چیستی و گستره سنت

فارسی
سنت از نگاه شیخ یوسف قرضاوی و آیت‌ا‌لله‌العظمی جوادی آملی

آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي انتقادات تندي از عملكرد خلفا در دوره پس از پيامبر مي‌کند و مخالفت آنان با مکتوب کردن سنت نبوي و بي‌توجهي آنان به اهل بيت عصمت را شديدا به نقد مي‌کشد. امري که از نگاه شيخ يوسف قرضاوي امري طبيعي است و آنان براي حفظ قرآن چنين کاري را انجام دادند.

در طول قرون متمادی پس از نبی مکرّم اسلام(ص)، سنت یکی از مهم‌ترین منابعی بوده که به مسلمانان در فهم دین کمک می‌کرده و مسلمانان نیز شدیدا بر حفظ سنت تأکید داشته‌اند. اگر چه ثبت و ضبط سنت در دوره پس از پیامبر(ص) با مشکلات و موانعی روبه‌رو بود، اما به تدریج مسلمانان بر ضبط حدیث همت گماردند و جوامع حدیثی به وجود آمد. پس از آن نیز رفته‌رفته مباحث علمی در زمینه چیستی و حدود سنت به صورت مدوّن درآمد. علاوه بر تدوین علم حدیث، علم رجال، درایه و بخشی از مباحث اصول فقه برای فهم مفهوم احادیث تدوین شد. در این میان اما باورهای کلامی در بین دو فرقه امامیه و اهل سنت باعث شد تا در مفهوم سنت نیز تفاوت‌هایی بین این دو گروه اصلی مسلمانان به وجود بیاید. مقاله‌ پیش رو نگاهی به همین تفاوت‌ها دارد.

شیخ یوسف قرضاوی و مفهوم سنت

شیخ یوسف عبدالله قرضاوی از شاگردان مکتب حسن البنا و اخوان المسلمین و رئیس و مؤسس اتحادیه جهانی علمای مسلمان است. وی که اصالتا مصری است، تحصیلات دینی خود را در دانشکده اصول دین دانشگاه الازهر و از سال 1954 میلادی تدریس علوم دینی را آغاز نمود. قرضاوی در سال 1973 به درجه دکترا رسید؛ موضوع رساله او درباره «زکات و نتایج آن در حل مشکلات اجتماعی» بود. موضوعی که به خوبی رویکرد میانه و اجتماعی شیخ را نشان می‌دهد. قرضاوی به دلیل فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی و خصوصا حضور در اخوان‌المسلمین چندین بار به زندان افتاد. وی در باب شیعیان معتقد است «شیعه و سنی در مسائل اساسی بسیاری با یکدیگر همراهند، در حالی که در برخی از شاخه‌ها با همدیگر متفاوتند». شیخ یوسف قرضاوی تألیفات بسیاری در باب علوم دینی دارد.

قرضاوی اشاره می‌کند که سنت در لغت به معنای راهی است که تبعیت می‌شود، چه این راه خوب باشد یا بد؛ خوبی و بدی سنت یا صفات دیگر آن، به وسیله اضافه شدن به این کلمه مشخص می‌گردد. مثلا گفته ‌می‌شود: سنت حسنه یا سنت سیئه. وی توضیح می‌دهد که در آیات قرآن کریم و روایات نبوی اصطلاحاتی همچون «سنة الله، سنة حسنة، سنة سیئة، سنت جاهلیة» به همین معنا به کار رفته است. اما به گفته شیخ قرضاوی سنت آن زمان که به صورت مطلق و مفرد و در عربی با «ال» به کار رود به معنای سنت نبوی است که عبارت است از روش نظری و عملی پیامبر اکرم، که در راه دین خدا و تطبیق دین در تمام شؤون زندگی به کار گرفته شده است و پیامبر مسلمین را از بی‌توجهی به آن بر حذر داشته است و تصریح نموده که «هر کس از سنت من کناره‌گیری کند از من نیست».[i]

قرضاوی توضیح می‌دهد که فلسفه اهمیت پیدا کردن سنت نبوی برای مسلمانان آن است که هدف پیامبر در کنار رساندن کلام خدا و قرآن، تزکیه مؤمنان و پاک نمودن آنان از شرک و رذایل اخلاقی بود و پیامبر به تربیت عملی مسلمانان که با عمل به دین خدا شکل می‌گرفت توجه ویژه داشت. از همین رو تمام تفصیل‌ها و تفسیرهایی که در حقیقت به تربیت عملی دینی بازگشت داشت برای مسلمانان مهم است. چرا که در این روش عملی، معانی آیات قرآن تفهیم، مقاصد شریعت تبیین، اسرار آن توجیه و مشکلات آن تسهیل می‌شد.[ii] و این‌گونه است که این سنت یا روش، در کنار قرآن کریم منبعی برای شناخت اسلام می‌شود.

شیخ یوسف همچنین اشاره می‌کند که کلمه سنت ریشه کاملا عربی دارد نه عبری. وی می‌گوید:

«کسی که احادیث نبوی را درباره کلمه «سنّت» و متعلقاتش، در کتاب «معجم المفهرس لألفاظ الحدیث النبوی» مطالعه کند، متوجه می‌شود که سنتّ کلمه اصیل عربی و اسلامی است و از کلمه «مشناه» عبری گرفته نشده است. بنابراین دیدگاه برخی از مستشرقین در این رابطه کاملا غلط است که معتقدند مسلمانان «مشناه» را به کلمه «سنت» تعریب کرده‌اند. مشناه کلمه‌ای بود که یهودیان به مجموعه‌ای از روایات اسرائیلی شارح تورات اطلاق می‌کردند».[iii]

معنای اصطلاحی سنت، بحث دیگری است که قرضاوی بدان می‌پردازد. وی سنت را در اصطلاح اهل حدیث دارای انواع پنج‌گانه مرتبط با پیامبر می‌داند: «قول، فعل، تقریر، صفت و سیره»[iv]. در میان فقها اما سنت گاه به معنای مستحب از احکام پنج‌گانه است. و گاه نیز به معنای امر مشروع در مقابل «بدعت» به کار می‌رود. در هر صورت آن‌گونه که قرضاوی می‌گوید سنت در فقه (متضمن) حکمی شرعی است و در اصول فقه از ادله احکام به شمار می‌رود.[v]

 

جایگاه سنت از نگاه شیخ یوسف قرضاوی

قرضاوی متذکر می‌شود که سنت منبع دوم شناخت اسلام، پس از قرآن کریم است. چرا که قرآن حاوی اصول و قواعد اساسی اسلام است و سنت عبارت است از بیان نظری و تطبیق عملی قرآن کریم در موارد مختلف عقاید، عبادات، معاملات، اخلاقیات و... . و از همین رو است که پیروی از سنت در نگاه مسلمانان لازم و واجب شمرده شده است. البته دلایل دیگری نیز از آیات قرآن کریم،[vi] سنت، عقل و اجماع نیز در کنار این دلیل ذکر شده است. قرضاوی اجماع صحابه را به عنوان یکی از دلایل مستقل برای حجیت سنت ذکر می‌کند. وی نمونه‌هایی از نقل این اجماع را ذکر می‌کند؛ از جمله از نسائی، ابن ماجه، ابن حبان و بیهقی نقل می‌کند که خالد بن اسید به عبدالله بن عمر گفت: «ما در عمل اصحاب بین نماز در حضر و نماز در سفر و نماز خوف تفاوت می‌بینیم، در حالی ‌که در در قرآن ذکری از این موارد نشده است. ابن عمر گفت: پسر برادر من! خداوند محمد(ص) را برانگیخت در حالی که ما چیزی نمی‌دانستیم؛ ولی ما همان کاری را انجام می‌دهیم که دیدیم پیامبر انجام می‌دهد». قرضاوی توضیح می‌دهد که ملاک حجیت اجماع، رجوع پیوسته اصحاب پیامبر به سنت ایشان بوده است و نمونه‌هایی تاریخی در این زمینه را ذکر می‌نماید. وی تصریح می‌کند:

«حقیقتی که هیچ شکی در آن نیست آن است که تمام احکام، که فقه در مذاهب مختلف معتبر در حول آن شکل گرفته است، به وسیله سنت اثبات می‌شود. و اگر سنت‌ها را از فقه حذف نماییم دیگر فقهی برای ما باقی نخواهد ماند».[vii]

شیخ یوسف قرضاوی همچنین معتقد است کنار گذاشتن سنت با دعوی تکیه صرف به قرآن، سخن باطل و بی‌پایه است.[viii] بر این اساس تکیه به سنت، نه قرار دادن راهی در مقابل قرآن است، بلکه توجه به سنت، تکیه به فهم عمیق‌تر از قرآن کریم است. از نگاه قرضاوی قرآن همچون قانون اساسی است و سنت در حکم قوانینی است که زیر مجموعه قانون اساسی تنظیم شده‌اند.

 

تلاش‌های مسلمانان در حفظ سنت

به گفته شیخ قرضاوی، مسلمانان که جایگاه مهم سنت را در تشریع اسلامی درک کرده بودند، ابتدا بر حفظ سنت به صورت سینه به سینه و در حافظه مبادرت کردند؛ چرا که کمتر توان نوشتن داشتند ولی از سوی دیگر به لحاظ دینی برای این کار تشویق می‌شدند. وی توضیح می‌دهد که پیامبر ابتدا از نوشتن حدیث منع می‌کرد و نویسندگان مسلمان را به نگارش قرآن تحریض می‌‎نمود. اما پس از مدتی اجازه کتابت حدیث نیز توسط پیامبر صادر شد.[ix] این‌گونه بود که نامه‌های پیامبر به کسری و قیصر و نجاشی و... رسید. اصحاب پیامبر نیز همچون ابوبکر و عمر برخی از سنن را مکتوب کردند و علی‌بن‌ابی‌طالب نیز صحیفه‌ای داشت که بعضی از احکام را در آن مکتوب کرده بود. قرضاوی نهی خلفای ثلاث را از کتابت حدیث توجیه کرده و می‌گوید:

«آن نهی که از طرف بعضی از صحابه و از جمله خلفای ثلاث از کتابت حدیث شد، به واسطه شدّت حرص آنها بر جمع‌آوری قرآن کریم در ابتدای امر بود و آنان می‌ترسیدند که مردم از قرآن به حدیث روی‌گردان شوند و کتاب خدا را ضایع کنند؛ همان‌طور که امّت‌های پیشین‌شان چنین کردند».[x]

اما در دوره‌های بعدی به تدریج کتابت حدیث به وجود آمد و اولین مجموعه‌های مدوّن حدیثی اهل سنت توسط افرادی همچون «ابو داوود» (ت 203هـ.ق)، «امام حنبل» (ت 241هـ.ق) و... تنظیم شد. آن‌طور که قرضاوی توضیح می‌دهد، مسلمانان اگر چه تلاش‌های زیادی برای گردآوری حدیث نبوی کردند و بعضی همچون جابر بن عبدالله انصاری سفرهای طولانی‌ را برای انجام این مهم متحمل شدند؛ اما به این مقدار بسنده نکردند. به تدریج علم اصول حدیث برای بررسی شناخت حدیث حقیقی از احادیث جعلی تدوین شد و مسلمانان از این قوانین برای فهم احادیث صحیح از غیرصحیح استفاده کردند و علوم مرتبط با سنت و حدیث شکل گرفت.

روش تعامل صحیح با سنت

شیخ یوسف قرضاوی ضمن تبیین اهمیت و لزوم توجه مسلمین به سنت نبوی، نکاتی را به عنوان زمینه‌های تعامل سازنده با سنت برمی‌شمرد. از جمله:

  1. به احادیث موثّق که بر اساس سنجه علمی بررسی شده‌اند تکیه کند.
  2. سخن پیامبر (ص) را بر اساس دلالت‌های لغوی معنا کنند و به سیاق حدیث، سبب ورودش، و به آیات مرتبط با آن نیز توجه نمایند.
  3. باید دقت کرد که حدیث مورد نظر معارض قوی‌تری از آن، از قرآن کریم یا احادیث دیگر نداشته باشد.[xi]

از نگاه قرضاوی اهمیت توجه به این اصول به اندازه‌ای است که ردّ احادیث صحیح مانند قبول احادیث جعلی است.[xii] قرضاوی ضمن انتقاد از بعضی از متجددین خصوصا مستشرقینی که خارج از کشورهای اسلامی زندگی می‌کنند، و یا کسانی که در درون کشورهای اسلامی تحت تأثیر این دست آثار هستند، معتقد است این گروه با برخی از نقدهای غیراصولی خود، در عمل به کنار زدن سنت نبوی کمک می‌کنند.[xiii]

برای نمونه این افراد در تفسیر معنای حدیث نبوی که فرمود: «انّ الله یبعث لهذه الامّة علی رأس کلّ مأة سنة من یجدّد لها دینها»، تجدید دین را به معنای تطوّر و تغییر آن گرفته‌اند تا مقتضیات زمان را دربرگیرد و نسخه جدیدی از دین منتشر کند. در حالی که از نگاه قرضاوی این معنا به هیچ‌وجه صحیح نیست. بلکه تجدید یک شئ به معنای تلاش برای بازگشت به ماهیت ابتدایی آن است و تفسیر مذکور از این حدیث کاملا غلط است.[xiv] از این منظر، فهم صحیح سنت مبتنی بر اصولی است؛ از جمله توجه به قرآن کریم، توجه به تمام احادیث در یک باب، ترجیح و جمع احادیث با همدیگر، جدا کردن حقیقت از مجاز در معنای حدیث، توجه به زمینه حدیث و توجه به مدلولات لفظی حدیث.[xv]

 

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و محدوده سنت

سنت در ادبیات آیت‌الله جوادی آملی دو اصطلاح را شامل می‌شود. یکی اصطلاح عام به معنای قوانینی لایتغیر که خداوند برای هستی قرار داده است. قوانینی همچون قرار دادن پیامبران الهی و وحی به آنها به عنوان برگزیدگان بشریت، تا به واسطه این سنت الهی، طریق هدایت الهی بین مردم از بین نرود.

سنت در معنای اخصّ خود اما معنایی است شبیه به همان چیزی که شیخ یوسف قرضاوی منظور نظر دارد. مجموعه‌ای از قول، فعل و تقریر رسول اکرم (ص). این نکته را نیز باید در نظر داشت که در دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، سنت ائمه معصومین (ع) که به اعتقاد شیعیان توسط پیامبر و به امر الهی به جایگاه امامت منصوب شده‌اند، همچون سنت خود پیامبر مورد قبول است و یکی از منابع فهم فقه و دین به شمار می‌رود.

در حقیقت پیامبر خدا و ائمه معصومین از آنجا که ولایتی الهی دارند، تمام گفتار، افعال و حتی تقریرشان حکم قواعد ثابت را داشته و سنتی الهی قلمداد می‌شود. آیت‌الله جوادی آملی تصریح می‌کند:

«کتاب و سنت همان وحی مدوّن و مجسم هستند و از این رو دو منبع اصلی برای دریافت احکام و سنن ثابت الهی می‌باشند».[xvi]

ایشان سنت را به دو دسته قطعی و غیرقطعی تقسیم می‌نماید؛ که سنت قطعی در عرض قرآن است اما سنت غیرقطعی نیاز به عرضه به قرآن دارد. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«اعتبار سنّت به وسیله‌ قرآن است؛ یعنی حجیت سنّت حدوثاً و بقاءً مرهون قرآن كریم می‌باشد؛ زیرا قرآن سنّت را معتبر كرده است... و سنّت قطعی، اعتبار خود را محدود به عدم تبائن با قرآن نموده است».[xvii]

ایشان در جای دیگر می‌گوید:

«حجیت و اعتبار سنّت و سیرت معصومین (علیهم‌السلام) مطلبی است قطعی؛ زیرا خود قرآن كریم، رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و أولو الامر را مطاع قرار داده و مراجعه به پیامبر گرامی را لازم دانسته است و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز طبق نَقْل قطعی و مسلّم، قرآن و عترت را همتای هم و متلازم یكدیگر و غیرقابل تشتت و تفریق معرّفی كرده است».[xviii]

 

جایگاه سنت در نگاه آیت‌الله جوادی آملی

نظر آیت‌الله جوادی به آنچه شیخ یوسف قرضاوی توضیح می‌دهد بسیار نزدیک است و می‎‌توان گفت این دو عالم مسلمان در باب جایگاه سنت هم‌نظرند. آیت‌‌الله جوادی نیز همچون شیخ یوسف قرضاوی از یک سو سنت را پس از عبور کردن از فیلترهای علمی، یکی از منابع قطعی فقه می‌داند[xix] و از سوی دیگر برای سنت، جایگاه تفسیر قرآن را قائل است. از نگاه ایشان، «قرآن عهده‌دار تبیین خطوط کلی دین است و سنت عهده‌دار تبیین حدود و جزئیات و تفاصیل احکام».[xx]

البته آیت‌الله توضیح می‌دهد که در مقام جمع بین مدلول قرآن و سنّت، وقتی سنّت بودن حدیثی قطعی شد، این دو به منزله دو «حجّت» و در عرض یکدیگر برای فهم مقصود حقیقی شارع به کار می‌روند. اما در عین حال در باب تفسیر قرآن، اهمیت اصلی را به سنت می‌دهد و می‌گوید:

«یکی از بهترین و لازم‌ترین راه‌های شناخت قرآن، تفسیر آن به سنت معصومین(علیهم‌السلام) است. سنت معصومین ... یکی از منابع علم تفسیر و اصول بررسی و تحقیق برای دست‌یابی به معارف قرآنی است. عترت طاهرین(علیهم‌السلام) بر اساس حدیث متواتر ثقلین همتای قران بود، تمسک به یکی از آن دو بدون دیگری مساوی با ترک هر دو ثقل است و برای دست‌یابی به دین کامل اعتصام به هر کدام باید همراه با تمسک به دیگری باشد».[xxi]

ایشان توضیح می‌دهد که تفسیر قرآن به قرآن هیچ‌گاه در مقابل تفسیر قرآن به سنت قرار نخواهد گرفت، چرا که هر دو منبع از یک نور منبعث شده‌اند. آیت‌الله جوادی اشاره می‌کند که این مسأله به دین اسلام اختصاص ندارد و تمام پیامبران این‌گونه‌اند. ایشان می‌گوید:

«سنت هیچ پیامبری، مباین، معارض و مخالف با متن كتاب آسمانی او نیست و این مطلب هم اختصاصی به سنّتِ پیامبر خاتم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) ندارد؛ زیرا عقل برهانی كه سلطان و مرجع قطعی این معارف است چنین فتوا می‌دهد كه هرگز خداوند سبحان سخنان متباین، متعارض و متخالف ندارد و این مطلب از احكام نبوّت عام است، نه ویژه پیامبر خاتم؛ چنانكه فتوای سنّت قطعی معصومین (علیهم‌السلام) نیز امضای فتوای عقل است؛ زیرا ره‌آورد یقینی سنّت اسلامی، لزوم عَرْضَه حدیث بر قرآن است، تا مخالف آن مطرود و غیرمخالف آن مأخوذ گردد».[xxii]

از این رو این دو ثقل (قرآن کریم و سنت پیامبر و اهل بیت) می‌توانند مکمّل یکدیگر باشند و نه تنها در فهم قرآن باید به سنت مراجعه نمود، بلکه فهم صحت و سقم سنّت نیز با مراجعه به قرآن مشخص خواهد شد. البته آیت‌الله معتقد است که باید توجه داشت لزومی به موافقت سنت با قرآن وجود ندارد، چرا که ممکن است تفصیلاتی در سنت وجود داشته باشد که در قرآن به صورت کلی مورد اشاره قرار گرفته باشد. اما لازم است که سنت به هیچ‌وجه با کتاب مخالف نباشد که این مخالفت به عدم اعتبار سنت می‌انجامد.

نکته دیگری که آیت‌الله بر آن تأکید دارد آن است که از آنجا که مرکز نشو و نماء قرآن و سنت یکی و آن هم علم لدنّی باری‌تعالی است، نه تنها فهم کتاب سخت است، بلکه فهم سنت نیز همانند فهم قرآن، کاری دشوار است. خصوصا آنکه بر اساس حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) پیامبر اکرم(ص) در تمام مدت عمر شریفشان هرگز با بندگان خدا به مقدار فهم نهایی و عمق شهود خود سخن نگفتند؛ اگر چه براساس آیات قرآن کریم ایشان در بیان حقایق نیز بخیل نبودند. بلکه بر اساس سنتی که تمام انبیای الهی آن را سرلوحه کار خود قرار داده بودند، با مردم به مقدار ادراک آنها سخن می‌گفتند. همان‌طور که در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نیز می‌خوانیم که «انّا معاشر الأنبیاء امرنا أن نکلّم الناس علی قدر عقولهم».

 

مهجور ماندن سنت

آیت‌الله جوادی آملی اگر چه در باب اهمیت سنت خصوصا در راستای تفسیر قرآن کریم سخن می‌راند و از تفسیر قرآن به سنت سخن به میان می‌آورد اما تصریح می‌کند که سنت قطعی فراوان نیست. ایشان برخلاق شیخ یوسف قرضاوی که سعی در توجیه مسأله مخالفت خلفا با سنت کتابت حدیث دارد، بی‌توجهی به این مسأله را به نقد کشیده و آن را در ردیف بی‌توجهی مردم به اهل بیت عصمت می‌داند و می‌گوید:

«سنّت قطعی فراوان نیست؛ زیرا مهم‌ترین حلقه ارتباطی امّت با سنّت رسول اكرم (صلی ‌الله علیه و آله و سلم) اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) بوده‌اند كه متأسفانه مهجور و محجور شدند؛ چنان‌كه نشر و تدوین حدیث كه یكی از بهترین راه‌های صیانت سنّت و بقا و دوام آن بود با تأسّف تام تا مدت مدیدی محجور و ممنوع بود و اگر اهل بیت عصمت (علیهم‌السلام) محكوم به انزوا نمی‌شدند و كُرسی ثِقافت و مسندِ تدریس و تعلیم از آنان غصب نمی‌شد و دیگران جامه خلافت را تقمّص نمی‌كردند، علم شریف حدیث به وضع بهتری ظهور كرده، محتوای آن نیز زهور بیشتری می‌یافت و قهراً بر حجم سنّت قطعی نیز افزوده می‌شد».[xxiii]

 

اجماع و سنت

بر خلاف شیخ یوسف قرضاوی، آیت‌الله جوادی آملی اجماع را به عنوان منبعی در کنار دیگر منابع نمی‌بیند. بلکه از نگاه ایشان منابع اصلی و قابل اعتماد در شناخت دین تنها در قرآن کریم و سنت قطعی رسیده از معصومین محدود می‌شود. البته اگر تمامی مسلمانان در یک مسأله اتفاق نظر داشته باشند، از آنجا که امام معصوم (ع) نیز در بین این گروه قرار دارد، می‌توان کشف کرد که نظر امام هم همین است. از این رو باید گفت آیت‌الله جوادی آملی هچون دیگر فقهای شیعه، بازگشت اجماع را به سنت می‌داند.[xxiv] ایشان درباره حدود حجیت اجماع می‌گوید:

«اجماع وقتی حجّت است كه اولاً مورد آن حسّی یا قریب به حس بوده و ثانیاً كاشف از حضور معصوم یا رأی او باشد، پس اولاً در امر حدسی، نظری و اجتهادی صِرف، مجالی برای اجماع نیست. ثانیاً اگر به معصوم استناد نیافت معتبر نیست. البته اگر اهل اجماع چیزی را نقل كنند آن منقول چون مسموع است و به حسّ سمع درآمده است شرط اوّل را دارا خواهد شد. عمده شرط دوم است كه در این‌گونه موارد حاصل نشده؛ یعنی اگر گزارش‌گرِ موثّق، مطلبی را از معصوم(علیه‌السلام) شنیده باشد معتبر است و نیازی به اجماع نیست و اگر از معصوم نباشد اتفاق دیگران هم حجت نیست، به ویژه آنكه اگر مورد اتفاق، امر اجتهادی و نظری باشد».[xxv]

 

نتیجه

با بررسی نظریات دو عالم مسلمان یعنی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و شیخ یوسف قرضاوی در باب سنت به این نتیجه می‌توان رسید که نظریات این دو شباهت‌ها و قرابت‌های بسیاری با هم دارد. هر دو سنت را دومین منبع مهم برای فهم دین پس از قرآن کریم می‌دانند. به علاوه هر دو عالم مسلمان، برای سنت شؤون تفسیر قرآن و منبع فقه را قائلند. همچنین هر دو استاد برجسته علوم دینی، معتقدند که برای فهم سنت باید به قواعد علمی از یک سو و محکمات قرآنی از سوی دیگر مراجعه کرد. و هر دو بر این نکته تأکید دارند که با توجه به کلّی بودن مباحث قرآن و جزئی و تفصیلی بودن مباحث سنت، لازم نیست تمام آنچه در سنت آمده است در قرآن نیز آمده باشد؛ بلکه این دو نباید با هم در تعارض باشند.

البته در عین حال آیت‌الله جوادی آملی بر خلاف شیخ یوسف قرضاوی اجماع را به صورت مطلق حجت نمی‌داند و معتقد است اجماع تنها در صورتی حجت است که کاشف از سنت باشد. به  علاوه ایشان انتقادات تندی از عملکرد خلفا در دوره پس از پیامبر می‌کند و مخالفت آنان با مکتوب کردن سنت نبوی و بی‌توجهی آنان به اهل بیت عصمت را شدیدا به نقد می‌کشد. امری که از نگاه شیخ یوسف قرضاوی امری طبیعی است و آنان برای حفظ قرآن چنین کاری را انجام دادند.

 

 


[i] . مدخل لدراسة الشریعة الاسلامیة، شیخ یوسف القرضاوی، ص 4

[ii] . همان، ص 5

[iii] . همان، ص 8

[iv] . همان، ص 9

[v] . همان، ص 9

[vi] . همچون آیه یا أیها الذین آمنوا أطیعو الله و أطیعوا الرسول (نساء، 59)

[vii] . همان، ص 45

[viii] . همان، ص 75

[ix] . همان، ص 78

[x] . همان، ص 79

[xi] . همان، ص 103

[xii] . همان، ص 106

[xiii] . همان، ص 109

[xiv] . همان، ص 112

[xv] . همان، ص 119

[xvi] . شریعت در آینه معرفت، ص 223

[xvii] . سرچشمه اندیشه، ج1، ص 79

[xviii] . تسنیم، ج 1، ص 105

[xix]. شمیم ولایت، ص 302

[xx] .  تسنیم، ج1، ص 154

[xxi] . تسنیم، ج1، ص 132

[xxii] . تسنیم، ج1، ص 13

[xxiii] . تسنیم، ج1، ص 142

[xxiv] . تسنیم، ج1، ص 62

[xxv] . تسنيم، جلد 10، صفحه 150

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان