت‌الله جوادی در این مسأله دو تفکیک قائل‌اند:

 1- کسانی که پیش از پیدایش دین خاتم پیرو ادیان دیگر بوده‌اند؛ از نظر ایشان این افراد در حقیقت مسلمان عصر خود به حساب می­آیند و در نتیجه اهل نجات‌اند.

 2- کسانی که پس از دین اسلام، بر اثر "جهل قصوری" بر دین دیگری جز دین حضرت ختمی مرتبت باقی بمانند. اینان نیز از نظر ایشان اهل نجات خواهند بود.[12]

نفی کثرت‌گرایی دینی

آیت‌الله جوادی آملی یکی از عناوین مهم در مباحث کلامی، فلسفی و دین‌شناسی معاصر را "پلورالیزم" یا "کثرت‌گرایی دینی" می­دانند. پلورالیزم تفکری است که اصل و مبنای خود را تعدد و تکثرگرایی دینی می­داند. در مقابل پلورالیزم، تفکر و نگرشی قرار دارد که به وحدت و یگانگی و نوعی انحصارگرایی دینی روی می­آورد. بر اساس دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی در هر عصری و در حوزه­ رسالت پیامبر معین مانند رسول اکرم(ص) مجالی برای تعدد منهاج و تکثر شریعت و تشتت قبله نیست، ازین رو "پلورالیزم دینی" صحیح نیست.[13] ایشان با اشاره به آیه 66 سوره مائده که می­فرماید: "و لو انهم أقاموا التورات و الانجیل و ما أنزل الیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم منهم أمه مقتصده و کثیره منهم ساء ما یعلمون" توضیح می­دهند که ظاهر عبارت "و ما أنزل الیهم من ربهم" احکام و قوانینی است که پس از تورات و انجیل از طرف خداوند نازل شده است و این چیزی جز قرآن نیست. از طرف دیگر و با توجه به این مقدمه:

 1- این آیه با تفاوت اندک در آیه 69 سوره مائده نیز آمده است و قبل از آن آیه‌ای قرار دارد که گذشته از اقامه تورات و انجیل، اقامه چیزی که از طرف خداوند به سوی اهل کتاب نازل شده را لازم می­داند.

2- بر اساس آیه­ 66 همان سوره معلوم شد که آن چیز غیر از قرآن و احکام اسلامی نیست. لذا بر اساس این دو مقدمه و سیاق آیات، آیه­ مورد بحث در سوره­ مائده، ناظر به ایمان جامع و کامل است نه ایمان به خصوص کتاب آسمانی خود. از این رو می­توان آیه 69 سوره مائده را که هماهنگ با آیه مورد بحث است (آیه 66) سند خوبی برای ابطال پلورالیزم دینی دانست. به عبارت دیگر آیه­ مذکور بر خلاف آنچه برخی پنداشته‌اند، دلیل نفی کثرت‌گرایی دینی است و نه اثبات آن.[14]

آیت‌الله جوادی آملی در کتاب دین‌شناسی، به آراء فیلسوف معاصر؛ جان هیک درباره­ تنوع ادیان می­پردازند.[15] پاسخ ایشان به این پرسش اصلی که آیا تنوع و تعدد ادیان فرض صحیحی دارد یا خیر، منفی است. پاسخ ایشان ریشه در ارتباط انسان‌شناسی با دین‌شناسی دارد. از نظر آیت‌الله جوادی  دین برای تربیت انسان است و ثابت شده که انسان، حقیقت واحد است. از این رو دینی که برای تربیت انسان است، باید واحد باشد. از نظر ایشان از آنجا که انسان دارای فطرت الهی ثابتی است که در طی اعصار و قرن‌ها و نیز در اقلیم‌های مختلف تغییری نخواهد کرد، دین نیز چون به فطرت انسانی مربوط است، باید ثابت و واحد باشد. البته ایشان این ثبوت را در ناحیه­ اصول دین می‌دانند گرچه فروع دین که از آن به منهاج و شریعت تعبیر می­شود، متغیر باشد.[16] بنابر این بین پلورالیزم دینی و انسان‌شناسی، رابطه­ تنگاتنگی برقرار است به گونه‌ای که اگر انسان را دارای فطرت ثابت و حقیقت واحد بدانیم، کثرت‌گرایی دینی فرض صحیحی ندارد.

امکان زندگی مسالمت‌آمیز با پیروان ادیان دیگر

از نظر آیت‌الله جوادی آملی کثرت‌گرایی دینی، ناظر به این نیست که انسان‌هایی با داشتن عقاید و مذاهب و ادیان گوناگون بتوانند در یک جامعه زندگی مسالمت آمیز داشته باشند یا خیر. از نظر ایشان معنای درست زندگی مسالمت‌آمیز پیروان ادیان، نوعی سازش سیاسی نیست بلکه نوعی سازش انسانی است. زیرا ممکن است کسی برحق باشد و دیگری باطل، اما پذیرنده­ باطل در تشخیص حق تقصیر نکرده بلکه قاصر باشد. یعنی برای راهیابی به حق، تلاش و کوشش کرده ولی به مقصد نرسیده است. چنین انسانی با آنکه سخنش باطل است، خودش اهل دوزخ نیست بلکه معذور است.[17] آیت‌الله جوادی آملی از آیات قرآن چنین برداشت می­کنند که صاحبان ادیان مختلف می­توانند با پذیرش خطوط کلی دین یکدیگر، در کنار هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند. به دیگر سخن، دین حاکم یکی باشد و پیروان دیگر ادیان که در احوال شخصی، هر یک تابع دین خاص خود می­باشند در مسائل عمومی کشور، تابع دین واحد حاکم باشند. ایشان توضیح می­دهند این نحوه­ زندگی، به معنای کثرت‌گرایی دینی نیست. بدین معنا که همه­ عقاید متقابل یکدیگر حق باشد، زیرا فقط معارف مشترک و معارف ویژه­ دین خاتم، حق است. لذا از منظر آیت‌الله جوادی اگر مسأله­ کمال واقعی انسان و زندگی اخروی مطرح باشد تنها یک راه برای تأمین کمال نهایی انسان وجود دارد و آن  عمل بر اساس آموزه‌های دین اسلام است. اما به لحاظ زندگی دنیوی پیروان ادیان گوناگون با حفظ اعتقاد خود، می­توانند با هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند و آزاداندیش باشند و به مقاصد دنیایی خود نائل شوند. بنابراین بر اساس تعالیم قرآن، زندگی مسالمت‌آمیز با پیروان سایر ادیان و مکاتب امری مقبول است، گرچه بهشتی یا جهنمی بودن همه­ آنان مطلب دیگری است و آنهایی که قاصر و معذورند کارشان موقوف به فرمان خداست.[18]

 

تعدد شرایع و تکثر ادیان

از جمله نکات اختلافی در اندیشه دکتر نصر و آیت‌الله جوادی به مسأله­ تعدد شرایع در ادیان می‌توان اشاره کرد. از نظر دکتر نصر خداوند در قرآن به مسأله­ کثرت ادیان توجه داشته است و آنجا که می­گوید ما برای هر امتی پیامبری فرستادیم، ناظر به این مسأله است. همچنین در سوره مائده می­فرماید: "و لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا" یعنی اینکه خداوند برای هر امتی، شریعت و راه و روش خاصی برای رسیدن به خود قرار داده است. از نظر دکتر نصر پذیرفتن تکثر ادیان و اینکه خداوند بارها وحی نازل کرده است، جزو ارکان وحی اسلامی است. هرچند ایشان اذعان می‌دارد که اسلام به تعبیری کمال دوره­ وحی است که از آدم تا خاتم(ص) گسترش پیدا کرده است و ازاین رو این سلسله با خاتمیت رسول اکرم(ص) پایان می­یابد.[19] این درحالی است که آیت‌الله جوادی آملی با معرفی ابعاد وجودی انسان، علت تعدد شرایع را، نیازمندی انسان‌ها از حیث اقلیم طبیعی خاص و استعدادهای متنوع می­دانند که باید پاسخ‌های متنوع به آن داد. لذا ایشان با تفکیک میان بخش ثابت وجود آدمی که همان فطرت الهی است، اصول دین و خطوط کلی اخلاق، حقوق و فقه را اموری ثابت و غیر متکثر دانسته، اما شرایع را که به شرایط و روش‌های زندگی انسان مربوط است، متغیر و نیز متعدد می­دانند. از نظر ایشان انبیا اگرچه هر یک روش خاص و قلمرو مخصوص خود را داشتند که به جنبه اقلیمی انسان مربوط است ولی در خطوط کلی، همه­ آنها یگانه‌اند.[20] بر این اساس آیت‌الله جوادی تکثر شرایع را به منزله­ کثرت ادیان تلقی نمی­کنند. ایشان معتقد است اگر پلورالیزم دینی به این معنا باشد که مردم عصر واحد یا مردم اعصار گوناگون درعین وحدت فطرت، دین‌های گوناگون داشته باشند که اصول اعتقادی و خطوط کلی اخلاق و حقوق آن متنوع باشد، سخنی ناصواب است.[21]

تفاسیر مختلف از مسأله­ی واحد

از نکات اختلافی دیگر، تفاسیری است که هریک از دو اندیشمند از ابیات مثنوی مولوی در اثبات مدعای خود ارائه می‌کنند. به عنوان مثال آیت‌الله جوادی بیان می­کنند که برخی با توضیح مَثَلی که در مثنوی آمده است معتقدند مولوی سنگ بنای پلورالیزم را بنا نهاده است. ایشان در نقد مثل معروف فیلی که در تاریکخانه وجود دارد و هرکس از راه لمس یکی از اجزای بدن او نامی متفاوت بر او می­نهد، بیان می­کنند که برخی معتقدند اختلاف عقاید و آراء بشر که یکی مسیحی است و دیگری مسلمان و سومی یهودی و ...، نظیر اختلاف ناشی از دیدن فیل در تاریکی است. بنابراین دیدگاه پلورالیزم صحیح انگاشته می­شود زیرا برداشت‌ها از واقعیت واحد، مختلف است و همه آن برداشت‌ها نیز بهره‌ای از حق دارد. آیت‌الله جوادی آملی ضمن رد این دیدگاه توضیح می­دهند که مولوی در این جا نمی‌خواهد بگوید که سخن همه­ این افراد درباره فیل صحیح است تا نتیجه گرفته شود که همه برحق‌اند. بلکه مولوی همه را تخطئه می­کند که چون راه صحیح معرفت را نرفته‌اند، فیل را نشناخته‌اند اما شناخت عارف از فیل بر مدار حق است.[22]

 لذا باید تلاش کرد تا فضا روشن شود و در روشنایی، واقع را آنگونه که هست یافت و اگر کسی عمداً به تاریکی رفت و چراغ به همراه نبرد یا سخن روشن بینان را باور نکرد، معذور نیست. اما دکتر نصر با استناد به ابیات دیگری از مثنوی می­کوشد تا مدعای خود را تبیین کند. وی به این ابیات مولوی استناد می‌کند:

اختلاف خلق از نام اوفتاد / چون به معنا رفت آرام اوفتاد

از نظرگاه است ای مغز وجود / اختلاف مؤمن و گبر و یهود

نصر بیان می­کند که آن "نام" که مولانا می­گوید مراد عالم "صورت" است. در عالم صورت همیشه اختلاف هست و غیر ممکن است که ادیان به آشتی برسند. در عالم معنا انسان وحدتی را که به زبان قرآنی در پشت حجاب تکثر و شرایع تجلی می‌کند، می­بیند. آنگونه که حافظ می­گوید :"در خرابات مغان نور خدا می‌بینم". از نظر نصر چطور ممکن است مسلمانی چون "حافظ" که حافظ قرآن بوده است، در آتشکده­ زرتشتی، نور خدا ببیند؟.[23] از نظر ایشان هر دینی که آسمانی باشد، یعنی خداوند نازل کرده باشد، در آن حقیقتی وجود دارد و از این رو ادیان آسمانی که هنوز زنده مانده‌اند، با وجود تمام فراموشی‌ها و تحمیل‌ها و ضعف‌ها، امکان تضمین رستگاری و سعادت ابدی برای پیروان‌شان را دارا هستند.[24]

پلورالیزم نجات آری یا خیر؟

دکتر نصر معتقد است در پلورالیزم دینی نمی­توان میان تکثر حقانیت و تکثر نجات و رستگاری تفکیک قائل شد. از نظر ایشان نمی­توان ادعا کرد که پیروان ادیان می­توانند به رستگاری و نجات نائل شوند بدون اینکه حقانیتی داشته باشند. بر اساس این دیدگاه هر دینی که آسمانی و الهی باشد بهره‌ای از حقیقت دارد و لذا می­تواند رستگاری و سعادت را برای پیروانش به ارمغان آورد.[25]

از نظر دکتر نصر رابطه­ بین انسان و خدا اصلی‌ترین مسأله‌ای است که در هر دینی جایگاه محوری دارد و هر دینی بر وجه خاصی از این رابطه تأکید می­ورزد. در عین حال، محدودیت‌ها و صورت بیرونی آن هرچه که باشد، در عمق تعالیمش واجد حقیقت است. بدون ارشاد و هدایت الهی و بدون وحی به معنای عام آن، وجود هیچ دینی امکان‌پذیر نیست. از این روی دکتر نصر معتقد است هر دین سنتی و اصیل، منتخب الوهیت است و اگر به دور از تحریف باشد، شامل آموزه و روشی است که آدمی را از تنگنای دنیوی‌اش نجات می­بخشد.[26] این در حالی است که آیت‌الله جوادی معتقد است نظر متفکرانی همچون دکتر نصر در این خصوص صحیح نیست. آیت‌الله جوادی بیان می­کنند که برخی معتقدان به پلورالیزم دینی با تمسک به آیه 62 سوره بقره، می­گویند قرآن، یهودیت و مسیحیت و صابئین را حق، و پیروی از آنها را موجب رسیدن به پاداش الهی و رستگاری می­داند.[27] آیت‌الله جوادی با ناصحیح خواندن برداشت فوق از آیه مذکور معتقدند که متن و سیاق آیه در مقام بیان این اصل کلی است که نجات انسان در قیامت در گرو اعتقاد به اصول دین خاتم(ص) می­باشد. از نظر ایشان اعتقاد به اصول دین خاتم نجات‌بخش انسان است و نه اعتقاد به هر دینی.  بر اساس تفسیر ایشان از آیه فوق، خداوند دو مطلب را بیان می­کند: 1- اعتقاد به وحی و نبوت 2- عمل به آنچه که پیامبر و حجت هر عصری آورده است. زیرا در فرهنگ قرآن، عمل صالح بر عملی منطبق می­شود که مطابق با وحی و رهاورد حجت هر عصر باشد.[28]

نتیجه‌گیری

از منظر اسلامی "فطرت" را می­توان نوعی دیانت اولیه و ناب تعریف کرد. لذا وجود جهان‌شمول دین در همه زمان‌ها و مکان‌ها، معلول نوعی دیانت فطری است.بنابراین به نظر می­رسد اگر هر شخصی فطرتاً از همان دیانت عام برخوردار است، تنوع آشکار دین، نه امری ذاتی بلکه عارضی است. آن گرایش فطری، وحدت الهی حاکم بر تمامی ادیان آسمانی است که همانا اسلام و به تعبیری تسلیم در برابر خداوند است. دین مبین اسلام کمال دوره­ وحی و به دیگر سخن کامل‌ترین دین است که حقیقت اسلام در آن تجلی تام یافته است. همان‌طور که در این متن آمد، دکتر نصر و آیت‌الله جوادی آملی از برخی زوایا اشتراک نظر دارند. از جمله اینکه هر دو اندیشمند معتقدند ادیان الهی از جمله دین اسلام که کامل‌ترین آنها است، راه‌هایی به سوی قله­ کوه یعنی حقیقت الهی و حق مطلق‌اند. هرچند برخی از این راه‌ها در راهیابی به حقیقت، هموارتر و وسیع‌تر می­باشند و از امکانات بیشتری برای رساندن انسان به کمال نهایی برخوردارند. از این منظر اسلام به عنوان آخرین و کامل‌ترین نقشه راه که توسط پیامبر اسلام به جامعه­ بشری عرضه شده است، به بهترین صورت می­تواند راهنمای سعادت و رستگاری انسان‌ها باشد. بنابراین آنگونه که در مباحث پیشین توضیح داده شد، هر دو اندیشمند در مواردی پیرامون کثرت‌گرایی دینی اختلاف نظر دارند. دکتر نصر با توجه به تقریر خاص خودشان از این مسأله، به نوعی پلورالیزم دینی را تأیید می­کنند و آن را امری مقبول و معقول تلقی می­نمایند. اما آیت‌الله جوادی آملی قرائت رایج از پلورالیزم را نفی و رد می‌کنند.

 

. سید حسین نصر، دین و نظم طبیعی، ص 20[1]

. همان، صص 24-25[2]

. سید حسین نصر، دین و نظم طبیعی، صص 26-27[3]

. سید حسین نصر، آموزه‌های صوفیان از دیروز تا امروز، صص191-192[4]

. همان، صص193و199-201[5]

religio=religion[6]

. سید حسین نصر، آرمان‌ها و واقعیت‌های اسلام، صص 75-76[7]

. سید حسین نصر، انسان سنتی و انسان مدرن، ص 91[8]

. سید حسین نصر، همان، صص 94و 105[9]

. آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم جلد 6، ص 216[10]

. همان، ص 220[11]

.همان، صص 220-221[12]

.آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم جلد 7، ص 427[13]

. آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم جلد 5، صص 76-77[14]

.آیت‌الله جوادی آملی، دین شناسی، ص 185[15]

. همان، ص 189[16]

. همان، ص 195[17]

. همان، صص 196-199[18]

. سید حسین نصر، جاودان خرد، مجموعه مقالات، ص 90 و ص94[19]

. آیت‌الله جوادی آملی، دین شناسی، ص 191[20]

. همان، ص 192[21]

. همان، صص 220- 222[22]

. سید حسین نصر، جاودان خرد، ص 95[23]

. همان، ص 96[24]

. همان[25]

. سید حسین نصر، آرمان ها و واقعیت های اسلام ، ص 77[26]

. آیت‌الله جوادی، دین شناسی ص 224[27]

. همان، ص 225[28]

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان